تاریخ درج خبر : 1393/04/22
کد خبر : ۲۹۹۷۲۹
+ تغییر اندازه نوشته -

” ما برزیلی ها “

IMG_0906

سایت استان: اسلام رسایی نسب

دو باخت سنگین برزیل در دو مسابقه آخر این تیم در جام بیستم آن هم به میزبانی خودش، 2014 را به عددی فراموش نشدنی و غم انگیز برای آنها و طرفدارانش بدل ساخت. فاجعه بلوهوریزنته و روز سیاه فوتبال برزیل گذشت. روزها و سالها خواهد گذشت ولی بعید است این روز تلخ فوتبالی بگذرد و تا همیشه خاطر حساس مردم احساسی برزیل و طرفدارانش را خواهد آزرد و خواهد ماند به مانند تمام افتخارت و بزرگی ها و زیبایی های برزیل دوست داشتنی من!

غرض این نوشته ورود به دنیای ورزش و به طور خاص فوتبال نیست. فوتبالهای چند ماه اخیر نکات ریز و درشتی داشت که برخی از آنها بی ارتباط به مسائل جامعه و کشور ما نبودند. از شب اتلتیکو – بارسلونا تا روز برزیل – آلمان! “آذربایجان سرزمین آتش” جمله ای بود که کشور نوپا و نه چندان مطرح آذربایجان در شمال ایران بر روی پیراهن جنگجویان جسور اتلتیکو و برابر دیدگان میلیاردها بیننده جهانی قرار داد و من به عنوان یک ایرانی ، با دیدنش نه از حسادت که از حسرت “گُر” می گرفتم. در سوی دیگرماجرا قطر، کشوری کوچکتر از یک استانِ کوچک ما، نام و رنگ این روزها بِرَند شده ی خود را بر سینه بازیکنان بزرگ و رقاصان مستطیل سبز بارسلونا نقش بسته بود. آن شب نیز بارسلونای من باخت گرچه از برد اتلتیکو لذت مخصوصی داشتم. اما فارغ از برد و باخت طرفین و حتی قبل از سوت بازی ما بازنده بودیم. ما به عنوان ایران ، کشوری با منابع سرشار نفت و گاز و انرژی، در گوشه ای منزوی با هزار و یک مشکل اقتصادی و اجتماعی و فکری فرهنگی و سیاسی و …. و مردمانی که برای فرار از افسردگی و سرخوردگی پناه به هیجانات مخدری ورزشی می برند و فردا روز باز…روز از نو روزی!؟ از نو. آذربایجان و قطر با استفاده مناسب و موثر از فرصتها و منابع عمدتا مشترک با ما، توان مناسب اقتصادی یافته و خود را در معرض جهانی قرار می دهند و ما همچنان اندر خم یک کوچه ایم!

اما چه شباهتی بین ما و برزیلی های این روزها سخت مغموم وجود دارد!؟ برزیلی ها تا قبل از شروع بازیها و حتی در حین برگزاری مسابقات خود را قهرمان جام می دانستند. کشور در شور و هیجان رسیدن به ششمین ستاره بود. مردم احساسی برزیل مغرور و مفتخر به سالهای دور و نزدیک و جامهایی متعددی که بالای سر برده بودند. سرمست از تاریخ ! متوهم و خودشیفته! با کنار گذاشتن بازیکنانی که داشتن هر یک از آنها آرزوی هر تیمی می توانست باشد و چیدمان بد باقی مانده ها در زمین. بدون آمادگی فنی و شاید مهمتر از آن روحی روانی.برزیل رمق و توانی برای این رقابتها نداشت. نا آماده ترین برزیل و نافرم ترین ترکیب و بدترین انتخابها برای بازی. برزیل در چند سال غفلت و به قول روماریو -مهاجم سابق و مطرح جام 94 – در فساد وتباهی و دروغ فرو رفته بود. برزیل در رویا بود و آلمان واقعگرا و عملگرا. برزیل در آسمان و آلمان بر روی زمین.

