تاریخ درج خبر : 1393/05/04
کد خبر : ۳۰۷۲۳۱
+ تغییر اندازه نوشته -

یک مُشت بر گونه ىِ یک پزشک؟!

سایت استان: دکتر مهدی غفاری که خود از پزشکان متخصص هم استانی است که در شیراز خدمت می کند در واکنش به اتفاقات بیمارستان شهید بهشتی یاسوج، ضرب و شتم پزشک و فوت بیمار واکنش نشان داده و مطلبی را برای سایت استان ارسال کرده است که در پی می آید:
این روزها خبرها را نمى شنویم بلکه بر سرِمان آوار مى شوند؛
کافیست بنشینى پاىِ تلویزیون یا سرک بکشى به اینترنت! هر چه هست، بیشتر جار و جنجال است و دشمنى! گویى نافِ این گوشه از جهان که ما در آن زندگى مى کنیم را با ” جنگ ” بریده باشند، از هر سمت و سو که مى نگرى این ناقوسِ شومِ جنگ است که شنیده مى شود؛
– همینجا، بیخِ گوشمان، داعِشیانِ تا بنِ دندان مسلح به آدمکشى مشغول اند
– آدمیان در نوارِ غزه و کرانه ىِ باخترى چون برگهاى پاییزى از درختِ زندگى فرو مى ریزند
– در همسایگى مان شب و روزى نیست که مینِ کشنده اى یا بمبى یا آدمى از جنس انتحار، خود منفجر نشود و دیگر انسان هIMG_2803ا را منفجر نکند
– از سوریه هم که همچنان جز زد و خورد و آمارهاى تکان دهنده خبرى نیست
در این میان و در کمالِ شرم و تأسف ناگاه چشمت مى خورد به خبرى از خانه ىِ پدرى در سرزمینِ مادرى با تصویرى از انسانى ضرب دیده و پامال که چشمش کبود و گونه اش شکسته و چهره اش داغان است. کنجکاو مى شوى و خبر را مى خوانى؛
” ضرب و جرحِ یک پزشک جراح از سوى همراهِ یک بیمارِ فوت شده! “
یکه مى خورى!
ناگاه دردِ آن مشت را بر گونه ىِ خود احساس مى کنى گویى آن مشت بر چشمِ تو فرود آمده است.
با این همه دردى نیز همزمان در سینه و قلبت مى پیچد از آن رو که خودت را همراه و همسفرِ بیمارى مى بینى که از دست رفته و چشم از جهان فرو بسته و دیگر نیست!
حالا
هم گونه ات شکسته و هم قلبت!
هم درد دارى و هم داغ!
وینگونه است که خبر بر سرت آوار مى شود
کمى که آرام مى گیرى و فرصتِ فکر کردن مى یابى
به خود مى گویى؛
– یک بیمار مبتلا به تالاسمى آنهم تالاسمىِ ماژور، با همو گلوبینِ اندک، قند خون بالا، پلاکت پایین و ریسکِ بسیار براى بیهوشى؟! و یک سونوگرافى که از سنگِ کیسه ى صفرا مى گوید اما التهابِ حاد آنرا تأیید نمى کند، آیا اورژانسِ جراحى محسوب مى شود یا نه؟!
– از جراحىِ اورژانس بگذریم. پرسشِ دوم این است؛ از زمانِ مراجعه ىِ بیمار به بیمارستان تا زمانِ فوتِ او، بیمار چه خدماتى توسطِ چه کسانى در چه زمانى و با چه کیفیتى دریافت کرده است؟! در این زمینه آیا قصورى رخ داده یا تقصیرى در میان بوده؟! اگر آرى، از چه کسى و چرا؟ اگر نه، دلیل مرگِ بیمار چه بوده است؟
– بى تردید، نه بیماردار و نه پزشک و پرسنلِ درمان، هیچ یک خواهان این نیست که بادى بر سرِ بیمار بوزد و تارِ مویى از سرش کم شود چه رسد به اینکه بدترین حادثه ىِ یک بیمارى یعنى مرگ بخواهد طومار یک زندگى را در هم بپیچانَد، با این همه آیا بیمارداران این حق را دارند که درباره ىِ بیمارشان توجیه شوند؟ اگر آرى، چه کسى و چگونه باید این کار را بکند؟ و از میانِ بیمارداران ( به ویژه در مناطقِ ایلى عشیره اى که گاه صحبت یک بیمار است و یک قوم و قبیله ) چه کسى باید توجیه شود؟
– پرسشِ دیگر این است؛ مهم ترین اولویت براى اینکه پزشکان یا پرسنلِ درمان یا کارکنانِ بیمارستان، کارشان را به بهترین وجه در اسرعِ وقت با قاطعیت و کمترین احتمالِ بروزِ خطا به انجام برسانند و بیمارشان را درمان کنند، چیست؟ آیا پاسخِ این پرسش، ” امنیت و آرامش ” نیست؟ اگر آرى، آیا همراهانِ بیمار نقشى در تأمینِ این امنیت و آرامش ندارند؟ اگر دارند، آن نقش چیست و براى ایفا کردنش چه باید کرد؟
