تاریخ درج خبر : 1393/03/25
کد خبر : ۲۹۱۳۹۴
+ تغییر اندازه نوشته -

ژانری ادبی در ادبیات سرزمین من

سایت استانسیدمحمد مومنی ثانی

خان گریوه

نوعی خاص از ادبیات در میان مردم کهگیلویه و بویراحمد رواج دارد که بنده آن را «خان گریوه» نام گذاشته­ام.این نوع خاص ادبی، معمولا تک بیت های حماسی است که لحنی مرکب از حماسه و مرثیه است.

تک بیتهای نابی از شاعران گمنام که در رعایت وزن موسیقایی، خواه درونی و برونی و مهم تر از همه؛ کاربرد صحیح قافیه، در کنار مضمون «ستفاده از نام خان کشته شده یا درگذشته» بسیار زیبا و در خور تأمّل هستند.

استفاده ی مکرّر از این ممضمون، بی آنکه حس ابتذال را به شنونده بدهد، هنر این شاعران گمنام را به رخ می­کشد.

ارزش دیگر این تک بیتها، اشاره ی مستقیمی است که به حادثه ای تاریخی دارد.

مهم ترین شخصیتهایی که در رثای آنها خان گریوه سروده شده

1-    خداکرم خان بهمئی

2-    کی لهراسب باتولی و قهرانان جنگ تنگ تامرادی. قهرمانان جنگ گچستان.عبدالله خان ضرغام پور

3-    خوانین یا نزدیکان خوانین طیبی لنده

 

1-خداکرم خان بهمئی

خان و خان زاده ها، به علت انتسابشان به عشیره های بزرگ، اغلب نزد عشیره و مردم همپیمان، از محبوبیت بالایی برخوردار بودند. شاید هیچ یک از خوانین قدیم استان، به محبوبیت و شهرت خداکرم خان بهمئی نبود. مردی که بر سر شرف و ناموس خویش و قبیله اش، چندین ژاندارم را از پای درآورد و زمینه را برای نبرد بزرگی در جنوب مهیا کرد.

خان گریوه ها، هنوز در ذهن کهنسالان محلی باقی مانده است. بسیاری از این تک بیتها در ذهن و زبان مردم سایر طوایف نیز زنده است. نظیر این تک بیتها که نگارنده از زبان یکی از کهنسالان ایل طیبی(تیره اولاد) شنیدم:

خان طلا وَ رُه بیو، گویی وَ ریشه                بکشی ژاندارله نهلی یکیشه

خان طلا(لقب خداکرم خان که از سر تحبیب از سوی رعیتش به وی داده شده)

گزارش پارسی: خان طلا، از ستیغ کوه بیا و از پایین دست کوه/ تا ژاندارم ها را بکشی و حتی یک تن از ایشان را زنده نگذاری

فرض الله و بور خَشه، کاظم و نیله           مِن باغ، دیمَی قَلَه دال کِردِه لیلَه

گزارش پارسی: فرض الله سوار بر اسب بور، برازنده است و کاظم، سوار بر اسب نیله/ در باغ، در پایین دست قلعه، دال به جنب و جوش افتاده (از شدت کشته ها، دال(کرکس) در هوا و زمین به جنب و جوش افتاده)

هر چه کِردُم ثقفی وَم نَگِرُو گوش         ایلله بهریکنه سرهنگ زره پوش

گزارش پارسی: هر کاری کردم ثقفی(از صاحب منصبان دولت شاهنشاهی) به حرفم گوش نکرد/ایل ها را سرهنگ زره پوش(از نظامیان پهلوی) تقسیم می کند(برای تضعیف خداکرم خان)

دندونُم درد ایکنه نیلُم بشینُم           کوی سمی بزن یه بال خانَ بوینُم

گزارش پارسی: دندانم درد می کند و نمی گذارد بنشینم/ کوی سمی(کا:پیشوند نام ) برو کنار می خواهم خان را ببینم

