تاریخ درج خبر : 1393/04/10
کد خبر : ۲۹۶۳۴۵
+ تغییر اندازه نوشته -

” نوستالژی فوتبال دهدشت در دهه شصت “

سایت استان: امید نوروزی اصل

سرآغازی نو، بر نوشته ای کهنه:

با حفاری در آرشیو متروک یک دهه پیش، این وجیزه پیدا شد. به مناسبتی نگاشته شده بود و در زمانه انتشار خصوصی اش، از لطف دوستان معدودی که به چشمشان آمده بود، بی بهره نماند.

سه سال قبل در محل کارم، تلفن همراهم، زنگید. آن سوی خط، خود را معرفی کرد: کیومرث دوستکام، دروازه بان اسبق پرسپولیس، می خواستم تشکر کنم از نوشته خوبتان!!

می توان گفت، گل از گلم شکفت!! شنیدن صدای “کیو” ، کودک درونم را به هیجانی لرزاند. آنچنان که در دهه شصت، فرزی و جسارتش، چست و چابک بودن و انعطاف عضلاتش، شیرین کاری هایش با توپ و تیرک ها ، پاسبانی یک تنه اش از دروازه، به غلیان و هیجانمان وا می داشت. ” کیو” نسخه ی محلی “تونی شوماخر” بود یا “ژان ماری فاف” در ذهن انطباق گر ما. همانطور که دیگر مردان پا به توپ شهر، برایمان، ترجمه طابق النعل به نعل چهره های مشهور دنیای توپ گرد بودند.

از آقای دروازه بان نپرسیدم چطور بعد از حدود پنج سال، به این نوشته دسترسی پیدا کرد. فرصت نشد بپرسم. در اون اندک مجال، گلایه از زمان حال داشت و این که چرا اون روزگار خوش، اینچنین خشکید و …

به درخواست محمود آرام گرامی، این نوشته کهنه، منتشر می شود. من بی تقصیرم! البته لازم بود به مناسبت فصل فوتبال پرونده ای منتشر می نمود. اگر چنین می خواست چیزکی برایش می فرستادم. گاهی که دچار یبوست قلمی – به تعبیر شاهرخ مسکوب- می شوم، محمود و سایتش می توانند مُسهل خوبی باشند! درود می گویمش!

***

آدمی هستم نوستالوژیک با تعلق خاطری فراوان نسبت به گذشته. در ضمن دوره های فشرده آموزش شیمی دبیرستان را برگزار می کنم. توصیه ی دائمی من به دانش آموزان این است که بعضی مطالب پایه را باید چنان برای خود حلاجی کنند که صورتی بدیهی به خود بگیرند. مثلا آز آن جایی که در زندگی روزانه وقتی تکانی می خوریم هر آن ممکن است با یک و شاید ده قطعه آهنی برخورد کنیم پس خجالت آور است که شیمی دبیرستان را خوانده باشیم و مثلا آرایش الکترونی آهن را به یاد نداشته نباشیم. یا اطلاعات بنیادی ( مثل ساختار فضایی ،‌زاویه ی پیوندی ، قطبیت و …..) را در مورد مواد با مولکول های ساده که مُدام با آنها در تماس هستیم ( مثل آب ، متان ، کربن دی اکسید ، آمونیاک و ….) نتوانیم مثل بلبل یا هر پرنده وراج دیگر بازگو کنیم.
به آنها می گویم: در زمانهای نسبتا دور که دانش آموزی می کردیم این مطالب برای ما مثل بدیهیات بودند یعنی جزئی از وجود ما به حساب می آمدند.

