تاریخ درج خبر : 1393/05/18
کد خبر : ۲۹۰۸۶۰
+ تغییر اندازه نوشته -

اولین پزشک استان هستم / بازوی اطلاعاتی اصل چهارم(ترومن) در فارس فعال بود

سایت استان: دکتر ساعد حسینی می‌گوید خوش‌شانسی اش این بوده که پدرش جزء اولین معلمان استان بود. در سال 1331 آقای پروفسور حسابی، وزیر فرهنگ دکتر مصدق با شهامت و ایثاری کم‌نظیر و در‌حالی‌که هیچگونه راه ارتباطی در استان وجود نداشت با هواپیمای دو نفره آمد و 6 نفر را با صلاحیت لازم به عنوان معلم عشایر را انتخاب کرد که در واقع آنها هسته آموزش عشایر را شکل دادند. بعد از کودتای 28 مرداد که اصل 4 (ترومن) آمریکا در آن نقش کلیدی داشت و دکتر مصدق سرنگون و آموزش عشایر به مرحوم بهمن‌بیگی واگذار شد و از این تاریخ آموزش عشایر شکل گرفت. بنده این شانس را داشتم که در اولین دوره سال 1332 که مدرسه عشایری دایر شد و پدرم به عنوان معلم مشغول به خدمت شد، حضور داشته باشم. در‌حالی‌که در این مدت هیچ جاده ارتباطی وجود نداشت حدفاصل روستای دهنو و یاسوج را پیاده طی می‌کردم تا درس بخوانم.

دکتر ساعد حسینی اولین پزشک کهگیلویه و بویراحمد با حضور در سایت استان به سوالهای خبرنگاران پاسخ داد که در پی می‌آید:

اولین پزشک استان هستم

IMG_0435

لطفا از دوران تحصیل خود بگویید.

در سال 1326 در روستای رضاآباد قلات بویراحمد که در آن زمان یکی از دورافتاده ترین روستاهای بویراحمد و در مرز این شهرستان و فارس واقع بود، متولد شدم. ما از طایفه سادات شاه‌قاسم و خانواده‌ای روحانی و همیشه اهل کتاب و سواد بودیم. 5 سال اول تحصیلم را در مدارس عشایری فصلی یاسوج گذراندم و چون پایه ششم در بویراحمد وجود نداشت به اردکان فارس (سپیدان) رفتم. مسیر سپیدان فارس را هر 6 ماه یکبار پیاده طی و به مدت سه سال در آنجا تحصیل کردم. در سال 1340 به شیراز رفتم و در دبیرستان نمازی شیراز مشغول به تحصیل شده و دیپلم گرفتم. در سال 1346 به عنوان اولین فرد در استان و بدون از هیچگونه بورسیه و امتیازی وارد دانشکده پزشکی شدم. به‌رغم اینکه دوره سختی بود 2 سال را در اهواز تحصیل کردم و به علت تخریب ساختمان دانشگاه اهواز مجبور شدم به تهران بروم و تا سال 1353 در آنجا ماندم. سال دوم تحصیل به خاطر اینکه رتبه برتر و ممتاز بودم از جانب بنیاد پهلوی بورسیه و تشویق نامه برایم صادر شد اما به دلیل اینکه در آن زمان احساسات ضد رژیم زیاد بود و من هم از دانشجویان بودم از پذیرفتن بورسیه امتناع کردم. سپس به عنون اولین پزشک استان فارغ‌التحصیل شده و دوران سربازی‌ام را در بندعباس در پایگاه نیروی هوایی گذراندم.

از سال 1355 به یاسوج برگشتم و بنا به تعهد اخلاقی زمان دانشجویی که می‌دانستم استان فاقد پزشک بود و تنها دو پزشک پاکستانی و هندی طبایت می‌کردند، به عنوان اولین پزشک و الگویی برای دیگران به یاسوج برگشته و مشغول به طبابت شدم.

زندگی در محیط‌های کوچک و قبیله‌ای دشوار است و سختیهای و محرومیتهای بسیار زیادی دیدیم و درحالی‌که تنها پزشک منطقه بودم گاهی بیشتر شبها تا صبح پذیرش بیمار داشتم. با همه این سختی‌ها به کار در استان ادامه دادم. بعد‌ها دکتر نیک‌اقبال، دکتر ملک‌حسینی و دکتر نیکنام وارد دانشگاه شدند. پس از تخصص در رشته رادیولوژی، سونوگرافی و کارهای پزشکی، تشخیص اینکه استان مورد ظلم تاریخی واقع شده و در بین سایر استانها محرومیت بیشتری داشته و حرفی برای گفتن ندارد. بنا به علاقه‌ای که به حوزه ادبیات داشتم و در این باره مطالعاتی نیز دارم، وقت زیادی را صرف بررسی مسائل فرهنگی، اجتماعی و ادبی کردم. معتقدم کهگیلویه و بویراحمد به اندازه یکی از کشورهای مهم دارای تاریخ، ادبیات شفاهی و گنجینه بسیار غنی دارد که متأسفانه ناشناخته مانده است. باید دست به کار شویم و آن را در بین طبقات تحصیل کرده جا بیندازیم که ادامه دهنده این راه باشند.

چرا از پذیرفتن بورسیه بنیاد پهلوی امتناع کردید؟

در آن موقع در دانشگاهها جو شدید ضد رژیم پهلوی حاکم بود و من از دانشجویان ناراضی و منتقد بودم در صورتی که می پذیرم از طرف همه دوستان و همکلاسان هم فکر به شدت مورد سرزنش و انتقاد قرار می‌گرفتم. حتی در آن موقع چنین افرادی را وابسته و سرسپرده رژیم و ساواکی تلقی می‌کردند.

پزشکان خارجی قبل از انقلاب هزار دلار درآمد داشتند

در مورد دو پزشک هندی و پاکستانی در یاسوج و اطراف که بعدها خیلی افزایش و در بیشتر مراکز درمانی حضور داشتند، توضیح دهید؟

آنها پزشک عمومی بودند، سطح دانش پزشکی پزشکان هندی، پاکستانی و بنگلادشی با تفاوت بسیار چشمگیری پایین‌تر از پزشکان ایرانی قرار داشت و واقعا بی‌سواد بودند. در مورد گرفتن پول از مردم، آنها که حقوق ثابتی در حدود هزار دلار از دولت می‌گرفتند و قاعدتا حق نداشتند چیزی از مردم بگیرند ولی به اصطلاح امروزی از گرفتن هر نوع هزینه استقبال می‌کردند و ترجیحا می‌گرفتند اما از گرفتن هر نوع تحفه دیگر خودداری می‌کردند و سعی زیادی داشتند که به طور غیرمستقیم مردم را وادار و تشویق به پرداخت زیرمیزی کنند. در میان آنها افراد بسیار کلاش و حقه باز و حتی رمال هم وجود داشت. به طور مثال یکی از پزشکان مسئول سازمان شاهنشاهی سابق یاسوج به دعانویسی، رمالی و جن‌گیری هم می‌پرداخت و کارش بسیار سکه شده بود یا پزشک پاکستانی مرکز سفیدار که فوق العاده قالتاق، کلاهبردار و به اصطلاح زرنگ بود.

چگونه معتقدید کهگیلویه و بویراحمد به اندازه یکی از کشورهای مهم دارای تاریخ، ادبیات شفاهی و گنجینه بسیار غنی دارد که متأسفانه ناشناخته مانده است؟ چه دلایلی در این زمینه دارید؟

این استان از نظر فرهنگ مادی و ابزاری به علت جنگهای مداوم و تخریبی بسیار فقیر و در مرز تمدنی بسیار بدوی قرار داشته است. این استان از نظر فرهنگ شفاهی و کلامی از آن جا که به علت صعب‌العبوری بیش از حد و جنگاوری شدید مردمانش در طول تاریخ مگر در موارد استثناء و کوتاه مدت از تصرف بیگانگان و حتی خودی مصون مانده، فرهنگ شفاهی و سینه به سینه‌ای از دوران عیلام کهن، هخامنشی و ساسانی داشته و بعد از اسلام در آن به خوبی باقی مانده بود. البته با تحولات انفجار گونه بعد از سال 1342 و هجوم فرهنگهای تازه از طریق تازه واردین و تبلیغات رسانه‌ای نوین چون رادیو، تلویزیون، سینما، مطبوعات، مدارس و غیره منطقه دچار تقاطع فرهنگی شد. حجم عظیمی از آن محفوظات به علت عدم جمع‌آوری با مرگ حافظان آنها در سینه خاک مدفون شد. با این حال استان از نظر فرهنگ شفاهی به راستی دارای گنجینه عظیمی است به طور مثال در زمینه قصه‌های کوتاه و بسیار دنباله‌دار که به (متیل) معروفند واقعا آن قدر قصه بسیار جذاب، آموزنده و سرگرم‌کننده وجود داشت که از متن و شیوه برخی نشان از زمان ساسانی داشتند. تقریبا بیشتر آنها بدون جمع‌آوری از بین رفته ولی هنوز هم تعداد زیادی را می‌توان درگوشه‌گوشه استان جمع‌آوری کرد اما تاکنون هیچکس هیچ قدمی در این راه برنداشته است. یا در مورد ضرب‌المثلها، چیستان و غیره با اینکه یکی دو نفر مقداری جمع‌آوری کرده‌اند اما هرگز به طور کامل صورت نگرفته است.