– فارغ از احساساتِ جریحه دار شده در دو سوى ماجرا، مبناى قضاوت در این موارد چیست؟ آیا مبنا نه همان ” منشورِ حقوقِ پزشک و بیمار ” و تکالیفِ برآمده از این حقوق است؟ اگر آرى، چه کسى صلاحیتِ داورى دارد؟ این داورى بر مبناى اظهاراتِ کدام گروهِ حقیقت یاب باید صورت گیرد؟ آیا در این زمینه قانون حرفى براى گفتن ندارد؟ اگر دارد، پس مبناى اینهمه اظهار نظرِ غیر کارشناسى و غیر حقوقى و بیداد گرانه ( درباره ىِ هر دو سوىِ ماجرا ) کیست، کجاست و چراست؟!
– راستى، ضارب کیست؟ آیا او به نمایندگى از همه ى بیمارداران چنین کرده است؟ آیا از سلامتِ روحى روانى برخوردار است؟ حرفِ حسابش براى این کارِ ناحساب و زشت و شرم آور چیست؟ چگونه مى توان یک همچون کسى را نماینده ىِ افکار عمومى و مردم تلقى کرد تا برخى که با او همآوازند، این کارِ ناپسندش را بستایند و از این کار بهانه اى بسازند براى ” فرو کوفتنِ همه ى عقده ها و مشکلات و سر خوردگى هاى خود بر جماعتِ ( به نسبتِ دیگران زحمت کشِ ) پزشک ”  و برخى دیگر که از این کارمتنفرند، او و کارش را به عمومِ مردم نسبت دهند و نتیجه بگیرند که ” ما مردمى هستیم کم فرهنگ و بى فرهنگ و خشونت مدار و چماقدار! “
آیا مى توان خردمندانه به این موضوع اندیشید و هر دو سوىِ این قصه ى تلخ را شماتت نکرد و بر هر دو گروه و قضاوتِشان ( حتى اگر پاره ىِ اندکى از حقیقت در میانش باشد ) خرده نگرفت؟! و بر این بازارِ مکاره ىِ ناشى از نادانى و تعصب و سرخوردگى افسوس نخورد؟!
– …
بارى!
پرسش ها بسیار اند و پاسخ ها کم و بیش بدیهى!
راه کارها نیز بر اساسِ قوانین و عرف مشخص اند.
در زشتىِ این کار نیز سخنى جز این نیست که ” عرقِ شرم را از سر و روى ناظرِ بى طرف سرازیر مى کند. “
با این همه یک پرسش در آخرِ کار باقى مى ماند، و آن اینکه
” یک مشت بر گونه ىِ یک پزشک
  کور کردنِ چشمِ یک پرستار
  یک سیلى بر صورت یک پرستارِ زن
  یک دشنام به یک بهیارِ زنِ مشغول به کار در بیمارستان
  زد و خورد با یک نگهبانِ ایستاده بر در “
  کدامیک باعثِ رشدِ نرخِ شاخصِ سلامت و درمان شده و مى شود؟
  کدامیک حقى را به جاىِ ناحقى گذاشته و مى گذارد؟
  کدامیک دردى از دردهاى بیماران را درمان کرده و مى کند؟
  کدامیک از عفریته ى مرگ انتقام گرفته و مى گیرد؟
  کدامیک پاسخى براى پرسش هاى بیشمارِ ماست؟
  به راستى کدامیک؟!
………………………………………………………………………
پى نویس؛
( در میانِ پى نوشته هاى بسیار بر این خبر در سایت هاى مختلف، نوشته اى هم بود از پى نویسى به نامِ مستعارِ ” شب آبستن است تا چه زاید سحر! ” که وصفِ حال بسیارى از ما ست. بى مناسبت ندیدم که در اینجا آن را بى کم و کاست بیاورم؛ با این امید که دیگر شاهدِ این زشتکارى هاى بد انجام و بى فرجام در هیچ جاى خانه ى پدرى در سرزمین مادرى نباشیم؛
” من
  یک شهروندِ معترضم
  درجه ىِ یک یا دو!
  فرقى نمى کند
  اعتراض دارم.
  به این مشت برگونه ى پزشک، اعتراض دارم
  به شکستگىِ گونه ىِ چپش
  و این کبودىِ چشمش، اعتراض دارم.
  من
  به مرگِ یک زنِ جوان
  و قند خونِ سیاه و آدمکُشش، اعتراض دارم.
  من
  به مرگ
  به دیابت
  به خشونت
  به ناشکیبى ىِ این روزهاى سخت
  اعتراض دارم.
  مى گویند در مثَل مناقشه نیست
  شنیده ام
  ” وقتى زمین سفت است، گاو ها براى هم شاخ و شانه مى کشند! “
  من
  یک گاوم
  اما به این زمینِ سفت، اعتراض دارم.
  من
  مُشتم همیشه گره شده است
  خشمم هماره گوش به زنگ شلیک است
  زورم به دیوار بلندِ شهر نمى رسد،
  آى! مردم
  از شمایان یکى
  کوتاهترین دیوار را
  به من نشان دهد.
  من
  به مشتم، به خشمم، به زورم
  به دیوارِ بلندِ شهر
  اعتراض دارم.
  من
  در مرگِ یک عزیز
  جامه ام، سیاه
  سینه ام، سیاه
  روزگارم، سیاه
  داغدارم.
  من
  در مرگِ یک عزیز
  گونه ام، شکسته
  سینه ام، شکسته
  این دلم، شکسته
  داغدارم.
  دردِ تو، دردِ من
  داغِ تو، داغِ من!
  من
  به درد
  من
  به داغ
  من
  به تو
  من
  به من
  اعتراض دارم …”

