تاریخ درج خبر : 1393/05/26
کد خبر : ۳۴۸۷۶۵
+ تغییر اندازه نوشته -

«در برابر ریاکاری و خشونت»

سایت استان: اسماعیل منعقد

( بررسی عقاید و افکار حافظ و گاندی )

((من هیچ چیز تازه ای ندارم که به جهان بیاموزم،حقیقت و عدم خشونت به اندازه کوهستان ها کهن و قدیمی هستند))-(گاندی)

در میخانه ببستند،خدایا مپسند *** که در خانه تزویر و ریا بگشایند (حافظ)

جوامع بشری همیشه از زور و خشونت و ریاکاری و تظاهر به دینداری به نحو عجیبی آکنده بوده است و حافظ استاد افشا کردن ریاکاران است.او به زبان ها و بیان های گوناگون ،این آفت عجیب،انسان کش و دیوستیز را با ما در میان نهاده و پرده از راز کار ریاکاران برداشته است.
مهاتما گاندی ،پیشوای بزرگ هند نیز یکی از معدود انسان هایی بود که هم نظریه پرداز روا داری(عدم خشونت)بود و هم در عمل آن را به کار می بست.گاندی واقعاً مرد عمل بود. اینکه رابیندرنات تاگور ،شاعر هندی ،او را مهاتما(روح بزرگ)لقب داد.از سر تصادف نیست،زیرا از زمان سقراط و حضرت مسیح،بی شک اندیشه عدم خشونت(اهیمسا)مدافعی برجسته تر از گاندی نداشته است.
این مقال،در برگیرنده ملاحظاتی مختصر در باب نظریه عدم خشونت مهاتما گاندی،پیام آور رواداری و نیز اشاراتی کوتاه درباره ریاستیزی شمس الدین محمد حافظ،شاعر ایرانی قرن هفتم است.

الف- حافظ قهرمان مبارزه با ریا

در تعریف ریا گفته اند:اگر خواسته درونی انسان این باشد که با انجام عباداتی،نزد مردم آبرومند شود و اعتبار پیدا کند و از این طریق به مقاصد دنیوی خود همچون افزودن ثروت و بدست آوردن مقام و منصب برسد،این خواسته درونی و میل باطنی را ریا گویند.
غزالی(505-450) متفکر،متکلم و صوفی بزرگ قرن پنجم هجری در تعریف ریا می نویسد:
((…چنانچه روی زرد کند تا پندارد که به شب نخسبد،و خویشتن نزار(ضعیف)همی کند تا پندارد که مجاهدتی عظیم کند و روی گرفته دارد تا پندارد که از اندوه دین چنانست و موی به شانه نکند تا پندارد که خود فراغت آن ندارد و از خود یا دنیا ورد و سخن آهسته گوید تا پندارد که اندر دل وی وقار دین است و..)).
حافظ نیز به صد زبان از این بلا سخن می گوید و به نقد طنزآمیز اهل ریا می پردازد و هرجا که می نشست و هرجا می رفت عالمان و زاهدان خودبین و صوفیان نا صافی و شیخان دنیادار را با صراحت سرزنش و مذمت می کرد.گاه نیز به طنز در برابر آن همه ناپاکی اهل ریا از پاکدلی جام می سخن می گوید: جام میگیرم و از اهل ریا دور شوم یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم. و نیز:
ریای زاهد سالوس جان من فرسود***قدح بیار و بنه مرهمی بر این دل ریش
دلم از صومعه و صحبت شیخ است ملول***یار ترسا بچه کو؟خانه خمار کجاست؟
حافظ از اصطلاحات مرسوم زمان بهره می گیرد و در لباس کنایه و طنز به نقد ریاکاران می پردازد.از دیدگاه حافظ خرقه(ومفاهیمی وابسته به آن)منزه نیست و بیشتر آلوده به ریاست.خرقه حجابی است که عیب ها را زیر آن پنهان کرده اند:
خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست***پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم.
حافظ شدن حافظ به دلیل این است که ریاکاری صوفیان،واعظان و صومعه داران تهی از اخلاص را بهتر از هرکس دیگری تشخیص داده بود و بلیغ تر از هرکس دیگری با آن مبارزه می کرد:
می صوفی افکن کجا می فروشند***که در تابم از دست زهد ریایی.
((صوفی را گفتند:خرقه خویش بفروش!گفت:اگر صیاد دام خود فروشد،به چه چیز صید کند؟)) و خواجه می گوید:
در این خرقه بسی آلودگی هست***خوشا وقت قبای می فروشان.
البته محیط محدودش گنجایش وسعت اندیشه و مشرب او را نداشته و شاید همین امروز او را در زمان حیاتش در انزوا می نشانده است.به راستی کدام دکاندار صاحب قدرتی در آن روزگار از این شعر خواجه می توانسته خشنود شود:
خدا زین خرقه بیزار است صدبار***که صد بت باشدش در آستینی.
از نظر حافظ و در شعر او هیچ فسق و گناهی بزرگتر از ریا نیست:
می خور که صد گناه زاغیار در حجاب***بهتر زطاعتی که به روی و ریا کنند.
تعریف و پرده دری از اعمال واعظان، فراوان در دیوان حافظ دیده می شود:
واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند***چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس***توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟.
بدین سان،مساله و مشکل آنروز،تزویر و ریای حاکم بر روزگار بوده است،روزگاری که به نام دین،دینی که به قول حافظ ((همه کرامت و لطف است)) چه ظلم ها که نمی کرده اندو چه بیداد ها که نمی رانده اند:
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت***بر در میکده ای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد***آه اگر از پس امروز بود فردایی.
سرتاسر دیوان حافظ اشاره دارد به این موضوع که دین با دین فروشی متفاوت است و دین نبایدحربه ای باشد برای مردم آزاری و دین نباید در خدمت((قدرت)) و ((سرمایه)) قرار گیرد،چرا که حقیقت دین دستخوش تحریف می شود و نه تنها دین رو به فساد و تباهی می رود بلکه قدرت و حکومت نیز در معرض انحطاط قرار می گیرد:

مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن***که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم***که در طریقت ما کافری است رنجیدن.
و با این حال حافظ معتقد است که از وعظ و پند و اندرز بی عملان کاری گشاده نمی شود، پس عنان از این مجلس ریایی باز می گردانیم و روی در میخانه می گذاریم و غم خویش به درگاه پیر مغان می بریم که او چاره گشاست:
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس***که وعظ بی عملان واجبست نشنیدن
زخانقاه به میخانه می رود حافظ***مگر زمستی زهد ریا به هوش آمد؟.
البته((می))در سخن خواجه(در موارد بسیار)نماد آزادی است و حکایت بستن در میخانه،حکایت دردناک سلب آزادی و سلطه اختناق است و بازگشودن در میخانه،قصه دلپذیر تحقق آزادی است.

و سرانجام:
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ***که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن.

ب- مهاتما گاندی، پیام آور تسامح و مدارا

یک اندیشه اشتباه هیتلری می تواند جامعه ای را سرنگون کند و میلیون ها فرد انسانی را به خاک و خون بکشد.
اندیشه بشری با نیروی شگرف و گوناگونی خیره کننده اش ،نمونه های متضاد را به وجود می آورد،از یک سو بودا،سقراط،تولستوی،گاندی و… از سوی دیگر نرون،هیتلر،فرانکو،موسولینی،پل پوت و… قرن ها پیش افلاطون می گفت((همیشه در جهان چندین الهام یافته وجود دارند که ارزش آشنایی با آنها از حد و اندازه بیرون است)) عیسی مسیح به شاگردانش می گفت((شنیده اید که می گویند:با دوستانتان دوست باشید و با دشمنانتان دشمن؟ولی من می گویم دشمنانتان را دوست داشته باشید و برای کسانی که شما را اذیت می کنند دعای خیر کنید))(انجیل متا،باب 6).
گاندی هم می گفت((اگر ما فقط کسانی را که به ما محبت دارند دوست بداریم،پیروی از عدم خشونت نخواهد بود.عدم خشونت فقط وقتی خواهد بود که ما کسانی را دوست بداریم که از ما نفرت دارند)).
در میان شخصیت هایی که بر گاندی تاثیر چشمگیر داشته اند،البته تولستوی مقام نخست را احراز کرده است.مکاتبات آن دو با نخستین نامه گاندی به تولستوی در تاریخ اول اکتبر 1909 میلادی،پس از خواندن کتاب((قلمروی خدا در ماست))آغاز شد و تا مرگ تولستوی ادامه یافت و در آن مکاتبات پیرامون دو مساله مهم عدم خشونت و عشق به تبادل نظر پرداختند.تولستوی می نویسد((در واقع ،این عدم خشونت چیزی نیست مگر تعلیم عشق راستین که با تفاسیر دروغین دستخوش تحریف نشود.عشق،یعنی تمایل به سازگاری روح انسان ها و کنشی که از این تمایل حاصل می شود،قانون برتر زندگی بشری است…)).
مولوی نیز همچون تولستوی و گاندی مبلغ آیین محبت و عشق و دوستی نزد انسان ها بود و عرفان وی قرن ها پیش از امثال گاندی و تولستوی،خود درس عشق و محبت بوده است.او آن اکسیری که مس را طلا می ساخت و جماد و حیوان و انسان را به کمال می رساند،خود کشف کرده بود و به نظر وی آن اکسیر جز ((محبت)) چیز دیگری نبود.
از محبت مس ها زرین شود***وز محبت تلخ ها شیرین شود.
لذا مهاتما گاندی رهبر فقید هند نیز با این حربه(عدم خشونت)علیه سلطه جابرانه و خشن استعمار انگلیس قد علم کرد و پیروز شد.

 

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208