تاریخ درج خبر : 1393/06/31
کد خبر : ۳۷۸۴۲۸
+ تغییر اندازه نوشته -

«پولی شدن تحصیل در ایران»

سایت استان: نصرالدین پارسه

گرانی دانشجویی…

هفته نامه چلچراغ در یکی از شماره های خود در سال 91 می نویسد: « یک موقعی بود که پسوند دانشجویی به هر چیزی می چسبید. معنی اش ” ارزان ” و ” کم ” و هر چیزی توی این مایه ها بود؛ کار دانشجویی، خانه دانشجویی، قیمت دانشجویی و … اما حالا به وضع موجود که نگاه می کنیم، این پسوند دیگر دارد بی معنا می شود و زندگی دانشجویی خرجش بالا رفته است.» نویسنده ی نوشته در پایان نیز یادآور می شود: « هنوز اصل 30 قانون اساسی سر جایش هست که می گوید: دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره ی متوسط فراهم کند و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به صورت رایگان گسترش دهد.»

2012113501
نویسنده ی این سطور عبارات بالا را در شروع مقاله ای در نشریه ی دانشجویی پیک نو دانشگاه صنعتی شیراز، به تاریخ 9 ابان 1391 و در اعتراض به افزایش قیمت غذاهای سلف سرویس دانشگاه آورده بود. و این سوال را مطرح می کرد که چرا با وجود دوبرابر شدن غذای رزروی، سه برابر شدن غذای فراموشی و به قیمت آزاد فروختن غذای اضطراری هیچ کس ککش هم گزیده نمی شود؟ نه دانشجو و نه مسئول! و اینکه چرا ترم به ترم باید شاهد افزایش هزینه ی اسکان در خوابگاه ها باشیم؟
جالب اینکه همه ی این اتفاقات در همان روزهایی حادث می شدند که رئیس دولت کریمه، وعده های ” سر خرمنی ” پرداخت یارا نه های دانشجویی و افزایش میزان وام های تحصیلی را هم چون دیگر وعده های توخالی اش در بوق و کرنا کرده بود.
بحث اصلی صحبت از افزایش هزینه های تحصیل و مشکلات دانشجویان است، اما این اشارات نیز ضروری به نظر می رسد. آنها را در ادامه ی همه گیری انتقاد از احمدی نژاد و برای مثال هم راستا با حرف های سرمربی تیم محبوب تهرانی قرار ندهیم که به نظر می رسید، در این آب گل الود در پی ساختن وجهه ای خاص برای خود می گشت و می گردد. وجهه ای که او را با آن نسبتی نیست.
نه اینکه دخالت در انتخاب سرمربی تیم ملی، کار بعیدی از طرف رئیس جمهور سابق باشد. و احتمالا آن طور که علی دایی می گفت بود، اما آن، همه نبود. چون هر چقدر هم که محمد مایلی کهن، احمدی نژاد فوتبال نامیده شود، این سوالش که در واقع خطاب به علی دایی بود جالب توجه به نظر می رسید؛ که مگر همان علی آبادی که شما را آورده بود، نماینده ی اوباما، رئیس جمهور آمریکا بود؟.
گفته شد که این اشارات را در جهت همه گیری انتقاد از احمدی نژاد قرار ندهیم، اما ضروری به نظر می رسد که هم چنین گفته شود: اگر در این راستا هم باشند، کاری کاملا منطقی و به جا هست. و باید آن قدر گفته شود و گفته شود و گفته شود تا این تجربه ی هشت ساله را از یاد نبریم و از یاد نیز نخواهیم برد.

دست بچه های خانواده های کم بضاعت در پوست گردو

تاکید دوباره می شود که هدف اصلی صحبت از افزایش هزینه های تحصیل و مشکلات فارغ التحصیلان دانشگاهی است، مشکلات خاصی که ظاهرا به دولت خاصی محدود نیست و بعضا تصمیماتی فراتر از قدرت دولت ها است.
در گذشته، فرزندان خانواده هایی که شاید از لحاظ مالی وضعیت آنچنان مطلوبی نداشتند نسبت به فرزندان خانواده های متمول تر؛ اگر نگوییم با استعداد تر، کوشاتر شناخته می شدند و گفته می شد که وضعیت درسی مطلوب تری دارند. اما در زمان کنونی و با نوع سیستم آموزشی و ارزشیابی که در ایران پیاده می شود؛ کدام دانش آموز بدون حضور در کلاس های کنکور، خرید کتاب های آموزشی متنوع و صرف هزینه های آنچنانی می تواند به حضور در دانشگاه های دولتی و بعضا معتبر امیدوار باشد.