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • علي از نوراباد می‌گه:

    دکتر شهبازی..تورابه مقدسات.وتورا به مردانکیت .وبه صداقت وباکی واخلاصت..وبه سوکندی که درمجمع بزشکی یاد کردی قسمت میدهیم…که دل سرد نشو .ومانند کذشته..درخدمت ای مردمان فقیر وتهیدست باش که به تو نیازمندیم……جاوندن باد. انکشتان طلایی تو..

  • علي از نوراباد می‌گه:

    با خداباش بادشاهی کن..استاد بزرکوار جناب اقای دکترشهبازی..ما جوانان نوراباد..غبطه می خوریم که ای کاش .بزشکی با انکشتان طلایی .ای کاش در سرزمین ما بود.تا زیر قدمهایت .جان میدادیم..
    شما نکران هیج یک از جرت براهای داخل سایتها نباش.که همه دروغ هستندو دروغ…شما برای همه مردم استان شناخته شده ای .وهر خانواده وهرطایفه ای .یکی از افراد خانواده رابوسیله انکشتان طلایی .نجات داده اید…شما استوره ای جاودان.وهمبشکی هستید..که برقله افتخار ای سرزمین میدرخشید..نکران وناراحت مباش که جاودان بودنت همیشکی است…الحق که انکشت طلایی برازنده توست….15.5.93…….

  • سارا بانو می‌گه:

    چشمها را باید شست
    یک طرفه نباید به قاضی رفت به لایه های پنهان نگاه کنید
    به هر حال یک انسان مرده ،یک انسان

  • متخصص می‌گه:

    تلاش عزیزان بهداشت و درمان از همه دستگاهها و گروههای دیگر بیشتر است ولی ذات کارشان سخت است و هیچ کس نمی خواهد در هیچ شرایطی واقعیت مرگ را قبول کند.

  • ... می‌گه:

    با سلام و سپاس خدمت دکتر
    منم هم از پرسنل همین علوم پزشکی هستم ولی نه در استان. متاسفم از اینکه این اتفاقات در استان و شهر ما پایانی ندارد. هیچ وقت هم کسی پیگیر این نبوده و نیست که چرا این اتفاقات افتاده و پیش میاد.چر هیچ وقت تلاش نشده این سیستم بیمار درمان بشود؟
    من هم دوست داشتم در شهر خودم نزدیک به خانواده و دوستانم باشم ولی این سیستم بیمار این اجازه رو به من و امثال من نداد.این سیستم بیمار باعث مرگ همشهریان و هم نوعان من میشود و تاوانش را باز هم نوعان من میدهند نه عامل اون.

  • امیر می‌گه:

    باسلام مجدد خدمت جناب دکتر غفاری .از اینکه آن عزیز وقت گذاشتن وبدون از اغراق وبا اخلاص به سوالات اینجانب پاسخ قانع کننده دادند ممنونم .ولازم میدانم مجددا اعلام کنم نه نوع برخورد فیزیکی مثال زده شده شامل همه مردم عادی میشود و رفتارهای غیره معقول شامل همه پزشکان ,در هر دو مورد محدودا ولی از اشخاص تحصیل کرده انتظار بیشتری میرود ؛چرا که بیشتر در جامعه حضور داشته اند و با با فرهنگها وسلایق متفاو ت تری آشنایی پیدا کرده اند ومیطلبد که با متانتر و با معرفتتر باشند تا شاید فرهنگشان به دیگران منتقل شود واین بهترین درس ارتقاء فرهنگ و احترام به مقام والای انسانیت است که در چیندمان آفرینش یکسانند و برابر./

  • مظلوم می‌گه:

    من از همین استانم مرا داعشی خطاب کنید یا صهیونیستی یا هر چیز دیگر تا حال عمرم هیچ دعوایی نکردم و عصبانی شدید هم نشدم اما چرا یک طرفه به قاضی می روید و با ادبیات و احساسات و کلمات بازی می کنید برخی از این پزشکان را باید لگد مال کرد . اینها نمی دانم چرا پزشک شدند و یا حرفه پزشکی را اشتباهی آمدند و برخی هم پرستاران ! اینها باعث بدنامی بقیه زحمتشکان این قشر شده اند . چرا همه را با یک چوب می رانید ؟ برخی از این قشر خوبند و برخی از بد هم بدترند . ما هر روز در مراکز درمانی شاهد رفتار و کردار آنها هستیم . از چه کسانی دفاع می کنید ؟ از پزشک و پرستاری که باید هم و غم خود را بر جان بیمار بگذارد ولی بی خیال جان مریض … وقتی قانون هم همه جا چشم بسته حق را به پزشک و پرستار می دهد تنها راهش کتک زدن این پول پرستانی است که نام خود را پزشک نام نهاده و حرفه ارزشمند و سایر زحمتکشان این صنف را زیر سوال می برند اینها را باید کتک زد حسابی و کسی هم برایشان تره خرد نکند . دوست دارم این بی عاطفه ها را در سایتها معرفی کنید تا هم کتک روحی بخورند هم جسمی ولی باید از گروه دیگر تشکر نمود و قدم انها را بر چشم نهاد . اما برخی ها را با لگد هم بر چشمشمان بزنی کم زده ای . در اتاق پزشکی شاهد رفتار او با زنی بودم که نسخه ای را به دکتر نشان داد ولی گفته بود شما یک ویزیت داده ای . کاش با لگد بر دهانش می زدم ولی حیف که نزدم …

    • مهدى غفارى می‌گه:

      سلام.
      ١.
      شما نه داعشى هستید، نه صهیونیست و نه هیچ چیز دیگى از این قبیل؛ اما عصبانى هستید. ( بد جورى هم عصبانى هستید. )
      ٢.
      نه شما که دلِ پرى از نابسامانى ها ى عرصه ى درمان دارید، هر آدم عصبانىِ دیگرى را هم اگر به قدرتى بى حساب کتاب مجهز کنند، بى تردید از داعشیان و تندروان خشونت طلب بدتر خواهد شد.
      ٣.
      در متن به جز آنجا که از زشتىِ ” مشت بر گونه ى پزشک ” نوشته ام، یکجانبه به قاضى نرفته ام. به نظر من، اِعمالِ خشونت زشت است و سزاوار نکوهش. این نظر ربطى به آسیب شناسىِ ” خشونت ‘ که بررسىِ علل و دلایلِ بروز آن است، ندارد.
      ۴.
      خشونت شاخ و دم ندارد.
      مشت، خشونت است. چماق، خشونت است. جنگ، خشونت است. بى مهرىِ آدمها نسبت به هم، خشونت است. تبدیل شدن بیمار به کالا براى پزشک، خشونت است. سلبِ آرامش و امنیت از سوى همراه بیمار براى پرستاران و پرسنل درمان، خشونت است. بى اعتنایى به حقوق بیمار، به حقوقِ بیماردار، به حقوق پزشک و پرستار، به حقوق عمومى خشونت است. فقدان نظام بیمه ى همه گیر و رد و بدل شدنِ پول میانِ بیمار و کادرِ درمان، خشونت است. قانونى که حقوق بشر و حقوق شهروندى را نادیده مى گیرد و به آن بى اعتناست، خشونت است. ساختار قضایى اگر دادگستر و دادخواه ( به معناى دقیق کلمه نباشد )، خشونت است…
      خشونت، همیشه توجیه لازم را براى خود دست و پا مى کند.
      آیا داعشیان براى اعمال خود دلیل و نظریه و توجیه ندارند؟
      آیا دو طرف جنگ و جدال در غزه، هر یک از ” حق مسلم خود براى تداوم جنگ ” سخن نمى گویند؟
      آیا انتحاریون اگر فرصت حرف زدن داشته باشند، درباره ى توجیهِ انتحارِ خود، حرفى براى گفتن ندارند؟
      با همه ى اینها
      خشونت، غیر اخلاقى ست.
      خشونت، غیر منطقى ست.
      خشونت، راه نیست؛ بیراهه است.
      ۵.
      خشونت را باید نکوهش کرد.
      خشونتگر را باید متناسب با اعمالِ خشونتش، مجازات کرد.
      همه ى ما نیازمند آموزش هاى لازم براى یادگیرى ” خویشتندارى، روادارى، شکیبایى و تساهل ” هستیم.
      باید پژوهشگران با بررسى هاى کارشناسى به ” آسیب شناسىِ خشونت ” در جامعه بپردازند { و از جمله آسیب شناسىِ اعمال خشونت علیه پرسنل درمان ! } تا با مشخص شدن دلایلِ بروز این خشونت ها، راه هاى پیشگیرى و ریشه کن کردن آن را به نظام سلامت و درمان بیاموزند.

    • مهدى غفارى می‌گه:

      سلام.
      ١.
      شما نه داعشى هستید، نه صهیونیست و نه هیچ چیز دیگرى از این قبیل؛ اما عصبانى هستید. ( بد جورى هم عصبانى هستید. )
      ٢.
      نه شما که دلِ پرى از نابسامانى ها ى عرصه ى درمان دارید، هر آدم عصبانىِ دیگرى را هم اگر به قدرتى بى حساب کتاب مجهز کنند، بى تردید از داعشیان و تندروان خشونت طلب بدتر خواهد شد.
      ٣.
      در متن به جز آنجا که از زشتىِ ” مشت بر گونه ى پزشک ” نوشته ام، یکجانبه به قاضى نرفته ام. به نظر من، اِعمالِ خشونت زشت است و سزاوار نکوهش. این نظر ربطى به آسیب شناسىِ ” خشونت ‘ که بررسىِ علل و دلایلِ بروز آن است، ندارد.
      ۴.
      خشونت شاخ و دم ندارد.
      مشت، خشونت است. چماق، خشونت است. جنگ، خشونت است. بى مهرىِ آدمها نسبت به هم، خشونت است. تبدیل شدن بیمار به کالا براى پزشک، خشونت است. سلبِ آرامش و امنیت از سوى همراه بیمار براى پرستاران و پرسنل درمان، خشونت است. بى اعتنایى به حقوق بیمار، به حقوقِ بیماردار، به حقوق پزشک و پرستار، به حقوق عمومى خشونت است. فقدان نظام بیمه ى همه گیر و رد و بدل شدنِ پول میانِ بیمار و کادرِ درمان، خشونت است. قانونى که حقوق بشر و حقوق شهروندى را نادیده مى گیرد و به آن بى اعتناست، خشونت است. ساختار قضایى اگر دادگستر و دادخواه ( به معناى دقیق کلمه نباشد )، خشونت است…
      خشونت، همیشه توجیه لازم را براى خود دست و پا مى کند.
      آیا داعشیان براى اعمال خود دلیل و نظریه و توجیه ندارند؟
      آیا دو طرف جنگ و جدال در غزه، هر یک از ” حق مسلم خود براى تداوم جنگ ” سخن نمى گویند؟
      آیا انتحاریون اگر فرصت حرف زدن داشته باشند، درباره ى توجیهِ انتحارِ خود، حرفى براى گفتن ندارند؟
      با همه ى اینها
      خشونت، غیر اخلاقى ست.
      خشونت، غیر منطقى ست.
      خشونت، راه نیست؛ بیراهه است.
      ۵.
      خشونت را باید نکوهش کرد.
      خشونتگر را باید متناسب با اعمالِ خشونتش، مجازات کرد.
      همه ى ما نیازمند آموزش هاى لازم براى یادگیرى ” خویشتندارى، روادارى، شکیبایى و تساهل ” هستیم.
      باید پژوهشگران با بررسى هاى کارشناسى به ” آسیب شناسىِ خشونت ” در جامعه بپردازند { و از جمله آسیب شناسىِ اعمال خشونت علیه پرسنل درمان ! } تا با مشخص شدن دلایلِ بروز این خشونت ها، راه هاى پیشگیرى و ریشه کن کردن آن را به نظام سلامت و درمان بیاموزند.