مقایسه استان با یک کشور ادعای بزرگی است ولی من بدون دلیل نگفته‌ام

IMG_0421

به طور کلی اگر در این جامعه دقیق شویم در هر ایل و تیره و طایفه و حتی یک آبادی منزوی، مطالب بکر و دست اولی بدست می‌آید. در زمینه تاریخی و مسائل مربوط به آن با وجود آنکه چندین کتاب در این مورد نوشته‌اند باز هم بسیاری از مطالب ناگفته وجود دارد. تنوع اشعار شفاهی مردم واقعیت حیرت‌انگیزی است و در هر آبادی می‌توان اشعار تازه‌ای به دست آورد که راجع به هر موضوعی سروده شده‌اند. در زمینه طنز بی‌شک این استان یکی از غنی‌ترین گنجینه‌های طنز را در خود نهفته دارد ولی هنوز روی آن کاری صورت نگرفته است.

در مورد باورها، آداب و عادات با این که گوشه،هایی از آن ها نوشته شده،اند باز هم جای تحقیق و توسعه دارد. خلاصه اینکه در این استان واقعا به اندازه یک کشور مسائل فرهنگی شفاهی نانوشته وجود دارد که درست به مثابه یک معدن باید ابتدا آن را به درستی شناخت سپس با صبر، حوصله و موشکافی آنها را از لابلای موانع و سنگ های مدفون کننده‌اش بیرون کشید. من شخصا تاکنون نزدیک به یک هزار صفحه مطلب راجع به این استان جمع‌آوری وآماده چاپ کرده‌ام و فکر می‌کنم اگر تا آخر عمر به آنها بپردازم، مطلب وجود دارد.

در مورد مقایسه با یک کشور می‌دانم که ادعای بزرگی است ولی من بدون دلیل نگفته‌ام. در بین تقریبا 180 کشور جهان برخی دارای چنان پیشینه‌ای نبوده‌اند حتی اگر کشور بسیار بزرگی چون کانادا را مدنظر بگیریم، در مورد فرهنگ، تاریخ و ادبیات شفاهی مردمی که به وسیله دانشوران و نویسندگان آن ها رقم خوره است. اگر آنها با استان کهگیلویه و بویراحمد مقایسه شود شاید در این زمینه به پای استان ما نرسند. بسیاری از کشورهای آفریقایی و برخی از قاره آمریکا و غیره نیز چنین هستند.

هسته‌ای در پیش رو افتاده خوار هسته خود باغی است پر رنگ و نگار / ای بسا که مردمان نیک بخت باغ می‌بینند با صدها درخت

از ویزیت 10 تومانی تا نجات جان بیمار از مرگ حتمی

اولین مطب شما کجا بود و مردم را چگونه معالجه می‌کردید؟

اولین مطب پزشکی من در یاسوج بود و از سال 1356 تأسیس شد. صبحها در مرکز بهداشت یاسوج تقریبا همه کارهای درمانی و بهدشتی، پزشکی معتمد، پزشکی قانونی، شرکت در کمیسیونهای مختلف و غیره به عهده من بود، زیرا هیچ پزشک ایرانی دیگری وجود نداشت. عصرها هم مطب داشتم که هزینه ویزیت 10 تومان بود و البته بعضی بیماران را که احساس می‌کردیم بسیار فقیر و مستحق‌اند رایگان می‌دیدم و هرگز از بیمارانی که نیمه‌شب به منزل می‌آمدند یک ریال هم نمی‌گرفتم.

خاطره‌ای اگر از دوران پزشکی به خصوص درهمان دوران اگر جان انسانی را نجات داده‌اید و یا عمل خاصی انجام داده‌اید، بیان کنید.

شاید خودستایی تلقی شود و صحیح نباشد که از خودم تعریف کنم ولی معلوم است در جایی که فقط یک پزشک ایرانی آنهم بومی وجود داشته باشد و بقیه پزشکان کم‌سواد هندی، پاکستانی و بنگلادشی که اصلا مورد اعتماد مردم نبودند. سیل مراجعات طاقت فرسا بود و اغلب شبها مردم که بخش اورژانس و بیمارستانی وجود نداشت به منزل بنده مراجعه می‌کردند.

در اواخر سال 1353 برای طرح موقت چند ماهه به استان آمده بودیم، روزی که طرح پایان یافت یکی از همکلاسی‌هایم که در پاتاوه خدمت می‌کرد به یاسوج آمده تا برای تسویه حساب به دوگنبدان که آنموقع اداره کل بهداری در آنجا بود، برویم. از جاده خاکی صبح رفتیم و غروب برگشتیم .

همکارم اصرار کرد که با او به پاتاوه بروم، این مسافت را هم با خستگی طی کردیم. هنوز فرصت نوشیدن چای بدست نیامده بود که مریضی به درمانگاه مراجعه کرد و پزشک همکارم آمپول پنی‌سیلین برایش تجویز کرد ولی بلافاصله بیمار در شوک شدیدی فرو رفت، همکاران می‌دانند که شوک پنی‌سیلین چقدر خطرناک و تقریبا نجات از آن امکان بسیار کمی دارد؛. اقدامات هردویمان با سرعت آغاز شد ولی تا نیمه شب نه نبضی حس می‌شد و نه فشار خونی و در واقع وضعیتی در حد مرگ که با وجود تزریق ده‌ها آمپول ضد شوک و سرمهای مختلف، بیمار برنگشت. همکاران و سرپرست درمانگاه کاملا نا امید شده، رفتند وخوابیدند ولی من با سماجت به درمان ادامه دادم و به صورتی که تا 8 صبح تمام داروهایی که در آن زمینه کاربرد داشت را تمام کردم از جمله داروهایی مانند آدرنالین که همکاران می‌دانند بکار بردن آنها چقدر مخاطره‌آمیز و حساس است.

در ناامیدی مستخدم را دنبال رئیس پاسگاه فرستادم تا بیایند و از نزدیک صورتجلسه کنند اما در کمال تعجب دیدم که با آخرین لوفدی که با سرم تزریق شد ساعت 9 همزمان با رسیدن رئیس پاسگاه نبض بیمار برگشت، کم‌کم فشار خون بالا رفت و بیمار از یک مرگ حتمی نجات یافت. نام این بیمار را چون می دانم ابدا از بردن نامش ناراحت نمی‌شود و بلکه خوشحال هم می‌شود “میرعبدل افتخاری” بود.

اخبار و مسایل روز را از چه طریق دنبال می‌کنید؟

قبلا ایران فردا، چشم‌انداز ایران و شرق و برخی دیگر را مطالعه می‌کردم که اکنون به لحاظ مشغول بودن به نوشتن کم‌تر از نشریات روز استفاده می‌کنم. همچنین قبلا در نشریات محلی آذرنگ، ندای دنا، زاگرس و سپیده زاگرس برای مردم استان مطالب زیست‌محیطی و فرهنگی می نوشتم که حالا به علت در دست داشتن کارهای فرهنگی دیگر و این که کسی به چنان مطالبی عملا توجه نمی‌کند باعث دلسرد‌ی‌ام شده و مدتی است نمی‌نویسم.

از خانواده خودتان بگویید؟

یکی از پسرانم کارشناسی معماری دارد و در شهرداری مشغول است. دو دختر که کارشناسی حسابداری و تغذیه خوانده و هر دو ازدواج کرده و خانه‌دار هستند، پسر دیگرم کارشناسی حقوق خوانده و بی‌کار است و همچنین دختر آخرم دانشجوی ترم چهار پزشکی است.

