تاریخ درج خبر : 1393/05/20
کد خبر : ۳۳۸۳۵۷
+ تغییر اندازه نوشته -

به مناسبت روز خبرنگار: دو نفر در مطبوعات ایران

سایت استان: علی عابدی

این نوشته را خبرنگاران هم استانی بخوانند، آنهایی که در نان شب مانده اند و روز را برای درآوردن همان لقمه نان فراموش می کنند که چه مسئولیت بزرگی بر عهده دارند.

همچنین مسئولان و مدیران هم استانی بخوانند همانهایی که کمرشان زیر بار خدمت و مسئولیت خم شده است. همانهایی که اگر نازک تر از گل بشنوند دستگاههای انتظامی و امنیتی و قضایی و مذهبی را خبردار می کنند که وااسفا اسلام رفت، ایران رفت، حیثیت رفت و کاری به سر خبرنگار نگون بخت می آورند که همان نان خالی شب در گلویش گیر کند.

«دولت رادیو دارد، تلویزیون دارد، قشون دارد، تانک دارد، توپ دارد، تفنگ دارد، فشنگ دارد، روزنامه­ نگار دیگر نباید به­به گوی دولت باشد، وظیفه رسانه ها به عنوان سخنگوی مردم، انتقاد از اوضاع است.» سخنان پرپژواک عبدالرحمن فرامرزی روزنامه نگار بزرگ ایرانی دوران پهلوی هاست. این کلمات برای من که دانش ­آموخته روزنامه نگاری­ام کلمات مقدسی ­اند.

فرامرزی مؤسس روزنامه کیهان بود. انگلیسیان به خونش تشنه بودند همچنین روسها و همچنین محمدرضاشاه و دستگاهش. دشمن شماره یک جعفر پیشه وری جدایی طلب آذربایجان و مخالف سرسخت دستگاه اسدالله علم.

فرامرزی اهل بستک جنوب بود و سنی مذهب. ملی گرای دو آتشه بود. برای روزنامه الاهرام مصر به زبان عربی مطلب می نوشت. او در بحرین(یکی از مناطق ایران) به تحصیل مشغول بود. انگلیسی ها تصمیم گرفتند او و برادرش را به دلیل نوشته های ضد استعماری به سریلانکا تبعید کنند. ولی موفق می شوند به ایران فرار می کنند. حاصل کار مطبوعاتی اش، روزنامه های «اقدام» «ستاره ایران» «تقدم» «آینده ایران» و … در نهایت تأسیس کیهان.

روزی محمدعلی مسعودی سردبیر روزنامه اطلاعات به دیدن فرامرزی آمد و گفت: جناب فرامرزی والاحضرت اشرف پهلوی می خواهد شما را ببیند!

فرامرزی می گوید: اگر اشرف می خواهد مرا ببیند می تواند یک روز صبح به دفتر روزنامه بیاید.

مسعودی: والاحضرت به دیدن شما بیاید!

فرامرزی: مگه چه عیبی دارد روزی صدها نفر از مردم به دیدن ما می آیند و از مشکلات گله و شکایت می کنند ایشان هم یکی از آنها. آمدن ایشان به دفتر روزنامه احترامی است که به حرفه ما و شما می گذارند.

دیدار فرامرزی و اشرف هم خود حکایتی دارد که در این نوشته نمی گنجد در آن دیدار فرامرزی با کفش های گیوه­ای و پیرهن آستین کوتاه به اشرف حرفهایی زد با این مضمون که من قلمم را نمی فروشم.

شناساندن اسرائیل به مردم ایران حاصل نوشته های اوست. هرگز تجزیه فلسطین را نپذیرفت. سؤال جسورانه او از شاه در اولین نشست خبری که آیا کشور اسرائیل را به رسمیت شناخته اید یا نه، دنیای غرب را به هیجان درآورد. روز بعد از این نشست خبری جمال عبدالناصر سخنرانی پرشور خود را قطع کرد و سؤال فرامرزی و جواب شاه را خواند و همانجا قطع ارتباط مصر با ایران را اعلام کرد که هنوز تبعات آن پابرجاست. به هنگام پیری وقتی به شاه گفتند که گوش های فرامرزی کر شده است و چشم هایش نمی بیند و و نمی تواند راه برود، می گوید زبانش که کار می کند!

فرامرزی آزاد اندیش و جسور و مستقل وقتی که از دنیا رفت مسئولان دولتی و و روزنامه نگاران برای رفتن به زیر تابوتش از هم دیگر پیشی می گرفتند.

اما دومی

محرم علی خان(پدر سانسور مطبوعات ایران) کارمند دون پایه شهربانی. 37 سال از عمر خود را صرف سانسور مطبوعات کرد. وقتی مرد سانسورچیانِ بعد از او حتی خبر مرگش را هم سانسور کردند!!!

او هر روز قبل از چاپ روزنامه ها وارد چاپخانه می شد و به شوخی یا جدی با لحن تریاکی ها می گفت: لطفاً ژیره(جیره) ما رو بدین مرخش(مرخص) شیم!

روزی نبود که بین محرم علی خان یغور با روزنامه نویسان و خبرنگاران درگیری پیش نیاید. نخست وزیران می آمدند و می رفتند اما محرم علی خان هم چنان با ذره بین به دنبال نوشته های انتقادی می گشت. هیج کس حریفش نمی شد. حتی محمد مسعود( حرفه ای ترین روزنامه نگار ایران) مدیر مسئول «مرد امروز» حریفش نبود. اوج درگیری او با کریمپور شیرازی(روزنامه نگاری که خودسوزی کرد)، دکتر بقایی، و مرحوم حسین فاطمی بود. او فقط در دوره کوتاه نخست وزیری مرحوم دکتر مصدق بازارش از سکه افتاد. زیرا آن بزرگ مرد دستور داد که سانسور مطبوعات به کلی لغو شود.

گول احدی را نمی خورد، کارش را بلد بود. صحبت های کلیشه ای اش را همه می دانستند وارد دفتر روزنامه که می­شد می گفت: فلانی باژ هم که تند رفتی، یه بار نگی محرمعلی خان بلانشبت(بلانسبت) خر بود نفهمید. این شماره هم توقیفیه ها.

مجله ها را می برد و روزنامه نگاران را به دلهره می انداخت ساعتی بعد با نامه احضاریه از فرمانداری نظامی بر می گشت.

می گفت: فلانی هر که دوشت و آشنا از وژیر و وکیل داری وشاطت کن که این شماره هم توقیفه، خودت هم توقیفی.

یا می گفت: فلانی گاوت ژاییده این معاون اطلاعاتی خیلی سختگیره و …

از محرم علی خان با آن همه برو و بیایش فقط یک آگهی ترحیم در 21 بهمن سال 1354 چاپ شد:

محرم علی خان زینعلی

روز چهارشنبه 27 اسفند خانه ابدی ات را در قم با اشک می شوییم.

کبری محمدیاری همسر داغدارت، خدیجه روزه دار خواهر زاده ات، هاشم هاشمی، محرم پیرمحمدی و حسن هاشمی.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208