تاریخ درج خبر : 1393/03/16
کد خبر : ۲۸۷۶۲۰
+ تغییر اندازه نوشته -

خاتمی و فائزه و اصلاحات و استاندار و یاسوج و هزار معمای لاینحل!

hosaini.b

سایت استان: بهاره حسینی

هی بگید لیلی، لیلی بی خیال، لیلی چرت و پرتاتو حک نکن به اینهمه رمال، تاب نده افکار ما رو به پاشنه آشیل و بلال! لیلی های کوچه غربت! خموش، که شفقت مان هدایت نمیشود به صندوق های رای!

خاتمی را سد نشویم، فائزه را فاسقه نگوئیم، و نگوئیم استاندار یا سکاندار سکان شکسته، نکوبیم تک تک یاران و نگوئیم مرگ بر اصلاحات!

تا که خوش آید آن دوست، ساز و سرنا را حرام بشمریم، قرآن و مسجد را انحصاری، چشم چپ را فاسد بدانیم، سارق تخم مرغ را بریده دست، هیئات از جیب عام المنافع، سکولاری جدید به معنی جدایی دین از مردم بسازیم، تا همه و همه باب دروازه ای باشد به نام کوخ رمبیده شده به کام کاخی سر به فلک رسیده! (همانا تا کوخی ویران نگردد کاخی بنا نمیشود).

خاتمی سهل است و فائزه را هم شاید بی خیال شویم، بگوییم استاندار انگ است و اصلاحات ننگ، همه سهل اند جزء روزی که حریم خانه ویران گردد، لیلی ها سر به بیابان، غلامرضا روی مدرک دانشگاهی اش و اینهمه تدبیر و منزلتش، شیشه تناول بفرمایند! کپرهامان ویران، ویرانی هایمان فدای سر زیاده خواهان!

(ای ری دی همت سه، وی همه هونه چولی!)

بس کنید حرمت شکنان، حریم معرفتی لیلی را مادرش ترسیم کرد، هیچوقت پدر و مادر حصیر زیر پای لیلی را نخواهند دزدید، 24 خرداد را به مثابه 3 خرداد درک کنید، ما از پدرانمان آموختیم که کفشها را فقط بر سر جانماز در بیاوریم، برادرانمان با لبخند ما را روانه مسجد میکردند، مادرانمان گفتند نماز را فقط رو به قبله بخوانیم.

ای قبله های ناساخته برای ما! حیا کنید، بگذارید عیسوی ها بر عیسی عشق بورزند و موسوی ها بر سید بودن خود! بگذارید هیئت سر کوچه را با قلک لیلی کوچولوها پر کنیم، بگذارید حرمت حرم بر حریم معرفتی ما نقش ببندد. بگذارید خاتمی ها را صادقانه بشناسیم! با عقاید ما به کام خود بازی نکنید! تکنیک های رفتاری استان را ببینید، و ببینید مردم را که امید بستند به تدبیر تدبیرگران، این استان محروم است و در هشت سال آن را محرومترکردید، بگذارید لیلی های این استان هم حس بودن را لمس کنند!

تحمل گر بایدت پر خواهد کرد چهار سال، آن هشت و اندی خفقان را!

به خدا قسم که اکسیژن مفید است، به خدا قسم که من زنده ام، به خدا قسم باید راه بروم، به خدا قسم به وقت اذان لب پایئینم را با انگشتانم بوسه میزنم و بعد پیشانی سپس “الهی شکرت” را می گویم، به خدا قسم اشکم به وقت زخم مظلومی در می آید، به خدا قسم به وقت شادی دختر همسایه لبخند میزنم، و مهمتر، چون دختر همسایه لیلی نام گرفت میدانم شناسنامه دارد، چون شناسنامه دارد میدانم که هست، چون هست میدانم که راه می رود، چون راه میرود میدانم که باید بخندد، گریه کند، پیشینه اش را دریابد، ببوسد، بوسیده شود، دیدن همسایه برایش واجب شود، عقد کند، زفاف ببیند، صدی اذان را تو گوش بچه اش نجوا کند، و نهایتا معرفت را بو کند!

آهای چماقی که روزی بر سر مظلوم پائین می آمدی و روزی بر شیشه ماشین، یه خواهش دارم، امروز بر شیشه ارشاد پائین نیا! بگذار دیوارهای فضاهای نداشته فرهنگی معطر بماند، آهای نگاههای ظاهرپسند، بگذارید استانمان را فدای منجلاب پستهای از دست رفته مان نکنیم!

بگذاریم با ساز و سرنای ایلیاتی و هلهله کنان لیلی ها و رقص چوب مش رمضون و تدبیر سکان به دستان تدبیر، ماهم بر حضور الگوهای خودمان کِل بزنیم و بر ایده های خودمان شاد باشیم.
به خدا قسم ما هم مسلمانیم، تنها ایرادمان شاید به کام ننشستن شما باشد.

ای کام از دست داده ها! بیائید با کام معرفت همه روی یک سفره بنشینیم و دست نزنیم تا که شاید مظلومی در فرودست بتواند بخورد قطره ای آب!

“آب را گل نکنیم!”

