تاریخ درج خبر : 1393/05/31
کد خبر : ۳۵۶۷۶۸
+ تغییر اندازه نوشته -

« یک شلیک و هلهله جمعیت! »

311

سایت استان: بهاره حسینی

گردنه ماه پرویز! پس غزه کجاست؟

نه اینکه فکر تام بر زن بودنم داشتم، به اینکه زور بازویم به ده مرد می چربید، عربده می کشیدم که گویا هزاران شیر و پیلتن را یلم! چنان سکوت کتابخانه ها را می شکوندم که تا پایان پنج ابتدایی، فکر هیچ اختراعی و ابداعی و خلاقیتی به ذهن و اندیشه اندیشمندانِ نونهال و نوجوانِ ولایت متبلور نمی شد.

نسل کشی ام نه که زن نمی شناسد، که نه بر کودک و نه بر حافظ و نه بر سعدی، نه بر شهید ثالث و نه بر حسین پناهی، که بر سردارِ سرِ دار نیز، نه رحم می شناختم، نه مروت!
گویی نگویی که همین دیروز 1970 سکنه خالی از نفس، نفس بریدند و من همه اش ملیکایم را می دیدم و یسنایِ اعظم را!
اینجایم در یاسوج و یا که شاید همین گردنه ماه پرویز. غزه کجاست؟ یا هم که شاید کنارگذر رود بشار و اصلا شاید سوق کهگیلویه، خدا رو چه دیدی، خدایا نکند برغون غلامرضا تاجگردون باشد! نکند همه ما ساکنین غزه باشیم و سازمان ملل، به اشتباه مللی دیگر را غزه نشانده است به هیچرائیل!
بشکند گردنم اگر بپیچد و خون ببیند و آرام گیرد. گردن می چرخانم و سر می پیچانم، نه میخواهم بر روبرویم امید ببندم و نه میخواهم بر پشت سرم پایداری و نه بر گذشته ام کارگزاران! آنفدر می چرخانم و نعره می کشم عربده زنان، در سایه یک امر؛ اطیعو الله و اطیعوالله و اطیعوالله و هرآنچه الله به اطاعتم خواند تا شاید از اطاعت نفسانی ام برهانم همه امیال و همه انفسِ خویشتن را، همه هق هق گریه هایم، همه های های خنده هایم، تا بمیرم و نمانم و از طرفی ضجه شبانه کودکی در باریکه و طرف دیگر فقر و تهیدستی و عقب رفت در سرایمان را نبینم!
دنیایم چقدر به چپ و راستم می برد تا که شاید بالا و بالا بروم اما نمیدانم چرا همه اش سراشیبی است، آنقدر سراشیبی که همانند نوک دماغ بمونعلی که آنقدر مویه کرده و انگشتان شصت و نشانه اش فین کنان آنرا تا سر زانوهایش شیبدار کرده و دماغ بیچاره هم سر تعظیم و تقلید فرود آورده!
من گریه را نمیخواهم ای کودک کشته بر گهواره! من دلواپسی را نمیخواهم ای سیرشدۀ بر رختخواب لمیده! من خنده را نمیخواهم.
بچه ها خبر آوردند از جنازه ها، برای مادرانِ زندۀ در دنیا و کفن شده در عقبی، 72 ساعت بس است آتش! آتش! آتش! 48 ساعت! حیاتی دوباره! تنفس در غزه، استراحت در فلکه ساعت یاسوج، صبح، هفت و نیم کار و چهار خانه، خانه آرام، آتش بسی پنهان، خاکستری بی گرما! ناگهان چشم بر هم نرسید و به آتش کشید مسجد بی سرپناهان! خانه بر روی جنازه،تل! آژانس های تبدیل شده به اورژانس! ابوذر یک و ده با یک شلیک، هلهله جمعیت! … اما!
بچه ها خبر آوردند از مانده ها با هزار و نود و سه امید از شکننده سد آهنین از ایران! ایرانی ما ناراحتیم؟! باید بگوییم نه غزه نه … ؟! سنگر و سد و خانه ما کجاست؟! به بندرعباس و گچساران آورند یا همانجا بر فدائیان ما! به خود آئیم و قلک بر قلک سبقت بگیرد و اندیشه ها بر هم تا که شاید ماوایی باشد بر زخم غیر قابل بیان نیک و گفتار نیک و کردار نیک!
نیک بپنداریم که ما وارثان آتشیم به سوره ختمیت محمد (ص)! ختم نبوتیم بر تکمیل انجیل و بر تورات! ختم مرتبتیم بر اخوت و انسانیت و محبت مسلمانی! وای بر شکاف گذرا و تفرقه ناپخته تا غزه یاسوج و گچساران و دهدشت به داعش تبدیل نشده است!
بپرستیم لحظه ها را که بزرگترین هدیه الهی است، با قرآن مانوس باشیم همانطور که شب عید هدیه مان لای قرآن است، قرآنمان همراه عروسمان است، قرآن مهریه عروس است، همانطور که قرآن نفسمان است، در همین قرآن پندهایی نیز نهفته است اگر و فقط اگر لای قرآن را نیز ورق بزنیم:
و اینسان ما در امانیم به امانتی الهی. دستان همدیگر را حس کنیم به وحدت تا که شاید رحمتش سرازیر گردد. غزه همان لیکک است در کنار مارین و مارین است در کنار دم چنار. چه آرامشی دارد، نه؟ همه سرسبز و رویایی! همه پسر عمو! همه دختر خاله! صبحها گله را هی می کنند! عصرها تخم مرغها را جمع می کنند! بچه ها هم خدا را شکر میروند اداره سرکار، شش کیلو هندوانه می آورند با هفت عدد نان تافتون! هندوانه لای نان و هزاران هزار الهی شکر!
همینکه میدانیم راکتی و توپی و خمپاره ای و انفجاری بالای سرمان نیست! به همین هم که راکدیم، راضی هستیم و شاکر!
بچه ها را برداریم برویم امامزاده شاهزاده قاسم و بگوئیم یا امامزاده! تقدم نه با سوژه بلکه با ابژه است. یا امامزاده جنگ همیشه بد است؟ جنگ همیشه درست است؟ آیا جنگ جنگ است؟! ….
ببخشیم خودمان را؛ غزه ها را دریابیم تا که شاید از خویشتن خویش غافل نشویم.