***

باری به سبب وجود حس نوستالژیای عمیق در وجود خود – که در آغاز ذکر آن به میان رفت- همیشه هوس دیدن یک مسابقه فوتبال در ورزشگاه شهر به سرم می زد. من این سالها به ندرت مسابقه ای و لو مهم را از تلویزیون تماشا می کنم ولی در دهه شصت ( دوران نوجوانی) به ندرت مسابقه ای و لو بی اهمیت در ورزشگاه شهر و یا از دریچه ی تلویزیون، برگزار می شد که من و خیلی های دیگر تماشاگر آن نباشیم. به حیل مختلف کلاسهای درس را تعطیل می کردیم تا با کله خود را به ورزشگاه رسانده و مثل فنر بالا و پایین بپریم. رجز خوانی ها و خط و نشان کشیدن های قبل از داربی که جای خود داشت.

قلندر سخن سنج(کاپیتان استقلال) - بیژن شریفی- حسین حاجی پور- مسعود محمدی- هیبت الله دوهنده(کاپیتان پرسپولیس)

از راست: قلندر سخن سنج(کاپیتان استقلال) – بیژن شریفی- حسین حاجی پور- مسعود محمدی- هیبت الله دوهنده(کاپیتان پرسپولیس)

هنوز فکر می کنم در آن شرایط بداقتصادی ، در آن بحبوحه ی آتش و دود جنگ ، در آن فضای آکنده از غم و درد ناشی از فقدان عزیز ترین کسان و به طور کلی در آن اوضاع نابسامان دهه شصت اگر آن ورزشگاه نبود آن هیجانات فرو خفته و متراکم شده چگونه تخلیه می شدند. همگان می دانند تنها سرگرمی آن موقع، تلویزیونی سیاه – سفید بود با یکی دو شبکه و برنامه هایی آبکی که بسیاری خانواده ها از داشتن آن نیز محروم بودند و در ضمن در بیشتر ایام به علت قطع برق یا قطع شدن ارتباط دکل با فرستنده مرکزی، بدون استفاده می ماند.

به هر حال این عطش فراوان بنده نسبت به یادآوری خاطرات شیرین گذشته، ناخودآگاه در روزی از روزهای آخر دی ماه به ورزشگاهم کشاند. عصر جمعه بود. داشتم رد می شدم که در ورزشگاه را باز دیدم و مسابقه ای را در حال برگزاری. تیم ها، لباس های قرمز و سبز پوشیده بودند یعنی یک سر قضیه پرسپولیس بود. در ورزشگاه کاملا باز بود و من که هیچ، یک تریلی هم به راحتی و بدون مزاحمت کسی و تقاضای بلیطی از آن گذر می کرد. نه تنها در ورودی مجموعه بلکه در ورود به زمین چمن که مقابل آن قرار دارد نیز چنین بود. اگر کمی اراده می کردم می توانستم قدم زنان و در حالی که دستی در جیب شلوار دارم تا وسط زمین بازی و بلکه از دروازه مقابل نیز گذر کنم . فکر می کنم این امکان نیز وجود داشت که با همان کت وشلواری که به تن داشتم و البته با کمی تا قسمتی تمارض می توانستم سوت را از داور بگیرم و خود -که البته هنوز دقیق نمی توانم در آفساید بودن بازیکنی را تشخیص دهم- داوری مسابقه را به عهده بگیرم بدون این که اتفاق چندان مهمی صورت گیرد.

علی ایحال این هوسهای بی مورد به سرم نزد و مثل یک بچه خوب در بالاترین سکوی ورزشگاه در بین حدود 25 تا 30 نفر تماشاگر جا خوش کردم. من که می خواستم با ولع تمام بعد از حدود پانزده سال فراق از این ورزشگاه، یک بازی جانانه را تماشا کنم، هنوز کاملا با سکو تماس پیدا نکرده بودم و گردنم خم بود که صدای سوت داور تکانم داد و توپ را درون دروازه تیم سبز دیدم. از بغل دستی هویت تیمها را پرسیدم: نیمه دوم بازی پرسپولیس یاسوج با نماینده ای از دهدشت بود.