ندونُم پیشتووَله که دا  خنجر        خمه کشت میرزامه کشت دِر خَ وَ دُهدَر

نمی دانم چه کسی تپانچه ها را به خنجر(یکی از اهالی بومی) داده؟/ خودم را کشته، میرزایم را کشته و حالا قصد دست درازی به دختر[م] را دارد

آقای علیداد لجمیری، با صوتی حزین، در کاست شال و مینا، خان گریوه هایی را در رثای خداکرم خان(خان طلا) اجرا کرده است که بسیار زیبا و دل انگیز است

بخشی از این سروده ها

کُر کمک گوویل کمک، چالنگ و هف لنگ

همتو توشه بدین تا مو کنم جنگ

 

بالون خداکرم بالون جنگی

لیز بدادوم یدالله ز پشت سنگی

 

خان طلا ز نر بیو، یوسف ز مازه

حیدرو سروو بخون سی خان لازه

 

جر گره قله ی علا توپخونه نی برد

اخبار  ره تی گل محمد مر خانه خو برد

 

گل محمد عبدمحمد گوویل نوشی

لاش اسپید خداکرم ایل بار ماشی

لهجه ی خواننده لهجه ی بختیاری رامهرمزی است. در همین مرثیه ی زیبا هم، اساس بر تک بیت است.

جر کی کوویسی(جنگ کی کاووسی)

یکی از جنگهای محلی که در آن تعدادی از خوانین و کدخدایان ایل طیبی گرمسیری لنده کشته شدند، یکی از مضامین حماسی است که ابیاتی از آن در ذهن مردم محلی باقی گذاشته است.

کوی آغا کوی محکریم(محمدکریم)، محسین ِ جعفر          جر کی کووسیه چی روز محشر

کوی(پیشوند نام های لری طیبی و بهمئی و دشمن زیاری)

گزارش پارسی: کوی آقا کوی محمدکریم و محمدحسین خان پسر جعفر خان(به دادمان برسید که)/جنگ کی کاووسی همچون روز محشر پر از آشوب است.

کل احمد کل رمضون وهسه نهاشو         بُردشو و کی کوویس پُوی دهنهاشو

کل احمد پسر کل رمضان(کدخدای تیره کرایی) فرمانده شان شد و آنها را به محل جنگ کی کاووسی برد و از دستشان داد..

این ابیات

خان گریوه ها معمولا در مراسم عزا و یا یادبودها با صوتی حزین خوانده می شد. معمولا همراه با این ابیات، از مشهورترین و پرکاربردترین آلت موسیقی لری یعنی «پیشه» استفاده می شد

کاش صدا و سیمای استان به جای پرداختن به برنامه های خنک و بی محتوا، باری درباب این ادبیات نیمه جان که نفسش به شماره افتاده و کم کم به سمت فنا می رودف برنامه ای درخور تهیه می کرد. ضعف و سواد ناچیز تهیه کنندگان و مجریان این صدا و سیما چنان بیداد می کند که اگر هم قصد ساخت برنامه ای داشته باشند، چنان بی محتوا خواهد بود که بیش از آن­که مایه ی امید ادبیات کهن و اصیل این مرز و بوم باشد، همچون تزریق آمپول هوا در رگ این بیمار نیمه جان، او را سریعتر به کام مرگ می کشاند، همان به که دوستی اهل تحقیق تنها از سر درد دست به این پژوهش بزند.