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

    سلام بر قلب هایی که جز دوست داشتن چیزی نیاموخته اند
    سلام بر روح های پاکی که جز سادگی قالب دیگری ندارند
    سلام بر تن هایی که محبت لباس آنهاست و صداقت زینتشان
    سلام بر جان هایی که اجازه ندادند ریا از آنان زمینی لم یزرع بسازد
    سلام بر آنان که در اخلاص شان به خدا کسی را شریک نمی کنند
    سلام بر آنان که خود را با هر آن چه برای گزینش شان حقی قایل نیست به بند نمی کشند
    سلام بر مهر و تواضع انسان که بالا ترین سرمایه اوست
    درود بر شما خانم دکتر حسینی که بذر اندیشیدن می افشانید
    درود بر آزادی بت شکن و درود بر دلاوران

  • بندیر می‌گه:

    درود بر شما و بر بندگان شایسته خدا
    خواهر گرامی مان حتما این روزها کتابهای زیادی را تورق نموده که توان یافته از پاشنه‌ی آشیل تا سی سخت و از فائزه تا سکانداری تدبیر را در یک نوشته ی چند خطی جمع نماید.. البت جای چشم اسفندیار و اسب تروا خالیست در این جدول متقاطع کلمات..
    مرحبا بر این ذوق ادبی و مرحبا بر ادبستانی که چنین ادیبی پرورده است. تخلیص چندین مقاله و مقوله در سی و اندی خط جمع اضداد است و شاهکار..
    این کمترین، از باب نقد که سوهان است بر اندام سخن، نکاتی را یادآوری می نمایم..
    امید است که مدیران منور الفکر این پایگاه، بر آن مهر تایید زنند و آن را در ذیل متن خواهرمان به همگان بنمایانند.
    در نقد ادیب گرامی :
    نخست: چیدن کلمات زیبا و پر طمطراق در کنار یکدیگر و بمباران واژه ها با سبکی پسامدرن، هنر نیست، بلکه شیوه ایست غیر ادبی درجهت ژست اندیشمندی ..
    دویم: شادی به وقت شادی دختر همسایه نه دال بر تدین که از انسانیت است و بوسه انگشت بر لب پایین و بعد پیشانی بدعت، پس اگر مسلمانیم، باید در قعر دین غوص کنیم و به قشر آن بسنده ننماییم.
    سیم: نام داشتن دلیل برشناسنامه دار بودن نیست چونان که سکانداران تدبیر، ناقدان نامدار را بی شناسنامه خوانده اند!!
    چارم: از کجا گفتید که هر چه هست، راه می رود، زان رو که موجوداتی هستند جانباز نام، پایشان را جاگذاشتند و راه نمی روند تا لیلی ها راه بروند و دیری نگذشته است که در پاسداری از این خاک، خاکستر همقطارانشان بر باد رفت تا ناموسشان برباد نرود.
    پنجم: به کام نرسیدن بهتر از به کام ننشستن است در نوشتار.. و از یادها نمی رود که به کام نرسیدگان انتخابات 88 چگونه اندوخته آبروی ملت را بر زمین ریختند و یادمان نمی رود که از رضا ربع پهلوی تا شیمون پرز و نتانیاهو و از بیت العدل بهاییان تا الریاض وهابیان چگونه از فتنه گران که به زعم خود اصلاحاتچی بودند حمایت نمودند.
    مصاحبه های عبدالمالک ریگی جانی در حمایت از جنبش سبز هم که از یادرفتنی نیست.
    پس فرافکنی نکنید و چند “کل و سرود” زن و مرد صادق ایلیاتی را با محفل رقص و بی غیرتی “خراطها و جهانها” خلط نفرمایید.
    فرهنگ ما فرهنگ همان زن ایلیاتیست که حاضر شد در کنار شوهر و برادرش در کوهها یاغی باشد ولی چارقدش را برندارد و گیسویش را در برابر نماینده رضاخان نبرد.
    فرهنگ ما فرهنگ همان مرد عشایرست که حاضر شد طعم فقر و بدبختی را بچشد و سردی و گرمی زمین را بر خود هموار سازد ولی “دلگ”ش را کوتاه و در برابر عمال سلاطین گردن کج نکند.
    خواهرم این هوس بازی است که با شادی اشتباه گرفته اید. گرمی مجالسی که امثال مرا به دلیل جلوگیری از انعقاد آنها ملامت می کنید، گرمی آتش بی غیرتی و اباحه گری است که خانمانها را سوزانده و می سوزاند؛ ولی افسوس، که دیدن آتش بی دود بصیرت می خواهد ..
    بدرود.

    • بهاره حسینی می‌گه:

      … بدانیمِ: ‍پایی که جاماند راه می رود. راهرو را باید یافت.
      ممنون از نگاهتان و دنیای شیمون پرزیتان!

  • امید می‌گه:

    و مرا خواند و به من گفت بیا
    چه سفید و چه سیاه هر چه که هستی تو بیا
    به چه کار آیدم اینک که تو را نام چه هست؟؟؟؟
    نام نیک از سخن نیک تو پیدا شده است.
    ز چه رو نام تو را خنده زند جاهل مست؟
    که به نامت بشناسد مخور این غصه ی پست
    بشناسند ظریفان همه مرد عاقل
    نشناسد سفیه مست که دیوانه چه هست؟

  • اميد می‌گه:

    خانم حسینی

    فحش و افترا در ظرف شخصیت بنده نمیگنجه. شاید دلیل عدم درج مطالب به خاطر این بوده که مباحث ایرادی توسط اینجانب به اهداف این سایت ضربه ای وارد کنه و یا اذهان مخاطبین سایت را مورد توجه قرار بده لذا عدم درج مطالب بیان شده از سوی مدیران سایت بوده و از دیدگاه اینجانب به هیچ وجه با جنابعالی در ارتباط نمی باشد.