از آن بالا فضای ورزشگاه را ورانداز کردم. همان بود که پانزده سال قبل دیده بودم ولی این احساس را داشتم که رنگ و رو رفته است و بوی کهنگی می دهد. فضای حاکم بر ورزشگاه زمین تا آسمان با آن روزهای پر احساس تفاوت داشت. لحظه ای چشم هایم را بستم و به تداعی خاطرات پرداختم. از دردسرهای فراوان آن روزها برای گرفتن بلیط ورودی تا دردسرهای فراوان برای خروج از ورزشگاه در پایان مسابقه. ولی بین این دو دردسرکوتاه مدت ، فاصله زمانی وجود داشت سرشار از هیجان ناب. وضعیت حال هیچ تشابهی با سابق نداشت. جالب این است که این مسابقه از سری مسابقات لیگ استان بود. هنوز پنج شش دقیقه ای از نشستنم نگذشته بود که دو گل دیگر وارد دروازه تیم شهرمان شد. هر دو توپ به شکلی بسیار راحت طول زمین را طی می کردند وارد گوشه سمت چپ محوطه جریمه تیم سبز می شدند و سپس به آرامی و خرامان خرامان به درون دروازه می غلتیدند بدون این که دروازبان محلی به آنها بگذارد.

IMG_7251

فکر کردم که شاید اشکال کار از این باشد که دروازه بان ، مقابل نور خورشید قرار گرفته و توپ برای او قابل تشخیص نیست بعد یادم آمد که چه بسیار دروازه بانانی که من در این دروازه دیده بودم و دروازه شان بسته می ماند در حالی که نه بازی در شب و زیر نورافکن برگزار می شد و نه تیم ها منتظر روزهای ابری می ماندند. فکر می کنم این دروازه بان برای خالی نبودن عریضه آن مکان را اشغال کرده بود و الا خیری از او به هیچ دروازه ای نمی رسد.

حدود بیست دقیقه آنجا بودم در آن فاصله چهار گل خورد و عده گلهای خورده شده به هشت رسیده بود. دو سه نفری از تماشاگران با صدای بلند درخواست های جالبی برای بازیکنان دهدشت مطرح می کردند: یکی فریاد زد زمین را ترک کنید و دیگری می گفت دعوا راه بیاندازید تا بازی تعطیل و نتیجه سه به صفر اعلام گردد و تا حدی حفظ آبرو شود. بقیه ی تماشاگران حس خاصی نسبت به بازی نداشتند. کسانی که روی نیمکت ذخیره ها بودند همان حال و هوای تماشاگران را داشتند. در میانه ی دو نیمکت مربی و ذخیره های دو تیم ، چند نفر بر روی صندلی هایی نشسته بودندکه مجریان و ناظران بازی بودند. در میان آنها نماد اوج هیجان فوتبال دهدشت در روزهای پر احساس گذشته نیز حضور داشت. منظورم ابوصالح دانشور است. شاید دارایی این ورزشگاه در این مسابقه از آن روزهای پر افتخار همین شخص شخیص می بود و البته من تماشاگر.

از تماشاگر کناریم که خود را فوتبالیست یکی از تیم های شهر معرفی کرد، وضعیت سایر تیم ها و تعداد تماشاگران دیگر بازی ها را پرسیدم. جواب نا امید کننده بود: تقریبا همین است که می بینی.

به راستی چرا فوتبال این شهر به این حال و روز افتاده است. کجا رفتند آن همه اعجوبه توپ گرد و مستطیل سبز؟ کجایند آن تماشاگران که فریاد های خروشان آنها هنگام به ثمر رسیدن یک گل، از هر چهار سوی شهر شنیده می شد و قلب شهر را به لرزه می انداخت؟ چرا با این که امکانات فردی و دولتی نسبت به آن دوران پرتلاطم قابل مقابسه نیست باید این حال و روز بر ورزش شهرحاکم باشد؟
فوتبال قابلیت های فراوان دارد. به خصوص برای شهر ما که پتانسیل خاصی برای پر کردن اوقات فراغت ندارد، می تواند جایگاهی به مراتب مهمتر داشته باشد. در آن ایام هنگام برگزاری جام شهید آرانپور به ندرت جوانی – ولو دانش آموزی بسیار درسخوان- وجود داشت که در ورزشگاه نباشد. متاثر از آن فضای حاکم بر ورزشگاه در گوشه گوشه ی دشت های مجاور منازل مسکونی شهر، دهها زمین خاکی فوتبال وجود داشت که پذیرای صدها نوجوان و جوان و میان سال در ساعت ها و روز های تعطیلی مدارس و ادارات بود. من و دهها نفر مثل من نمی توانستند فکرش را بکنند که یک صبح جمعه ای در زمین خاکی فوتبال نباشند. متاسفانه حالا نمی توان یک مورد از آن مکان ها را یافت. جوانان افسرده و درمانده از صبح تا شام در خیابان ها علاف هستند و بطالت و سبکسری بر اوقات و وجودشان سایه افکنده است.

