تاریخ درج خبر : 1393/05/05
کد خبر : ۳۰۷۷۸۷
+ تغییر اندازه نوشته -

«نگاهی به بازنشستگی سیاسی در ایران»

202201

سایت استان: محسن خرامین

در بزم دور یک دو قدح درکش برو/ یعنی طمع مدار وصال مدام را

خیلی پیشترها بنا داشتم به موضوع بازنشستگی سیاسی در ایران بپردازم تا در نهایت نگارش این مقاله مقارن شد با صحبت های محمد خاتمی مبنی بر خداحافظی از قدرت:«نه قصد داشتم و نه دارم و نه زمینه اش فراهم است که به قدرت بازگردم». بی تردید بخش زیادی از این صحبت ها محصول شرایط خاص کشور و فشارهایی است که مدت هاست بر خاتمی و نزدیکانش اعمال می شود کما اینکه اندکی بعد از این اظهارات ده تن از اعضای مجلس شورای اسلامی در اقدامی عجیب ممنوع البیانی خاتمی را خواستار شدند تا مقدمه ای باشد برای ممنوع الحیاتی او.
اما بازنشستگی سیاسی چیست؟ آیا چنین اصطلاحی صحیح است؟ و چنین بحثی در دنیای واقعیت موضوعیت دارد؟
و آیا بازنشستگی سیاسی در دانش نامه های علم سیاست آمده است؟
بازنشستگی و کناره گیری از قدرت و مشاغل سیاسی در کشورهای غربی به مانند آویزان کردن کفش ها در سایر حوزه ها امری عادی است و بعید به نظر می رسد چنین موضوعی ذهن اندیشمندان غرب را چندان به خود درگیر کند. بررسی زندگی روسای جمهور و سایر مقامات این کشورها نشان می دهد که بعد از پایان دوران مسئولیت کسی برای ماندن بیشتر دست و پا نمی زند ویا تقلایی برای بازگشت به قدرت ندارد و افراد بعد از پایان دوران مسئولیتشان بیشتر خود را صرف کارهای شخصی ،انسان دوستانه و زیست محیطی می کنند . به طور مثال در آمریکا جیمی کارتر بعد از پایان دوران ریاست جمهوری اش دنبال کمک به صلح جهانی رفت و در سال ۲۰۰۲ جایزه صلح نوبل را دریافت کرد ،رونالد ریگان هم در حالی که طبق نظر سنجی ها دو سوم مردم آمریکا از عملکردش راضی بودند در سال ۱۹۸۹ کاخ سفید و سیاست را ترک کرد هر چند بعدها معلوم شد او در مقاطعی از مسئولیتش دچار بیماری آلزایمر بوده است. جرج بوش پدر نیز وقتی در انتخابات ۱۹۹۲ بواسطه ی مشکلات نسبی اقتصاد آمریکا از بیل کلینتون جوان و دموکرات شکست خورد از مشاغل سیاسی بازنشسته شد .کلینتون و بوش پسر نیز همچون اسلافشان بعد از پایان دوران ریاست جمهوری شان مسئولیت را واگذار و از قدرت کناره گیری کردند . گر چه بخشی از این نوع خروج از قدرت به ساختار قدرت و قوانین آمریکا بر می گردد که اجازه ی حضور بیش از دو دوره در کاخ ریاست جمهوری را نمی دهد و اعتقاد بر این است که حضور طولانی مدت در قدرت به تمرکز قدرت و تولید دیکتاتوری منتج خواهد شد.
اما به نظر می رسد حداقل در خاورمیانه و در بیشتر کشورهای این منطقه چیزی تحت عنوان «بازنشستگی سیاسی »موضوعیت نداشته باشد. اینجا هر کس بر صندلی قدرت نشست دو دستی به آن می چسبد که عرب ها آنرا «داءالکرسی »یعنی مرض صندلی می گویند و تا زنده اند رهایش نمی کنند و تازه بعد از مرگ، صندلی قدرت و ثروت به نزدیکانشان ارث می رسد.
یا هم آنکه صندوق های رای تنها محملی صوری برای فریب افکار عمومی و تمدید دوره حضور در قدرت شبیه مصر زمان مبارک است و یا در بهترین حالت تکرار مدل پوتین_مدودف می باشد. و یا هم صندوق نهاده می شود و رای ها ریخته اما اگر خلاف میل بود همچون پاکستان به کودتا منتهی خواهد شد.
در خاورمیانه دموکراسی را یک کالای اجنبی می دانند و کسی میل تن دادن به اصول این پروژه ی جهانی را ندارد. به طوری که ترک ها بعد از دهه ها که خود را به مثابه یک الگو مطرح کرده بودند به نظر می رسد به همان بلای همسایگانشان مبتلا شده اند وعملکرد و جاه طلبی های اردوغان در حال خدشه وارد کردن به دموکراسی مدل ترکیه است.