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
این خط مقرمط نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده، گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

    داعش مشکلات فرهنگی ،اقتصادی ،اجتماعی و ….با بیرحمی، انواع نابه سامانی چون فقر ، انواع فساد ،آمار جرم و جنایت و… بر جای می گذارد و مردم ما در برابر آنان چون غزه آسیب پذیر .

  • سعید می‌گه:

    سلام
    برای کل نوشته های شما!

    از گویندگان و نویسندگانی که توفیق سخن گفتن با مردم را دارند، درخواست می‌کنم که همواره خدا را در نظر داشته، حقیقت را بیان کنند و با سخنان خلاف واقع یا تکیه بر گمان واهی، خدای ناخواسته، به تبلیغات دشمن کمک نکرده؛ کام شیرین مردم را تلخ نکنند. ۱۳۷۱/۰۱/۲۷
    همه باید مراقب باشند. در کشور، کسانی که اهل نوشتنند، اصحاب مطبوعات، کسانی که رسانه‌ها دست آنهاست، کسانی که تریبونها دست آنهاست، مراقب باشند به این خواست دشمنان کمک نکنند. بعضی دانسته، بعضی ندانسته، با اظهارنظرهاشان، با حرفهاشان، به خواست دشمن کمک میکنند؛ باید همه مراقب باشند. دشمن امروز میخواهد از جمهوری اسلامی یک چهره‌ی نامطلوبی به ملتهای منطقه نشان بدهد تا آنها به این طرف سوق داده نشوند و خط ایستادگی در مقابل استکبار – که خصوصیت ملت ایران است – در میان آنها رواج پیدا نکند؛ لذا ما باید مراقب باشیم. ۱۳۹۰/۰۷/۲۷
    آن کسانی هم که دارای تریبونهای گفتن هستند، دارای رسانه هستند، صدایشان در جامعه شنیده میشود، سعی کنند نقاط برجسته‌ی این ملت را طبق میل دشمن کوچک نکنند، تضعیف نکنند، کمرنگ نکنند. این هوشیاری ملت ایران باید همواره محفوظ بماند. ۱۳۹۰/۰۷/۲۷
    امیرالمؤمنین در آن لحظه‌ی فریب و فتنه، به دوستان خود نهیب میزند: «امضوا علی حقّکم و صدقکم»؛ این راه حقی که در پیش گرفتید، این حرکت صادقانه‌ای که دارید انجام میدهید، این را از دست ندهید و رها نکنید؛ با حرفهای فتنه‌گران و فتنه‌انگیزان، در دل شما تزلزل به وجود نیاید؛ «امضوا علی حقّکم و صدقکم»؛ راهتان راه درستی است. خاصیت دوران فتنه – همان طور که بارها عرض کرده‌ایم – غبارآلودگی است، مه‌آلودگی است. نخبگان گاهی دچار خطا و اشتباه میشوند. اینجا شاخص لازم است. شاخص، همان حق و صدق و بیّنه‌ای است که در اختیار مردم قرار دارد. امیرالمؤمنین مردم را به آن ارجاع میداد. امروز ما هم محتاج همان هستیم.