بدون شک در ایجاد این وضعیت عوامل متعددی دخیل هستند من فقط و فقط به یک عامل اشاره می کنم و آن نادیده گرفتن و منکوب کردن افرادی است که عامل ایجاد آن شور و شعف وصف ناشدنی بودند. متاسفانه بنا به دلایلی نوع نگاه به فوتبالیست ها در آن ایام و تا مدت ها بعد از آن درست نبود و بسیار بدبینانه و سرشار از سوء تفاهم بود. تعداد زیادی از چهره های ورزشی به انحای مختلف تحت فشار بودند و اذیت شدند. همان ایام یکی از نیرو های وابسته به تشکیلاتی برایمان تعریف می کرد که فلانی را – که از شاخص ترین بازیکنان فوتبال بود – بدون این که دلیل موجهی داشته باشند- گرفتیم و شب او را به تنگ تکاب برده و تنها رها کردیم و برگشتیم.

ادعا نمی کنم که هیچ بازیکنی مسئله و مشکل خاصی نداشت ولی اعتقادم این است که آنها همه چهره های شایسته ای برای انتقال آن تجربیات گرانسنگ از نسل خودشان به نسل های بعد بودند. آنها می توانستند هم چنان بی ادعا و بی منت زمینه را برای پر کردن شایسته اوقات فراغت فراهم کنند و همچنان بازار جذاب و کم هزینه فوتبال را پر رونق نگه دارند تا التیامی ولو اندک باشند بر زخم های بی شمار به دُمَل چرکین رسیده.

به هر حال نسل ما خاطراتی بسیار خوش از آن دوران پر تلاطم دارد و لازم است ادای دینی بکند نسبت به همه کسانی که در آن شرایط طاقت فرسا لحظات خوشی را به ما هدیه می دادند. پس لازم است از ته دل فریاد بزنیم: هیبت الله دوهنده ، برادران سخن سنج ، برادران آروانه ، برادران بهره مند ، برادران عزیزی ، برادران پورآزادی ، برادران باقر زاده ، برادران آرانپور ، آموس ها ، کیو (کیومرث دوستکام) و دهها عزیز دیگر هنوز از صمیم قلب دوستتان داریم.

***

امروزه روز همچنان در همان مدارس هستیم و این بار درقامت معلم و نه دانش آموز. لازم است این خاطرات شیرین را به دانش آموزان خود انتقال دهیم تا شاید از گذشت روزگار پند عایدشان شود.
کنون در همین نوشته پریشان و در غیاب دانش آموزان خود اعتراف می کنم که : ما دانش آموزان قدیم نسبت به دانش آموزان جدید به لحاظ معلومات چندان تفاوتی نداریم و احتمالا این نکته که خیلی از مطالب شیمی برای من آن موقع بدیهی بودند درست نیست. در واقع چون حالا به کار معلمی ام فکر می کنم این مطالب را از همان دوران تحصیل به همین صورت می دانستم. شاهدم این است که حالا از زیست شناسی یا از زمین شناسی چیز خاصی در ذهن ندارم. ما در واقع هنوز تعلق خاطر فراوان نسبت به دورانی داریم که این مطالب را پشت میز در دبیرستان بهشتی – تنها دبیرستان پسرانه آن سالها- می آموختیم. دبیرستان بهشتی حدود 30 متر با ورزشگاه شهر فاصله داشت و درهای آنها مقابل هم باز می شد. از یکی خارج، وارد دیگری می شدی. بدرود روزهای پرشکوه!