سرعت تخریب منابع طبیعی در استان وحشتناک است

IMG_0412 (1)

تغییر و تحول طبیعت استان نسبت به گذشته چگونه بوده است؟

طی مقالات متعددی سعی در انعکاس این موضوع داشتم اما متأسفانه گوش شنوایی در این باره وجود نداشت. اراده ملی در این زمینه هم وجود ندارد و هر کس به فکر پست و مقام بوده و برخی افراد فاقد دانش لازم را در حوزه منابع طبیعی وارد کرده‌اند و امروز سرعت تخریب منابع طبیعی در استان وحشتناک است.

در سن من غنی‌ترین استان از نظر منابع طبیعی را داشتیم اما به دلایل مختلف مثل انفجار جمعیت، یکجانشینی، حرص و طمع عده‌ای افراد برای تصرف زمین بیشتر، ناآگاهی، کوهستانی بودن استان، شیب زیاد و چرای بی‌رویه دامها این منابع به مرز بحران رسیده‌اند. چندن گونه گیاهی به کلی از بین رفته‌اند از جمله تگ یا گیلاس وحشی، درخت شن و ول که در 100 سال آینده انتظار می‌رود دیگر جنگلی در استان نخواهیم داشت. در دره‌ای یاسوج زمانی زیباترین چمن‌زارهای ایران را داشت و دارای چندین چشمه بود اما اکنون چیزی از آن به جای نمانده است.

چه سوابق، تجربیات و یا تألیفاتی در این زمینه دارید ؟

مشاهدات عینی و روزمره‌ای از کودکی تاکنون بدون وقفه در تمام آخر هفته‌ها و تعطیلات در اقصی نقاط استان از کوه قارون گرفته تا آخرین نقطه تنگ‌سرخ و از ارتفاعات دنا گرفته تا کوه‌های سفید و سیاه ، نیر ، ساورز ، زرآورد ، خامی و… تا همه نقاط گرمسیری استان از نظر می‌گذراندم. نتایج تحقیقاتم را در نشریات منتشر کردم ولی مردم یا اهل مطالعه نیستند و یا هر کدام شانه بالا می‌اندازند که آیا با رعایت من تنها این مشکل درست می‌شود؟

در ادارات دولتی نا‌هماهنگی بسیاری در این زمینه وجود دارد، به عنوان مثال اداره منابع طبیعی و امور عشایر که زیر مجموعه یک وزارتخانه هستند کارشان در تناقض همدیگر است. خلاصه اینکه حفظ منابع ملی و محیط‌زیست احتیاج به یک سیاست قاطع، محکم و جامع ملی دارد و بنده به این نتیجه رسیدم که تلاشهای امثال ما هیچ نتیجه ای ندارد و در مورد مقالات در این زمینه برخی از آن ها که به یادم مانده یا سابقه‌ای از آنها ذهم وجود دارد، از این قرارند.

هجوم سوداگران به گونه‌های گیاهی کهگیلویه وبویراحمد (روزنامه همشهری 31/2/1380)، یک هشدار بزرگ، سرعت تخریب طبیعت بسیار چشمگیر است (ندای دنا 17/8/1382)، نقدی بر همایش ملی عشایر، دامداری و آینده جنگلها و مراتع (ندای دنا 23/1/1384)، احداث سد بر روی رودخانه بشار یاسوج مانده‌ای بس ضروری اما … (ندای دنا 10/8/1384)، اهمیت حفظ منابع طبیعی زاگرس و استان کهگیلویه و بویراحمد (ندای دنا 20/12/1384)، فرصتی برای بیان محرومیتها (ندای دنا 20/12/1384)، وضعیت کنونی و چشم‌انداز آینده منابع طبیعی در استان کهگیلویه وبویراحمد (آذرنگ 29/2/1386)، وضعیت کنونی و چشم‌انداز آینده منابع‌ طبیعی در استان کهگیلویه وبویراحمد (آذرنگ 9/3/1386)، خلاصه و اهم علل تخریب منابع طبیعی ملی در استان کهگیلویه وبویراحمد (آذرنگ 27/5/1386) و طبیعت ستیزی در استان کهگیلویه وبویراحمد و بی‌توجهی مردم و مسئولین به آن(سپیده زاگرس 28/11/1388). جزواتی شامل ازجمله: استعدادهای نهفته و موجود، موانع و راهبردهای منابع طبیعی، آب،انرژی، توریسم، عشایر، مشکلات و راه‌حلها و چشم‌اندازه آینده استان. این جزوات در سال 1377 در اختیار صدا و سیما (آقای شاطرپوری ریاست وقت) قرار داده شد تا کارشناسان و برنامه‌سازان آن اداره از آن الهام و بهره برداری کنند. جزوه مزبور در 30 صفحه نوشته شد. ضمنا 8-7 سالی به اتفاق دکتر جعفری و دکتر یاری پور و سایر دوستان دیگر جمعیت سبز را داشتم که با ادارات مختلف در آن زمینه به بحث و چالش می‌نشستیم و آن هم بی‌فایده بود.

بعد از انقلاب ترجیح دادم بی‌طرف باشم

اولین معلم استان را چه کسی آموزش داد، بهمن‌بیگی یا دکتر حسابی؟

6 نفر نه آموزش دیدند و دانش‌سرا هم نرفتند اما پروفسور حسابی از آنها امتحان گرفت در امتحان قبول شدند. هرکدام از آنها مدرک ششم ابتدایی داشتند ولی معادل لیسانس فعلی درمسائل ادبی مهارت داشتند و به راحتی مثنوی را تفسیر می‌کردند.

این 6 نفر چه کسانی بودند و در مورد اولین مدارس عشایری کشور توضیح دهید؟

چنانکه گفته‌ام در سال 1331 پروفسور حسابی وزیر فرهنگ دکتر مصدق با این که کشور غرق در بحرانهای شدید سیاسی و اقتصادی بود و هیچ راه ارتباطی و شوسه و خاکی قابل استفاده در منطقه بویراحمد وجود نداشت- البته راه قدیمی کلنگ‌ساز زمان رضاشاه تخریب شده و نیاز به بازسازی داشت- پروفسور با ایثار و شهامت بی‌نظیری در حالی که دولت هزاران مشکل داشت با یک هواپیمای ملخی دو نفره در فرودگاه دست سازی که با بیل و کنلگ در یاسوج درست کرده بودند به زمین نشست. سپس با مشورت با بزرگان بویراحمد 6 نفر از افراد با سوادی که از مدرسه نوین دوره رضاشاه 20-1312 فارغ‌التحصیل شده بودند و با وجود ششم ابتدایی در حد یک لیسانس امروزی سواد داشتند، فی‌المجلس از آنها از حساب، هندسه، املا ، معلومات عمومی، تفسیر متن و غیره شخصا امتحان گرفت و 6 نفر را بدون گذراندن دوره دانشسرا مستقیما به آموزگاری برگزید و حکم داد که عبارت بودند از :

سیدمرتضی حسینی، سیدابوالحسن حسینی، طهماسب صالح پور، بهرام نیک‌پی، عیسی موسوی، صابری سی‌سختی و صدراله رودشتیان را نیز به عنوان کمک آموزگار و بعدا به آموزگاری ارتقاء داد. این معلمان هرگز به دانشسرا نرفتند و تا آخر عمر در کار تدریس هم بسیار موفق بودند. سال 1333 مدارس عشایری مزبور تحویل اصل چهار سپس به آقای بهمن بیگی سپرده شدند و آقای بهمن بیگی به توسعه و ترویج این مدارس در دیگر نقاط پرداخت. گفتنی است چند سال اول زمان کار این مدارس در اوایل اردیبهشت تا اوایل مهر همزمان با استقرار ایل در سردسیر بود، بعدا زمان کار آن ها مثل سایر مدارس از اول مهر تا خرداد شد.

بازوی اطلاعاتی اصل چهارم(ترومن) در ایران و مخصوصا در فارس فعال بود

IMG_0394

چه ارتباطی بین کودتای 28 مرداد، بهمن بیگی و اصل چهارم(ترومن) می بینید؟

در کودتای 28 مرداد اصل 4 آمریکا به عنوان بازوی اطلاعاتی آن کشور در ایران و مخصوصا در فارس فعال بود و برای سرنگونی مصدق و جلوگیری از ضدحمله عشایر قشقایی و بویراحمد علیه کودتاگران این اسناد و مدارک را جمع کردیم. این سازمان در ظاهر به فعالیت های عمرانی- اقتصادی و فرهنگی می پرداخت اما مشخصا بازوی عملیاتی و اطلاعاتی آمریکابود.