  • رضا یک همکار علوم پزشکی می‌گه:

    سالهاست با علوم پزشکی ارتباط داشته و دارم. از پرستاری شروع کردم تا اکنون که استاد دانشگاهم. در همه این سالها پزشکان زیادی آمده اند و رفته اند و خدمات شایانی انجام داده اند. خدمات آنها هیچ وقت بی تقدیر نمانده و نخواهد ماند. اما از همان روزهای اول همیشه یک چیز مرا رنج داده و میدهد. همیشه در این استان مردم را دست کم گرفته اند. پرستاران در مراقبت از بیماران کوتاهی می کنند. پزشگان آنکال با ساعتها تاخیر بر بالین بیمار حاضر می شوند و گاهی هم حاضر نمی شوند. مرگ بیماران پزشکان را آزار نمیدهد. خانواده و همراهان بیمار برای پزشکان اهمیتی ندارندو اهمیت این که آنها را دعوت کنی و چند دقیقه، تنها چند دقیقه ناقابل به آنها اطلاعات بدهی. عزا و بدبختی من روزی است که یکی از بستگانم به دلیل عارضه ای کارش به اورژانس و اتفاقات بکشد. تماسها شروع می شوند و در هر ساعتی از شبانه روز مرا می خواهند. بیا اینجا پزشکی نیست. بیا حال … بد است. بیا پرستاران سرمش را که تمام شده عوض نمی کنند. بیا مریض نیاز به سونو دارد و سونو گراف نیست. بدبختی ها تمامی ندارد. تک تک بگرد شماره تلفن همکاران را پیدا کن تماس بگیر رو بزن خانم دکتر آقای دکتر فلان مریض فامیل من است نیاز به کانسالت جراح، داخلی و … دارد لطف می کنید . خدایا دلم از این جامعه پزشکی پرمدعا پراست. صدها بیمار در اثر ندانم کاری مرده یا دچار عوارض شده است ککشان نمیگزد. همراه بیماری، فامیلش فوت شده دچار یاس و پرخاشگری میشود همه بهشان بر میخورد. خواهرزاده ام بعد از ده سال تلاش بعد از عروسی بچه دار شد، دچار درد و خون ریزی شد زحمات ده ساله دارو و درمان و امید خانواده دارد از دست می رود پزشک زنان حاضر نیست بر بالینش حاضر شود و اقلا به او توضیحی بدهد. خواهرزاده التماس میکند و من درمانده ام چه کنم. شماره همکار زنان را میگیرم. درصدایم التماس موج می زند. همکار زنان به من قول میدهد که به او سر می زنم. خبری نمیشود و خواهرزاده ام بچه اش را سقط میکند. زندگی اش در خطر است!. با خودم می گویم خانم دکتر خیلی بی معرفتی من این همه برایت کار انجام دادم!!!
    همه پزشکان ناراحتند میخواستند اعتصاب کنند یاد فیلم مروارید جان اشتاین بک می افتم. پزشک در درون ویلای زیبایش و بیرون در مادری از طبقه پست که کودکش را عقرب سمی نیش زده است. پزشک حاضر به درمان کودک نیست چون او از یک طبقه پست است. خدایا نمیخواهم زحمات همکارانم را نادیده بگیرم اما می بینم و نمی توانم سکوت کنم. دردها درد ازخود بیگانگی و خود فراموشی بعضی از پزشکان است و درد تحقیر و تحقیر و تحقیر
    نمیدانم چرا من قبل از این که فیلمهای خارجی را دیده باشم انتظار دارم با همشهریان من هم مانند بیماران فیلمهای خارجی رفتار شود! نمیدانم چرا همکاران پزشکم را درک نمی کنم! نمیدانم زمانی که خودم در بیمارستان کار میکردم آیا همینگونه بودم؟ آیا یک آسپیراسیون ساده باید عامل مرگ مادری شود؟ آیا زن بارداری به دلیل دیابت باید فوت کند؟ آیا دختر 17 ساله ای باید به دلیل کتواسیدوز دیابتی فوت کند؟ آیا برای دیدن به موقع بیماران توسط پزشکهای آنکال باید رو زد؟ من به بیماران و خانواده هاشان حق میدهم . یادم می اید خواهرم را که آپاندیس عمل کرده، لوله سرم از دستش خارج شده بود و خونش کف بخش را گرفته بود. پدر پیر و نگرانم که از در وارد شده بود با بی ادبی و بی احترامی تمام از در بخش راندند. مردی که همه عمرش زحمت و خدمت و عبادت بود در برابر یک پرستار آکادمی خوانده آچمز شده بود. نه شاهنامه ، نه حافظ نه سعدی نه زحمت نه قرانهای شبانه و نه هوش سرشارش اهمیتی نداشتند او یک کشاورز یک لاقبا بود و باید تحقیر میشد. یک بار به خود اییم و به عنوان ادمهای روشنفکر، تحصیلکرده، دنیا دیده و متمدن مردم خود را هم ببینیم و به آنها احترام بگذاریم و نگوییم این سقط کرده به ما ربطی ندارد.

    • مهدى غفارى می‌گه:

      سلام.
      سالها پیش در درمانگاهِ یک روستا از توابع بویراحمد بیماری داشتم که وقتی از او پرسیدم؛
      – مادر جان! مشکلت چنه؟
      با سوز و گدازی فراموش نشدنی گفت؛
      – یه چی من سرم پیت ایکنه. تی یم سو نداره. نیترم نفس بکشم. از کلی سر تا نخون پام درد ایکنه. نایی ندارم. او هم که ایخرم ترشی ایکنم. انگار یه چی اومه ی سر دلمَ گرهته، کُمُم درد ایکنه. مَعدم دُرُس کار نیکنه. رنگ و رویی ندارم. صب که و خو راس ایبوم تا زرِ تی یم پف کرده. تا یه چی و ره ایرم زی خهسه ویبوم. انگار یه دو تا برد سردی وَ پهلیم بهسنه، همیشه یخن. هر چن روزی یه دف، دل شکوفه ویبوم. دهس و پام ویلاویل سس ایبون. یه پاره وختی بی اختیار ایبوم …
      خیلی آرام رفتم میانِ حرفش و برای اینکه از این بی وقفه گفتن نجاتش دهم،گفتم؛
      – مادر جان! بگه که چِت نی، کوچنت درد نیکنه؟!

