تاریخ درج خبر : 1393/05/12
کد خبر : ۳۲۳۵۸۲
+ تغییر اندازه نوشته -

«های امان از این رستم فرزند کش»

سایت استان: محمد مختاری

( به استقبال مصاحبه ی هنرمند عکاس کشوری هم استانی «حسن غفاری» که تندی حرفهای حقش، عده ای را برآشفت)

حسن جان ، درد تو که کلامت را اینچنین برآشفته کرده ، حداقل من کمترین گواهی میدهم که مطلقا درد شخصت نیست ، بیست سال غربت نشینی کاری من و تو ، که به آیین درونی بویراحمدیمان روح از قالب جدایمان بیشتر عاملش بود و به هر مختصری راضی امان نمی کرد و نخواهد کرد ، غربت را هم تا حد اعلایش برگزیدیم . غربت در غربت در غربت گشتن و در غریبی ها بودن و فرازها را زیر پای آوردن و ای واویلا که چون کولی ها یک دم دم نمیزدیم و نقطه به نقطه ی این مملکت را زیر پا کرده و حتا حدود خودمان را به آنطرف دور مرزها هم کشاندیم . اما ، بویراحمدی که اصل و نسبش عیان است و از زمره ی سرامدان بوده و هست که کولی نمی شود . اما من گفتم و تو هم دانی چه می گویم . کولی بازی درنیاوردیم اما به شیوه کولیها بی هیچ و دلکنده از سنگ و ساختمان سیرو فی الاض کردیم ، اندر مقام کولی کار بدانجا رسید که هنوزها هم مگر ناشناس به شهری برویم که خانواده ها آسوده بلکه ایرانگردی کنند اما مگر میشود ؟ کدام شهر را تو بیاد می آوری که در پیاده رو خیابانش خیلی طول بکشد نیم ساعت ناشناسی ات دوام می آورد و حتما یکی از کولیان چون خودمان در آن شهر مارا شکار می کند و بناچار فردایش باید زن و بچه هم همراه ما بیایند به سالن اصلی فرهنگ آن شهر و با عبور از پلاکاردهای خیرمقدم ما ، خورد و خسته اما ، ساعتها بنشینند و حرفهای ما را که اهالی فرهنگ و اکثر مسولین آن شهرها سراپا گوش میشوند را باز هم بشنوند .
اما ، اما غریبتر از ما شهر من و توست ، غریب با ما ، البته که طبیعت دست گشاده ی خداییمان همیشه خاک و اکسیژن هوایش را ناب تقدیم ما کرده و می کند . اما شهر ما را با ما غریب کرده اند . شک ندارم که من وتو در تنها شهر این دیار که ناشناسیم همان شهر خودمان است . بماند …
اما اینبار باز هم از درون تحسینت کردم . من که خوب میدانم فریاد تو برای تنها کسی که نیست خودت هستی . خوبتر میدانم چه میگویی ، و در حد عالی این شجاعتت را می ستایم .
در شهری غریب غریو و بانگ اناالحق برمی آوری و برای فرزندان آن دیار در پی کسب عزت و افتخار نان آفرینی هستی که فردایشان چونان امروز غرق در دودابه ی مخدرات بخل و به کنج عزلت رانده ی بی عزتی شان نباشند . به فردایی می اندیشی که چه راحت می توانست همین امروز باشد تا آمار اعتیاد و بزه ، خودسوزی و بیکاری ، قتل و اعدام ما را در پلکان نخست آمار منفی کشوری سربزیر ننماید . آنچه من و تو میبینیم بسیار از سیاست نان خوران همزبانمان حتا جلوی چشم هرشبشان در پارک ساحلی هم بدون لفافه ی انتفاع سیاسی هیچوقت نخواهند دید و نمی بینند که همان رودخانه ی بی صاحب مانده ی بشار که چونان رود دمادم نان شب نیمی از جوانان بیکار که شب ها گرسنگی را به ترجمان خواب میبرند و تنها در خواب شاید شغلی را از آن خود بدانند را با خود میبرد و در بیابانها سر در نگونش می کند . یعنی حتا نمی توانند تصور کنند آن قایق های اجاره ای که تا همین یکی دوسال پیشتر هم وجود نداشتند و ایشان ممکن است آنها را اسباب بازی بیش نبینند نان چند سفره را هر شب با عزت تامین می کند !!!
حسن عزیز ، افتخار هنر عکاسی ایران زمین ، دوستی که از سر ندانستن حتا ناسزایی می گوید بر او هرجی نیست ، نمیداند ، و آدم نادان همیشه تبرئه ی عزت بزرگان بوده ، تو نیز بزرگی و این ناچیزکان نادان که اگر بدانند قامت رشید تو خسته و شکسته ی چماق ایشان تنها برای رساندن عزتی به بچه های خودشان که حتا آنها را هم نمی بینند می شود شاید آغازی برای تفکر بر ندانسته هایشان شود ، پس بر تو روا باشد این بزرگی ، بگذار بزنند تورا تا روزی که بچه هایشان را مدیون حضور تو دیدند به خود آیند و شاید از آن ببعد عمرشان را رویه سکوت و کسب دانایی پیشه کردند . کسی که این غریو را سی هزارتومانی می پندارد ، گناهی ندارد ، فقیر است ، خودش برای همین حدود ها چشم و گوشش را با شنیدن نامی بر بچه اش هم میبندد ، مباد گونی سیب زمینی اش حذف شود . از کسی که نمیداند جز ائمه ی معصوم هیچ آدمیزادی مبرا از خطا نیست و تضمین آخرت خودش را زیر سایه ی آدمیزاد دیگری میپندارد نه از دین اطلاعی دارد و نه از کلام خدا . بت پرستی مدرن و آدمهای مسخ شده ی دینار همان شوذب های معاویه هستند که جز سکه هیچ حرکت انسانی را دلیل نمی دانند .
چگونه میتوان بر ایشان فهماند که چون تویی ، در هر شهر دیگر این حرفها را بزنی ، تک تک مردم آن شهر به فکر فرو می روند که این دنیا دیده ی بر سکوهای افتخار ایستاده ی فرهنگ چه می گوید ؟
چگونه میتوان به ایشان فهماند که امروزش حاصل همین باورهای ذهن اوست که او را در این سطح نگاه داشته و جز در خلوتش و خود خودش هیچکس نمیداند که چقدر در ساده ترین ارتباط با فرزندش مشکل دارد و چقدر از وضع زندگیش راضی است .
اما ماندن و آباد کردن تو ، اورا هم به خلوتش بیشتر می کشاند و بفکر فرو میبرد . و این یعنی اصل دین . وقتی انسان فکر کند خدا را بهتر خواهد شناخت و این یعنی انتهای رسالت هنر ما .
می ستایمت و خدا قوتت می گویم حسن جان ، همچنان خودت باش و با همین نیرو ادامه بده مسیر پر خیرت را برای تک تک همزبانان صاف و صادقمان .