    سپاس

    • بهاره حسینی می‌گه:

      با عرض معذرت،
      من باب مزاحِ کامنتی، آن نکات را شوخی کردم.
      البته چون با اسم مستعار آمدید به خود اجازه دادم مزاح بگم.
      ببخشید.

  • غلامرضاپناه معاون اموراقتصادی سازمان اقتصادی کوثر می‌گه:

    با درود بیکران به بانوی فرهیخته استان که با قلم شیوایش وفکر بلندش واندیشه رسایش برای زدودن جهل وآگاهی بخشی به مردمانش قدم می گذارد وقلم راکه مقدس است وخدای سبحان بر اوقسم یاد می کند رابرگزیده است سپاس می گویم .مقا لات تان را مرتب می خوانم ،متد نگارش وعمق مفاهیم وانتخاب واژه گان وموضوعات حاکی ازهوشی سرشار وذهنی خلاق ونبوغی قابل تقدیر است .
    عزت مستدام باد

    • بهاره حسینی می‌گه:

      قبل از اینکه من به نوبه خودم تشکر کنم، از طرف اهالی قلم وکسانی که در این بیغوله گذری داشتند، از جنابعالی به خاطر درک اندیشه و سیاست، مدیریت و جامعه، کار و فلسفه، ائتلاف گذر و سکون و بخاطر حضورت در این راهرو سپاسگزارم.
      جناب آقای پناه! مسیر طولایی در پیش داریم، هم وظیفه ما سنگین تر می شود و هم شما؛ ما می گوئیم و شما باید بخواهید.بخواهید و بدانید.
      ما از تمامی شاخص های استان فقط درک گذرایی از سرفصل های آن داریم. گاها هم سرفصل بودجه ای. به قول دوست فرگازو خریدیم بریانی را بو کنیم حیف که انبار تنبان و پیاز و آت و آشغال ننه شاه گلی می شود.
      ما سیاهی روی آسفالت را می بینیم و صد حیف که منابع طلایی زیرین را هرگز نگاه نکردیم. ما دیار را می بینیم و دیر و معرفت را شاید نه…
      فاصله ها زیاد است، زمان کوتاه ولی بستر فراوان. که صحبتم با تو از بزرگراه کارگزاران است و موقعیتی تکرار نشدنی.
      یک یاعلی نیاز است و همدلی و رشد این شاخص ها.
      سپاس بیکران از همراهیتان.

  • امید می‌گه:

    چرا مطالبی که علیه صحبتهای ایشون ارسال میشه رو درج نمیکنید

    • بهاره حسینی می‌گه:

      یا علی!
      کچک بردار تا بجنگیم!
      عزیزم، خودتو راحت کن به هوای تمیز، به تعامل، به تفاهم، به گفتن، حندیدن، دیدن، رقصیدن و به تمامی بایدها.
      چرا نباید؟ چرا کنکاش؟ چرا افترا؟ …؟
      و یه درخواست از سایت:
      لطفا اگه کسی فحش و ناسزایی نداشت بخاطر این دوستمون یکی دو تا کامنت غیابی و با مضمون درخواستی ایشون بفرستید.
      ببخشید شوخی کردیم.
      سپاس از کامنتتون.

  • parsa roushenas می‌گه:

    درود
    مثل همیشه شیوا و جذاب

  • سینایی از گچساران می‌گه:

    سلام
    امیدوارم احساس لطیف شما در روح بزرگ شما همواره در قلم زیبایتان بتراود و از چشمه افکارتان زلالی اندیشه شما را برای تشنه کامی دختران و زنان این خطه ، یاری گری باشد که زنان ما تواناترین هستند اگر فرصت پیدا کنند از دیگران هیچ کم ندارند.
    کلامتان بر دل نشست و زیبایی قلمتان دنیای مرا هنرمندانه به ترسیم اندیشه شما رهنمون کرد
    مانا باشید و شاد کام

    • بهاره حسینی می‌گه:

      کاشکی، کاش! همه چیز آروم بود تا بافت رمانتیکی قلم ها به زیبایی قلمتان اندیشه ها را ترسیم می نمودند.
      ممنون و سپاس.