نکته تاسف برانگیز در این بازی قدرت در منطقه خیانت ها، دروغ ها و نسل کشی هایی است که برای بیشتر ماندن به امری عادی و روزمره تبدیل شده است.
در ایران هم کمتر پیدا می شود کسی که میل به بازنشستگی در عالم قدرت داشته باشد و اگر گاهی در تصاحب منصبی توفیق حاصل نشد به طرق مختلف سعی در بازگشست به همان مسند و یا سایر مسندها را خواهند داشت و همیشه باقی و فعال می مانند و خود را به مثابه یک جریان در می آورند . در حال حاضر سه رئیس جمهور قبلی ایران هر کدام یک جریان فعال هستند که البته نه تنها سه رئیس جمهور قبلی حتی کسانی هم که رای نیاورده اند خود را جریان می دانند . در همین انتخابات گذشته ریاست جمهوری برخی نامزدها با وجود آنکه دومین و سومین شکست را تجربه کردند اما کماکان فعالند و برای بازگشت به قدرت طرح و نقشه میریزند.
جریان سازی ،ماندن در قدرت و سهم خواهی نه خاص شخصیت های کلان کشور که در سطوح پایین تر و در شهرستان ها نیز فراوان دیده می شود .کافی است کسی یک بار اتفاقی نامزد مجلس شود و اتفاقی و به خاطر شرایط غیر قابل پیش بینی که همیشه در انتخابت های ایران مرسوم است بتواند رای کمی مثلا کمتر از ده درصد آرا را بیاورد ،یا فردی در جایی مدیر شود ،شهردار شود و یا هم در انتخابات شورا که کارکردی متفاوت از فضای سیاست دارد قبول گردد و یا هم یک مدرک تحصیلی عالی بگیرد و این مدرک هم فرقی نمیکند چه باشد،تنها همین کفایت می کند که فرد خود را سیاسی بداند و در تصمیم گیری ها خود را محق و صاحب رای بداند و در هر عزل و نصب و یا اتفاقی داد و هوار راه بیندازد که سهم من چه شد و این قبول نیست . جالب انکه معمولا چنین افرادی دنبال منافع شخصی هستند و علی رغم ادعای لیدر بودن در هنگامه بحران و محنت گوشی همراه خود را از دسترس خارج می نمایند .
بالا نشستن ها محدودیت زمانی و حتی مکانی(جایگاهی) ندارد و ممکن است تا دم مرگ ادامه داشته باشد . در حالی که منطقی تر آن است که در حوزه ی قدرت سقف سنی بازنشستگی وجود می داشت و چهره هایی که پا به سن نهاده اند کنار بروند و در صورت تمایل نقش مشاور و تحلیل گر را برای جوان تر ها ایفا نمایند مانند:گورباچف،کسینجر،برژینسکی و ….
یک نکته جالب و تاسف برانگیز دیگر در اینجا آن است که معمولا در کشورهای توسعه یافته در حوزه اندیشه و تفکر بازنشستگی وجود ندارد و از توانمندی ها و خلاقیت نیروهای آکادمیک و علمی تا مادامی که در قید حیات هستند بهره برده می شود اما اینجا و در دولت قبل چه چهره هایی که نه فقط در رشته های علم سیاست و جامعه شناسی بالاجبار بازنشسته شدند که در حوزه ادبیات نیز برخی بزرگان را خانه نشین کردند.
برای حل چنین مسئله ای بیشتر و بهتر از وضع ماده و تبصره ی قانونی به فرهنگ سازی نیاز می باشد و اینکه جوان ترها نیز باید فعال تر باشند و با آگاهی بیشتر و حضور در صحنه پا به سن گذاشته ها را ترغیب و تشویق و یا مجبور به بازنشستگی نمایند.
مجلس شورای اسلامی در دوره قبل که برای فعالیت سیاسی حقوق مادام العمر تصویب کرده بود در محدود دفعات تاریخ خود قصد داشت برای کار سیاسی نیز سقف سنی معین کند که این مصوبه توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام رد شد که البته قابل پیش بینی بود.