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سید مجید پرهیز می‌گه:

    محمدجان! حسن با تمامی ندیدنها و نگفته ها در باره او حسن شد و همینطور محمد مختازی. باید غربت کشید، درد چشید، سلول را تنفس کرد تا خروجی لنز حسن، آتش گفتار امروز شود.
    ما از چه گله داریم و از که انتظار؟ محمد جان باید بدانیم دانش آموزی که دیوانه هنری بود تا در دبستان خودش را نشان بدهد و نتوانست، عقده ادیپی برایش خلق شد که نای من و تو نمی تواند رامش کند. اوست مدیر علوم انسانی امروز!
    باید شاکر باشیم که زنده هستیم. نفس می کشیم. می بینیم، می نویسیم و هنوز می گوییم. از اینکه برای حسن غفاری بزرگ و تمام، دست به فلم شدی دستت را می بوسم.

    • محمد مختاری می‌گه:

      سید مجید عزیز
      لطفت همیشه به ما راهروان راه پر فراز و نشیب شما پیشکسوتان فرهنگ . هنر استان بوده و خواهد بود به یقین . نه آن سیاهه ناقابل و نه این رسم ادب بجای آوردن که تقدیم به تشویق نمودن این کمترین ، همچون معلمی دلسوز و اشک ریخته بر مزارگاه فرهنگ و هنر این حوالی مجیز و مبالغه است . برماست که دست در دست هم دهیم به مهر بل فرا روی خسته از بی مهری های تاراج تتار فرهنگی مان ، راهی گشوده . بی چشمداشت و بی دخیل کردن احوال شخصی ، بی ملاحظه ی خوشامدن ها و ناخوشایندیها ، شاید در این بی احوالی ، بد است که بگویم نگذاریم این جنازه حداقل زمین بماند !!!!!
      لطفت ستودنی است و همه جان به پابوس این بزرگواریت زائر می کنم احساسم را و آرزوی سلامت و بر اوج ها دیدنت را دارم . برادرم . سینه سوخته ی فرهنگ و تیپاخورده ی نابرادری در میقات فرهنگ سوز دلسوزنما . خیلی مخلصیم سید مجید .

  • از اعضای فضیلی می‌گه:

    گروه فضیل حضور چشمگیرتری باید نشون بده .

  • گروه فضيل می‌گه:

    درودبرشما

  • علي گچساراني می‌گه:

    عذرخواهی از قضاوت عجولانه ام،

  • علي گچساراني می‌گه:

    یک دلنوشته در ستایش سرزمین بلوط وادماش نیاز به بررسی داره ، یاشایدم چون گچسارانی هستم ،،،،،،،،،،،،،

  • علي گچساراني می‌گه:

    در این واپس نفس،نقش ونگار ماندگار ارا
    در این احزان قفس،قفل رهایی حیرت افزاید
    در این خرمن، خرامان باغزل اواز عزت گو
    دراین دنیای بی دانا،دنای جاودانه بنگر
    دراین دشت وکویر ووسعت دریا منادی با ندای مهربان ایا؟
    بیا دل در گروگل به دیدار دیار عشق واواز وبلوط وسار تیهو راه سازیم ،مهربان بارود ودریا نغمه یاری نوازیم.