zendegi_daneshjo_moshtak_2
به فرض که دانش آموز مستعد خواهان ادامه ی تحصیل از هر طریقی که شده شاخ غول کنکور کارشناسی را بشکند و پا به دانشگاه دولتی نیز بگذارد. با هزینه ی غذایی حداقل هفته ای سی هزارتومان (در بهترین شرایط ممکن) چه کار کند؟ هزینه ای که چهار سال پیش به بیش از پنج هزار تومان نمی رسید. راستی با افزایش دویست درصدی هزینه ی اسکان در خوابگاه ها از چه طریقی کنار بیاید؟
نویسنده ی این سطور به واسطه ی خانواده و در راسشان پدری که همه رقمه موجب دلگرمی اش بوده اند این شرایط را لمس نکرده است، اما در چهار سال دوره ی کارشناسی اش از نزدیک دیده است دانشجویان مستعدی را که حتی برای فراهم کردن اولین نیاز های مادی خود نیز به مشکل برخورده اند، و اعصاب خوردی ها و دغدغه های فکری ناشی از آن را نطاره گر بوده است. یا حتی در همین چند روز حضورش در خوابگاه جدیدش آزار دهنده تر از این را نیز از نزدیک دیده است.
یا دوستی در دانشگاهی دیگر که در فکر پرداخت پول خوابگاهش و التیماتوم مسئولان، چندین شب را فقط در زیر پتو غلتیده و خوابی را به چشم ندیده است. آن هنگام که دانشجوی مذکور رویش را به تمام مسولان خوابگاهی از صدر تا زیر زده و مهلتی خواسته است، آخرین پاسخی که شنیده این است که: همین الان هم هستند دانشجویان دانشگاه آزادی که برای حضور در این خوابگاه دولتی حاضر هستند خیلی بیشتر از این ها خرج کنند. و این آخرین پاسخی است که مسئولان این دانشگاه دولتی به دانشجوی گرفتارشان داده اند. دانشجویی که متاسفانه اجازه ندارم بیشتر از حدی از ویژگی ها و قابلیت هایش بگویم که اگر این مهم امکان پذیر بود، مخاطب این سطور به راحتی می توانست درک کند که چه استعداد هایی در حال تلف شدن هستند.
با این وضع آخرین پناهگاهی که برای این دانشجو باقی می ماند؛ خانواده است. مطمعنا در چنین شرایطی تصور حال پدر بازنشسته ای که سال ها شغلش را شغل انبیاء خوانده و در گوشش زمزمه کرده اند، کار چندان دشواری نخواهد بود.
این نوشته می خواهد بگوید که دانشگاه های ایران به سمت پولی شدن پیش می روند و هزینه ی ادامه ی تحصیل هم چون هزینه های دیگر زندگی آن قدر افزایش یافته است، که باید گفت دیگر درس خواندن نیز پولی شده است و قشرهایی از جامعه که اتفاقا افراد مستعد نیز کم ندارند، در حال محروم شدن از این مهم هستند.
شاید عده ای از دانشگاه های خارج از کشور مثال بیاورند و بگویند دانشجویان در دانشگاه های معتبر خارجی خیلی بیشتر ار ماها هزینه می کنند. هر چند جنس موضوع مورد بحث این نوشته متفاوت از این سوال احتمالی است اما به این نکته نیز باید اشاره شود که چه چیز تحصیلی مان شبیه کشور های خارجی است که میزان هزینه کردن مان باشد؟ سیستم آموزشی مان یا نحوه ی ورودمان به دانشگاه؟ نحوه ی انتخاب روسا و هیئت های علمی مان یا نوع خارج شدن و فارغ شدن مان از دانشگاه ها؟ هیچ کدام شان!.

