تاریخ درج خبر : 1393/07/01
کد خبر : ۳۷۸۵۶۰
+ تغییر اندازه نوشته -

«آغاز سال تحصیلی؛ بی‌شادی و سرور»

سایت استان: محمد زرین

images

1) ماه مهر، ماه مهربانی از راه رسید! پاییز رنگ آغاز شد! دست نقاش خزان بوم زندگی را تغییر رنگ داده تا نقش نو بزند! اما انگار هیچ دستی را یارای زدودن یک رنگ نیست. چرا که انگار بالاتر از «رنگ فقر» در این ناحیه رنگی نیست! رنگ فقر «سیاه» نیست به رنگ روزگار یک عده‌! حاکستری هم نیست. اصلاً یک رنگ نیست! مجموعه‌ای از رنگهاست! یا حتی جمعی از حالتها: رنگ پریده‌ی صورت‌های تکیده کودکان دبستانی، رنگ دلگیر خانه‌ها خیلی از دهاتی که دیده‌ایم!

2) روز گذشته سفر کاری داشتم به عمق کهگیلویه! محور دیشموک. در بین راه بر حسب اتفاق بر آئین آغاز سال تحصیلی یکی دو مدرسه مهمان شدم. غیر از مدرسه جایی نمی شد دهها کودک دختر و پسر را دید، در چهره‌شان نگریست و از چشمانشان خواند. با دیدنشان اولین چیزی که به ذهنم آمد صحت یک خبر تلخ بود که ماه پیش شنیده بودم:
«استان کهگیلویه و بویراحمد رتبه اول سوءتغذیه در کشور را از آن خود کرد»

عکس: امین صداقت

عکس: امین صداقت

به میان کودکان رفتم. به جرات می توانم بگویم هر دو یا سه نفری از آنان هم‌وزن یکی از همسالان خود در استانهای برخوردار بودند! پوستی تکیده و گرما سوخته بر استخوان نحیف!
آن‌چه تصویر را گاه تراژیک تر می‌کرد زیبایی کم فروغ دخترکان و پسرکان بود! به این معنا که بعضی‌هاشان ذاتاً و خلقتاً زیبا بودند. اما در نبود مواد غذایی کافی و بهداشت صحیح، رنگ فقر بر رنگ آبی چشمان و رنگ بلوند موهاشان غالب شده بود. از کیف ها و کفشهای زیبا و وسایل کمک آموزشی هم اثری نبود حتی در دفتر دبستان.

عکس: امین صداقت

عکس: امین صداقت

3) اگر استانهای کشور را فرزندان یک خانواده در نظر بگیریم تهران می‌شود «داداش بزرگه» هم اوست که اختیار همه چیز دست اوست. از ارث و میراث گرفته تا درآمد و آب و نان و غم و شادی و همه … ! کافی است اراده کند که به باقی فرزندان چیزی نرسد و نمی‌رسد. کافی است تقسیم کننده خوبی نباشد می‌شود آن ضرب المثل گیلکی: ای برادر تو بر تخت بنشینی و ما بنه ! (بنه یعنی بر زمین) تو مرغ میل میکنی و من مرغنه! (مرغنه به معنی تخم مرغ است)

4) در این گونه نواحی چه بسیار مردمانی که می‌آیند و می‌زیند و می‌روند. دریغ از آنکه معنای زیستن را فهمیده و یا شیرینی شادی را چشیده باشند! این کودکان که من صدتایشان را دیدم و هزاران آنان را نه من دیدم و نه اصلاً دیده می‌شوند تنها گناهشان را جغرافیا مرتکب شده که آنان را در این گونه نواحی زاده و آورده است! نه تنها آنها به خاطر روستایی بودن ضعیف افتاده باشند که در شهرهای استانشان هم چندان خبری نیست! استان آنها کلاً درد می کند!
جز چند دانه شکلات که همراه داشتم و دادم و این چند سطر که در رثای‌شان نوشتم، نه توانی در خود دیدم و نه مسئولیتی بر خود! اما خواب آن شب از چشمانم زدوده شد! با خود گفتم « آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند» چگونه به خواب می‌روند! «مرهم به دست و ما را مجروح می‌گذارید؟»
حین خداحافظی دلم می‌خواست آنها را تشویق کنم به جمع خوانی سرود خاطره انگیز «همشاگردی سلام»! با خود گفتم: (بیت اول که می گوید)
«آغاز سال نو، با شادی و سرور / همدوش و همزبان، حرکت به سوی نور! »
با این فضا شاید پارادوکس ایجاد کند. چنین مباد…

