تاریخ درج خبر : 1393/05/21
کد خبر : ۳۴۰۹۱۱
+ تغییر اندازه نوشته -

«لیلا و لامارتین»

سایت استان: محمد دورقی

(به مناسبت روز خبرنگار)

وقتی نگفتن مرام می شود، وقتی سکوت مکتب می شود، وقتی کلمات از شیب تند و تفتیده گلو بالا می آیند و قبل از رسیدن به تارهای صوتی سُر می خورند و دوباره در اعماق سرد و تاریک درون پرتاب می شوند، وقتی که واژه ها در لایه های غلیظ بهت و بغض گیر می کنند و در تقلای رسیدن به زبان و تبدیل شدن به فریاد، همه شور و حرارت و انرژی شان را از دست می دهند، وقتی که دردمندان و اندیشه مندان با چشمانشان حرف می زنند و زبان و قلمشان در آرشیو تقیه و اضطرار بایگانی می شود، وقتی که پای قلم را قلم می کنند وکلمات را زمین گیر می نمایند، وقتی که آرشه کلمات بر تارهای حنجره کشیده نمی شود و موسیقی فریاد زاده نمی شود، وقتی که قلم تب ِ تند ملاحظه می گیرد و سرفه ستایش سران، امانش را می برد، وقتی که قناری های معدن در کافی شاپ می نشینند و بجای لیلای گرسنه از لامارتین می گویند، وقتی که روشنفکران، فتوای سکوت فرادستان را به جان می خرند، وقتی که کلمات در کنج خیابان خاموشی می نشینند و کلاه تکدی جلوی خود می گذارند و جرینگ سکه ها از صریر قلم در گوششان خوش آهنگ تر است، وقتی که قلم قصه گو است و غصه گو نیست، وقتی قلم به قصد قربت به قدرتمندان می نگارد، وقتی که قلم نمی خواهد عاق قدرت شود و چشم به میراث سلطه دارد، وقتی که اهل قلم در خلوت فریاد می زنند و در ملاء عام زمزمه می کنند، وقتی که قلم با کاروان سکوت تا سرزمین سردی و تباهی می رود، وقتی که … اینها علایم سندرم حاد خود سانسوری ست. نشانه بارز نا آشنایی با رسالت مقدس قلم است. نشانه این است که قلم ناقص الخلقه ما کماکان باید بر ویلچر بهبود بنشیند و در مطب دمکراسی بازتوانی شود . اینها نشانه ای این است که قلم ما کماکان باید روزهء چهار فصل خود را ادامه دهد و در انتظار شوال شهریاران، تشنگی باستانی اش را تاب بیاورد. برای درمان این سندرم می توان به ژان ژاک روسو ، جان استوارت میل ، فرانسیس بیکن یا منتسکیو سر زد و در نسخه های فلسفه سیاسی شان کندوکاو کرد. می توان از تعالیم بودا و دالایی لاما بهره جست . می توان راز و بهره آ زادی قلم را در گیتا و اپانیشادها جستجو کرد. می توان سراغ زبور و مزامیر رفت. اما چه بهتر که سراغ قرآن برویم و در قسم خداوند به قلم تامل کنیم. اما چه بهتر که سری به مطب شهریار آزادگان امام حسین (ع) بزنیم و نسخه حریت و آزاد منشی را از آن آزاده مرد هاشمی بگیریم. به شهود و اشراق که رسیدیم برویم کنار سفره افطار فطرت بنشینیم و دو، سه دانه خرمای خنیا گری در دهان قلممان بگذاریم و روزه تاریخی اش را باز کنیم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محمد دورقی می‌گه:

    تشکر فراوان جناب آقای عابدی! حریت از نفس و از طاغوت آرمان متعالی قران برای انسان است.