قبل از انقلاب فعالیت سیاسی داشتید ولی در سال 1357 به یکباره از سیاست کناره‌گیری کردید، هرچند این ذهنیت وجود داشت که شما می‌توانید چهره سیاسی شاخصی باشید اما اینگونه نشد، چرا؟

قبل از انقلاب مثل خیلی‌ها ناراضی بودم ولی بعد از انقلاب فضا بر طبق سلیقه من نبود و ترجیح دادم بی‌طرف باشم و کار پژوهشی انجام دهم و هرگز وارد فعالیت سیاسی نشدم.

فکر می‌کنید می‌توانستید سیاستمدار خوبی باشید؟

بستگی به محیط دارد، برخی می‌گویند در سیاست کسی موفق است که بتواند بیشتر دروغ بگوید و دغل‌بازی کند اما این در ذات من نیست.

برخی فکر می‌کنند با مخالفت با یک سری اصول معروف می‌شوند

در کتاب ایلام مقاله‌ای تحت عنوان آریوبرزن چاپ کردید. شما ادعا دارید که آریوبرزن سرداری از این نواحی بوده و در دشت روم و تنگاری دفن شده است درحالی‌که سایر کتابهای تاریخی معتقدند در تنگ تکاب مدفون شده است. در این باره توضیح می‌دهید؟

زمانی که آقای پیرنیا در سال 1316 به نگارش این موضوع پرداخت در این منطقه راه ارتباطی وجود نداشت و وی از یکی از خوانین بختیاری که در این باره اشراف کامل نداشت سئوال کرد. خان بختیاری نیز با توجه به آنکه اشراف کاملی بر منطقه نداشت به تنگ تکاب اشاره کرده است. این واژه را تمام نویسندگان بعدی رونویسی کردند و بدون هیچ تحقیق و پژوهشی و بدون سند و مدرک در کتابهای خود آورده‌اند. احمد اقتداری در کتاب خوزستان- کهگیلویه و ممسنی شرح داده است که اسکندر یا از تنگ تامرادی و یا از تنگ بابامیدان عبور کرده است ولی محل برخورد در دشت روم و تنگاری بوده است. بنده 9 بار پیاده این مناطق را بررسی و با شرح نویسندگان یونانی آن را مقایسه کردم که متوجه شدم اسکندر از مسیر گردنه هسیک و تپه مورگاه عبور کرده و در پشت گردنه حسیک راه را بر وی سد کردند و نهایتا در دشت روم جنگ رخ داده است. برخی فکر می‌کنند با مخالفت با یک سری اصول معروف می‌شوند، حمله اسکندر به ایران کاملا مستند و واقعی است و آقای پورپیرار و چند شخص دیگر در پی‌تحریف و حذف تاریخ ایران هستند.

.

+توضیح مدیرمسوول سایت استان: این مصاحبه پس از انتشار به دلیل برخی حذفیات توسط دکتر حسینی بمدت چند روز به بخش خصوصی اخبار سایت استان منتقل شد که اکنون  با تکمیل و جایگزینی برخی مباحث دوباره منتشر شد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • خخخخخخ می‌گه:

    چرا کامنتا را نمیزاربد ؟؟؟ لطفا بزارید واقعیت هم گفته بشه … به قول بعضی پزشکا دکتر حسینی …………………………. طبق سابقه ای که من ازسنوشون دارم دقت خوبی تو کارش نداره . نمیگم بیسواده ولی اون طورکه بالا گفته شده هم نیست… لطفا” دقتشون رابیشتر کنند متشکرم

  • فتاحی می‌گه:

    دکتر حسینی نه تنها اولین پزشک استان بوده بلکه مردی به تمام معنا انسان ،دارای روحی بلند و شخصیتی ممتاز و کم نظیر و از جنس مردم بوده ، بزرگ مردی کم ادعا و فرهنگی و ادیب و فرزانه است که قوم لر به آن افتخار می کند هیچگاه به خاطر پول مداوا نکرد همه را در جایشان و در شانشان احترام می کرد اینقدر مهربان و با محبت بود که الگوی خیلی از بزرگان بعد از خودش شد درود بر شما دکتر سید ساعد حسینی
    ای بزرگ مرد تاریخ ایلمان
    بزرگی از آن یافت کو …

  • حسین اقبالی می‌گه:

    جناب اقای دکتر حسینی بدون شک ازچهر های علمی ادبی وفرهنگی استان ومی باست به عنوان چهره ماندگاراز خدمات این مرد بزرگ که عاشق فرهنگ وادبیات ایران زمین می باشد وسالها خدمت صادقانه پزشکی به مردم این استان ارایه نموده است تجلیل وتکریم به عمل اید

  • احمد می‌گه:

    اقای شرفیان: تلخسرو اولین شهر استان؟ اولین شهر؟ یعنی شهر داری داشته؟ اقای عزیز ، اون زمان هیچ نقطه ای در موقعیت استان فعلی شهر نبوده است. این یکی دیگه قضیه تنگ تکاب نیست که ، حداقل 100 نفر ادم زنده از اون زمان هستند.

  • شرفیان می‌گه:

    اولین معلم رسمی استان مرحوم سیف الله سی سختی بود که در حوالی سالهای قبل از ورود متفقین ( در زمان سلطنت رضا شاه پهلوی ) رئیس و مدیر مدرسه سعدی تلخسرو بود . مدارک این ادعا در سایت بویرنیوز و نیز سایت کبنانیوز و سایت سی سختی منتشر شده است و هر محقق بی تعصبی میتواند آن مدارک را ببیند . جای تعجب است که کسی خود را محقق بداندو نداند که چه کسانی در مدرسه سعدی تلخسرو که اولین شهر استان بود تدریس میکردند . حتی در آن سالها معلم زن هم در استان یود بنام مرحومه پروین صفغایی که مدارک ایشان نیز در همان سایت ها و در زیر مقاله – تاریخ فرهنگ و مدارس در بویراحمد – منتشر شده است . علاوه بر این آقای قدرت الله اکبری نیز در کتاب خود – بویراحمد در گذرگاه تاریخ به نام مرحوم سیف الله سی سختی اشاره کرده است ..

    • شناس می‌گه:

      یادم هست یک بار در خدمت سید ( میرزا) ابوالحسن حسینی بودیم و داستانی تعریف میکرد از شاگردی در این مدرسه و گویا با مرحوم آیت اله ملک حسینی و تنی چند از اهالی منطقه هم مکتب در این مدرسه بودند…

    • ناشناس می‌گه:

      اولین معلم بومی استان مرحوم محمد حسین فرد می باشد.ایشان رئیس مدرسه تل خسرو نیز بوده اند.

  • كي.... می‌گه:

    ظرف این دو هزار و پانصد سال بارها قومیت های ساکن منطقه جابجا، کوچانده و یا حتی ممکن است به وسیله عوامل طبیعی محو و نابود شده باشند ، و کسی که هم اکنون ساکن مناطق خوزستان و حواشی آن است چه بسا در دو هزار سال پیش نژادش به صحرای حجاز و یا سایر مناطق برسد و صد البته خود سید جان سقاوه ای ما هم همینطور… طبق بررسی تبار ژنتیک مناطق مختلف ایران که توسط یک دانشگاه معتبر انگلیس انجام شد شارش ژن عرب در زمان حمله اعراب در هزار و چهارصد سال پیش فقط در خوزستان و ایلام و و قسمتی از کهگیلویه مشاهده شده… از کجا مطمئن باشیم که نژاد ما و شما از باقیمانده فلان سپاه غارتگر ترک و مغول و روم و … نباشد؟سقاوه ای جان به علت کمبود مستندات و منابع و مشاهدات تاریخی ، مسئله ای که ادعا می کنید قابلیت اثبات ندارد و شما بهتره با عنوان طول و عرض جغرافیایی و مطالب نا مرتبط خودتون رو به زحمت نیاندازید و رگ غیرتتون رو برای جای دیگه نگه دارید … به قول اسلام خان رسایی این دلواپسی ها از شکم پره…

  • محمدی می‌گه:

    سید عزیز شما فقط داری با اسامی مختلف کامنت میزاری ، لطفا بر اساس منابع تاریخی یاجفرافیایی صحبت کنید نه اینکه کپی پیست کنید و صرفا مطالبی رو تکرار کنید که نفی شده اند.