کاهش سهمیه ی روزانه ها، قانون گذاری های بی سرو ته

سال به سال احداث پردیس های دانشگاهی در دانشگاه های دولتی افزایش می یابد. کنکور به کنکور بر تعداد دانشجوهای شبانه افزوده می شود و از آن طرف از ظرفیت پذیرش دانشجوهای روزانه کاسته می شود.
در حال حاضر اگر دانشجویی به هر دلیلی ترمی بر ترم هایش افزوده شود، در بهترین شرایط، اگر شانس بیاورد و در خوابگاه اسکانش بدهند، باید پول خوابگاه و هزینه ی تغذیه ی دوبرابر بدهد.
نویسنده ی این سطور در جایی دیگر و در اعتراض به بنری به معنای واقعی مسخره که در رابطه با نحوه ی پوشش در دانشگاه ها مسائلی را گوشزد می کرد، مطلبی آورده بود که شاید آوردنش در این جا نیز خالی از لطف نباشد. « همه ی ما می دانیم که قانون حرمت دارد و به آن منظور نوشته و تصویب می شود که به اجرا درآید. اما چرا ما ایرانیان این همه در مقابل اجرای قانون پافشاری می کنیم، آیا این به دلیل ویژگی قانون گریزی ایرانیان است؟ در میل به قانون گریزی خود که تردید نداریم، اما سهم قانون گذار در درنظرنگرفتن جنبه های مختلف یک قانون و بیشتر از همه قابلیت اجرایی آن اگر بیشتر از اولی نباشد کم تر نیست. البته امان از وقتی که تبصره ها و قوانین جدید افزوده شده به قانون اساسی یک کشور که مقطعی و در راستای اهداف گروهی هستند، خود نقض کننده ی صریح اصول کلی و شاکله ی اصلی همان قانون اساسی باشند. والبته صد امان از وقتی که عده ای (شاید هم دل سوز) از سر ناآگاهی بر طبل حمایت از این جور کارها بکوبند. و البته نمی دانم ده هزار امانش را بگویم یا نه!».
برای مثال اخیرا قانونی وضع کرده اند که که از ورودی های 91 به این طرف به ازای هر واحد درسی که دانشجو از پاس کردنش باز مانده است، هزینه ی نقدی اخذ می شود. جالب اینکه که هیچ یک از تفاوت های رشته ای را نیز در نظر نمی گیرند. در مورد بعضی از نمایندگان محترم پیگیر حقوق مردم! که وضع اظهر من الشمس است، و جنس دلواپسی هایشان بر همه کس عیان. اما کسان دیگری که دستشان می رسد و اتفاقا انواع القاب دانشگاهی را نیز یدک می کشند در کدام دانشگاه و با چه شرایطی تحصیل را به پایان برده اند که یک لحظه با خود نمی اندیشند که به پایان بردن بدون دردسر بعضی از رشته های دانشگاهی – احتمالا و بیشتر از همه ی رشته های مهندسی- کار آسانی نخواهد بود. آیا می دانند برای مثال در رشته ای مانند مهندسی برق گذارندن درسها یی چون ” تکنیک پالس “، ” میدان ” یا ” بررسی سیستم های قدرت ” آن هم با فلان استاد یعنی چه؟ و آیا هیچ می دانند در رشته ی مهندسی دیگری درسی به نام ” استاتیک ” را احتمالا آن قدر دانشجویان افتاده اند که دیگر به درس ” افتاتیک ” معروف شده است؟.
گاهی هم ضروری است که پرسیده شود: کی گفت؟
1- معروف است و گفته می شود که نگوییم و نپرسیم: ” کی گفت؟ ” بلکه بگوییم: ” چی گفت “.
2- نویسنده ی این متن علی رغم علاقه ای که به کار روزنامه نگاری دارد، به دلیل دنبال کردن علایقی دیگر؛ این افتخار را نیافته است که به عنوان روزنامه نگار شناخته شود. پس حداقل می تواند ادعا کند به عنوان نویسنده ی این متن شناخته شدن را به هر لقب دیگری ترجیح می دهد.
اما علی رغم دو نکته ی بالا، بعضا معرفی و شناخت آن کس که می گوید و می نویسد، به درک بهتر و ملموس تر شدن آن چیزی که گفته یا نوشته می شود کمک شایانی می کند.
بنابراین باید گفته شود آن کس که این قلم را می چرخاند خود چهار سال دوره ی کارشناسی را در رشته مهندسی برق در دانشگاه دولتی صنعتی شیراز به پایان برده است. و بلافاصله امسال نیز دوره ی ارشدش را در رشته مذکوردر دانشگاه شیراز شروع کرده است. پس شرح آن چه را که می آورد از نزدیک دیده و لمس کرده است. هم چنین بدون تعارف باید بگوید اکثر دانش آموزانی که در دوران دبیرستان رشته ی ریاضی را انتخاب کرده بودند و در ادامه ی آن در دانشگاه، راه رشته های مهندسی را رفته اند. از این کار پشیمان شده و اتفاقا این پشیمانی را مخفی نیز نمی کنند. نه اینکه به خود رشته علاقه ای نداشته باشند و یا نه اینکه توانایی ادامه دادن آن را نداشته باشند. که اتفاقا این دانشجویان بواسطه ی وضعیت درسی و درصدهایی که در کنکور داشته اند، در صورت شرکت کردن در کنکور تجربی، قبولی در رشته های پزشکی معتبرترین دانشگاها آسان ترین کار ممکن برای شان بوده است.
بنابراین با وجود اینکه احتمالا خیلی هایشان آگاهانه و کاملا از سر علاقه انتخاب کرده اند، اما تاثیر عوامل بیرونی به راحتی قابل چشم پوشی نیست. ارائه ی آمار را به اهلش می سپاریم اما به گواه آنچه که از نزدیک می بینیم، می توانیم ادعا کنیم روز به روز از اقبال دانش آموزان مستعد به رشته ی ریاضی در دبیرستان و به طبع و به تبع آن رشته های مهندسی در دانشگاه ها کم تر می شود. و ترجیح کلی این شده است که دانش آموزان مستعد شانس خود را بیشتر در رشته ی تجربی و به دنبال آن در شاخه های علوم پزشکی امتحان کنند.