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    آقای نوروزی درود فراوان بر شما
    این روزها فوتبال به مثابه ی ایدعولوژی است اما نه ایدعولوژی مبارزه و مقاومت و نه آن گونه که دیه گو آرماندو مارادونا معنا میکرد این روزها فوتبال گونه ای صنعت سرمایه و سود به حساب می آید و دلالان عرصه ی خصوصی مالکان بی رقیب چنین صنعتی هستند گذشت آن روزی که بهره مند ها و آروانه ها و دوهنده ها و عزیزی ها و آرام پور ها در قالب دو تیم پرسپولیس و استقلال هرگز رفاقت شان را به توپ گرد فوتبال با همه ی جذابیتش نمی فروختند در زمین چنان میجنگیدند تو گویی گلادیاتورها با هم میجنگند و بعد از پایان بازی چنان هم را در آغوش میگرفتند تو گویی نه برد و نه باختی هرگز اتفاق نیفتاده است آقای نوروزی من تماشاگر آن روزهای این عزیزان بوده ام هر گاه که به مصاف تیم های زاگرس و شاهین و فجر آن روزگاران می آمدند پس به شما حق میدهم که نسبت به آن سالهای سپری شده فوتبالی های سوخته و بی صاحب اما مستعد و خوب نوستالوژی داشته باشید درود بر شما و درود بر نسل بی بهره و بی نصیب از همه چیز

  • واقعا” یاداور جالبی بود، باز هم بنویس…..

  • هم استانی می‌گه:

    آقای عسکری واقعاٌبرایت متاٌسفم بااین فرهنگ وادبیاتت واین ادعای آبکی که دم ازفرهنگ میزنی .هرکجایی هستی خیلی بی انصافی که اینگونه قضاوت کرده ای لطفاٌاز قدیمیهای شهرت بپرس ویاحداقل دراین مورد تحقیق بکن آنگاه اظهارنظرکن

  • دهدشت می‌گه:

    با سلام خدمت اقای عسکری شما اقای عسکری حتما این نوشته را درست نفهمیدی شما معلومه هیچ اطلاعی نداری برو از بزرگترهایت سوال کن بعد در مورد فرهنگ ورزش در دهدشت صحبت کن معلومه که خودت بویی از فرهنگ نبردی در ضمن از همشهریات اقای پرویز موسوی وسرتیب طاهری سوال کن که قدیم فوتبال در دهدشت چطور بوده الان که کل جامعه ایرانی بهم ریخته

  • زرین می‌گه:

    در هوایت بی قرارم بی قرارم روز و شب/ سر ز کویت برندارم برندارم روز و شب…
    سلام استاد
    دیدم خواندن این مرقومه بی آواز خوش شهرام ناظری نباشد. گشتم همان آلبومی را یافتم که حین بازیها می گذاشتندش. اینطوری فضا بهتر ایجاد شد. درود

  • همشهری می‌گه:

    نوشته های شما استاد عزیز حرف نداره ممنون لذت بردیم

  • همشهری می‌گه:

    نوشته های شما استاد عزیز حرف نداره امید وارم هم استانی ها و دانشگاه قدر این قلم و سواد شمارا بدانند و استفاده کنند . ما که با خواندن آنها دگرگون می شویم به خصوص نوستالوژی دهدشت سر افراز………

  • مشهدی می گوید می‌گه:

    خیلی جالب بود برای من امیدوارم مطالب بیشتری دراین زمینه برا مانسل جدید بذاری عالی بود

  • حمید عسکری می‌گه:

    برادر دهدشت تو منجلاب بی فرهنگی در بعد ورزش گیر کرده اول زیر بنا باید ساخته بشه که مهمترین آن هم ساخت فرهنگ هستش شما که چشم دیدن تیم های دیگر شهرستانها را در دهدشت ندارید از کدام سابقه صحبت می کنید بخصوص تو ورزش فوتبال هر تیمی از دیگر شهرستانهای استان به دهدشت سفر کند با انواع توهین از طرف بازیکنان و مربیان دهدشت پذیرایی می شود تازه بعد از آن هم مسئولین ورزشتان قلم به دست می گیرند و هر چه دوس دارند مغرضانه و از روی بی انصافی بر علیه تیم مهمان می نویسند.ما که ندیدیم والله 12 ساله با تیم میام دهدشت هنوز نه ادبی دیدم و نه فرهنگی که نشان دهنده وجود سابقه ورزش در دهدشت باشه شما هم از روی تعصب کامنت نذارید.

    • ناشناس می‌گه:

      اخوان.ممنون دکترعزیزاگه اون بازیکنارابودالان یکی ازقدرتهای برترالان فوتبال بودند

  • علی می‌گه:

    یکی از بدبختی های فوتبال ایران پارتی بازی تبعیضی هستش که در اون میشه

  • فرشید عزیزی می‌گه:

    مطلب بسیار زیبا و کامنت های خوبی در این صفحه دیده میشه. خداییش بعد این نسل فوتبال تو شهرستان و استان از رونق افتاد. حیف که هیچگاه زمان به عقب برنمیگردد.

  • علي از مشهد می‌گه:

    در آن سالها در دهدشت بودم . طرفدار تیم پرسپولیس . بازیکنان خوبی داشتند . لطف اله آروانه ‏ – فرود عزیزی ‏- هیبت اله دوهنده – سعید بهره مند – خلیفه بهره مند و …ابوصالح دانشفر مربی .
    هیچگاه بادم نمیرود بازی فینال پرسپولیس و استقلال بود و فشار زیادی روی تیم پرسپولیس بود . فرود عزیزی در تیم نبود اما جزو ذخیره ها بود ( امتحان درسی داشت ) وسطهای بازی بود که از در استادیوم وارد شد . ویکباره تماشاگران هورا کشیدن .آروانه بلند فریاد میزد زودتر آماده شو و بیا توزمین . و به محظ ورود به زمین شرایط عوض شد . و با سانتر زیبای همیشگی خودش برای خلیفه بهره مند توپ وارد دروازه استقلال شد و پرسپولیس قرمان گردید . بسیار خوشحال شدیم .بعد از پایان بازی همه تماشاگران به دورش حلقه زدند . هر کجا هست خدا یارش باشد . یاد اون روزها بخیر . مردم دهدشت بسیار خوب و غریبه نواز بودند .

  • ناشناس می‌گه:

    کیو زمانیکه در پرسپولیس بود یک همذات جدی در استقلال داشت. مرحوم رحم الله یا رهنما شیخی. یادش گرامی

  • پیشکسوت گچساران می‌گه:

    اخ خدا میدونه اگر صحاب بی هیبت الله دوهنده و یه دفاع چپی مسجد سلیمون داشت این 2 تا فیکس تیم ملی بودن..

  • سوقی می‌گه:

    برای من عکس جوانی مسعود محمدیی و محمد علی حاجی پور جالب است . قبلشان و حالشان !!!

  • حق می‌گه:

    آقای کاظمی همه میدانند شما دارین درمورد فرماندار مغرضانه و عقده ای حرف میزنین.خواهشن کمی هم منصف باشین.فقط کمی….

  • کاظمی محمدعلی دهدشت می‌گه:

    با سلام خدمت همه ی کسانی که به فکر ورزش این دیارند.
    احساس درونی تلخ و شیرین مهندس نوروزی عزیزبا حفاری فوتبال دهه شصت بد جوری تکانمان داد وهمسفرمان کرد با دوران خوب فوتبال شهرمان که در آن دهه درجنوب ایران پرسپوایس دهدشت با مدیریت زنده یاد مرحوم محمد دستاران جزءتیمهای خوب خطه ی فوتبال خیز ایران بود،آن زمانی که مدیریت در ورزش استان وشهرمان وهمچنین تیم داری به دست آدمهای کاربلد بودوجوانان بی حاشیه وبدون توقع وهیچ چشم داشتی فوتبالی قابل قبولی را ارئه می دادند از امکانات امروزی از قبیل فضاهای ورزشی،البسه های ورزشی حال خبری نبود،آنچه بود وحدت ،یکدلی،تعصب وجنگندگی خاص بچه های دهدشتی و وظیفه شناسی ،آنها،فوتبال دیارمان رابه ایران معرفی کرده بودکه نمونه آن حضور علی افشین زاده در تیم ملی نوجوانان ایران ویکی از بهترینها تا جایی که کریم باقری ذخیره ایشان بود. حال چرا ورزش وفوتبال ما به این روز افتاده است؟
    1-نبود فرمانداری قوی در دو دهه اخیر، بخصوص فرماندار حال کهگیلویه که در انتصاب رئیس ورزش شهرستان و تشویق مسئولین ادارات به ورزش واسپانسر شدن در ورزش کارایی لازم را نداشت 2- نبود مدیری قوی و ورزشی در این چند سال اخیر(10تا12سال)در اداره ورزش وجوانان3-فاصله گرفتن ودل مردگی پیشکسوتان به ورزش با وجود آن همه تجربه گرانبها4-استفاده نکردن از تجربه و علم ورزشکاران تحصیل کرده در رشته تربیت بدنی که این به نوبه ی خود جای بحث دارد5-هزینه های بالای ورزش6-نبود مربیان ورزشی و فنی بر کت تیمهای فوتبال ما،مربیانی که خود قادر به زدن دو تا روپای ساده و یا یک استوپ نیستند و…
    هر چند بر این باورم که پتانسیل های حال حاضر در ورزش ما بخصوص در فوتبال بهتر از گذشته است ولی نبود علت های ذکر شده باعث عدم شکوفایی آنها شده و به امید آینده ای روشن که فرماندار شهرمان به ورزش و جوانان بها بدهد و هر کجا که کم آورد مثل آقای کفاشیان خنده تحویل ندهد، مدیریت اداره ورزش و جوانان شهرمان را به دست مدیری قوی با تحصیلات ورزشی بسپارند . نه به فردی بیگانه با ورزش و مدرک غیر ورزشی(دینی و عربی). مسئولین ادارات به فکر جوانان و ورزش شهرمان باشند . شهرداری و شورای شهرمان به جای هزینه کردنهای بدون کارشناسی و چندباره هزینه کردن در یک محل (پارک مرکزی شهر) آن را به ورزش اختصاص دهند. و هیچ انتظاری از نماینده محترم مردم این دیار در مجلس شورای اسلامی نداریم آخه ایشان اساسی گرفتار و سرشان خیلی شلوغه.
    در پایان عرض تبریک دارم خدمت آقای مژدهی پور همشهری عزیزمان و ورود ایشان به فوتبال آن هم در سطح اول کشور به عنوان رئیس کمیته استیناف باشگاه فرهنگی ورزشی استقلال تهران را به فال نیک می گیریم.

  • سید کمال الدین دولت خواه می‌گه:

    نوروزی عزیز خوب نوشتی امید است مسئولین نه در شعار بلکه در عمل به فکر ورزش باشند و موانع پیش روی ورزش فوتبال را از میان بردارند تا فوتبال این شهرستان به جایگاه واقعی خود در استان و کشور برسد .