حکایت این روزهای ما همین است. مردمی که هنوز پشت به گهواره لرزان تاریخ و تمدن داریم. در عصر کوروش و داریوش گرفتار مانده ایم بی آنکه حداقلهای رفتاری آنها را داشته باشیم. قصد مدیریت جهان داریم و در کار سیب زمینی و تماته! مانده ایم. بی هنریم و هنرمان تنها بلغور کردن “هنر نزد ایرانیان است و بس”! از فرهنگ می گوییم و رفتار فرهنگی را بر نمی تابیم و گاه به سخره می گیریم. مبدع گفتگوی تمدنها هستیم و مبدا بی قانونی و بی تمدنی. می خواهیم با دنیا تعامل کنیم و از چهارجمله همکلامی صمیمانه با دوست و همسایه و فامیل خود عاجزیم. واقعیتها را فراموش کرده ایم و خود را به خواب زده ایم و در رویاهای دور و دراز بی سرانجام غرقیم! سخن از پاکترینها می گوییم و ناپاکی از سر و روی خود و جامعه مان می ریزد. اعتیاد،اختلاس،ارتشا،فحشا،بیکاری،ازدواجهای عقیم، مزدوجهای عقیم و …. در یک کلمه افتضاح! ما افتضاحیم و حاضر به قبول واقعیت برای اصلاح و جبران نیستیم. فردی و جمعی و گروهی و ایلی و قبیله ای و منطقه ای و ملی و میهنی! از حداقل مانده های فردی و فکری و مادی و معنوی به درستی بهره نمی بریم و با دیکتاتوری و قلدرمآبی متوهمانه قلم بر روی نام و قدم بر روی وجهه شان گذاشته و از سر لجبازی و نادانی فرصتها را به دیگرانی چون قطر و آذربایجان و … داده و خود در نشئگی غفلت و قدرت، لذت ویرانگری را تجربه می کنیم. آنچنانی که شاه شهید! در مستی و نشئگی شبانه قلم به مرگ امیرکبیر چرخاند و در بامداد خمار به درد نبودنش گرفتار! در توهمات و خیالات و خود فریبی خطرناکی سر فروبرده ایم و باید منتظر فجایع دردناکی باشیم. عدم پایبندی به حد اقلهای اخلاقی و قانونی در کنار بی مسئولیتی شدید و مشهود اجتماعی از یک سو و توهمات بی دلیل و بی مبنایی چون پاکترین و بهترین و پیش روترین و خودکفاترین و قوی ترین و….از سوی دیگر نشانه های خطرناک این سراشیبی سقوط اند.

فاجعه بلوهوریزنته گرچه برای برزیلی ها فراتر از فوتبال است و قطعا آسیبهای زیادی به تمامی ارکان جامعه آن وارد خواهد آورد اما برای ما صرفا یک اتفاق فوتبالی است که برخی را خوشحال و جمعی را ناراحت کرده است. اما آن چه در ادامه این راه خطرناک غفلت و بی دردی و بی درکی در انتظار ایران و ایرانی است بسیار تلخ و غم انگیز خواهد بود. شاید بازخوانی تاریخ برای ما که بخش حافظه تاریخیِ فکری- فرهنگی مان انگار به طور ژنتیکی آسیب دیده لازم باشد. از فساد گسترده و غرور بیجای هخامنشی تا آخرت فروشی موبدان و شکاف سران ساسانی چنان امپراتوری معظمی را به تلی از خاکستر بدل نمود و سده ها به طول انجامید تا دیگر بار ایران و ایرانی برخاست. یا آن چه شد در آغاز صفویه که شاه اسماعیل با جوشن آیه و دعا نوشته اش خود را رویین تن دانست و غرق در نشئه جات و مسکرات و خداخوانی اطرافیانش وقتی به خود آمد که با توپ عثمانی در زمینهای چالدران مجروح شد و چنان در هم شکست که تا پایان سلطنت خونبارش درگیر هیچ جنگ جدی دیگری نشد و این بنیان غلط سلطنت عجین شد با خرافات شاه سلطان حسین و نتیجه آن که ثمره صدها سال به تاراج افغان رفت. در مورد قاجاریه ذهنیت قوی تری وجود دارد و همین بس که در همان حال که روسها تبریز را اشغال کرده بودند در بارگاه شاهی عده ای چاپلوس منفعت طلب شاه ضعیف ایران را دوره کرده و به صورت نمایشی تصنعی و تهوع آور از او خواهش می کردند که از نابودی روسها به یک فرمان بپرهیزد و مثلا! ایشان نیز برای نجات روسها درخواست صلح فرستاد!؟ و بسیار است از این دست غفلتها و خودشیفتگی ها و خود فریبی ها و دروغ و فساد و بی مدیریتی ها که منجر به نقاط عطف فاجعه بار تاریخ این سرزمین شده است. باید به خود آمد و فرد فرد افراد جامعه ناخوش و مسئولین به ظاهر خوش ما طرحی نو برای خود و آینده این سرزمین بلاخیز بلا زده بیفکنند تا اگر امروزمان به سختی و رنج گذشت فردایی بهتر و سالم تر و شاد تر برای فرزندان و آیندگان باشد. انشاالله!

