تاریخ درج خبر : 1393/04/31
کد خبر : ۳۰۲۰۱۳
+ تغییر اندازه نوشته -

ماجرای یک مشت گندم که ” آمیراحمد ” را عصبانی کرد/ روایت تصویری متفاوت حسن غفاری از زندگی آمیراحمدتقوی

سایت استان: « سید میر احمد تقوی مقدم» از عالمان برجسته دینی و از رجال سیاسی – مذهبی جنوب کشور و استان کهگیلویه و بویراحمد و موسس حوزه علیمه شهرستان کهگیلویه است که با نام «آمیر احمد» از وی یاد می شود و بیشتر مطالبی که درباره ایشان نوشته شده است بدون پسوند «مقدم» در فامیلی ایشان است.

_TGH4440

میراحمد تقوی مقدم سال ۱۳۰۲ در بهبهان دیده به جهان گشود و دو سال بعد به سرزمین پدریش یعنی کهگیلویه منتقل شد. پدر او میر علی صفدر تقوی عالم منطقه کهگیلویه بود. میراحمد خواندن، نوشتن و مقدمات عربی و قرآن را نزد پدر آموخت، مقدمات را در بهبهان نزد شیخ عبدالهادی مجتهدی فرا گرفت و در سال ۱۳۲۸ عازم نجف اشرف شد.

ایشان در نجف اشرف از محضر عالمانی چون شیخ محمد علی، شیخ علی رشتی، میرزا کاظم تبریزی، سید جلیل یزدی، سید عباس مهری، سید اسدالله مدنی، شیخ علی اصغر اراکی، آیت الله سیستانی استفاده کرد.

در سال ۱۳۳۸ به ایران بازگشت و در وطن خود کهگیلویه که از محرومترین نقاط کشور بود سکونت گزید و به تبلیغ امور دینی و ارشاد پرداخت. ایام ورود به منطقه مقارن با انقلاب سفید بود.

آمیراحمد تقوی در سال 1357 حوزه علمیه ولیعصر دهدشت را تاسیس و تاکنون شاگردان فراوانی در محضر وی تلمذ کرده و به جامعه تحویل داده شده است.

ماجرای یک مشت گندم که ” آمیراحمد ” را عصبانی کرد

(این خاطره مربوط به یکی از مخاطبان سایت ” آمیراحمد تقوی مقدم ” به نام بهمن اطمینان است)

در سال ۱۳۸۱ بنده در یکی از دانشگاه های قم قبول شدم ولی وضعیت مالی ضعیفی داشتم، چون کسی را در قم نمی شناختم شنیده بودم که فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین سید مرتضی تقوی فرزند آیت الله میراحمد تقوی در قم از نفوذ قابل توجهی برخوردار هستند و می توانند در حد امکان برای پیدا کردن شغل مناسب به بنده کمک کنند. به همین دلیل قبل از سفر به قم به توصیه یکی از دوستان برای ارتباط با ایشان (جناب سید مرتضی تقوی) به دهدشت و حوزه علمیه ولیعصر مراجعه کرده و قضیه را به آیت الله سید میراحمد تقوی در میان گذاشتم، در محل کار ایشان خبری از تشریفات آنچنانی، زرق و برق و رییس دفتر و خدم و حشم نبود، ایشان نیز بعد از گوش دادن به سخنان اینجانب، بدون درنگ خودکار و کاغذی را برداشته و شروع به نوشتن نامه برای معرفی اینجانب به فرزندش در قم کرد من هم کنار ایشان نشسته بودم و چون عازم سفر به قم بودم مقداری بادام و گندم همراه داشتم از آقا اجازه گرفتم در بشقابی که روی میز ایشان بود مقدار کمی (یک مشت) گندم را درون بشقاب ریختم و به ایشان تعارف کردم، ایشان با دیدن این صحنه بسیار برآشفتند و با ناراحتی شدید از بنده خواستند از دفتر ایشان خارج شوم و خودکار و کاغذ را نیز کنار گذاشته و گفت لطفا از دفتر من خارج شوید. من با اصرار تاکید کردم که قصد جسارت و بی ادبی نبوده و با خواهش و تمنا ایشان عذر بنده را پذیرفتند و گفتند اگر می خواهید نامه را به شما بدهم لطفا این مشت گندم را بردارید با خود ببرید، بنده این کار را کردم. ایشان نامه را به بنده دادند و بعد از سه روز در قم سراغ فرزند بزرگوار ایشان رفتم و نامه را به ایشان دادم ایشان بدون اینکه بنده متوجه شوم به یکی از ادارات قم تماس گرفته و سفارش بنده را کردند و بنده از چند روز بعد مشغول کار شدم و امروز که در قم و در دو نهاد بسیار مهم مشغول هستم و مسوولیت هم دارم و موفقیت خود را نیز مرهون همان جرقه اول می دانم. بنابراین از یک طرف زهد، اخلاص و پاک دستی آیت الله سید میراحمد تقوی و از سوی دیگر تواضع، بلندی نظر و دلسوزی فرزند ایشان استاد سید مرتضی تقوی را می ستایم و سرمشق قرار خواهم داد.