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • غیر بومی دلسوز می‌گه:

    آری ، این درد در همه جای ایران فریاد زده می شود در جاهایی بیشتر و پررنگتر است اما! در کشوری با منابع بسیار نفتی و غیر نفتی اینهمه فقر، انگشت حیرت بر دهان میگذارد اما امیدوارم روزی جغرافیا اینگونه ظالمانه و نژادپرستانه ، تازیانه ی فقر و تهی دستی را بر پیکر ملت عزیزمان و بخصوص کودکان ، نزند! در جایی که ما گاهی فقط می توانیم غمگین شویم و اشک بریزیم …. چه می توان کرد تا این درد کم شود ؟ !
    سپاس از جناب زرین برای عنوان نمودن این درد مشترک در کشور به نیکی !

  • P می‌گه:

    واقعا خیلى درد آور و زجر دهنده است

  • د .ع می‌گه:

    درود بر تو زرین عزیز

  • رهزاد می‌گه:

    محمدزرین دردآشنا نیست او خوددرداست که هیچکس آشنایش نیست!
    سپاس جناب زرین!
    بنویس وبه این قلم ایمان داشته باش تاکافران به تو ایمان بیاورند!

  • زرین می‌گه:

    با سباس از همه مخاگب های آشنا.متن کامل شعر همشاکردی سلام
    سرود زیبای کودکانه
    «هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام / مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید / فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید / شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار / دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار / در دل دارم امید، بر لب دارم پیام / هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام / ای در کنار ما، آموزگار ما / چون شمع روشنی، در روزگار ما / روشن ز نور توست، کاشانه دلم / در کار من تویی، حلال مشکلم» (1:39)

  • محمود می‌گه:

    نویسنده این سطور هم انسان ارزنده ای است و هم بیننده واقع بین وهم نویسنده ای مسئول
    سپاس ازنحوهنگاهتبه جامعه

  • راحله می‌گه:

    واقعا عکس های زیبایی هستند

  • احمدی می‌گه:

    کاش امکانات اولیه برای آنان تامین می شد تا به شهرهای دیگر مهاجرت نکنند،خیلی از روستاها به دلیل عدم وجود جاده مناسب تخلیه گردید،چند روز پیش جهت دیدار با آشنایان به منطقه قلعه ریسی رفتم یکی از دوستان که با ما بود گفت از یک روستا که هشتاد خانوار بود فقط دو خانوار باقیمانده است،دلیل را پرسیدم گفت کمبود امکانات است.

  • م می‌گه:

    زرین عزیز درد نداریمان را چه خوب بیان کرده ای .فقرمان را چه دردناک فر یاد زده ای. راستی آیا کوشی هم برای شنیدن هست. آیا کسی هم هست که قبول کند حق این مردم این نیست اینهمه در فقر نداری دست و پا بزنند. مگر این استان چه کم دارد؟ مگر خداوندگار عالم برای این مردم چیزی کم گذاشته که بندگانش اینگونه بدور از حق و عدالت آنرا دریغ می کنند.این همه نفت و گاز !اینهمه نعمت ،آب ، جنگل و طبیعت زیبا ! همه چیز را خداوند به این مردم عنایت کرده آست!اینک چرا باید حاصل این همه نعمت فقر و نداری باشد؟ چرا ؟چرا؟

  • […] منبع خبر: سایت استان کهگیلویه و بویراحمد […]

200x208
200x208