در انتخابات قبلی ریاست جمهوری در بحبوحه ی بررسی صلاحیت نامزدها وقتی که یکی از نامزدها صلاحیتش تایید نشد گفته می شد که نامزد مذکور بواسطه ی سن بالا رد صلاحیت شده است که این موضوع تکذیب شد و علت چیزهای دیگری اعلام شد تا حسرت چنین اتفاقی به دل بماند. خو گرفتن جامعه و سیاسیون به فرهنگ مادام العمری فعالیت سیاسی به شکلی است که تا کسی هم قصد کنار رفتن را حداقل در شعار دارد آنرا به مثابه قهر تلقی می کنند ؛زمانی هاشمی رفسنجانی گفته بود:«آرزو دارم ،بازنشسته ی سیاسی شوم اما می ترسم این بازنشستگی را قهر سیاسی برداشت کنند» .پاره ای هم که اعلام خداحافظی می کنند شبیه مقتدا صدر در عراق و برخی فوتبالیست های وطنی که هی می روند باز می گردند دوباره آفتابی می شوند و می گویند احساس تکلیف کرده اند و به خاطر اصرار دوستان بوده است.
میانگین سنی دولت یازدهم نشان می دهد که این دولت پیرترین دولت بعد از انقلاب می باشد که گل سر سبد همه ی این عزیزان آقای نعمت زاده است که به خاطر سن بالا و فراموشی در پشت تریبون از یادشان می رود که می خواستند چه بگویند ولی چون رئیس ستاد ریئس جمهور بوده اند باید حتما پست بگیرند بعد هم برای سن بالای کابینه توجیه آورده می شود که فرصت آزمون و خطا نیست و درسطح میانی از جوان تر ها استفاده خواهد شد ولی متاسفانه این دمینوی مدیریتی در سطوح میانی و پایینی نیز به مثابه همان بالاست و هر مدیری که نصب می شود هشت و نه سال پیش همین جا مدیر بوده است و به قول رسانه ها«فلانی به خانه اش بازگشت چنین اتفاقی که می توان آنرا یک معضل نامید ریشه در مباحث تاریخی ،جامعه شناختی و روان شناختی دارد که از بضاعت و حوصله این نوشتار خارج است و علی رغم تلاش برای کوتاه نوشتن مقاله(چون مذاق خوانندگان مطالب کوتاه را بیشتر می پسندد)فشرده نویسی و حذف بسیاری از مطالب ابتدایی اما باز احساس می کنم بخاطر گستردگی موضوع نوشتار به درازا کشیده شده است.
علی ایهال تنها می توان امیدوار بود که با گذر زمان و آشنایی بیشتر با موضوعاتی نظیر دموکراسی،تحزب و نقد و نهادینه شدن آنها در جامعه چنین معضلی درمان گردد. معضلی از نوع اینکه فرد بعد از چند بار شکست خوردن و رای بسیار پایین آوردن و رد صلاحیت شدن باز هم قصد کاندیداتوری دارد و یا فرد سه بار در انتخابات شورا شکست خورده است (انتخابات شوراها سیاسی نیست اما مردم و نامزدها به آن نگاه سیاسی دارند و جریان ها و احزاب در آن لیست می دهند )اما باز هم ول کن نیست.
یک اصطلاح لری است که می گوید طرف «گردن بارش وابیه» و صرفا دنبال اثبات خود و انتقام از دیگری است چیزی که شاید بیشتر از هر چیزی وصف حال بسیاری از رفتارهای سیاسی این روزهای فعالان سیاسی جامعه می باشد. پر واضح است چنین رویه ای جز هدر رفت سرمایه ها و ارایه سیمای ناپسندی از سیاست در پی نخواهد داشت و این در حالی که علم سیاست چیز دیگری می گوید و راه و روش خود را دارد و از لج و لجبازی و نا آگاهی به دور است.
در پایان تاکید بر یک نکته برای پیشگیری از بروز سوءتفاهم ضروری است و آن هم اینکه بسیاری از همین افرادی که در این مقاله تلویحا نقد شدند واجد ظرفیت های بالایی هستند که بواسطه ی گذر زمان و تجربه اندوزی به اینجا رسیده اند و نمی شود آنها را کاملا نادیده گرفت و برعکس باید پاس داشته شوند. اما آنگونه که شرحش رفت و در نظریه نخبگان پارتو آمده است بهتر آن است که در عین بهره مندی از تجربیات بزرگان به جوانترها میدان بدهیم و جوانان و شعار جوانگرایی را به انتخابات و شعارهای کلیشه ای محدود نکنیم .