      حالا حکایت ماست.
      حکایت تلخ ما!
      حکایت مایی که دست به هر جایمان که بگذارند یا بگذاریم، از درد! ناله و فریادمان به آسمانِ هفتم بلند خواهد شد.
      بیچاره پزشکی که بخواهد پیشقدم شود و برای درمان این بیمار کاری بکند!

  • جوانمرد قصاب می‌گه:

    خلا های درونی این مردم
    جامعه ای که درد رو میبینه و به سادگی از کنارش میگذره و تا به اون درد گرفتار نشه فغان و فریادی سر نده اون جامعه خالی از روح انسانیت و تعهد جناب دکتر
    در جامعه ای که هیچ کس شبیه حرفهایش نیست
    روح اعتماد که بمیرد همه چیز مرده است

    • مهدى غفارى می‌گه:

      حق با تو ست!
      دروغ
      ریاکاری
      عقده های تلنبار شده بر هم
      فقدان تعهدِ شخصی و اجتماعی
      مرگ وجدان در بازار مکاره ی ” شبه ارزش ها، شبه اخلاق، شبه پیشرفت ”
      و مرگِ اعتماد متقابل میان آدمها
      چیزی از ما ( همین مایی که شبیه حرفهای خوبمان نیستیم ) باقی نگذاشته و دیری نخواهد پایید که بر نعش ما تفی خواهد انداخت و عزایمان را به سور خواهد نشست.

      من هم اگرچه یک پزشکم اما بسیار پیش آمده که تنها و تنها یک همراهِ بیمار بوده ام. معطل شده ام. با بی اعتنایی رو به رو شده ام. خودم که هیچ! بیمارم نادیده گرفته شده است… من هم اشک ریخته ام.

  • جوانمرد قصاب می‌گه:

    سلام جناب دکتر
    من یکی از همین خیل عظیم ملتی هستم که داغ دیده ام
    داغ عدم تعهد که در این مرز و بوم بیداد میکند
    همه از دردی مینالند که خود مولد ان دردند
    جامعه ی سراپا منتقد و در مقام عمل بدون تعهد به کار به وظیفه به جامعه به انسان
    (در جنگ دهشت انگیز گناه ما کمتر از دیگران نیست)
    من خود شاهد مرگ عزیزترین عزیزانم بوده ام
    چطور یک بیمار قلبی در اتاق CPR با هوشیاری کامل
    میرسه،حرف میزنه صحبت میکنه
    باید ۴۵ دقیقه انتظار متخصص رو بکشه
    تا اینکه مرگش فرا برسه؟
    جناب دکتر در جامعه ی دروغ زده ما تعهد مرده است
    داد و بیداد و نقد ما ماحصل

  • ناشناس می‌گه:

    یاسوجی مقیم تهران خودت چرا

  • یاسوجی مقیم تهران می‌گه:

    چرا دکترا فکر می کنند خدمت در این استان برایشان کسر شان است. من نمی توانتم باور کنم این همه بی حرمتی به مردم استانم شود. پزشکان باید از رفتار خود برای بدنام کردن استان شرمسار باشند.
    از خانواده مقتول می خواهم تا مصاحبه ای با یکی از سایت ها برگزار کند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد……

  • پرستار می‌گه:

    باید قدر پزشکان استان را بدانیم

  • هم شهری می‌گه:

    سلام .. متاسفانه نگاه و برخود پزشکان در استان ما نگاه و برخورد ارباب رعیتی است .. مغرورند و وقت برای توجیه همراه بیمار نمی گذارند فقط به فکر بیمار بعدی و پول درآوردن هستند … طبق قانون همراه بیمار حق دارد از وضعیت بیمارش اطلاع داشته باشد بپرسد اما متاسفانه پزشکان به جای فروتنی و اخلاق خوب و روان درمانی با بداخلاقی برخورد می کننند …. ===پس کتک حق شون است == البته با چماق لری … به گفته … چماق لری حق شون است …

    • مهدى غفارى می‌گه:

      سلام.
      با شما موافقم که شوربختانه ( همچون همه ی دیگر آدمیان )
      ” برخی ” از پزشکان نه آن چیزی هستند که کم وبیش انتظار می رود؛
      ” برخی” از پزشکان مغرور اند گویی از دماغ فیل افتاده اند؛
      ” برخی” از پزشکان تنها و تنها به پول می اندیشند؛
      ” برخی” از پزشکان برای بیمارشان وقتِ کافی نمی گذارند تا او را از سیر بیماری و درمان و پیش آگهی اش مطلع سازند؛
      البته این یک حقی تمام عیار برای همه است که این ” برخی” پزشکان را با تازیانه ی نقد و فرایندهای قانونی و ساز و کارهای مدنی تنبیه کرده و به خود آوردند اما اینکه “چماق و مشت و خشونت” را برایشان تجویز کرد، امریست غیر انسانی و جاهلانه که راه به جایی نمی برد.

      مشت راه نیست، بیراهه است.