  • ناشناس می‌گه:

    با تشکر از خانم حسینی که صبورانه پاسخ همه رو دادید . خیلی خیلی معذرت میخام در پاسخ 6:37جمله آخری تا زندان خانه را نرویم قدر دشت و چمن و جمل س سخت را نمیدانیم. منظرتون از س سخت رو خوب متوجه نشدم . واقعا من هم قدر وضعیت های موجود را فقط در مقایسه با وضعیت قبل از آن می دانم وخیال خود را از این بابت راحت می کنم بله آقای خاتمی در زمانی رئس جمهور شدند که قبل از آن کوچکترین نقدی به رئیس جمهور با شدیدترین برخورده مواجه میشد ولی در دوران ایشان حداقل از این بابت خیال ها راحت بود و ما هم از این بابت به خود می بالیدیم که رای به چنین شخصی دادیم ولی این را باید قبول کنیم در آن دورا ن جریان اصلاحات با حمایت های بدنه اجتماعی تازه نفس می توانست نتایج بهتری بگیرد.علاوه بر حریفی که قواعد بازی را رعایت نمی کرد ,جریاناتی هم از درون اصلاحات ترمز آن را کشیدند و سبب فرصت سوزی هایی زیادی شد.الانم با نگاهی به گذشته باید تدبیر و امید و یا همان اعتدال (که زمانی محمد قوچانی در اواخر دهه هفتاد آن را کشف فردی خوانده بود که بتواند با آن اصلاحات را زمین گیر کند) را هم قدر بدانیم.

    • بهاره حسینی می‌گه:

      سی سخت زیبایی، رهایی، آزادی و سبزه تنفس است، که قدر آن را کسی میداند که در حصار خانه ای محبوس است.
      من هم بر این باورم که دولت امید خواسته و حق مردم ما شاید نباشد، همانطور که خود آقای روحانی گفتند، ولی یک لحظه چشمها را ببندیم و هشت سال گذشته تر از آن را ببینیم.
      هر چند که نباید زیاد به قدرت امیدوار باشیم. اما ما مسلمانیم و امید و طراوت امید را هر لحظه باید حس کنیم بالاخص در این ایام.
      شاید هم اصلاحات زاده قوچانی ها باشد و افرادی دیگر و شاید نیاز یک جامعه به حرمت جامعه شناسان و شاید هم فلسفه نانوشته باشد به کنکاش هزاران سوال بی جواب!
      ممنون. دست مریزاد.

  • ناشناس می‌گه:

    خانم حسینی با تشکر از پاسختون که با

  • گرامی نسب می‌گه:

    بهترست بجای ترسیم چهرهای خیالی از اسلام وسفسته گوی اسلام ومکتب اهل البیت راشاخص وراهنما ی خود قرار دهیم این تیپ خانمها دنبال مطرح شدن هستند به همین خاط حرفهای دیگران را میدزدند وطوطی وار بیان می کنند تا برای خود اسم ورسمی پیدا کنند

    • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

      گرامی نسب
      تنهایی و انزوا باعث می شه آدم ندونه چه طور باید با دیگرون حرف بزنه ،اعتماد به نفس نداشته باشه در نتیجه پرخاش بکنه .لا اقل اینجا دیگه تنها نباش از بالا تا پائین کامنت ها رو می خوندی شاید بهتر می تونستی حرف بزنی .

    • بهاره حسینی می‌گه:

      با سلام و دعا،
      متاسفانه آنقدر غلط املایی دارید که متوجه جملاتتون نشدم!
      اما درپایان کامنتتون از اینکه خانمها را تیپ بندی کردین و متوجه ارتقاء نفسانی و دزدی و مطرح شدن این تیپ شده اید به درایتتان شاید شاید و شاید امیدوار شوم.
      ممنون، اما بهتر است بخاطر صداقت و پاکدامنی یک مرد که زن نیست، منابعی را که از آنها این گفته ها دزدیده شد و طوطی وار بیان شده است، را ابلاغ بفرمائید.
      و بهتر است دین خدا را وسیله قرار ندهیم، هر کجا که کم می آوریم متوسل می شویم به دین خدا و طبق معمول استفاده ابزاری می کنیم. دین خدا به پاکدامنی است، ائمه اطهار به حضور است و صداقت، مکتب اهل بیت نیز به آزاده بودن و انسان زیستن است و خداوند به منظر ما ناظر بودن و راه را هموار نمودن است.
      سپاس.

  • ناشناس می‌گه:

    البته به نظر من وجود دلواپس ها و رسایی ها و امثالهم هیج خاصیتی که نداشته باشه حداقلش اینه که امثال خاتمی و فائزه هاشمی رو آزادیخواه جلوه میدن,ز مانی خلخالی به مرحوم مهندس بازرگان گفته تا امثال بنده نباشم به شما که آزادیخواه نمی گویند.

    • بهاره حسینی می‌گه:

      تا چشمه ای شیرین نگرد شکرآبش معلوم نیست و تا چشمه ای لجن نگردد دخترک بیچاره آثاری ندارد.
      تا چوبی بر سرمان نزند به داد و فریادهای شوهرک راضی نمی شویم، تا داد و فریادهای شوهرک را نبینیم قدر و منزلت لبخندهای شوهری مهربان را نمیدانیم.
      تا گوانتامو نرویم قدراوین را نمیدانیم.
      تا اوین نرفتیم قدر زندان خانه را نمیدانیم.
      تا زندان خانه را نرویم قدر دشت و چمن و جمل س سخت را نمیدانیم.
      سپاس.