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • کوروش پورک پور می‌گه:

    درومحسن عزیزوتشکرازمطالب شما

  • پيمان درخشيان می‌گه:

    با درود و عرض ادب خدمت نویسنده ی بزرگوار و دوستانی که نظر داده اند.
    جدا موضوعی که مطرح شده،میتواند قابل تفکر و تدبر باشد،خصوصا” در مورد استان خودمان و تا زمانی که این تفکر در جامعه ی استان نهادینه نشود؛ و انتخاب سیاسیون با توجه به توانمندی های آنها صورت نگیرد وضع همین است.
    به این دلیل گفتم استان خودمان چونکه تاریخ ثابت کرده است که هرچقدر مکانی توانمندی بیشتری نسبت به وسعتش داشته باشد بالقوه امکان پیشرفت و شکوفایی آن بیشتر می باشد کماکه شکوفایی فکر نو میخواهد البته به دور از عصبیت ها و کارشکنی ها و …
    عاجزانه از دوستان میخواهم بیایید به فکر آبادانی و رفاه بیشتر باشیم.

  • عماد جعفری پور می‌گه:

    برای تسهیل در مباحث روزانه، هر صفحه از کتابم یک لینک مستقیم دارد. لینک صفحه ای که مربوط به این مطلب با ارزش هست، اینجاست

    http://emad-jafaripour.blogfa.com/post/168

  • ناقد می‌گه:

    من دیروز یک کامنت انتقادی نهادم نیومد بالا و گفته بودم سبک نوشتن خرامین،نوروزی و زرین با بقیه فرق داره و نگاهشون هم یک نگاه کلیشه ای و تکراری نیست و یک نگاه کلان محور است . هم موضوعات خوبی را انتخاب می کنند و هم خوب بهش می پردازند .هر چند نگاه خرامین بر خلاف دو تای دیگر که اجتماعی است یک نگاه سیاس و تحلیلی است اما سبک نوشتنشان خوبه . البته شیطنت هایی هم در آن هست

  • بسیار مطلب مناسب و دقیقی است. از اول این مطلب عکس گرفتم و با یک توضیح مختصر آن را به کتابم اضاف کردم. کتابم در خصوص صلح و محیط زیست در مقیاس جهانی هست. مرسی

  • نصير ايماني صفت. می‌گه:

    مطلب خوبی بود .
    دو قسمن می شد بهتر بود.