روایت تصویری متفاوت حسن غفاری از زندگی آمیراحمد تقوی و حوزه علمیه ولیعصر دهدشت:

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • احمد ارجمند می‌گه:

    آقای موحدی این نظریه که آقا سید مجلس خبرگان بذرود را پس بگیر -خود از سلامت ایسان نوشتی پس چرا یک تئوری به ناسلاکتی تجویز می کنی خدا خیرت بده بزار این مرد خدا مردمی بماند در دلها

  • […] اطلاعیه برای بسیج عمومی روحانیون به جبهه ماجرای یک مشت گندم که ”آمیراحمد” را عصبانی کرد |سایت استان […]

  • سیدنصرت الله بزرگواری می‌گه:

    خداوند ایشان و دیگر علمای شهرستانمان را طول عمر با عزت دهد ایشان واقعا یکی از ستون های مذهبی و دینی در استان هستند. طول عمر ایشان را از خداوند منان خواهان و خواستارم با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد(ص)

  • هادی می‌گه:

    روح ز روز الست بود ز روی تو مست چند که از آب وگل بود پریشان تو گل چو به پستی نشست آب کنون روشن است. رفت کنون ازمیان آن من وآن تو. انسانهایی مانند آمیراحمد آزادگانی هستند که ازهرآنچه رنگ تعلق پذیرد بیزار اند . سبکبار و سبکبال بدون خدم وحشم . ساده وشفاف ومعطر آنگونه که درمحضرش احساس آرامش میکنی ، احساس امنیت داری . احساس میکنی دربغل مهربانترین وقویترین پدر دنیاهستی . باور کنید این را ازروی تجربه میگویم والی اورا نیازی نیست .

  • موحدی می‌گه:

    این سید بزرگوار و روحانی بزرگ در دل مردم قرار دارد. جا داشت مردم ایشان را برای مجلس خبرگان انتخاب می کردند. کسی که تمام عمرش را صرف اموزش جوانان این دیار کرد. تملق نداشت. ثروت اندوزی نکرد. خود را برتر از دیگران ندانست. زمین خواری و حق یتیم خوری نداشت. روحانیون بزرگ و طلبه های واقعی تحویل جامعه داد. سنگ صبور مردم است. ادعا و غرور و نخوت و تجمل و کاخ و دفتر و مصلی و حسینیه و … نداشت. محبوب قلوب مانده و همیشه از حق مردم دفاع کرده است.
    چرا نباید ایشان نماینده مردم ما باشد در مراکز قدرت و از حسن نیت و قدرت اجرایی شان برای حل مشکلات استان استفاده شود.
    کسی که منسوبینش روی دوش مردم سوار نشدند و با تحکم با فقرا حرف نزدند. کسی که زمین دولتی نگرفت. مردم را تهدید نکرد. برای خودش دفتر و دستک و … ایجاد نکرد.

  • صداقت+صلابت=... می‌گه:

    با سلام و عرض ارادت به آمیراحمد. بی پیشوند، بی پسوند!
    کسی که نه برای دیدارش باید وقت ملاقات داشته باشی، نه برای زیارتش باید با منشی سر و کله بزنی، و نه برای درخواست و تقاضایت نیازی به نامه و سفارش کسی داری!!
    کسی که خواهشت را بدون معطلی و بدون فرستادن دنبال نخود سیاه و بدون ادا و اطوار پاسخ میدهد: اگر شدنی بود تمام تلاشش را برای حل مشکل و رفع موانع میگذارد و اگر نشدنی بود رک و پوست کنده میگوید نمیشود.
    کسی که نه عصبانیتش را از تو پنهان میکند و نه خوشحالیش را!
    کسی که اگر قصد بوسیدن دستش را کردی، چنان دستش را عقب میکشد و اخم میکند که دیگر جرأت این کار را نداشته باشی!
    کسی که بعد از دمی هم نشینی با او میبینی مجموع صداقت و صلابت چه کوهی از صفا و انسانیت خلق کرده است…….
    صاف صاف… یک رنگ و خالص…

  • هم استانی1 می‌گه:

    سلام – ای کاش ما قدر بزرگان استان مان را بیشتر می دانستیم. استان ما بزرگان زیادی داشت و دارد و که مثل استان مان گمنام و محروم مانده اند…
    آقای میراحمد تقوی زحمات و قدمات خیری برای کهگیلویه داشت .. خدا پشت پناه شان باد …

  • ناشناس می‌گه:

    خداوند سایه ی این شخصیت برجسته و با تقوا رو از سر ما کم نکنه

  • زرین می‌گه:

    البته گوینده خاطره نگفت هدف او از دادن فقط یک مشت گندم چه بوده و دلیل عصبانیت ایشان چه بوده.لطفا توضیح دهند

  • زرین می‌گه:

    یک سایتی هم برای ایشان درست شده احتمالا آدرسش اسم و فامیل ایشان است
    mirahmadtaghavi.com

200x208
200x208