قدم نهادن رشته های فنی مهندسی در راه رفته ی علوم انسانی

دیگر همه ی کارشناسان و حتی خود مدعیان همیشگی ” همه چی آرومه ” اذعان دارند، که در رشته های علوم انسانی مشکلات جدی واساسی داریم. و گهگاهی آقایان در این باره سخن هایی نیز سر داده اند. بنابراین باید بگوییم: نه تنها برای رشته های علوم انسانی گشایشی حاصل نشد و دردی از درد هایشان دوا نگشت. که اتفاقا با شرایط کنونی رشته های فنی و مهندسی نیز راه رشته های علوم انسانی را خواهند رفت و می روند. با این تفاوت که احتمالا این یکی فاجعه ی عظیم تر است و البته داستان دیگری دارد. بدون شک در صورت ادامه یافتن چنین وضعی صنعت کشور در آینده بیش از پیش با مشکلات اساسی ای رویرو خواهد شد.
جان کلام دیگری اینکه رشته های فنی و مهندسی بیمار هستند و درد دارند. و پیدا کردن درمانش نه وظیفه من دانشجو بلکه وظیفه آن کس است که هم تخصصش را دارد و هم امکاناتش را و نه آن کس که امکاناتش را دارد اما تخصصش را نه و چه کاری از دست کسی بر می آید که تخصصش را دارد اما امکاناتش را نه؟
عجالتا صحبت درمورد درمان را نه، اما به خود اجازه ی دخالت در دلیل درد را می دهیم. به خود اجازه می دهیم که از حیث باز شدن بحث هم که شده حداقل دو مورد از این دردهای بی شمار را مورد اشاره قرار دهیم.

افزایش دانشگاه های آزاد، پیام نور و …

شاید عده ای از زاویه ی دید دیگری به طرح شدن این مسئله در اینجا نگاه کنند، به خود بگیرند و سریع رگ های گردن شان سرخ شود. اما این قلم این جسارت را در خود می بیند که آنچه را که فکر می کند درست هست بر روی صفحه بیاورد. پس در همین راستا باید بگوید، شاید چندان بی راه نباشد وقتی گفته می شود که حتی در دور افتاده ترین مناطق ایران، در کنار هر مدرسه ای که ساخته شده است. یکی از این دانشگاه های غیردولتی و بر محور پول نیز در کنارش ساخته اند.

دانشگاهی با ادغام دو دهنه مغازه شروع بکار کرد!

دانشگاهی با ادغام دو دهنه مغازه شروع بکار کرد!



در حالی که هنوز که هنوز است بعضی از دانشگاه های دولتی ایران به خود اجازه ی گرفتن دانشجو در بعضی از رشته های خاص مهندسی را نداده اند، فلان دانشگاه پولی ( که احتمالا ابتدایی ترین وسایل آزمایشگاهی را نیز ندارد) در بهمان جا، فوج فوج دانشجوی مهندسی برق، مکانیک و… بیرون می دهد.
بود یا نبود دانشگاه هایی از این دست بحث این نوشتار نیست. که حرف و سوال اصلی این است که چرا حداقل تا حد امکان در پذیرش دانشجو، تفاوت های رشته ای را در نظر نمی گیرند واصلا آیا نظارتی هم بر آنها وجود دارد.
حرف این است: رشته های فنی و مهندسی اشباع شده اند، و دانشجوی مستعد فلان دانشگاه معتبر دولتی این شرایط را که می بیند و نوع فرایند استخدامی بعد از فارغ التحصیلی اش را که در ذهن مرور می کند، دل سرد می شود و البته ناامید.