  • امید نوروزی اصل می‌گه:

    درود محسن جان

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    با تشکر از جناب خرامین به خاطر انتخاب این حرف حساب.و اما یک صحبت دوستانه با عزیزان مخالف این مطلب اگر با کلیت موضوع یا قسمتی از ان مخالفید منصفانه انرا نقد کنید اگر نقد وارد باشد من مطمئنم که خود نویسنده هم قبول خواهد کرد و اگر انرا وارد نمی دانست جوابیه دیگری خواهد داد .خواهشا بخاطر خدا هم شده استانه تحمل خود را بالا ببریم حتی با مخالفمان

  • زرین می‌گه:

    با سلام به نویسنده آشنا و خوانندگان این یادداشت.
    1.اول اینکه حرف حساب را زمانی که می شنویم نباید به اسم گوینده توجه کنیم.چرا که آنوقت است که قضاوت ما تحت تاثیر احساس غرض ورزی یا …قرار می گیرد.به قول دوستان روایت هم داریم که به سخن نگاه کن.نه به گوینده.
    2.اصل مطلب کاملا درست است و از آفات جوامع توسعه نیافته،.هیچ کس تعارف گرفتن هیچ منصبی را پس نمی زند ولو آنکه ارتباط دانش و تجربه اش همانند رابطه قوطی رب گوجه با شارژر موبایل باشد.
    3.جایی شنیدم که استاد بهاالدین خرم شاهی کلا تحصیلات دانشگاهی ندارد.پس اینکه فلانی چند ترم خواند الزاما رابطه ای با میزان آگاهی و حتی شعورش ندارد.پس بهتر است برای تخریب دیگران سلاح دیگری برداشت.
    4.یک علط املایی داشت. علی ای حال ا ینطور نوشته می شود..
    5.نویسنده و خواننده عزیز.لطفا
    بگذارید این وطن دوباره وطن شود..

  • علی از دهدشت می‌گه:

    باز هم حرف حسابی از آقای خرامین واقعا مطلب جالبی نوشتی .اگه دوستان سایت استان ناراحت نمیشن اقای خرامین حیف است مطالبتان در سایت استان در کنار مطالبی مثل لیلی مجنون دزد و گو فر رنگ و تنگ و آزمون انسانی و حیوانی چاپ بشه

  • لهراس کر عیدی می‌گه:

    درود بر محسن خرامین عالی نوشتی دست مریزاد .

  • امیر می‌گه:

    کسی خود را خبرنگار مینامد طول کشیدن یازده سال دوره لیسانس چه ربطی به نویسنده این مطلب داره؟ آقای خرامین یکی از جوانان مستعد و توانای این استان می باشند ایشون در کمترین زمان مدرک لیسانس و فوق لیسانس خودشون را اخذ کردند.
    بهتر بود به جای استفاده از نام مقدس خبرنگار اسمی در حد و اندازه خود انتخاب میکردند

  • مهدی جمشیدنژاد می‌گه:

    جناب آقای خرامین اصل مهم ساده نویسی و خلاصه نویسی و استفاده نکردن از کلمات ثقیل و پر طمطراق معمول به خوبی رعایت شده است مخاطبی که کمی با فضای سیاسی و اجتماعی کشور آشنا باشد می تواند به راحتی با این نوشته ارتباط برقرار کند.
    واقعیت اینست نیاز به یک تحول اساسی و فرهنگ سازی در این زمینه است. امید است جوانترها ضمن رعایت حرمت ریش سفیدان و با تجربه گان سیاسی در تثبیت توانایی های خود فعاترعمل نمایند.

  • مهراد می‌گه:

    واقعا عالی نوشتی اقای خرامین…مقاله کاملاجامع و مستدل بود تو استان کمتر کسی پیدا میشه که بتونه مثل شما بنویسه خیلی قوی بود…احسنت
    من کامنتها رو خوندم واقعا متاسفم برای ادمهای مغرض و حسود که کم نیستن….

