تاریخ درج خبر : 1392/03/22
کد خبر : ۲۸۸۹۳
+ تغییر اندازه نوشته -

به چه کسى رأى بدهیم؟

سایت استان: دکتر مهدی غفاری

١ . باز هم خرداد، باز هم انتخاباتى به سبکِ ایرانى و باز هم این پرسشِ زورآور و مردافکن که ” چه باید کرد؟ ”
٢ . کاش مى شد که پرسشِ امتحاناتِ ما اینقدر سخت نبودند و مثلاً به جاى ” چه باید کرد ” به این پرسش که ” چه نباید کرد” پاسخ مى دادیم و سر و تهِ همه چیز را یکجا و یکباره و به تمامى هم مى آوردیم و خلاص! اما و هزار اما که این شدنى نیست و اینک باز ماییم و همان پرسشِ همیشگى و صد البته واداریم به تلاشى فراگیر براى یافتنِ پاسخى درخور براى این دغدغه ى پایان ناپذیر.

50
٣ . بارى؛ تا این ” در ” همچنان بر این ” پاشنه ” مى گردد و مى چرخد جز این چاره اى نیست و ما مى بایست
کارى کنیم هرچند آن کار، کارِستان نباشد
( همین که ورق برنگردد و بر ما نشورَد و بى کارمان نکند کافیست. )
و مى بایست
راهى را برگزینیم هر چند ندانیم ما را تا کجا خواهد برد.
( همین که بدانیم ما را به ناکجا نخواهد برد، بس است. )
و این یعنى باز هم نگاه را از سقفِ خواسته ها برگرفتن و به کفِ ” آنچه در بازار موجود و در معرضِ خرید است ” چشم دوختن و بارى به هر جهت آن را برگزیدن و به آن دل بستن.
۴ . حالا ما با چیزى روبه رو هستیم که حتا اگر ما را با او کارى نباشد او را با ما همه کار است. انتخابات و نتیجه ى آن خواه ناخواه ما را، کارِ ما را، دخل و خرجِ ما را، اعتبارِ ما را، درد و درمانِ ما را، امروز و فرداىِ ما را، هویّت و فرهنگ و رسم و راهِ ما را، خانواده و ایل و تبارِ ما را و از همه بالاتر انسانیّتِ ما را
یا در خوش بینانه ترین حالت به جایى که مى بایست برمى کشد و به مقصد مى رساند
یا در حالتى واقع بینانه مى کوشد تا اینها را لااقل از این تعلیق و تردید و تورمى که حقّش نیست برهانَد و به نقطه اى براى آغازِ دوباره برساند
یا در بدبینانه ترین حالت آنها را در همین حالتى که هست به حال خویش رها مى کند و بدتر از آن با خود به آنجا که نمى بایست مى کشانَد. ( که چنین مباد)
۵ . پس به نظر مى رسد که در برابرِ چنین چیزى نمى توان و نباید سر در گریبان فرو برد و دم در کشید و بى خیال شد و قهر کرد و سر به راهِ خود داشت. نه! راهش این نیست. بگذارید به واقعیت ها بپردازیم؛
براى تمام آنهایى که دوره هاى ریاست جمهورى ” هاشمى ” و ” خاتمى ” و ” احمدى نژاد ” با همه ى ویژگى هاىِ خوب و بدشان با هم یکى هستند و تفاوتى ندارند، این نوشته نسخه اى براى پیشنهاد ندارد و از همین جا تا فرصتى دیگر به آنها بدرود مى گوید اما براى آنان که تفاوت ها و دیگرگونگى ها را در این دوره ها به چشم دیده یا از دیگران شنیده یا با مراجعه به تاریخ خوانده اند، راهِ پیشِ رو روشن تر از آن است که نیاز به گفتن باشد جز این که انتخابات فرصتى ست و نباید آن را از دست داد.
۶ . حالا مى ماند چند حسابِ سرانگُشتى؛
که پیش از این کجا بودیم و اینک کجا هستیم و کجا باید باشیم؟
که اعتبارِ ما به عنوان یک انسان در ” جهان ” تا کجاست و تا کجا باید باشد
و حقِّ ما به عنوانِ یک شهروندِ ایرانى در ” میهن ” چقدر است و چقدر باید باشد
و کرامتِ ما به عنوان یک همولایتى در ” شهر و دیارمان ” تا چه اندازه است و تا چه حد باید باشد؟
دردهاى ما چیستند، از کجایند و چرایند؟
درمانِ این دردها چیستند، کیستند و چگونه اند؟
براى یافتنِ درمان، راه کدام و بیراهه کدام است؟
کدام راه ها ما را تا کجاها خواهند برد؟
کدام برنامه ها تورم را مهار، گرانى را کنترل، بیکارى را کمتر، ارزشِ ریال را بهبود، قدرت خرید را افزایش، تولید را رونق و رفاه را با خود به ارمغان خواهند آورد؟
کدام آدم ها و کدام ایده ها ” آزادى ” را پاس مى دارند بى آنکه ” عدالت ” را نادیده بگیرند و ” پیشرفت ” را پى مى گیرند بى آنکه ” حقوقِ بشر ” را به فراموشى بسپارند؟
کدام راهبرد از میانِ گزینه هاى ” سازش و تنش زدایى ” و ” مقاومت و ایستادگى ” در سیاستِ خارجى مى تواند هم سایه ى جنگ را از میهن دور کند، هم بساطِ تحریم ها را برچیند و هم غرورِ ملى و درختِ استقلالِ وطن را بالنده سازد؟