  • امیر می‌گه:

    با عر ض پوزش در کامت قبلیم بی حکمت نبوده درسته که بوده تایپ شده

  • امیر می‌گه:

    با سلام خدمت جناب دکتر غفاری .من هم بعنوان یک انسان همه نوشته های مربوط به این موضوع را خواندم ولی نمیشود که جواب همه کامنتها را داد.البته بعلت ذیق وقت نه به دلایلی دیگر.اما بعضی از عزیزان علت عدم خدمت پزشکان هم استانانی و بی رغبت بودن به این امر را به نوع برخوردهای فیزیکی اینچنینی میدانند.حال از شما پزشک سونگراف خوب هم استانی سوال دارم وانتظار جواب که شما به دلایل دیگری هجرت نمودید یا به همین علت که بعضی دوستان عنوان کردند؟دوم آنکه با توجه به شناختی که از شما دارم و میدانم متعصبانه به قضیه نگاه نمیکنید,آیا علت هجرت کردن پزشکان هم استانی همین نا ملایمتیهای عنوان شده است؟ سوم آنکه به نظر شما استعدادی را که خداوند به بعضیها داده تا رشت کنند وامثال شما پزشک شود و در مقابل بعضیهارا ازچنین نعمتی بدلایلی که جزء معبودلش کسی نمداند محروم کرده بی حکمت بوده؟اگر اینجوره پس چرا اکثر پزشکان ما بدون در نظر گرفتن آنکه با دیگران در یک جنبه مهم بنام انسانیت با هم برابرند بعضآ حاضر به جواب سلام دادن دیگران هم نمیشوند واگر از آنها در مورد عدم پاسخگویی معترض شوی علتش را جهت گریز از واقیت مشغله کاری مینامند؟آیا این رفتارها در شآن یک انسان ولو آن انسان پزشک هم باشد هست؟این سوالات من در مورد همه پزشکان صدق نمیکن همانطوری که عمل نا مناسب وغیره اخلاقی برخورد فیزیکی با آنها هم در مورد همه آدمها ی عادی صدق نمیکند .پس دلیل نمیشود که عزیزان پزشک هم استانی ما به بهانه چنین رفتارهای محدود خدمت به همنوعان خود را نادیده بگیرند وبه این بهانه جهت رفاه بیشتر مدام به استانهای همجوار هجرت کنند.مطمعنآ نه عکس العمل های اینچنینی که در مورد دکتر شهبازی رخ داده مورد تاید هست و نه عدم خدمت پزشکان هم ولایتی به این بهانه و هجرت کردنشان به دیگر استانها.کاش و ای کاش اینقدر مال دنیا ارزش نمداشت که بعضیها آن را از مقام والای خود یعنی انسانیت هم والا تر بدانند.با تشکر

    • مهدى غفارى می‌گه:

      درود بر جناب امیر!
      اجازه دهید به پرسش هاى شما را از نقطه نظرى شخصى ( به مفهوم حقیقى نه حقوقى ) پاسخ دهم.
      یکم؛
      آمدنِ من به شیراز جدا از ارتقاء دانش و تلاش براى فراگیرىِ کارهاى بیشتر، به دلایلِ شخصى نیز برمى گردد و به هیچ وجه ربطى به رفتار بیماران و همراهانشان با من به عنوانِ یک پزشک نداشته و ندارد؛ در این زمینه من هیچ خاطره ىِ تلخِ شخصى ندارم.
      دوم؛
      پاسخ به پرسش دوم نیازمند آمار و یک کار تحقیقى ست. تا این پژوهش انجام نشود، قضاوت هاى شخصى و اظهارنظرهاى غیر کارشناسى را نباید چنان جدى گرفت.
      سوم؛
      این پرسش را از خدا پرسیده اید! بنده از پاسخ دادن معذورم.
      چهارم؛
      پزشک یا وکیل یا مهندس شدن ( یک کلام ختم کلام ) درس خواندن و دانشگاه رفتن حتى کسب بالاترین مدارجِ علمى، الزاماً به معناى کسبِ ادب و اخلاق و انسانیت نیست! هر پزشکى حکیم نیست. کم نبودند پزشکانى که نام استاد را یدک مى کشیدند و شاید نکته اى علمى را به من آموزاندند اما در حوزه ى اخلاق و انسانیت، حکایت منِ شاگرد و آنها، حکایت لقمان حکیم بود و …
      پنجم؛
      رفتارهاى غیر اخلاقى ( چون افاده داشتن، غرور، خود برتر بینى، اعمالِ خشونت چه فیزیکى و چه غیرِ آن ) در شأنِ هیچ انسانى نیست!
      ششم؛
      اگر درآمد از چیزهاى دیگر مهم تر باشد ( که نیست )، براى من هیچ جایى بهتر از یاسوج نبوده و نیست.
      بدرود.

  • یک درد دیده از رفتار پزشکان می‌گه:

    شب که شد سیاهی قیراندودی شهرم را فرا می گیرد
    دخترم
    همسرم
    فرزندم
    نوردیده ام
    پدر پیرم
    بر اثر سهل انگاری پزشکی غیر متخصص
    جان می سپارد
    پرستاری
    با کمال وقاحت
    مرا طرد می کند
    من
    چه باید بکنم
    چه درد هایی
    در سینه من نهفته است
    آخرین علاج
    اگر به نوایی برسد این است
    بیمه ،خسارت را پرداخت می کند
    نگذار دهانم باز شود
    که تمام شهر این گونه پزشکان بی تعهد را
    طرد خواهند کرد
    چون همه
    همچون من
    درد های تازه ای دیده اند

    • مهدى غفارى می‌گه:

      من
      پیش از آنکه یک پزشک باشم
      یک شهروندم!
      براى من
      حق و حقوق شهروندى از منفعتِ صنفى فراتر است.
      حساس بودن افکار عمومى به حقوق شهروندى در مقوله ى سلامت را من به فال نیک مى گیرم.
      در متن هم نوشته بودم که اگر گونه ام به عنوان یک پزشک ( به ضربِ این مشتِ زشت ) شکسته و درد مى کند، قلبم نیز به عنوان یک شهروندِ متوسط ( در مرگِ یک همشهرىِ بیمار ) شکسته و داغدار است…
      جانِ کلام آنکه ” سخن نه بر سرِ دفاع از یک پزشک حالا به هر قیمتى ست؛ نه؟! به هیچ وجه! سخن در زشتىِ اعمالِ خشونت و مشت است! ”
      هیچ انسانى از خطا مبرا نیست
      هیچ شغلى مقدس نیست
      اما هر کسى واجدِ حقوقى ست که باید به رسمیت شناخته شود
      چه این کس پزشک باشد، چه بیمار و چه وابسته ى بیمار!