    • حمید عسکری می‌گه:

      اقای دولت خواه عزیز از شما به عنوان اعضای خانواده شهدا بعید است از خیال و آرزو صحبت کنید به خدا مشکل فوتبال این استان نه فقط دهدشت اول بی فرهنگی است بعد تصمیم های مغرضانه مسئولین ورزش و ریاست های هیئت های فوتبال با انتخاب یکی مثل پرویز خان موسوی که فوتبال استان را 20 سال عقب انداخت البته پرویز خان چنان سفسطه باز است که رییس دادگاه را هم از راه به در می کند چه رسد به …

  • محسن تباری می‌گه:

    ممنون استادعزیز مثل همیشه شیرین نوشتی

  • دهدشت می‌گه:

    با سلام خدمت دوستان عزیز واز اقای نوروزی وارام ممنونم که نوستالژی دهه شصت را دوباره در ذهنمان زنده کرد
    درابتدا باید گفت واقعا یادش برای همیشه به خیر باشد مگر دلخوشی بجز فوتبال دهه شصت دهدشت وتهران چیز دیگری بود اگر نبود هیبت اله ولطف اله ها وقلندران وخلیفه بهره مند چطور زندگی می کردیم دل خوشی ما همینها بودند والا در ان دوران باید معتاد می شدیم ویا خدای نکرده به راه کج دیگری می رفتیم اگر چه همینها همیشه به خدا قسم به ما می گفتند فقط درس بخوانید که هیچی بهتر از درس نیست ولی کو گوش شنوا اگر چه خدا راشاکریم که سالم ماندیم ودر ادامه درس را ادامه دادیم ترا به خدا باید گفت خلیفه جان -محمد دستاران عزیز-قلندر عزیز- سعید جان-سامعلی جان-لطف اله جان- هیبت اله عزیز-فظل اله جان-علمدار اموس جان-کیومرث عزیز-جهانگیر عزیز-فرود وفرشاد ومهران عزیز -روزعلی جاودان عزیز-ابوصالح عزیز-سپهدار عزیز -فرهاد وبندر عزیز-مسعود محمدی عزیز-حسن ارمون عزیز-علی خان عزیز وافضل عزیز ومسعود امامی عزیز و بهرام باستان عزیز- ورخ افروزعزیزو پژواک عزیزوعلی اژعزیزوفرزاد کشوری عزیزواذرباگون عزیزواگنج سخن سنج عزیزومحمدعلی کاظمی عزیزوسالار حسینی الوند عزیز وصفایی عزیز و همه عزیزانی که اسمشان فعلا در خاطرم نیست ترا به خدا دوستتان دارم وبرای همیشه در ذهنم ماندگار هستید واگر نبودید شما ترا به خدا چه بر سر ما می امد جا دارد از کفاشیانهاو شاهی سوق واکبر مصفاوعلی شریفی -نعمت رهنما-وحمیدی وکرامت ارشیاو………یادی کرد ودر اخر بیاد تماشاگران قدیم به خصوص روشن استوی وتیم همای سمغان وبانک ملی نورمحمد ارانپور
    یاد همه ان دوران بخیر

  • سعید ب می‌گه:

    زیبا بود آقای نوروزی مطالبتان را بیشتر در این مورد برای خوانندگان بنویسید

  • سید مصطفی عبدالهی می‌گه:

    نوشته جالبی و خاطراتی را زنده کرده که هم باید گفت یادشان به خیر هم نه وخیر! بله استادیوم مملو از تماشاگر بود. در کوچه پشتی از زیر فنس آهنی هم باید برای دیدن فوتبال با زور و دعوا جایی پیدا می کردی و چه سعادتمند بودند ساکنین خانه های سازمانی کوچه کناری و فامیل هایشان که از پشت بام نگاه میکردند و کسانی که ماشین خاور داشتند و از بالای آن تماشا می کردند و چه نامرد بودند بزرگسالانی که بقیه را زیر دست و پا له می کردند. بله آرزوی همه ما این بود که 1 دقیقه فقط پایمان به چمن بخورد و سالها برای همه تعریف میکردیم که من روی چمن راه رفته ام.
    ولی با همه این تفاسیر چه سعادتمند است نسل امروز که با47 اینچ تری دی بهترین مسابقات روز دنیا را با آرامش و اقسام آجیل خوا خوب کرده و بدون ترس و اضطراب از پنجه بکس و کچک در زیر نسیم دلنشین کولر دو تکه به تماشا می نشیند. یادش نه وخیر تا قیومت نه وخیر

200x208
200x208