  • سید بویراحمدی می‌گه:

    جناب محمدی با سلام مگر این پارگراف اثبات نیست
    این منطقه را آریوبرزن با ۲۵ هزار سپاهی اشغال کرد. به دستور وی در این تنگ دیواری ساخته شد. وقتی که مقدونی ها پیش آمده به جایی رسیدند که موافق مقصود آریو بود، پارسی ها سنگ های بزرگ از بالای کوه به زیر غلطانیدند. این حمله باعث شکست اسکندر و عقب نشینی نیروهای وی شد. پس از این شکست اسکندر سپاهیان آریو را محاصره کرد و وی در نبردی دیگر در این منطقه کشته شد. آثار یک دخمه و مقبره هخامنشی در روستای حسین آباد کوپن وجود دارد که احتمالاً آرامگاه آریو برزن است.

  • اسلام رسايي نسب می‌گه:

    جنگ و دعوای ریشه ای بی ریشه!
    به نظر میاد بیشتر آن چه کسی بخواد به درک واقعیت برسه دنبال تعصبات منطقه ای و اعمال نظر شخصی خودشه
    هیچ کسی در این مورد هیچ اظهار نظر قطعی و حتمی نمی تونه بکنه. مسائل روشن تر و جدی تر این این در “هاله!” ابهامه چه برسه به جریان آریوبرزن و سپاهش . تازه شنیده شده که ایشون اصلا بچه منطقه نبوده..طرف غیر بومیه نمیخواد اینقد سرش سر و دست بشکونید! از فک فامیلای کوروش کبیر و بچه داراب بوده …راست و دروغش گردن مورخین بی سند.
    ***
    به نظرتون در مورد هوای آلوده و ماست روغنی صابونی و برنج آرسنیکی و روغن های سمی و سمهای فاسد و کودهای تاریخ مصرف گذشته و پارازیتهای سرطان زا و …. که فرزندان کوروش کبیر رو زمین گیر کردن صحبت کنیم بهتر نیست!؟ …
    کاش سر مسائل جدی تر و ملموس تر اینجوری حساس و پیگیر و دلگیر و “دلواپس” بودیم! کاش!

  • سید بویراحمدی می‌گه:

    تنگ تکاب، بهبهان

    نام فارسی: تنگ تکاب

    نام انگلیسی: Takab canyon

    جهت اطلاع هم استانی های عزیز

    تنگ تکاب در موقعیت جغرافیایی N304053 E502132 در استان خوزستان واقع است. تنگ تکاب معبر کوهستانی جاده قدیمی بین النهرین به استخر و جاده دوره اسلامی خوزستان به فارس بوده است. طول تنگه در حدود 5 کیلومتر است و رودخانه مارون از میان آن جریان دارد. تنگ تکاب دارای دو مدخل است. مدخل شرقی آن را سد مارون اشغال کرده است و عملا تنگه را مسدود کرده است. در سمت شمال تنگه ارتفاعات کوه بدیل قرار دارد و در سمت جنوب آن ارتفاعات خائیز گسترده شده است. این تنگه از نظر تاریخی بسیار پراهمیت است. نبرد سپاه ایران به فرماندهی آریوبرزن و سپاه اسکندر مقدونی در این تنگه اتفاق افتاده است.

    این منطقه را آریوبرزن با 25 هزار سپاهی اشغال کرد. به دستور وی در این تنگ دیواری ساخته شد. وقتی که مقدونی ها پیش آمده به جایی رسیدند که موافق مقصود آریو بود، پارسی ها سنگ های بزرگ از بالای کوه به زیر غلطانیدند. این حمله باعث شکست اسکندر و عقب نشینی نیروهای وی شد. پس از این شکست اسکندر سپاهیان آریو را محاصره کرد و وی در نبردی دیگر در این منطقه کشته شد. آثار یک دخمه و مقبره هخامنشی در روستای حسین آباد کوپن وجود دارد که احتمالاً آرامگاه آریو برزن است.

    از دیگر آثار تاریخی این منطقه بقایای تاریخی ارجان در اطراف روستای تنگ تکاب و حاشیه رودخانه مارون قرار است. به فاصله کمی از مدخل تنگ دو کتیبه تاریخی به خط نستعلیق ساده بر روی سنگ نقر شده است. همچنین قلعه ارجان بر بالای کوهی سنگلاخی در مرتفع ترین قسمت کوه ومتکی به تخته سنگ بزرگ ساخته شده است. روستای تنگ تکاب در داخل این تنگ واقع شده است. روستای تنگ تکاب از توابع بخش مرکزی شهرستان بهبهان، با مختصات جغرافیایی50 درجه و 21 دقیقه طول شرقی و30 درجه و 41 دقیقه عرض شمالی، در 22 کیلومتری شمال شرقی شهر بهبهان قرار دارد. این روستا از جنوب شرقی به کوه تنگ تنکاب و از شمال به روستای گیوه چرمی محدود می‌شود. رودخـانه مارون از یک کیلومتری غرب روستا عـبور مـی‌کند. روستای تنگ تکاب از سطح دریا 700 مترارتفاع دارد و آب و هوای آن در تابستان گرم و خشک و در سایر فصول معتدل است. دسترسی به این تنگ از طریق جاده کارخانه سیمان بهبهان و پس از آن جاده سد مارون و روستای تنگ تکاب امکانپذیر است. تنگ تکاب در فاصله 11 کیلومتری شرق بهبهان واقع است.

  • مارگون می‌گه:

    آفرین بر جناب آقای برزگر درخصوص استدلال منطقی ومتقن ایشان که ضمن تشکر از ایشان درخصوص مسیر مشخص تیسفون وخوزستان فعلی به پرسپولیس وتخت جمشید که اشاره به راه ارتباطی ممسنی وتنگ ابوالحیات به مرکز هخامنشی نموده ونتیجه گیری نموده :اینکه اگرهم مسیر تنگ تکاب بهبهان نباشد شاید محل برخورد تنگ های اطراف ممسنی باشد.وشاید هم تنگ پیرزال سرفاریاب باشدونکته مهمتر که متعصبین باید به آن توجه کنند موضوع تغییرات آب وهوایی است که درهمین سرفاریاب ما قبل از انقلاب برف شدید می آمده حالا شما 2000سال قبل را درنظر بگیرید وتغییرات اب وهوایی را .فلذا آقای بدون نامی که در پاسخ به سید بویراحمدی اشارات فرمودند وایشان راغیرمستقیم بی اطلاع عنوان کردند این را بدانند که تنگ تکاب در خوزستان قرار دارد اگر بنا باشد بنده یا آقای برزگر یا همان سید بزرگوار تعصبی داشته باشد که ندارند عنوان میکردند که آریوبرزن درفلکه کهتر(ko tor)یا فلکه ساعت یاسوج با اسکندر درگیر شدند .اگر زیاد اصرار دارید ودلتان میخواهد تا بگوییم اصلا محل درگیری فوق فلکه ساعت یاسوج بوده است .لطفا اهانت به هم استانی هایمان وارد نفرمایید درپایان از افراد محققی نظیر آقایان علی سینا برقک -اله بخش آذرپیوند -فضل الله گنجی پور وروشنفکر ودیگر دوستان تقاضا داریم درخصوص آریوبرزن وجنگ ایشان با اسکندر مقدونی یک مقاله جامع ارایه بفرمایند ولطف کنند جهت شادی روح بلند آریوبرزن وخواهرش یوتاپ این موضوع را روشن بیان نمایند

  • برزگر می‌گه:

    من متوجه نمیشم که بر طبق گفته های آقای دکتر حسینی چرا اسکندر باید مسیر تاریخی و شناخته شده نوراباد و بیشاپور که امنیت بیشتری داشته رو ول کنه و راهشو کج کنه و توی فصل زمستون بیاد به منطقه سردسیر دشتروم و و بخواد از اینجا به سمت تخت جمشید و فارس بره؟؟؟؟؟ نگید که میخواسته غافلگیرانه حمله کنه که اصلا منطقی نیست ارتش به اون عظمت رو با اون همه تجهیزات و بحث تامین سیورسات بیاره به محل کوهستانی و سردسیر و صعب العبور .تازه منطقی تر اینه که اسکندر سپاهشو از امنترین مسیر و شناخته شده ترین مسیر حرکت بده .مطمئنا سپاهی که از مقدونیه و یونان به نزدیکی تخت جمشید رسیده ترسی از رویارویی با لشکر هخامنشی نداره که بخواد از بدترین راه ممکن بیاد صرفا به خاطر استفاده از اصل غافلگیری. مورد بعد که میخوام خدمتتون عنوان کنم بحث تغییرات آب و هواییه. هممون از پدر بزرگامون شنیدیم که مثلا 40 یا 50 سال پیش مناطقی که طی سالهای اخیر از برف خبری نیست گاها تا چندین متر برف می باریده شاهد این حرفم هم منطقه سرفاریاب هستش .که جز مناطق گرمسیر تلقی میشه و ذمای اون این روزا تا 45 درجه هم میشه بر اساس خاطرات افرادی که هم اکنون هم در قید حیات هستند دهه 30 و 40 بارش برف به چندین متر میرسیده . ولی الانه دیگه از اون برفا خبری نیست و باور بارش برف تو این مناطق برای یه فرد عادی در سرفاریاب بیشتر شبیه جوک میمونه.بحث اصلی من اینه که گدشت زمان میتونه گاها باعث تغییرات آب و هوایی بسیار زیادی بشه که سرفاریاب یه مثال نیم قرنی هستش. پس میشه نتیجه گرفت که در 23 قرن پیش هم این امکان وجود داشته که منطقه تنگ تکاب میتونسته شاهد بارش برف هم باشه این موضوع رو بیشتر به این خاطر عنوان کردم که یکی از دوستان در اظهارنظر گفتند که:(وآنگهی وجود برف سنگین در اواخر اسفند ماه کجا با تنگ تکاب جور در می آید و همچنین جنگل انبوه و بسیار سربه هم نهاده ای که آسمان از زیر آن ناپیداست و نهرهای آبی که از ذوب شدن برف ها حاصل شده اند ).

