تاریخ درج خبر : 1392/04/17
کد خبر : ۳۵۸۰۱
+ تغییر اندازه نوشته -

توهم؛ سخنی کوتاه با آقای بزرگواری

سایت استان: بهاره حسینی

چقدر بزرگی بزرگوارم، اندیشمندم، فکوری که فکرتت فکرم را به مشت های گره کرده ات، پشت تریبون بادآورده، باده، زاده، بی خیال، اینجا هم که خام ام. خام ام، خامه، به ترش ام انداختی زیر چفیه، چپیه! راستیه! راضیه! به خدا که راضی ام. رضم به رضایت که تویی حکیم. غره نشو تو با خود، که آنی با خدایم به اشتباه دیدمت، نعوذ بالله، افتادم. کفن پوشم به عشق ات، به شالی سبز، که چند روزی به عشق سران فتنه قایم ام شد، غایب، نه غایت از نظر که شاید به کلید حسن. یا حسین. فریاد فریاد. فریاد بر هر آن که اصلاح خوانند، اصلاح طلب، طلب، طلب از پدر، طلب از …، بابا رها کن اصلا طلب از خودم، پدر، جد و…، چیه دعوا که نداری مطلبم. خموش باش به نادانی که هشت سال و روزی خموشم کرد. خموش. خم، موش. کورش! چه بخوابی و چه نخوابی ما که بیداریم. مشتها گره … نمیگم اصلح طلب، تو هم نگو. من که دیگه خفه میشم. تجسم ام نکن، شاید بالاسر خاکستر. نوجوان سوخته بر زیر خاکستر.

 

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محبوب گفت:

    معلوم هست چی نوشتی

  • هم استانی گفت:

    خداوکیلی آدم با این هوش و ذکاوت . آی کیو بالای 180 را نماینده داریم دیگه چه کمبودیم داریم .اقتصاد دیگه چه صیغه ایه.

  • یک گوسفند گفت:

    خداوکیلی باوجود نمایندگان مثل آقای بزرگواری دیگه استان ما به روستا هم تنزل پیدا کنه دور از انتظار نیست.انشاء الله

  • سامر گفت:

    خیلی قشنگ بود

  • محمد گفت:

    توهمی شدی عزیز

  • مهدی گفت:

    این سر هم سر به سر می شود. بی خیال. درگیر نشو.

  • خيابان سادات لنده گفت:

    تباه شد یکسر ، تمام سالها یم … با این همه آدم … آدم های ناشناخته … ناشناس…دور از عقل آدمی… تباه شد…عمرم …در کناره این مردان سرد سرد سرد

پربازديد