  • عابدی می‌گه:

    هم زیبا بود و هم کوتاه و پر مغز
    در پایان اشاره کردی که می توان با تمسک به کتاب پایانی ، شیوه آزادی قلم و زبان راپیدا کرد و به نظر من درست و به جاست زیرا هیچ نوشته ای به اندازه این کتاب مقدس بر آزادگی تأکید نکرده است

  • برای خویشاوند فکری ام مهندس دورقی او که علاوه بر کالج های آکادمیک دانش آموخته آکادمی پراز رمز و راز زندگی است .و ارج وبهای قلم را خوب می شناسد وارج می نهد .جملاتی زیباتر از سخنان استاد شریعتی نیافتم که شایسته تقدیم باشد:
    …بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه ی حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام ، تا زور بداند ، زر بداند و تزویر بداند که امانت خدا را ، فرعونیان نمی توانند از من گرفت ، ودیعه ی عشق را قارونیان نمی توانند از من خرید و یادگار رسالت را بلعمیان نمی توانند از من ربود . . .

    . . . هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.

    قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی را توتمی است،

    و قلم توتم من است.

    • محمد دورقی می‌گه:

      جناب آقای مهندس واحدی پور ، با سلام

      نسب فکری متقارب اینجانب با حضرتعالی که مدیری صاحب سبک و توانمند هستید مایه مباهات و دلگرمی ست. نثر موزیکال و هارمونیک جنابعالی و نگاه مینیاتوری و ظریفتان به مقولات اجتماعی الهام بخش اینجانب است. مانا و خوشدل و خوش منش بمانید.

  • الهی می‌گه:

    زیبا نوشتی ای دوست، اما افسوس که قلم دیگر توتم قدرت شده و برای عشق نمی چرخد و نمی خواهد بر مدار حق بچرخد. قلم فراموش شده چون خودمان را گم کرده ایم.

    • محمد دورقی می‌گه:

      ممنون از حسن توجه و لطف شما دوست عزیز!

      غم نان و وسوسه نام ،مجال و لذت قائم به ذات بودن و استقلال را از خیلی از قلم ها گرفته است. پروا، شوق پریدن را در بال ها خشکانده است.

  • ناشناس می‌گه:

    توکل و تمسک شما به اهل بیت که در سطرهای آخر مرقوم نمودید قابل درک و قابل احترام است. اما خطاب شما به روشنفکران، که به گفته شما فتوای سکوت فرادستان را به جان می خرند بی انصافی بود.
    به این می ماند که بی خبر از همه جا در کشاکش جنگی طولانی با کت و شلوار تشریف برده باشید به یک بیمارستان صحرایی و سربازان لت و پار شده و بی نای و رمق را به بی تحرکی و غفلت متهم کنید.
    و حالا این دو گزاره اصلی نوشته تان را می گذارم کنار هم و متن شما را رمزگشایی می کنم. این می شود؛
    ” وقتی که روشنفکران، فتوای سکوت فرادستان را به جان می خرند،….(چه بهتر که) برویم کنار سفره افطار فطرت بنشینیم و دو، سه دانه خرمای خنیا گری در دهان قلممان بگذاریم و روزه تاریخی اش را باز کنیم.”

    • محمد دورقی می‌گه:

      با سلام. از تامل و تعمق شما در این نوشته و اظهار نظرتان تشکر می کنم.

      ۱- اقتدای ما به اهل بیت که اعلام الهدی ما هستند از ضروریات یک حیات عزتمند و یک زیست شرافتمندانه است.

      ۲_ گزاره های این مقاله خطابی نیستند, یعنی اینجانب ادعا ندارم که روشنفکران ما فتوای سکوت فرادستان را به جان می خرند گو اینکه برخی از روشنفکران ما و جهان سوم به شکل عام یا مقهور قدرت هستند یا مجذوب آن. این مقاله فقط به صورت نشانه شناسانه می خواهد تمام علایم بی حرمت شدن قلم و خودسانسوری روشنفکران اهل قلم را گردآوری کند.قابل کتمان و انکار نیست که برخی از روشنفکران ما به رسالت مقرر و لازم روشنفکری عمل نمی کنند و به دلایلی که مجال بحث و بسط آنها در اینجا نیست دچار وسوسه مساهمت در قدرت و اضمحلال در احشا و امعا آن دارند.

200x208
200x208