    اسلام به ما میگوید باید جامعه‌ی اسلامی با دستور اسلام اداره و هدایت شود و زندگی کند. اسلام میگوید با دشمنان متعرض بایستی با قدرت برخورد کرد؛ باید مرزبندی روشن و شفاف با آنها به وجود آورد. اسلام میگوید فریب دشمنها را نباید خورد. این، خط روشن امیرالمؤمنین است؛ امروز هم ما همین خط روشن را احتیاج داریم.۱۳۸۹/۰۴/۰۵
    [برای این‌که انقلاب دچار انحراف نشود نیاز به وجود شاخص هایی است] خوب، شاخص در انقلاب ما چیست؟ این خیلی مهم است. سی سال است که ما در جهت این انقلاب حرکت میکنیم. ملت ما بصیرت به خرج دادند، شجاعت به خرج دادند، حقاً و انصافاً لیاقت به خرج دادند. این انقلاب را سی سال است شما دارید جلو میبرید؛ اما خطر وجود دارد. دشمن انقلاب، دشمن امام بیکار نمی‌نشیند؛ سعی میکند این انقلاب را از پا در بیاورد. چه جور؟ با منحرف کردن راه انقلاب. بنابراین لازم است ما شاخص داشته باشیم.

    من عرض میکنم بهترین شاخصها، خود امام و خط امام است. امام بهترین شاخص برای ماست. اگر این تشبیه با همه‌ی فاصله‌ای که وجود دارد، به نظر برسد، عیبی ندارد که تشبیه کنیم به وجود مقدس پیغمبر که قرآن میفرماید: «لقد کان لکم فی رسول‌اللَّه اسوه حسنه لمن کان یرجوا اللَّه و الیوم الاخر».(۱) خود پیغمبر اسوه است؛ رفتار او، کردار او، اخلاق او. یا در یک آیه‌ی شریفه‌ی دیگر میفرماید: «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم و الّذین معه»؛(۲) ابراهیم و یاران ابراهیم اسوه‌اند. در اینجا یاران ابراهیمِ پیغمبر هم ذکر شده‌اند تا کسی نگوید که پیغمبر معصوم بود یا ابراهیم معصوم بود، ما نمیتوانیم از آنها تبعیت کنیم؛ نه، «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم و الّذین معه اذ قالوا لقومهم انّا براء منکم و ممّا تعبدون من دون اللَّه کفرنا بکم» تا آخر آیه‌ی شریفه.
    در مورد امام بزرگوار که شاگرد این مکتب و دنباله‌روِ راه این انبیای عظام است، همین معنا صدق میکند. خود امام برجسته‌ترین شاخصهاست؛ رفتار امام، گفتار امام.۱۳۸۹/۰۳/۱۴

    مقام معظم رهبری

    درختان می گویند بهار
    پرندگان می گویند ، لانه
    سنگ ها می گویند صبر
    و خاک ها می گویند مصاحب
    و انسان ها می گویند «خوشبختی»
    امّا همه ی ما در یک چیز شبیهیم ،
    در طلب نور !
    ما نه درختیم
    و نه خاک .
    پس خوشبختی را با علم به همه ی ضعف هامان در تشخیص ،
    باید در حریم خودمان جستجو کنیم …

    حسین پناهی

  • محمد می‌گه:

    عالی موفق باشید

  • امیر علی می‌گه:

    باسلام خدمت خانم حسینی مطالب زیبا وعالی بود دست شما درد نکنه

  • یک اندیشه می‌گه:

    فرار از مستقیم گویی و جالب تشبیه غزه به شکاف داعشی در استان

200x208
200x208