و پرسش هایى بیشتر و بسیار از این دست!
با این همه گاهى تنها و تنها با پاسخ به یکى از این پرسش ها مى توان به سؤالِ اساسى رسید و جوابى براى آن یافت که با این اوضاع و احوالى که هست اینک به چه راهى و چه سیاستى و چه کسى باید رأى داد؟
٧ . حالا که خوب مى نگرم براى انسان ایده آلیستى چون من که براى هر کدام از پرسش هاى بالا پاسخى روشن دارد و در پىِ یافتنِ راهى ست، این درست که راهِ چندانى نمانده امّا نااُمید هم نباید بود. از دیرباز آموخته ام که اگر درى نباشد پنجره اى و اگر آنهم نباشد روزنه اى باید یافت و اگر نیست باید ساخت و … من این روزنه را به سوى راهى مى گشایم که مرا با همه ى آنچه و آنکه برایم مهم و عزیز است به سوىِ فردایى ” شادتر “، ” خوبتر ” و ” ارزشمندتر ” خواهد برد.
٨ . اینک مى ماند داعیه داران و تصمیم سازانِ اصلاحات که تا حالا باید ائتلافِ میانِ ” روحانى ” و ” عارف ” را به جایى رسانده باشند و همه چیز را آماده کرده باشند براى حمایتِ تام وتمامِ آقایان هاشمى و خاتمى از آن یک نفرى که بتواند خاکسترى ها را هم براى رأى دادن پاى صندوق ها بیاورد که خبرها از ” حسن روحانى ” حکایت مى کنند.
٩ . از آخرین بارى که پاى صندوق رأى رفتم و و رأیى دادم تا همین چند وقت پیش فکرش را هم نمى کردم که دوباره به سرم بزند بلند شوم و بروم پاى انتخابات و رأى بدهم به یک اصلاح طلبِ دیگر. اما و هزار اما که سیاست ورزى مگر جز این است؟!

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • وحید می‌گه:

    دکتر جان دست مریزاد واقعاً که با قلم و بیان شیوای خویش حقیقت را به نگارش درآوردی و دیدیم که مردم چگونه متحد شده و با رای خویش خواسته خود را بیان نمودند و به حق به آنچه خواستند و حقشان بود دست یافتند.

200x208
200x208