  • جهان مجیدی پویا می‌گه:

    اقای خبرنگار نقد مطلب چه ربطی به مدرک داره بعد من میشناسمش و اصلا اینطور نیست در ثانی ایشان که جای شما را تو خبرنگاری نگرفتن و شما هم کار کنید و بنویسید و سوما یه سر برو همان دستگاه و شرایط ایشان را ببین و ببین اصلا کارمندند یا نه شما اگر خبرنگار بودید حداقل اخلاق را رعایت می کردید. من شر الحاسدا اذا حسد. بعد هم تیوریسین را غلط نوشتی اقای خبرنگار. شما فرض کنید طرف مدرک نداره خوب چه ایرادی به متن هست. کاش به جای افترا و دروغ مطلب نقد میشد .مقاله بسیار قوی است و از محدود دفعاتی است که در سایت های استان مطلب اینچنینی زده میشود و جا دارد از سایت وزین استان و اقای ارام قدردانی شود.

  • نوای بی نوا می‌گه:

    علم و سیاست تنها به رابطه تموم نمیشه عزیزم.سیاست یه علمه.وعلم هدفش اگاه سازیه ومعرفت.اقای خرامین با این مقاله ذهن مخشوش و بی توجه خیلی از دوستان را به کنکاش و تفکر وا میدارد.علم نباید وام دار باشد چون مختص شخص یا گروهی نیست.پس چه حمایت کند و چه تخریب این مقاله ارزش سیاسی اجتماعی خاص خود را دارد.

  • خبرنگار می‌گه:

    متاسفانه در آستانه روز خبرنگار خواندن مطالبی از این دست نشان دهنده عمق فاجعه در جامعه خبری می باشد. کسانی که یازده سال(بیست و دو ترم) فقط دوره لیسانشان طول کشیده و با هزار رانت در دوره اصول گرایان حق هنرمندان را ضایع کرده و در یک دستگاه فرهنگی مشغول به کار شده اند تیوریسین سیاست در استان گشته اند.
    آقای آرام سایت شما از نظر ما با سایت های معامله گر تفاوت دارد شان و جایگاه آن را حفظ کنید.

    • شهرام خادم می‌گه:

      این حقیر به عنوان یک هم استانی از شما می خواهم ارتباط بین روز خبرنگار و نقد این مقاله را بنویسید؟
      چرا سر می شکنید اگر می توانید کمر ادعا را بشکنید؟به مدرک نویسنده و امورات شخصی شان چه کار دارین؟طرح مساله شان را پاسخ دهید؟
      ادعای رانت خوار بودن ایشان را هم چرا پای این مقاله می آورید؟مدارک لازم را جمع آوری کرده و در رسانه محل کارتان به چاپ برسانید؟
      نه ایشان گفته اند نظریه پردازند و نه از مطلب چنین برداشت می شود؟این ادعا را از کجا آوردین؟

  • شهرام خادم می‌گه:

    نویسنده محترم، طرح این بحث حداقل در این استان را برای اولین بار هست که می بینم و واقعن خوب مطرح کردی و عالی نوشتی. اگرچه ای کاش پس از طرح مقدمه، مساله را یا کلن استانی دنبال می کردی و یا کشوری. پیشنهاد می دهم پس از طرح این مقاله با یادداشت دیگری در نوبت بعد مساله را بدون نیاز به مقدمه بومی کرده و در یک مرحله به استان و در مرحله دیگر بطور مفصل و با آمار از کشور سخن بگویی. در استان ما آن چنان که گفتی ذره ای بحث بازنشستگی سیاسی معنایی ندارد اگرچه در سطح کشوری خاتمی چنین رویه ای را دنبال می کند. امیدوارم به زور نقد و مطرح کردن این مساله جوانان استان به خود بیایند و برخی بزرگان رنج دیده و قابل احترام را آن چنان که طبیعت اقتضا می کند در عرصه سیاسی بازنشسته کنند. سپاس مجدد از خرامین عزیز بخاطر مطرح کردن این مساله مهم

  • بشارت می‌گه:

    دقیقا روشنه خرامین داره با برنامه کی ها را تخریب میکنه و از چه کسانی حمایت می کنه . و خوب هم بلده این خواسته را با ادبیات و مقالات پر طمطراق به پیش ببره . محسن جان زمانی می تونه کارشناس شی که بدور از تعصب قلم بزنی و داشته های علمیت را فدای سیاسون نکنی

200x208
200x208