  • لر می‌گه:

    گهگاهی به خودم میگم خدایا این افراطی ها و دلواپس ها و نگران ها خودشون اینجورین یا مسخره بازی در میارن…
    متن زیبایی بود.
    اما باید بپذیریم که متاسفانه ما با همین افراطی های انحصارطلب میشیم 70 و 80 میلیون نفر…

    • بهاره حسینی می‌گه:

      فکری است در خواب
      خوابی است در راه
      راهی است بی مسیر
      مسیری است بی انتها
      انتهایی بی قافله
      قافله ای تک سوار.
      تا بوده راه همین بوده و مسیر همین و هی کنان سر در گم.
      یکه و تنها و بدون پسر خاله.
      ممنون.

  • سعید می‌گه:

    اب را گل کردیم که دختر همسایه همه ی اینایی که گفتی برعکس رفت
    شما میخوایید یه قدم به جلو صحبت کنید
    کام از دست داده یا شخم زده شده ! شما دارید ازفضایی سیاسی داستان سرایی میکنید یه موضوع هم از استان رو ی اون مایه میزارید
    پست های از دست داده ارث پدری نبودندو پست های بدست امده میراث ابا و اجدادی نبودن.
    یه حقیقت ی رو بگم تا اون قدم به جلو یی که در باره فرهنگ و ارشاد ی که بعید میدانم نگرانش باشید و موضوع چیز دیگریست رو برید عقب!
    تنها یا بارز ترین کار فرهنگی ارشاد دهدشت تو این یه سال این بود که اقای کواکبیان رو با تبلیغات وسیع اوردن که از اندیشه های امام صحبت کنه (دککی) یعنی ارشاد الان به همونی هم که شما گفتین عقب تره و به فکر مجلسی با فراغ بال برای دولت هستش!
    پس حداقل سنگ فرهنگ رو به سینه نزنید!
    با خودم میگم اگه این قلم در جهت رشد تعالی فرهنگ این دیار برای رسیدن به فرهنگ اصیل ایرانی اسلامی بود چقدر بهتر بود تا . . .
    پیشنهاد میکنم کتب جلال ال احمد رو یه مروری بکنید لطفا

    • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

      حضرت مولانا هم که باشی هر کسی از ظن خود می شود یارت . هر انسانی حدود خودش را می تواند تعیین نماید . و هر شخص به اندازه خود حق دارد گام بردارد در راهی که می تواند.

      • بهاره حسینی می‌گه:

        بگذار دیوارهای “فضاهای نداشته فرهنگی” معطر بماند،
        .
        .
        .
        آقا سعید، در کامنت بالا قلمت و فریادت را دیدم و متوجه دغدغه واقعی ات شدم و به چشم گفتنی دیار را به قضاوت سپردم، حال جمله را دوباره بخوانید، ما هم از فضاهای نداشته فرهنگی و معطر بودن آن صحبت می کنیم.
        لیلی همسایه میخواهد برسد به روزی که صدای اذان در گوش بچه اش زمزمه کند نه موسیقی مدیریت نشده زیر زمینی،
        نه اذان نشناخته مادری، نه استبداد و هوس خواهی بعضی از پیشنیان و پسینیان، نه نگاه تلخ، نه سردرگمی اجتماعی و … .
        ولی در یک نکته با شما موافق هستم و اینکه تا کنون با سکان بدستی روبرو نشدم که دغدغه توسعه استان را به عمل داشته باشد.

        • سعید می‌گه:

          صحبت کردن با حمله کردن به منتقد فرق میکنه خانم حسینی
          من نوشته های قبلی شما رو هم میخوندم و گفتم که شما با برداشت خودتون از فضای سیاسی و وقایعی که درش رخ میده جمله هایی میگید که خوشایند باب همفکرانتون هست و به عقیده من هیچ سودی و بهتر بگم به درد مردم نمیخوره اگه شما این دغدغه هایی که تو نظرات نوشتین داشته باشین در عمل چکار کردین و چه نوشتین جز متشنج کردن جامعه ؟!
          کار فرهنگی یعنی که یه کاری کنین دانشجو دانش اموز همسایه و . . . چرا راه رو بیراهه میره چرا به سبک زندگی ایرانی اسلامی زمین میمونه نه این که تو یه دانشگاه یکی بیاد سخنرانی کنه بیان رییس اون دانشگاه رو اخراج کنن …
          حالا این حرف ها بکنار شما گفتید امروز بر سر شیشه ارشاد فرود نیا!منظورتون اینه که کسی نباید نقد کنه ؟! شما حتی پارا از مرده باد مخالف من هم فرا تر میبرید و میگید کسی نقادی هم نکنه در این موضوع مهم فرهنگمقوله ای نیست که دیکتاتوری توش باشه اگه همفکران شما چنین نظری دارن دیگه باید گفت فاتحه !
          البته دولت در همه ی مقوله ها چنین فضاسازی هایی میکنه در اقتصاد روابط بین الملل اموزش و . . . کسانی که همفکر با خودشون نیستند رو با الفاظ بد و جوسازی سعی در پست و در انزوا نشاندن ان ها دارد احساس میکنم هر زمان بیشتری بگذره این طیف ادم ها فحش کم بیارن !
          به قول اقای کارگردان هروقت انتقاد کنند ازادی مدنی هست هروقت انتقاد کنی هوچی گری ست مثا جمله اولی که شما در جواب نظر من دادید!