  • دهدشت می‌گه:

    لطفا از تعصبات خشک وبیروح نسبت به دهدشت -یاسوج وغیره بپرهیزم .یکی ازدوستان درپاسخ به سید از برف وبارون نهر و….استناد کرد دوستان سال 53برف بسیار سنگینی برکوه خاییز وشهردهدشت نشست دلایل این آقای که چشم بسته غیب میگوید وجهت به کرسی نشاندن حرفهای خود هر موضوع غلطی را استناد میکند ره بجایی نخواهند برد اگه خودتان را بکشید نمیتوانید محل نبرد آریوبرزن را به نزدیکی یاسوج انتقال دهید یاسوج سال 1344 مسکون شده است حتی روستای گوشه سابقه طولانی تری ازیاسوج دارد

  • در پاسخ به سید بویراحمدی می‌گه:

    1- درمورد محل نبرد اسکندر و آریوبرزن معلوم است که اظهار نظر منفی یکی دو نفر از نظردهندگان باز هم صرفاً بر اساس شنیده های مبهمی است که از یک سطر پانویس تاریخ ایران باستان آمده است و آن بدین قرار بوده است که در زمان تألیف آن کتاب در سال 1316 که امکان دسترسی و مطالعه بیشتر میدانی برای مولف مقدور نبوده و باتوجه به اینکه ایشان تشخیص داده محل وقوع این جنگ در کهگیلویه و بویراحمد بوده بنابر این از یک خان بختیاری پرسیده آیا شما یکه راه سخت گذری در کهگیلویه ( قبلا تمام کهگیلویه و بویراحمد فقط کهگیلویه خوانده میشده است ) سراغ دارید و او که تنها تنگ تکاب را میشناخته ، جواب داده بله این راه ممکن است تنگ تکاب باشد و از آن به بعد همین یک سطر پانویس که مولف نوشته ممکن است آن معبر تنگ تکاب باشد مورد استناد همه کتابهای بعدی و نویسندگان و گویندگان گردیده است تا اینکه مولف بصیر خوزستان ، کهگیلویه و ممسنی با بازخوانی متن چهار نویسنده یونانی و تجزیه و تحلیل آنها مدلل ساخت که باتوجه به اینکه الف ) اسکندر از ایذه تا ابتدای خاک پارس سه روز در راه بوده ب) اسکندر از ابتدای خاک پارس تا رسیدن به معبر مزبور دو روز دیگر در خاک پارس پیش رفته است ج ) قوای اسکندر در اواخر اسفند ماه در حین عبور از لایه های کوه در برف عمیقی چنان فرو میرفته اند که گوئی در چاه می افتاده اند د )جنگ در دربند پارس اتفاق افتاده است بنابراین بعد از سه روز رسیدن به ابتدای خاک پارس ( از آن دوران تا زمان پهلوی اول رودخانه مارون یا به عبارتی تنگ تکاب ابتدای خاک پارس بوده است ) و چون صراحتاً نوشته می شود که دو روز دیگر در پارس پیش رفته اند تا به معبر مورد نظر رسیده اند یعنی به فاصله دوشبانه روز بعد از تنگ تکاب قرار میگیرد که با ابتدای راه بابمیدان به یاسوج یا تنگ تامرادی کاملاً تطبیق می یابد ، وآنگهی وجود برف سنگین در اواخر اسفند ماه کجا با تنگ تکاب جور در می آید و همچنین جنگل انبوه و بسیار سربه هم نهاده ای که آسمان از زیر آن ناپیداست و نهرهای آبی که از ذوب شدن برف ها حاصل شده اند و همچنین دربند پارس که جزئیاتش طولانی میشود تنها میتواند با رشته کوههای غرب اردکان منتهی به کوه دنا و رودخانه خروشان خرسان و نیم دایره دیگر آن کوههای شمال ممسنی تا تنگ تامرادی و کوه های سفیدار و زرآورد و الی آخر تطبیق یابد نه تنگ تکاب .
    2- در مورد کتابهایی چون آتیلا و تاریخ کهگیلویه و بختیاری همه اینها استنادشان به همان یک سطر زیرنویس غیرکارشناسی تاریخ ایران باستان است و اصولاً باید دید منبع اصلی هرکتاب چه بوده است در این مورد هم کتابهای بعدی بدون زحمت تحقیق مستقل همان یک سطر را رونویسی کرده اند .
    3- نوشته اند به نوشته ابن گاوبه و ارجان و ارنست و یکی هم نوشته خاطرات گاوبه که نشان میدهد اظهار نظر کننده محترم حتی کتابهای مورد ادعا را از نزدیک ندیده و فقط از دور چیزی شنیده است . ابن گاوبه منظور شما پرفسور هاینس گاوبه است با کتابی بنام ارجان و کهگیلویه از فتح عرب تا دوران صفوی در مورد جغرافیای منطقه و نه مسائل تاریخی و نه خاطرات . خاطرات ارنست نامی هم فاقد ارزش تاریخی است و او هم حداکثر از همان زیرنویس استفاده کرده است .

  • در پاسخ به علی می‌گه:

    درمورد اولین معلم در چرام یا سوق و اهمیت بلاد شاپور بحث در مورد آنها نبوده است ، بحث در مورد پیدایش اولین هسته مدارس عشایری کشور بوده که پرفسور حسابی در سال 1331 ، شش مدرسه را در بویراحمد تأسیس نمود و بدنبال آن احتمالاً در سالهای 36-37 دانشسراهای بهبهان و شیراز با تربیت معلمین عشایری آنرا توسعه دادند وگرنه بصورت موردی در زمان رضا شاه هم مدارسی در سی سخت و تل خسرو و سوق و چرام و غیره وجود داشته ولی نه بعنوان مدارس عشایری مورد نظر .

  • در پاسخ به ناشناس می‌گه:

    لازم است بدانید شماره نظام پزشکی و سال ورود افراد ذکر شده به دانشگاه خود نشان دهنده عدم صحت این ادعا از طرف نظر دهنده محترم می باشد .

  • در پاسخ سید بویراحمدی می‌گه:

    1- درمورد محل نبرد اسکندر و آریوبرزن معلوم است که اظهار نظر منفی یکی دو نفر از نظردهندگان باز هم صرفاً بر اساس شنیده های مبهمی است که از یک سطر پانویس تاریخ ایران باستان آمده است و آن بدین قرار بوده است که در زمان تألیف آن کتاب در سال 1316 که امکان دسترسی و مطالعه بیشتر میدانی برای مولف مقدور نبوده و باتوجه به اینکه ایشان تشخیص داده محل وقوع این جنگ در کهگیلویه و بویراحمد بوده بنابر این از یک خان بختیاری پرسیده آیا شما یکه راه سخت گذری در کهگیلویه ( قبلا تمام کهگیلویه و بویراحمد فقط کهگیلویه خوانده میشده است ) سراغ دارید و او که تنها تنگ تکاب را میشناخته ، جواب داده بله این راه ممکن است تنگ تکاب باشد و از آن به بعد همین یک سطر پانویس که مولف نوشته ممکن است آن معبر تنگ تکاب باشد مورد استناد همه کتابهای بعدی و نویسندگان و گویندگان گردیده است تا اینکه مولف بصیر خوزستان ، کهگیلویه و ممسنی با بازخوانی متن چهار نویسنده یونانی و تجزیه و تحلیل آنها مدلل ساخت که باتوجه به اینکه الف ) اسکندر از ایذه تا ابتدای خاک پارس سه روز در راه بوده ب) اسکندر از ابتدای خاک پارس تا رسیدن به معبر مزبور دو روز دیگر در خاک پارس پیش رفته است ج ) قوای اسکندر در اواخر اسفند ماه در حین عبور از لایه های کوه در برف عمیقی چنان فرو میرفته اند که گوئی در چاه می افتاده اند د )جنگ در دربند پارس اتفاق افتاده است بنابراین بعد از سه روز رسیدن به ابتدای خاک پارس ( از آن دوران تا زمان پهلوی اول رودخانه مارون یا به عبارتی تنگ تکاب ابتدای خاک پارس بوده است ) و چون صراحتاً نوشته می شود که دو روز دیگر در پارس پیش رفته اند تا به معبر مورد نظر رسیده اند یعنی به فاصله دوشبانه روز بعد از تنگ تکاب قرار میگیرد که با ابتدای راه بابمیدان به یاسوج یا تنگ تامرادی کاملاً تطبیق می یابد ، وآنگهی وجود برف سنگین در اواخر اسفند ماه کجا با تنگ تکاب جور در می آید و همچنین جنگل انبوه و بسیار سربه هم نهاده ای که آسمان از زیر آن ناپیداست و نهرهای آبی که از ذوب شدن برف ها حاصل شده اند و همچنین دربند پارس که جزئیاتش طولانی میشود تنها میتواند با رشته کوههای غرب اردکان منتهی به کوه دنا و رودخانه خروشان خرسان و نیم دایره دیگر آن کوههای شمال ممسنی تا تنگ تامرادی و کوه های سفیدار و زرآورد و الی آخر تطبیق یابد نه تنگ تکاب .
    2- در مورد کتابهایی چون آتیلا و تاریخ کهگیلویه و بختیاری همه اینها استنادشان به همان یک سطر زیرنویس غیرکارشناسی تاریخ ایران باستان است و اصولاً باید دید منبع اصلی هرکتاب چه بوده است در این مورد هم کتابهای بعدی بدون زحمت تحقیق مستقل همان یک سطر را رونویسی کرده اند .
    3- نوشته اند به نوشته ابن گاوبه و ارجان و ارنست و یکی هم نوشته خاطرات گاوبه که نشان میدهد اظهار نظر کننده محترم حتی کتابهای مورد ادعا را از نزدیک ندیده و فقط از دور چیزی شنیده است . ابن گاوبه منظور شما پرفسور هاینس گاوبه است با کتابی بنام ارجان و کهگیلویه از فتح عرب تا دوران صفوی در مورد جغرافیای منطقه و نه مسائل تاریخی و نه خاطرات . خاطرات ارنست نامی هم فاقد ارزش تاریخی است و او هم حداکثر از همان زیرنویس استفاده کرده است .

  • برزو می‌گه:

    خودستایی خیلی توی متن موج میزنه.

  • سید بویراحمدی می‌گه:

    برای بررسی نبرد معرف آریوبرزن وخواهرش یوتاب باسپاه اسکندر خواندن ومطالعه کتب زیر علاوه برآنچه برادر عزیزم بهروزی فرمودمیتوان به موارد زیر اشاره کرد:1-آتیلا2-ارجان3-تاریخ کهگیلویه وبختیاری 4-تاریخ کهگیلویه وخوزستان 5-سفرنامه گاوبه6-آریوبرزن کیست؟ وسفرنامه های اروپاییان مثل سفرنامه ارنست و………….

    • شایان می‌گه:

      قابل توجه حضرتعالی جناب سید بویراحمدی عزیز ، کتاب گاوبه سفرنامه نیست . بلکه اقای گاوبه کتابی نوشتن تحت عنوان ارجان و کهگیلویه . اگه مواردی رو که ادعا کردی سید بویراحمدی مثل همین منابع معرفی کردنت باشه که ادعاهات همه ….

    • شایان می‌گه:

      -ارجان و کوهگیلویه، هانس گاوبه، ترجمه سعید فرهودی، تحشیه و تصحیح احمد اقتداری،۱۳۵۹ . همین کتاب و مترجم آن نیز مورد استناد جناب آقای دکتر حسینی هم قرار گرفته در مصاحبه بالا

  • علی اصغر بهروزی می‌گه:

    با عرض ارادت خدمت سید بزرگوار .من شما را به خواندن فصل اخر کتاب تاریخ ایلامی ها که در مورد اریوبرزن میباشد دعوت میکنم .بی شک برای شما که اهل مطالعه میباشید جالب خواهد بود.

  • محمد .... می‌گه:

    فقط خواستم بگم : نوکرتم

  • احمد می‌گه:

    اقای دکتر، بر پایه نوشته های مورخان یونانی و ذکر فواصل از ایذه، به هیچ وجه محل آریو برزن نمی توانسته تنگاری و یا تنگ تامرادی باشد، سایر شواهد و نشانه های ذکر شده در آثار مورخان یونانی که در این کامنت نمی گنجد بیشتر بر تنگ تکاب یا ناحیه ای در نزدیکی کهکیلویه مطابقت دارد شما چگونه نتیجه گیری می کنید که آن محل تنگاری یا تنگ تامرادی یا اخیرا شنیدم کسی می گفت تنگ مهریان بوده است

  • علی می‌گه:

    با سلام، لازم به ذکر است اولین معلم استان، مرحوم اسداله دوستی و در چرام شروع به کار کردند، اولین مدرسه به سبک نوین، دبستان رودکی چرام در سال 1312 و قبل از آن به سبک قدیم مکتبخانه دایر بوده است که کلیه سوابق در آرشیو بهبهان موجود اند، در زمانی که اداره فرهنگ بهبهان متولی اموزش پرورش استان بوده ، از قشر تحصیل کرده توقع می رود مستند اظهار نظر نمایند نه آنگونه که دوست می دارند

  • سید بویراحمدی می‌گه:

    جناب آقای بهروزی عزیز بنده از سادات ایل بزرگ تامرادی بزرگترین زیر مجموعه ایل مقتدر بویراحمد هستم وافتخارمیکنم واهل سقاوه میباشم .این دکتر عزیز که جدیدا تاریخ را بیان میکند باید با مطالعه بیشتری سخن بگوید وقلم براند اولا ایشان فرمودند که محل درگیری آریوبرزن تنگاری بوده است .برای من هیچ فرق نمیکند که این درگیری کجا بوده است مهم این است که باید به تحقیقات موثق دیگران احترام بگذاریم ودرصورت اشکال باادله وبرهان نه آبکی وبا تعصب خشک تحقیق دیگران را زیر سئوال ببریم انچه برای بنده حقیر مهم است موثق بودن یک مطلب است موضع گیری بنده درخصوص ثبت احوال درلنده وذکر سابقه شهری دهدشت یا بلادشاپور این بود که قبل از اینکه اصلا معلمی ویا مدرسه دریاسوج وتل خسرو که متاسفانه ذکری ازتل خسرو به میان نیامد ه است لنده دارای مدرسه ومعلم بوده وزیر نظر اداره فرهنگ بهبهان قرار داشت واسناد ثبت احوال لنده نیز موید این موضوع است . جناب بهروزی میدانید که در دهدشت که اکثریت آن از ایل تخته قاپو شده بویراحمد ودشت موری است در زمان ساسانیان مدرسه -گرمابه بازار بزازان -زرگران و…….وجود داشته است قصدبنده از ذکر این نکات صیانت از تحقیقات موثق گذشتگان است وبس .ونوشته های بدون پشتوانه تاریخی ممکن است ما را به بیراهه ببرد جناب دکتر حسینی درطبابت ید طولای داشته ولی این موضوع نمیتواند که هرچه ایشان بدون منابع وماخذ بیان بفرماید بی کم وکاست درست است .ببخشید اگر نیاز باشد منابع بیشتری میتوانم درخصوص درگیری میان آریوبرزن واسکندر ومحل وقوع آن ذکر نمایم خدانگهدار

  • علی اصغر بهروزی می‌گه:

    در جواب سید بویراحمدی:احتراما شما سید کهگیلویه هستین نه بویراحمد .کسی در مورد بلاد شاپور و لنده صحبت نکرده که شما موضع میگیرید. این استان دارای ظرفیتهای بزرگ تاریخی است که به خاطر تنگ نظری های همه ما ناشناخته مانده است

  • سید بویراحمدی می‌گه:

    با همه احترامی که برای دکتر قایل هستم اما مطالعات تاریخی ایشان بسیار ضعیف واندک است .باید به اطلاع رسانده شود که محل درگیری آریوبرزن با اسکندر درمحل فعلی تنگ تکاب است وشکی درآن نیست لطفا به تحریف تاریخ نپردازید .به نوشته های متقن وشناسنامه دار مراجعه کنید .این اندازه که شما به تنگاری رفتید کافی نیست .ابن گاوبه – ارنست وتاریخ کهگیلویه وخوزستان وبختیاری همه وهمه بیان میکنند که محل برخورد آریوبرزن با دشمن تنگ تکاب بوده است .جناب دکتر باید بدانید که شهر بلاد شاپور سابقه 5هزار ساله تمدنی دارد ودارای مکتبخانه وگرمابه بازار-و………بوده است ودردوران معاصر شهر لنده اولین معلمان ومدارس را بخود دیده است – وحتی اولین مرکز ثبت احوال در لنده تاسیس شد .ببخشید .سایت استان این حق را ندارد که هرچه را هر عزیزی بیان کرد چاپ کند در صورت عنوان موارد کذب این حق برای اعتراض وشکواییه علیه سایت وزین استان محفوظ است

    • لنده می‌گه:

      اولا شهامت داشته باش خودت را درست معرفی کن دوما” حقد و کینه و حسادت از نوشته ات شما را بازنده میکند سوما برگرد و دوباره مصاحبه را بخوان

  • هاشم زندی می‌گه:

    دوستان بنده خودم یک قشقایی هستم و خواهش میکنم در مورد حوادث و اتفاقات بدون تعصب برخورد کنید .اینکه آقای بهمن بیگی خدمات شایانی را در جهت آموزش عشایر و ارتقا فرهنگ عشایر انجام دادند هیچ شکی نیست و کار بزرگی در حد یک انقلاب فرهنگی عظیم بوده و جای تقدیر و تشکر بسیار داره .ولی مرحوم بهمن بیگی اشتباهات جبران ناپذیری هم داشتند که ضربه های شدیدی بر پیکره عشایر وارد کردند من الجمله در زمان بعد از کودتای 28 مرداد ایشون عامل اصلی در جهت متلاشی کردن سازمان ایلی بودند بدین صورت که با تحریک زیاد خان دره شوری و ایاز خان کشکولی و حسینقلی خان رستم و… آنها را از سازمان ایلی جدا کردند و برای بیعت با شاه به تهران بردند که صحبتهای جناب دکتر در این مورد و اشاره به اصل چهارم ترومن صحیح میباشد و متاسفانه واقعه ای هست که اتفاق افتاده .
    همچنین مرحوم بهمن بیگی بعد از انقلاب 57 در یک اقدام قبیح از دانش آموخته های دانشسرای عشایری برای تثبیت اعدام مرحوم خسرو صولت قشقایی امضا جمع آوری میکردند. مرحوم خسرو صولت قشقایی اعتبار و عزت عشایر جنوب بودند

  • حسن وفاپور می‌گه:

    سلام و درود بر استاد بزرگوار دکتر حسینی…

  • بل بل می‌گه:

    با سلام محضر جناب دکتر .خدمات وزحمات پزشکان هندی را که دلسوزانه سالها دور از وطن خود باکمترین امکانات به مردم این منطقه خدمت کردند نباید نادیده بگیریم واین چنین از انها یاد کنیم .ضمناجناب دکتر سابقه تشکیل مدارس در لنده سوق وچرام به قبل از وزارت دکتر حسابی برمی گردد

  • سید یوسف مرادی می‌گه:

    سلام و درود به استاد ارجمند دکتر حسینی و با تشکر از سایت وزین استان به خاطر این مصاحبه خوب و حرفه ای.
    واقعا بی نظیر بود.

  • لر می‌گه:

    ؟؟؟؟؟
    استاد بهمن بیگی رو میگین به عنوان بازوی اطلاعاتی آن کشور در ایران و مخصوصا در فارس فعال بود و برای سرنگونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    عجبا….
    بهمن بیگی بزرگ مردی تکرارنشدنی.

  • هنر می‌گه:

    درود بر دکتر سید ساعد حسینی پزشک متعهد ونویسنده زبر دست استان

  • فرهنگ می‌گه:

    واقعا در این مصاحبه کوتاه نکات تاریخی بکری وجود دارد از جمله این که پرفسور حسابی بنیان گذار اموزش عشایر بودنند ومحل عبور سپاه اسکندر از این سایت تشکر میکنیم وانتظار داریم این گفتگو ادامه یابد

  • حسین روحانی می‌گه:

    درودوسپاس ویزه ازجناب اقای دکتر که صادقانه بگویم به وجود این مردکه ازمفاخر بی تکلف استان وکشورهستند افتخاروگاهی به این همه شوروهیجان واحساس سرشارازانسانیت وارمانگرا یانه ایشان غبطه میخورم.بنده هم بعنوان یک عضوازجامعه بزرگ لربانظردکتردرخصوص نبرداریوبرزن وحتی مدفن این سردار نام اورهخامنشی موافقم که اگرتوفیق بوددراثری هنری بیان ونظرم راارایه وابرازمیکنم.ضمنااگرمصاحبه درچندبخش ازجمله ادبی.سیاسی.پزشکی و…انجام میگرفت قابل توجه تربود.

  • امیرحسین عزیزی می‌گه:

    خدارحمت کندآسیدمرتضی راکه هم خودخدمات شایانی به این مرزوبوم داشتندوهم فرزندی چون دکترحسینی رابرای مابه ارث گذاشتند وپاینده باددکترحسینی اولین پزشک استان که ازبدووردشان به یاسوج درب خانه اش بروی همه بازبودودرواقع خانه اش مطب دوم شده بود.
    درجواب آقای موسوی به این نکته بسنده کنم که ازاین حالت فرهنگ دیجیتالی صفر یاصد وسفیدیاسیاهی بیرون بیاییم .من هم مرحوم بهمن بیگی رادرحدیک منجی میدانم ولی دلیل نمیشودکه تاریخ رابه خاطرعلاقه مان تحریف کنیم .پاینده باشید

  • هم استانی می‌گه:

    یقیناٌدرموردمحل نبرد آریوبرزن اشتباه کرده ویااینکه ازروی تعصب خشک بعضیهااین حرف رامیزنه

  • محرابی دولت آباد می‌گه:

    دکتر حسینی مایه افتخار استان هستند و سعی و تلاش ایشان در زمینه تحصیل علم الگوی مناسبی برای جوانان میباشد. از اینکه مواضع سیاسیشونو بدون ترس بیان کردند متشکرم. سیاسیون یاد بگیرن.

  • ...... می‌گه:

    مصاحبه یک دست نیست
    ترتیب سوالات و مباحث منظم نیست.
    مطالب دکتر میتوانست در چند بخش به چند مصاحبه (یا مصاحبه چند قسمتی) تقسیم شود و هر بخش به میزان کافی طرح بحث می شد.

  • موسوی می‌گه:

    نمک خوردی و نمکدان شکستی … دانش اموخته عشایری هستی و مرد بزرگ فرهنگ کشور را کارمند اصل 4 ترومن و عامل ضربه به نهضت ملی میدانید.. شما که خود تحصیلکرده اید و افت بی سوادی را میدانید چرا خدمات مرد بزرگ فرهنگ کشور را زیر سوال می برید.
    دکتر کمی به گذشته برگرد و فضای ان روز را به خوبی تجسم کن و ان همه خدمات خستگی ناپذیر را مرور کن بعد در مورد اقای بهمن بیگی حرف بزن…

    • محمد می‌گه:

      جناب موسوی اگه متن رو درست بخونی ایشون گفتن که پدرشون جزء اون ۶ معلمی بودن که دکتر حسابی وزیر دولت مصدق استخدام کردن ، بنابراین ایشون نمک بهمن بیگی رو نخوردن که بخوان نمکدونشو بشکنن ، درثانی بحث اموزش عشایر از قبل از اقای بهمن بیگی شروع شده بود و ریاست آموزش عشایر درواقع …. بود که از طرف دولت کودتا به آقای بهمن بیگی بخاطر خدماتشون در تلاش برای عدم حمایت عشایر از دولت مصدق داده شد . در کتاب خاطرات ناصر قشقایی این موارد بخوبی ذکر شده و میتونید از افراد معتمد محلی هم سوال بفرمایید نه اینکه احساسی برخورد کنید .

    • ناشناس می‌گه:

      اولین پزشک این استان دکتر عطاالله صالحی هست و کسان دیگر مثل روشن قیاس که دکتر شما از بچه ایشان کوچکتر هست

200x208
200x208