      حتى اگر اثبات شود که اشکال کار از قصور یا تقصیر پزشک است، کدام قانون و اخلاق و عرف، اعمال خشونت و مشت را بر پزشک روا مى دارد؟!
      این کجا و تلاش براى جامه ىِ معصومیت پوشاندن به تنِ پزشکان کجا؟
      حاشا و کلا!

      همه باید بیاموزیم که راهِ بسامان کردن امور چیزى نیست جز ” وضع قوانینِ تازه در حقوق شهروندى، اصلاح قوانین دست و پاگیر و مبهم فعلى، تحولِ بنیادین در نظامِ آموزش پزشکى / ساختار قضایى، توسعه ى نهادهاى مدنىِ مردم نهاد و برتر از همه ” روادارى و قانونمندى “.

      مُشت راه نیست؛ بیراهه است.

  • ناشناس می‌گه:

    سپاس دکتر جان
    بویراحمد به داشتن فرزندانی همچون شما به خود می بالد…
    هرکجا که هستید ارزوی سلامت دارم براتون

  • ــــــــــــــــــ می‌گه:

    دوباره دوباره

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    این جامعه سرشار از درد و داغ است دردی به فراخنای سینه ی مجروح جغرافیایی به نام ایران. ایران شکل یافته از من و تو و ما و شما و ایشان و آنها هر بلیی که بر او رفته از ماست هر مصیبتی که دیده از ماست مای معلم مای پزشک مای مهندس مای عامی مای کارمند همه ی ما مقصریم پس از ماست که بر ماست دکتر عزیز ما انسان را رعایت نمی کنیم مای معلم مای پزشک مای مهندس مای عامی مای کارمند ما تنها غرق کاسبی و دلالی خود هستیم مای معلم مای پزشک مای مهندس مای عامی مای کارمند معلم ها تربیت انسان را رها کرده اند و در بنگاهها و تاکسی تلفنی ها مشغول به کارند پزشکها درمان و درد جسم انسانها را رها کرده اند و مشغول خرید و فروش ماشینهای مدل آنچنانی و اینچنینی هستند آنها به برج سازی خویش مشغولند آنها در کنار وکلا از قبل جهان مدرن طبقه های نوظهوری هستند که می توانند زور بگویند و استثمار کنند خوش تراش ترین تنها را به سکه ی سیمی بخرند و شب با آنها همبستر شوند آنها حیثیت!!! جهان مدرن اند و حکایت مردمان ما هم که سرشار از واماندگی و عقب ماندگی و نا آگاهی محض اند چرا که نه به حقوق خویش وقوف دارند و نه قانون را پایبندند و مهمتر این که دچار شیزو فرنی فرهنگی اند آری دکتر ما هیچ گاه انسان را رعایت نکردیم هیچ گاه

  • پاتاوه می‌گه:

    متاسفانه یک علت می تونه نبود بیمارستان های دولتی زیاد و نبود بیمارستان خصوصی در استان و یاسوج باشه.استانهای دیگه هرکدم چندین چند بیمارستان دولتی و خصوصی داره.

  • فکور می‌گه:

    دوست نوبسنده شما انگار جنبه ی ادبی قضیه رو خوب رعایت کردی. اما میدونید تا حالا چند نفر توی این سلاخ خانه مردن و قطعا ی پای این سلاخی پزشکان بی خیال ما هستند

    • مهدى غفارى می‌گه:

      فکورِ گرامى!
      سخن گفتن و ادعا کردن دو جنبه دارد؛
      یکم؛ جنبه ى کیفى!
      دوم؛ جنبه ى کمّى!
      که هر دو انسانى و قابل تأمل و بررسى اند
      با اینهمه نخستین جنبه، بیشتر ذهنى و شخصى ست و متر و معیار مشخصى که بتوان با آن به داورى پیرامونش پرداخت، وجود ندارد!
      ( مثل کسى که از بستگانش در بیمارستان به دلیلِ قصور یا تقصیرِ اثبات شده ىِ پرسنل درمان مى میرد و حال در قضاوت هایش این را ملاک قرار مى دهد و حق هم دارد و … )
      اما در بررسىِ وضعیتِ سلامت و درمان این جنبه ى دوم است که چون به زبانِ آمار و ارقام ارائه مى شود و با استانداردهاى جهانى قابلِ ارزیابى و سنجش است، مى توان به آن اعتنا کرد و از آن در قضاوت ها استفاده نمود…
      حال باید ببینیم این ادعاى شما( که ادعایى با بارِ حقوقى ست ) یعنى؛
      ” بیمارستان سلاخ خانه است! ”
      بر کدام جنبه ىِ بالا استوار است؟!
      بى تردید اگر یک بیمارستان، سلاخ خانه باشد، پزشکان سلاخانِ آن به حساب مى آیند؛ با این حال باید بدانیم که مبناى این ادعاى شما درباره ىِ بیمارستان چیست؟!
      آیا شما کیفى و شخصى و سلیقه اى ادعا دارید یا مبتنى بر آمار و ارقامى چون شاخص مرگ و میرِ ناشى از قصور و تقصیر پزشکان و پرسنل درمان، اظهار نظر مى کنید؟

      یادتان نرود که هر کسى ( به ویژه با نام مستعار و در قالب یک پى نویس ) مى تواند هر ادعایى بکند مثلاً
      به جاى دادگاه بگوید بیدادگاه
      به جاى دارایى بگوید سرِ گردنه
      به جاى بیمارستان بگوید سلاخ خانه!؟

      مهم اثبات ادعاست!
      اگر این ادعا قابل اثبات باشد که واى بر ما؟!
      و اگر نباشد که واى بر مدعیان؟!

200x208
200x208