بزرگان جنگهای ایل بویراحمد با شاه نیز، مضمون برخی خان گریوه ها شده است. تعدادی از این ابیات را یکی از خوانندگان سرشناس محلی با آوازی زیبا خوانده است

 

سلبلی بویراحمدی شیر دو قطاری

دستور داد و خان طلا توپ بیاری

 

کی نصر و پاتاوه لکه پتی که

نش تیر ملا کریم بی مروتی که

 

که نیر مازه دراز ریخت وو لوا بی

بدبختی و کی گیوی پا شاله نا بی

 

تامرادی نومه غیر سه بُر مال

کی قباد و و…سی داشه خردال

 

فریدون بنگ ایزنه حجیر جونم

منزل جل سوزله بده نشونم

 

فریدون بنگ ایزنه حجیر دارا

گورخونه سمیرمه بکش و صحرا

تامرادی نرسی وی پاچه دره سهل

چیشه کشت چیشه گرو باقی دا و خردال

آرمونم سی کی قباد نجف جالی

جخونه چوشو زدم تا چیشه جا نی

سیدل امامزاده بنینمه خاکم

نصر محمد علی کرده هلاکم

کشیده و گنجه ای لوانه زیدوم

چشملم کورابیدن کریمه نیدوم

 

لهراس بو باطولی دی اردشیری

..و دره سهل پنج یک بگیری

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • صالحی می‌گه:

    درود به دکتر مومنی ثانی مقاله بسیار زیبایی بود سپاس که به پیشینه قومی و ملی خود پایبندی. دست مریزاد. به یاد روزها وشبهایی که در همدان همدم شما بودم از ما یادی بکن

  • نیک می‌گه:

    به اقای مومنی ثانی بخاطر مقالات زیبایشان تبریک میگم.امیدوا م که به همین صورت ادامه دهید.من از خواندشان جدا لذت می برم.

  • یک شهروند می‌گه:

    با توجه به مقدمه ای که در باره این نوع خاص از ادبیات بومی بیان فرمودید, عنوان “خان گریوه” چندان مناسب به نظر نمی رسد. زیرا “گریه” و “زاری” وجه غالب این اشعار نیست و از از سوی دیگر این اشعار برای به گریه اوردن مخاطب سروده نشده اند.
    در کل “تراژدی” که ارسطو آن را وجه غالب هنر و برجسته ترین ژانر ادبی دانسته با مفهوم “گریه” و به هدف آن سروده نمی شود, بلکه تلاش می نماید مخاطب خود را با عظمت و شکوه و تغییرناپذیری جهان و هستی -حالا هر چقدر که قهرمان داستان تلاش نماید- مواجه سازد و عمق و رازهای مگوی زندگی را با او در میان نهد.
    اشعار حماسی-تراژیک محلی ما نیز گاه به این مفهوم نزدیک می شوند و گاه به سادگی بیان کننده رخدادهای تلخ سرزمین ما هستند.
    درود بر شما.

    • مومنی ثانی می‌گه:

      سپاس از شما دوست عزیز. مراد از گریوه،‌صرفا شیون و زاری نیست بلکه اشاره به خالت ترکیبی مرثیه و حماسه در آن است.همچنان که مراد از خان شخص خان نیست،بلکه هر کسی که با خان نسبتی دارد حتی کدخدایان..و نیز، دلاوران محلی. در ضمن بنده ابدا به جنبه تراژیک ابیات اشاره نکردم.در مورد آنچه نوشتید که «در کل ….» این سخن غالب منتقدین است و خود جای بحث دارد.به نظرم ذکر آن چندان ارتباطی ب ه مقاله ندارد.چون بنده سعی نکردم رابطه ای میان گریه و تراژدی به اثبات برسانم.از سویی، این تک بیتها صرفا جهت یادکرد حماسه و نیز در رثای شخصیتهای ممتاز محلیست و چندان با تعاریف فلسفی ارسطو رابطه ای ندارد. در مورد این جمله شما :‌«اشعار حماسی -تراژیک محلی ما…به این مفهوم نزدیک..» کاملا با شما مخالفم البته با کمال احترام برای شما دوست عزیز،چرا که آنچه در تعاریف فلسفی ارسطو در مورد تراژدی آمده بیشتر به تراژدی از دیدگاه ونانیان نزدیک است نه به تک بیتهایی که شاعرانی عمدتا بیسواد که در میان عشایر این کهن بوم زیسته اند.سپاس از شما دوست عزیز

200x208
200x208