درد بی درمان

درد بی درمانی که در اینجا قرار است از آن صحبت به میان بیاید، خود، مثنوی هفتاد من است و قابلیت ساعت ها بحث جداگانه را دارد، بعلاوه که صحبت هم به درازا کشیده است. اما حیف مان می اید این نوشته به پایان برده شود اما حداقل اشاره ای کوتاه نشود. در سال های گذاشته در اعتراض به افزایش قیمت قرص و دارو، بسیاری از مطبوعات تیتر می زدند ” درد بی درمان، هزینه ی درمان”. حالا بی انصافی نیست اگر گفته شود سرامد همه ی دردها و درد بی درمان مرتبط با تحصیل دانشجویان پسر، موضوع سربازی است. ظاهرا اهلش و کارشناسانی که باید در این مورد به بررسی بنشینند و در صورت لزوم زیان به انتقاد گشایند، موضوع سربازی را به خط قرمز های خود ساخته اضافه کرده اند. اما در هر صورت ترجیح نگارنده این است که حداقل برای جلوگیری از اطناب کلام هم که شده هم چون موضوعات دیگر اصل بحث را به اهلش واگذار کند. با این وجود چند اشاره ای را نیز از قلم نخواهد انداخت، دانشجویی که برای مثال چهار سال دوره ی کارشناسی را به پایان برده است، به دلیل ارتباط با دانشگاه، اساتید و به دنبال آن نزدیکی بیشتر به صنعت از شانس بسیار بالاتری برای مشغول شدن به کاری مرتبط با رشته اش برخوردار است تا اینکه همه ی این شانس ها از او گرفته شود و دو سال از بهترین سال های عمرش در فضایی کاملا متفاوت گذارده شود. که احتمالا همه آنچه که در طول دوران دانشگاهش به صورت نطری یاد گرفته را نیز از یاد خواهد برد.

sarbazi_ne
نمی دانیم شاید هم ما درک نمی کنیم و این بازه ی زمانی دو ساله قرار است از ما مردی بسازد که خود از آن آگاهی نداریم، پس در صورت پذیرش بحث سربازی، حداقل راه حل این است که فرایندی مانند امریه پیش بینی شود و البته گسترده شود، که هر فارغ التحصیلی در کار و جایی متناسب با رشته ی تحصیلی اش دو سال سربازی را بگذراند. مانند بازیکنان فوتبالی که دو سال سربازی شان را می توانند در تیم هایی خاص در لیگ برتر توپ بزنند. همین جا فرض کنید که چنین فرایندی برای باریکنان فوتبال پیش بینی نشده بود، روشن است که دو سال مذکور فوتبال بازیکن را به نابودی می کشاند. شاید با چنین فرض و مثال ورزشی ای بتوانیم به درک بهتری در رابطه با بی درمانی درد مذکور برای فارغ التحصیلان دانشگاهی برسیم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • علی از دهدشت می‌گه:

    اگر تعداد دانشجویان فارغ التحصیل دانشگاههای استان را (حالا بماند چگونگی فارغ التحصیلی ومیزان بارعلمی آنها) بانرخ بیکاری مقایسه کنیم به عمق فاجعه پی خواهیم برد
    من خود دریک شرکت خصوصی بعنوان کارشناس فنی مشغولم اماخداراشاهد میگیرم تعداد زیادی ازکارگران ساختمانی شرکت فارغالتحصیلان دانشگاهی هستند وبودند حتی مهندسین عمرانی که حاضربودند بعنوان کارگر ساختمانی مشغول شوند اما متاسفانه شرکت نیاز نداشت
    نمیدانم چه کسی باید جوابگوی خود پدر و مادر وخانواده اینگونه فارغ التحصیلانی باشد که به امید پیداشدن شغل مناسبی در آینده برای فرزندش زحمتها کشید وزندگی رابرخود سخت گذراند تابتواند هزینه سرسام آور تحصیل فرزندش را تهیه کند
    احداث دانشگاه متاسفانه مثل راه اندازی کلاسهای نهضت سواد آموزی شده و بس و…………

  • […] منبع خبر: سایت استان کهگیلویه و بویراحمد […]

200x208
200x208