تاریخ درج خبر : 1393/06/05
کد خبر : ۳۶۵۱۸۸
+ تغییر اندازه نوشته -

«نامه ای سرگشاده به یک جنگل بان»

سایت استان: حسن غفاری

عکاس برجسته هم استانی با انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به مدیر منابع طبیعی بویراحمد، از شیوه مدرن به آتش کشیدن جنگل در جاده های استان خبر می دهد.

photo 2

متن کامل نامه حسن غفاری که دغدغه بسیاری از مردمان این سرزمین است، در پی می آید:

کلام و انگشت افرادی که پشت تریبون جلسه معارفه مدیریت منابع طبیعی شهرستان بویراحمد قرارمی گرفتند مردی را به شوق وذوق وامی داشت که می گفت: من جنگل بانم .زیبا سخن می راند ودلها را برای کلامش٬ فکرش وبرای خودش به خدمت می گرفت

براین باور بودم آغاز خدمتش با خوش گویی وانتخاب تتیری جذاب است ٬آخرمگر ما ازایندست حرف ها کم شنیده ایم ٬حرف هایی دکوری ودهن پرکن٬ شعارهایی که بسیاری از مدیران درپشت آنها پنهان می شوند.
دوروز بعد رسانه ها خبر از بازداشت قاچاق چیان چوب های جنگلی وحضورپیگیر مدیرجدید در رابطه با این پرونده دادند وچند روز قبل سایتهای خبری استان خبروعکسی را منتشرکردند که گواهی به حضور این جنگل بان در میان شعله های آتش ودود می داد تا که شاید بتواند با دست خالی درختی٬بوته ای٬علفزاری ویا حشره ای را از آتش جهل انسانهای بی تعهد وبی مسئولیت نجات دهد.

جنگل بان واقعی٬ مدیر محترم منابع طبیعی شهرستان بویراحمد٬ جناب آقای سعید نظری

دیرزمانی نیست که بودن وآمیختگی زندگی درطبیعت رابا شهروشهرک نشینی وروستا ها عوض کرده ایم ٬ گویی از سرقهر وپرخاشگری چشم اندازها وزیستگاههای بتنی را برای خود برگزیده ایم و مصمم برآنیم که معرفت احترام به طبیعت سبزرادر وجودمان بخشکانیم.
ازبس سوختن وخبرسوختن طبیعت زیبای اطرافمان را دیده وشنیده ایم برایمان امری طبیعی وعادی شده وانگار باید چنین باشد٬ شاید مشکلات وسختی های دیگری در زندگی داریم که وقت فکر کردن به این موضوع را نمی یابیم امااین را می دانم وهمه ما خوب می دانیم که در آموزشهای شعور جمعی ما کلامی وفضایی برای احترام به محیط زیستمان وجود ندارد ٬ ما برای احترام به طبیعت برنامه وآموزش نداریم ٬ اگر روزی فهمی اینگونه در تلویزیون٬رادیو ٬منبرها وخطبه ها٬مدارس و تبلیغات آموزشی در سطح شهرها وروستاها دیدید ما راهم خبردارکنید تا بی نصیب نباشم.
آقای نظری ٬عموم مردم درحالی طبیعت را دوست دارند که وابستگی آنهابه طبیعت کم شده٬آدم ها بی کار که می شوند ویاهنگامی که از شهر و روزمرگیشان خسته می شوند برای گذر ونظر راهی طبیعت می شوند٬غالب مردم ُُ٬طبیعت را ملک پدری خود می دانند٬ آتش می زنند وشاخه می شکنند وزباله سازی می کنند. هنوز هستند کسانی که معیشتشان از فروش وچیدن رستنی های همین منابع طبیعی است که به نوبه خود غارتگران بی رحمی هستند که زبانه های آتش تابستان هم در ویرانگری به گرد پایشان نمیرسد ٬ آنها از ریشه در می آورند ٬لگد می کنند وسیری ندارند این رفتار ازروی بیکاری وفقر اقتصادی است وگاه از روی شوق کوه گردی وفقر فرهنگی.