    عشق ورزیم به خاک پاک زادگاهی که زاهد وعارف وعاشق ومهربا ن نگاه می افریند،
    چشم های مهربانت همیشه شورافرین ویاریگر ،استاد مهربان

  • یک هم استانی می‌گه:

    آقای محمد مختاری عزیز، ضمن عرض سلام و تشکر از این مطلب زیبایتان و همچنین تشکر از آقای حسن غفاری . هم استانیهای عزیز ،بیایم فکر کنیم بررسی کنیم ببینیم از کجا خاک شده تو سر برخی از این مسئولین بی لیاقت استانی که استانمونو به این وضعیت انداختند و هنوز هم که هنوزه غبارمحرومیت و بدبختی از این استان پاک نمیشه. حیف این سرزمین و این آب وخاک که اداره و مدیریتش افتاده دست برخی …/

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    چشمان پدرم اشک را نشناختند /می گفت عاری!و خود نمی دانست/فرزندان گفتند نع!/دیری به انتظار نشستند/از آسمان سرودی بر نیامد/غلاده هاشان بی گفتار ترانه ای آغاز کرد /و تاریخ توالی فاجعه شد(احمد شاملو)شاعرانه تر و پر درد تر و جگر سوز تر از این نمی توان حکایت پدر علیه پسر و به عبارتی سهراب کشان این تاریخ را به کلام آورد
    درود بر محمد مختاری و دفاع که نه بل اعاده ی حیثیت از عکاسی که خود در مقام آواره و تبعیدی بی وطنی جغرافیای وطن خاصه جنوب رنج کشیده و به عبارتی” دشت پر نون و طشت پر خونش “را در صنعت-هنر عکس به تصویر آورده تا تاریخ مردم نگاری سرزمینش بی مولف نماند

  • مهرداد می‌گه:

    سلام سید محمد ، دوست خوب و عزیز ، درود بر شما، بر ما آشکار است که درد و دل شما و حسن غفاری، درد ودل خیلی از هم استانیهایمان است ( منظور نحوه مدیریت ضعیف برخی از مدیران شهر و استانمان و…) بالاخص هم استانیهای پایتخت نشین.با شناختی که ازشماها داریم مطمئنیم که این انتقادها از رو بغض نبوده و نیست بلکه ازدلسوزی است که شاید تلنگری باشد واسه مسئولین استان که به خود بیاند که هواسشون باشه استانمون پایتخت طبیعته ایرانه و ما همگی باید دست به دست هم بدیم که شهرمون ، دیارمون آبادتر از این که هست بشه نه بدتر، جذب گردشگر و توریست داشته باشیم نه دفع اونا، اگر برخی از هم استانیها هم در خصوص مصاحبه اخیر حسن غفاری کامنت های ناخوب گذاشتند شاید شماها را نمی شناسند. حرف های نگفته و انتقادات به برخی از مسئولین استانمون تو دلمون زیاده که مطمئن باشند در صورت عدم اصلاح نحوه مدیریت و عملکرد ضعیفشون همیشه در رسانه ها منتشر خواهد شد. امیدوارم که گوش های شنوا این انتقادات سازنده دوستان عزیز را بشنوند و با اقتدار و قدرت اجرایی که دارند و با نظارت صحیح ،پروژهای عمرانی و… را مدیریت و اجرایی کنند از جمله ساماندهی فضای سبز شهر،جاده، اماکن و مکانهای تفریحی و…/ به امید آن روز

  • امیر می‌گه:

    با پوزش غلط املاییم را تصیحح مکنم(متعصبانه)

  • امیر می‌گه:

    باسلام خدمت جناب مختاری عزیز.متن زیبا ومنطقیت را خواندم ولذت بردم از بیانات شیوایتان,چون میدانم نسبت فامیلی نزدیک با عکاس عزیزمان جناب غفاری نداری همین قانعه ام میکند که متعسبانه سخن نگفتی و دلسوز مردم وشهر و دیارت هستی که این جای تقدیر دارد.نمیخواهم بگویم آدم بسار دقیق و نقطه سنجی هستم اما هیفم آمد زیبایی مطالب ورسا بودن آن را با اندک ایرادی که شاید خود شما هم از نوشتنش غافل ماندید ناقص ببینم.در تیتر آخرتان خطاب به جناب حسن غفاری نوشته اید که او را می ستایید اما ما به عنوان یک بنده خالق یکتا میدانیم که ستایش فقط و فقط مختص اوست و لاغیر؛ما انسانها باید همدیگر را دوست داشته باشیم وبه هم احترام بگذاریم تا تفاوتمان نسبت به دیگر موجودات به چشم بیاد./ باتشکر از شما برادر عزیز

  • کریمی می‌گه:

    ای زنده باد مختاری . کجا هستی آغا خیلی وقته یادداشت از شما نمی بینیم . بیشتر زحمت بکش استان به وجود شماها نیاز داره .

200x208
200x208