          ای به امید کسان خفته! ز خود یاد آرید
          تشنه‌کامان غنیمت! ز احد یاد آرید

          سر به سر بادیه‌بازار هیاهو شده است
          سنگ گور شهدا سنگ ترازو شده است

          گر چه مرحب سپر انداخته، خیبر باقی است
          بت مگویید شکستیم، که بتگر باقی است

          ره دراز است، مگویید که منزل دیدیم
          نیست، این پشت نهنگ است که ساحل دیدیم

          ره دراز است، سبک‌تر بشتابیم، ای قوم!
          خصم بیدار است، یک چشمه بخوابیم، ای قوم!

          نه بنوشیم از این رود، که زهرآلوده است
          غوطه باید زد و بگذشت که پل فرسوده است

          وای اگر قصه ما عبرت تاریخ شود
          خیمه قافله را دشنه ما میخ شود

          وای اگر بر در باطل بنشیند حق ما
          وای اگر پرده تزویر شود بیرق ما

          خیمه بگذار و برو، بادیه توفان‌جوش است
          کوه، آتش به جگر دارد اگر خاموش است

          فتنه می‌بارد و سنگین، ز در و دیوارش
          هر که اینجا خفت، سیلاب کند بیدارش

          • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

            آقا سعید
            از نوشته شما آشکار است همه چیز را از زاویه توطئه می بینید و این نگرش زاییده توهم است و ربطی به انتقاد ندارد و البته مخالف اگر منصف باشد بر چسب نمی زند ، اشتباه را می گوید با استدلال اگر خواست راه حل را می گوید . این که بخواهیم برای دیگران حد و مرز تعیین کنیم نامش انتقاد و اختلاف نظر نیست ،
            کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
            کی روی ره ز که پرسی ، چه کنی ، چون باشی

          • سعید می‌گه:

            اقای محمد مهدی یه سوال داشتم چطور انتقاد بعضی وقتا میشه چماق بعضی وقتا میشه توهم و توطئه!
            بابا بیایید بایین شرم کنید یکمی ! البته گفتم که شخص لول شما به منتقد خودش میگه متوهم دیگه انتظاری از شما نیست.
            من حرفم اینه اگه نوشته های شما در باب فرهنگ سازی از دغدغه های شما باشه بهتره اگه رهبری میفرماین در زمینه خوراک پوشاب سبک زندگی و . . . نمیشه یک باریکی یه حرکت دست جمعی و عمومی انجام بگیره و این کار فرهنگ سازانه کار نخبگانه و این رسالت اصلی ست منظور اینه
            نه نوشتن متنی ناراحت کننده و متشنج کننده و بی فایده.حقیقتش خوندن این متن ها من جوان رو ناراحت میکنه و مطمئن هستم سودس هم برای شما به همراه نداره.
            مثل ان کسانی که تو این چند ماه میگن هدف ما در سیاست خارجی مبارزه با افراطی گریست و رهبری میگن دشمن ما اون کسی هیت که افراطی گری ر و بوجود میاره ولی باز تو گوششون نمیره و این هم نتیجش هست!
            بهتره که اون متن اقای کارگردان رو کامل بیارم تا بعد از این نظر به کلمه دیگری متهم نشم !

            اگر در مطالب و ابراز نظرشان توهین و فحش باشد می گویند آزادی بیان است ولی اگر جواب بدهی می گویند هوچیگری و نقد ناپذیری.

            اگر سوال کنند اسمش آزادی اندیشه است ولی اگر سوال کنی می گویند تفتیش عقاید است.

            اگر سطل آشغال آتش و بانک و اتوبوس آتش بزنند اسمش اعتراض مدنی است ولی اگر در برابرشان اعتراض کنی چماقدار و خشونت طلب می نامندت.

            در یک کلام حوزه سیاست و فرهنگ و مدیریت فقط باید در انحصار آنها باشد و از منظر آنها مخالف خوب مخالف مرده است.

            انگار غربی ها هم این منش را دارند نمی دانم کدام یک از هم آموخته اند. القاعده خوب القاعده ای است که شیعه بکشد القائده بد القائده ای است که انسان غربی را بکشد. دیکتاتور خوب دیکتاتوری است که در بحرین شیعه بکشد.

            آری این چنین است برادر!

          • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

            درود سعید جان
            چون پایین جای پاسخ نداشت اینجا پاسخ شمارو میدم
            انتقاداگر با دلیل ادب و احترام باشد هیچ یک از آن چیزهایی که فرمودیدنمی شود
            در مورد سطر دوم شما بایدد بگم شما داستان رستم و اسفندیار رو بخونید تا ببینید دو تا دشمن با هم چه طور حرف می زدند .ما که فقط اختلاف نظر داریم .
            انسان ها هر یک دنیای هستند با تفاوت های آشکار نمی توان برای همه انسان ها یک قالب تعریف کرد دلیل علمی هم این است که همه صفات انسان ها از شکل ظاهری بگیر تا اخلاقیات از طریق ژن های مستقر بر روی کروموزوم های موجود در DNAبه صورت وراثتی به افراد می رسد بنابراین ظرفیت های روحی متفاوت است یکی می شود مولانا یکی می شود فردوسی یکی می شود رستم زال یکی هم با همه امکانات معتاد می شود و سر از جوی خیابان در می آورد .
            متن متشنج کننده نیست دوست من شما اولا جوان هستید و انشا اله فرصت بسیر دارید مطالعه می فرمائید ،گذر زمان و افزایش آگاهی آرامش بخش هستند اون وقت وقتی آرامش بیشتر رو دریافتید می توانید به برخی اندیشه ها نه بگویید این طور فرصت بیشتری هم خواهید داشت تا به آن فکر کنید . من اگر به سمت پرتگاه می روم شما آزاد هستید که با من همراه نشوید زیانش را من می بینم و به شما آسیبی نخواهد رسید . حتما قران را خوانده اید و می دانید حتی پیامبر هم نگهبان بندگان خدا نبود (لکم دین کم ولی دین)برای چیست؟
            حالا کی فحش داده ،از نظر من فحش دادن یعنی احترام نگذاشتن به این زبانی که با آن سخن می گوئیم در مورد نقد و ظرفیت هم در بالا گفتم .
            اگر پرسش در مورد این باشد این باشد که چرا مدیریت شما باعث ایجاد اعتیاد ،بیکاری ، فقر ،فساد ،ارتشا، اختلاس ، فحشا و… می شود درست است کما این که حرف امام حسین هم در مورد امر به معروف و نهی از منکر هم با کسی است که با او جنگ داشت والا هیچ روایتی نداریم که امام حسین سر فلان گذر به فلان گفته باشد چرا دشتاشه ات کوتاه است یا تنگ است .
            تفتیش عقاید هم که مشخص است چرا باید از نژاد ،زبان ،فرهنگ ،و دین کسی بپرسیم مگر می خواهیم با او در یک خانه زندگی کنیم .
            مخالف کسی است که خواست ها ،کنش ها و واکنش هایش بر اساس قانون باشد .
            درمورد. سطل آشغال آتش زدن هم باید بگویم بین میلیون ها انسان چند تا نادون هم پیدا می شوند و بقیه فرمایش شما را فقط رو در رو بهت جواب می دم .
            در مورد واکنش به کشتار در عراق هم که واکنش رئیس جمهور را دیدین و دیگران را به سکوت .

          • سعید می‌گه:

            ممنون از توجیهات شما!
            شما جواب من رو ندادید خانم حسینی که در جواب حرفهای من گفتن بذار فضا معطر بمونه شما هم نوشته های من رو برخواسته از توهم دانستید!اشکالی ندارد من برایتان توضیح دادم که مشکل کجاست.
            در مورد جوان و باتجربه بودن من با طرح این موضوع خواستم مسئله شاخص رو متذکر شوم نه خام بودن و بی تجربگی و . . .
            در مورد جواب هاتون برای سطر سوم باید بگم توجیه صورت مسئله رو پاک نمیکنه.
            در مورد عراق بنده نگفتم کسی لشکر کشی کنه!من با استناد به سخنرانی های رهبری گفتم که شما با توجه به درکتون از این 25 سال اخیر باید بدونید منظور رهبری چی هستش.
            حرفم تمام.
            و همچنین درود برشما.

          • سعید می‌گه:

            در ضمن من همچنان منتظر پاسخ خانم حسینی هستم!

  • بهاره حسینی می‌گه:

    من هم به نوبه خود از شهامت و تحمل فکر مخالفتان، دانشجو شدم.
    ممنون.

  • حمید می‌گه:

    سلام علیکم.قلمتان شیواست . انتقادپذیریتان درس خوبیست و جای تقدیر دارد و متشکرم بخاطر همین مورد که از شما یاد گرفتم (البته بنده در طیف فکری شما نیستم و قصد رد و تأیید اندیشه شما را ندارم)

  • سعید می‌گه:

    یه چیز بنویس که خاصیت داشته باشه نه این برای صوت کف زدن مردم باشه

  • هم استانی می‌گه:

    درود برشما خانم حسینی ییان دغدغه ها ی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در قالب شعر و ادبیات کاری ست بسیار سخت و قابل تقدیرکه شما هم از این شیوه استفاده می کنید که شاید با انتقادهایی هم از سوی کاربران مواجه بشوید ولی شجاعانه کار خود را ادامه می دهیدولی یک نکته را باید یاد آور بشوم و آن اینکه به خدمت گرفتن شعر و ادبیات برای اشخاص و افراد سیاسی زیاد شاید وجهه خوبی نداشته باشد . موفق و سربلند باشید .

    • بهاره حسینی می‌گه:

      قبول داشته باشیم و نیک بدانیم که بعضی افراد شاخصه یک فکر هستند و رفتارشان نیز، المانهای رفتاری را می سازند.
      در برهه ای یک ورزشکار (دایی و منصوریان)، برهه ای دیگر سیاستمدار (خاتمی و احمدی نژاد)، برهه های دیگر هنرمندان (پناهی و انتظامی) و … .