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ح. ضرغامپور بویر احمدی می‌گه:

    خاکستری ، کلامی که از خواندن مقاله ی مستحکم ، مستدل و دلسوزانه ی شما در مقابل سفید و سیاه بینان غیر واقع بین و منفی گرا ، در ذهنم نقش بست . حس خیلی منطقی در عین حال دلسوزانه ایی را منتقل میکنید و حسی تاثیر گذار است .به امید گسترش هر چه بیشتر نگاهها و نقد های اینچنین که میتوان انها را اسیب شناسی واقعی جامعه دانست و همواره همین اسیب شناسی منصافانه و به دور از تعصب های خشک بوده و هست که تاثیر گذاری واقعی و ماندگار را به دنبال داشته و دارد .

  • اسلام رسايي نسب می‌گه:

    بابات مطالعه مطلب ممنون به ویژه عزیزانی که ابراز نظر و عقیده فرمودند

  • اریوبرزن می‌گه:

    سلام به توای ای بزرگ مردباخواندن مطالب بالا احساس عرور کردم چراکه هنوز ایرانیهای باغیرت ولزرگ منشی مثل شما هستند.جناب رسایی در نوشتن احساسم را سخت است بیان کنم.فقط میگویم شیر مادرت حلالت بزرگ مرددرودبرشرفت……به امید ایرانی اباد…

  • محمد می‌گه:

    رسایی جان درود بر شما امید است به عرصه گردشگری و توریسم استان هم گریزی بزنی و راهکار های مناسب جهت برون رفت از شرایط فعلی را با نقد منصفانه به مسیر اصلی بر گردانی شرایط خوب استان ما از نظر اب وهوایی بسیار برتر از استانهای جنوبی است اما چرا زیر ساخت های استان در بحث گردشگری مناسب نباشد که ایجاد درامد برای استان نماید فکر میکنم همه این بدبختی ها نتیجه سیاسی کاری است

  • یک شهروند می‌گه:

    نقد خوبی بود.

  • سعید می‌گه:

    بسیار عالی بود جناب رسایی. کو گوش شنوا؟

  • زرین می‌گه:

    آفرین
    ما
    در بیرون زمان ایستاده ایم…
    شما فقط چشم ببندید و در رویا به شهرهای خوش آب وهوای ایران برای برگزاری جام دقت کنید
    اردبیل.تبریز..همدان.سنندج .یاسوج….چه میشد اگر….

    • بهزاد کاظمی می‌گه:

      برادر عزیز این مهندس ما جانش درآمد تا توضیح بده که باید از توهم بیایم بیرون و کوروش و داریوش و همه آنچه را در خیال داریم بگذاریم کنار و دست در دست هم یه فکری برای این گندابی که داریم توش خفه میشیم بکنیم تا شاید قبل از اتمام فاجعه چاره ای بجوییم بعد شما با کمال محبت می فرمایید آفرین
      و بعدش هم چشم ببندیم و خیال کنیم اگه میشد چی میشد؟
      میتونم بپرسم به کجای این نوشته ذهن چشم بند خیال پرداز شما آفرین فرموده؟
      یا ما نفهمیدیم اسلام خان چی گفته یا شما متوجه نشدی داستان چیه؟
      جان اسلام شما خودت بیا بنده حقیر سردرگم رو روشن کن از این دوراهی عجیب و سخت.

      • اسلام رسایی نسب می‌گه:

        بهزاد جان ممنون که خوندی و نوشتی!
        البته منظورم این نبوده که تاریخ رو کلا بیخیال! اما خیال پردازی و توهم و دروغ و فریب و خود فریبی و …. اینها ممنوع!
        خودت هم بهتر میدونی اینا بیشتر درد دل و درد مشترک همه ماست که فریاد میزنیم. اما از قرار پچ پچهای درگوشی و حتی حرفهای خیلی خودمونی به گوش بعضیا میرسه و حتی یه وقتایی پیشرفته تر، نگفته ذهنت رو میخونند اما این فریادها رو نمی شنوند و حاضر به قبول و تلاش برای جلوگیری از بدتر شدن اوضاع این بیمار در احتضار نمی کنند.

  • محمد می‌گه:

    کاش بیشتر وار شرایط حاکم بر استان میشدید ،

  • حسن زاده راه وشهرسازی می‌گه:

    سلام… اقاس رسایی بسیار وزین وفاخر و با ادبایتی ثقیل و زیبا تمام واقعیات جامعه ما رادر نگارشی چشم نواز و پرمحتوا وقابل تامل بیان نموده اند…دست مریزاد…و جانا سخن از زبان ما میگویی….

200x208
200x208