آقای نظری شمادر دفاع از جنگلها سرسخت هستید وخوب می دانید چگونه درختان تنومند بلوط چند صد ساله ایستاده درآتش می سوزندومی میرند تا پاسخگوی زیاده خواهان زمین خوارهای خرد وکوچک باشند و خوب می دانی همت جمعی وهمدلی دیگر پاسخی به فراخوان های دفع آتش سوزی های جنگل ومنابع طبیعی حتی چسپیده به زیستگاه جماعت های انسانی را نمی دهد.
اینک چند سالی است حدفاصل دوراهی سپیدار تا پیچ سرگچینه وامتداد روستای کوشک در شهرستان بویراحمد شیوه ای مدرن درآتش کشیدن کنده ها وتنه های بی جان درختان بلوط برای فروختن چند کیلو ذرت بلال در کنار جاده یاسوج بابامیدان پدیدار گشته٬ بیش از سی کپر کنار جاده ای آتشی افروخته از تنه های تنومند بلوط دارند که در اواخر فصل بهار روشن ودراواسط فصل پاییز خاموش می گردند وهمچون آتشدان آتشکده ها شبانه روز می سوزند.
با یک حساب ساده وسرانگشتی برای سی کپر بلال فروش در دو طرف طول جاده اگر هر تنه درختی به فرض حداکثر ۱۰روز زغال برای بلال تولید کند نزدیک به سیصد تنه درخت سوخته می شود ٬آیا سالانه این همه تنه درخت در جنگلهای این منطقه خشکیده می شوند ؟ معلوم است که خیر بلکه به شیوه مدرن٬ امسال توسط اشخاص سود جودرختی به زمین می افتد تا سال دیگر توجیه خشک بودن پیدا کند.
آقای نظری خبرخوب و اخیر گازرسانی همه روستاهای استان وقتی ما راخوشحال می کند که آگاهی بخشی و فعالیت فرهنگی راه را بر منفعت شخصی منابع طبیعی ببندد ودیگر شاهد سوختن ودود شدن سرمایه های زیست محیطی نباشیم منابع طبیعی جان وحجاب طبیعت ماست اگر برپایه قانون نمی توان کاری از پیش‌برد از راه شرع و امربه معروف وارد شو که مهم نتیجه نیک است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    جناب آقای غفاری!
    در این مملکت تا دلتان بخواهد بر سر نفت دعواست! نه به این خاطر که نفت مهم است. بلکه به این خاطر که مهم بودنش راحت تر از هر چیز دیگری برایمان قابل درک و فهم است.
    در این سرزمین تا چشم کار می کند بر روی ملک و مسکن دعواست! زیرا هم برای مردم سرپناهی باید باشد و هم دلال جماعت باید نانی بخورد.
    در این دنیا هر جا که بروید بر سر گلوله ها و تفنگ ها دعواست! زیرا زور و قدرت را انسان ها به داشتن این دو می بینند.
    در این ناکجاآباد بر سر زن ها دعواست, بر سر ماشین و طلا و لباس و غذا دعواست…
    می بینید؟ روی همه چیز دعواست. و فقط می ماند همین بلوط های پیر, همین ها که شعرند! همین ها که آسایش به چشم هایمان می آورند. اینها را هم مردم پاپتی منطقه ببرند آتش بزنند تمام شود برود پی کارش!
    کار که نیست. اخلاقی هم که نیست. سواد و دانشی هم وجود ندارد. از طرفی بلوط نه نفت است و نه ملک است و نه طلا و نه زن! می برند و می سوزند. تمام هم که شد مثل باقی چیزها. در میراث ملی و منطقه ایمان ثبتش می کنیم اضافه شود به افتخارات تاریخی مان.

200x208
200x208