  • احسان یوسفی می‌گه:

    دوست هم فکرم بگذار اینچنین درد وازه هایت را معنا کنم که همواره از گذشته تا به امروز اینچنین بوده است:

    زمانی که صاحبان قدرت از اریکه قدرت به فرش می رسند همواره ادعای حق و باطل می کنند و منتخبان یک قوم را با بی انصافی و عدم واقع بینی به نا حق بودن و عدم حق زیستن متهم ، مجازات و محکوم می کنند.
    اما همانان که تا دیروز منتخبین یک قوم در قدرت را با بدترین شاخص های ناجوانمردانه به باطل نگری متهم میکردند وقتی بر اسب چموش قدرت سوار شوند و زینش را برای یک تازیدن در یک عرصه بی رقیب استوار سازند معیار دیروز خود را به کلی فراموش میکنند و وقتی بر کرسی تکیه زدند خود را حق می شمارند و حق را انگونه که می پسنند تفسیر میکنند نه آنگونه که و وجود دارد.
    ما و واژه ها و قلم های استوار در میسر بادهای هستیم که قدرتشان هیچگاه از جانب هویتشان نبوده است؛ بلکه از جایی در پس کوهی ز شدت وسعت صحرایی تغذیه می شوند؛ اما غافل از انند که بدانند کویر دیروز دیگر خشک و بی آب و علف نیست ؛ کاش بدانند این دشت ، جوانه زده است و دوباره سرسبز خواهد شدو زندگی را هویت و جان تازه ای خواهد بخشید.

    • بهاره حسینی می‌گه:

      واضح است و آشکار.
      کاش اسبی که سوار می شویم چموش نباشد!
      حوصله بخرج دادید. سپاس.

  • غیرت لر می‌گه:

    درود بر بانوی خوش سخن لر، خیلی خوب با کلمات بازی می کنید، استان ما اینقدر مشکل داره که شما با این ترکیب کلمات هیچ کاری نمی توانید برایش بکنید .

  • میر مصطفی عبدالهی می‌گه:

    این چرخ فلک که ما در او حیرانیم/فانوس خیال از او مثالی دانیم/
    خورشید چراغدان و عالم فانوس/ما چون صوریم کاندر او حیرانیم

    • بهاره حسینی می‌گه:

      من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه
      هزار شکر که یاران شهر بی گنهند

  • م.حسن پور می‌گه:

    با سپاس از شما خانم دکتر وقلم شیوا وروانتان که با چاشنی دردمندی ودرد بودن همراه است.نقد یکی از عزیزان تحت عنوان اینکه نوشته های شما دچار نوعی پریشان نویسی است اگر نه همه حقیقت بلکه پاره ای از حقیقت را در خود جای داده.شما در حوزه قلم فرد شناخته شده ای هستید وبه همین دلیل هم انتظار میرود که نوشته هایتان از حوزه احساس به حوزه منطق وتحلیلهای عقلانی کوچ کنند.

    • بهاره حسینی می‌گه:

      ممنون از ابرازتان از فضایی زیبا از نقد، نقدتان را به جان و دل پذیرایم. چشم.

  • رضا رضایی می‌گه:

    درود بر لیلی خوش بیان قوم لر الحق هر آنچه از دل بر آید بر دل نشیند………..

  • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

    این نوشته از جنس زندگی است ،می توان آن را نفس کشید . و جنس پسینل گرمسیر وماه رمضون….
    دست شما درد نکنه خانم حسینی سپاس

  • احسان برایی می‌گه:

    درود، بسیار زیبا.
    آب را واقعاً گل نکنیم

  • بئاتریس می‌گه:

    باید مدال طلای پریشان گوئی را به شما بدهند.سعدی هفتصد سال پیش تعهد کرد که دفتر از گفته های پریشان بشوید و دیگر پریشان نگوید.حال چه ضرورت تو را پیش آمده که پریشان میگوئی؟؟!!

    • بهاره حسینی می‌گه:

      شاید که دلم خسته شود از نفهمیدن، نچریدن، نشخوار نکردن و یاغی نشدن؛ اما چون بعضی از کامنت هایت را در دیگر گفته ها درو کردم، درکم از شیوه کامنت گذاریت عاجز است.
      ایشاالله روزی برسد که همه، همه را بفهمند.
      ممنون از کامنتت.

  • احمد می‌گه:

    شما درباره فرهنگ هم بنویسید
    همش استامینوفن می نویسی

    • بهاره حسینی می‌گه:

      چشم. هر چند فرهنگ ما نگاه ماست.
      ایشاالله برسیم به کلرودیازپوکساید.

  • محمد دورقی می‌گه:

    بیا برویم به امامزاده شب بو و به ریحان و ارغوان قسم بخوریم که بدون مجوز صداقت لهجه آب را تقلید نکنیم. چرا باید رئوف ترین و مهر ورز ترین خدا را از دریچه تنگ نظری قسی ترین آدمها ببینیم.این قلب و قبله گم کرده های دوران راه خدا را همانی می دانند که از جوار جبروت و جهالتشان می گذرد. سپاس بانوی خوش سخن. پر شمیم و پر شرر باد قلب زلال لیلی های تو!

    • بهاره حسینی می‌گه:

      بر شراب دورقت بی امامزاده مست باشند و هر کوته نظری را کور نظر گرداند.
      ما هیچی نداریم بجزء همان صداقتی که از پیشینیان به ارث بردیم و سی و پنج کیلو کنگر، چه خاردار و چه بی خار!
      ممنون. سپاس.

  • اسلام رسایی نسب می‌گه:

    این سخنها کی رود در گوش خر

  • اندیشه حسینی می‌گه:

    ترسیم زیبایی از مسلمان بودن را نشان دادید و در مقابل جیب المنافع بودن را.
    درود بر بانوی قوم لر.

200x208
200x208