تاریخ درج خبر : 1393/07/03
کد خبر : ۳۷۸۶۲۹
+ تغییر اندازه نوشته -

عصیان‌درد؛ برای دخترمان که پای شوقش او را تا مدرسه‌ی خدا برد

سایت استان: محمد مختاری

برای دخترم که پای شوقش اورا تا مدرسه ی خدا برد در اولین روز کلاسش که هیچوقت نرسید به آن.10334245_781241045255244_4594281493747504988_n

برای دخترم ، برای مردم غمدیده و مبهوت شهرم ، برای دخترم ، همان دختر که گویند از سر شوقش خدا را یک‌تنه مقهور کلاس اول خود کرد.
برای دخترم ، نی دخت شین آباد کز آتش بسوزاندم ، برای دختر مظلوم شهرم که بدون دود سوزاند این همه خرمن ، این همه بابا ، وانهمه شوقی که گویند و ندانم چیست من کاخر .
دلم بغضید ، دستکم لرزید ، گلویم خشک از بهت نگاه دخترک با آن یگانه عصمت معصوم و بازیگوش و بازیگوش و بازیگوش و سرشوقش و قلبش ، قلب پاک و کم صدایش ، قلب پردرش ،
قلبکش چون پاک پاک و پاکتر می بود شاید خدایش دل نیامد تا در این مکنت سرا باز بازد درد آن قلب نحیف تا ابد بیمار و ای واویلنا فریاد آی فریاد ، هلا ای مردم شهر و دیارم وای فریاد از نحیف نافذ قلبی که اندر خوف خویشش در خفا بیمار بود و ناگه و ناگه فرود آورد بر ما این سیه درد و سیه بختی که از شوقش ، همان شوق حلاوت بار و پر از اضطرابی کآخر نفهمیدم من آنش چیست ؟؟!!
شایدا شاید خدا چونش که بابا نیست و یا شاید چو که هرگز نداند دختر و بابا گره جانند و گر دختر رود بابا نداند تا قیامت عمر خود را چون به سر آید و خم گردد تمام قامتش زین درد تا که بی صدا و بی هلا و درد کمر از تای بشکاند .
خدایا باز هم شکرت ، باز و بازها باز هم شکرت ، لیک آن دختر کزینه هفت مقصد ، قدس هفتش بود سالان تمام عمر نازش ، های میدانی چه میگویم ؟ بود هفتش لیک قسمت ، چرا اما به سر مقصد تو بنشانی نشان آن کبود روی درد آن عدوی ناخدای خویش را بر صورت نازش و ناگاهی تو به ناگه در دم نگه داری زمان عمر پر نازش ؟
خدایا خالقا شکرت ،
باز هم شکرت ،
دویدن حق هر کودک بود ، چرا او را توانی از برای رونمایاندن ندادی تو ، گرش نائی بود البت وگر بر پینه های دست بابایش نشانی از حیاط خانه ای می‌بود تا او را میان آنهمه شوق و صدای شیطنت ها هم دوانی بود لابد و لابد نشاید که در این آیین مهر ما ، نخست مهرگان روزش تو اورا به سر منزل بگردانی ، خدایا این عجم از توست گویا هم ، خدایا نام تو یزدان بود، یزدان پاک و پاک آیین ، خدایا ما به مهرت این قسم را می‌گذارم در میان تا بل که دیگر دختری اینسان نکارد بغض در آیین مهر ما خدایا خالقا شکرت خودت دانی چه ها گفتم ، عبایی هم ز کفر مردمان پر تزویر زین مناجاتم نخواهم داشت ، حال حال اشک و آه است و دگر هیچم .
دمی اشکم نمی ماند که دیده بر کلام قاصرم نظمی بیفشاند.

م.مختاری
مهرگان اول ، اول مهر نود و سه که تا ابد در ذهنها ماند.

مرگ بر اثر شوق بیش از حد به مدرسه در یاسوج

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • […] عصیان‌درد؛ برای دخترمان که پای شوقش او ر […]

  • محمد دورقی می‌گه:

    دختری پشت نیمکت خاک سرد قبر می نشیند و الفبای نیستی را هجی می کند.چقدر سوزنده و تالم بار است این تصویر. دختری لبریز از شوق, شوق آغاز دوره ای جدید, شوق همدمی با دفتر و قلم, شوق به جمع همسالان پیوستن ناگهان چونان شکوفه ای از شاخه امید و حیات چیده می شود و آن همه شوق جوشان را خموشانه در خاک دفن می کند.چه تلخ و چه تحمل ناشدنی ست این خبر.کاش دمی این جوشش اشک مجالم می داد…….

  • محمد می‌گه:

    زیبا نوشتی استاد بزرگ که من نمیشناسمت و نه دیدمت ، فقط می دونم یه اعجوبه ای ، اما اما نوشته هات صرفاً مثل شادیهایمان غمناک است ، ای کاش شادیهایت را همینگونه با احساسات پاکت روی کاغذ میاوردی تا بجای غش کردن و گریه و زاری در حین خواندن مطالبت دلشاد و سرزنده می شدیم ، به هرحال درود بر شما و شیوایی قلمت ، استاد .

  • تنگ پيرزال - كلايه می‌گه:

    درود بر تو درود بر انگشتان و دستان تو که بار سلولهای خاکستری مغز تو را همیشه زیبا بر برگه ای سفید به دوش می کشد تا ما باز به تو درود بفرستیم

  • داغدیده می‌گه:

    جان به لبم آمد و بلم آتش گرفت . خیلی تلخ نوشته بودی استاد مختاری . انشالا خدا برای این مردم حفظتون کنه .

  • مادر می‌گه:

    بوی مهر ،نامهربان رویای شیرین را ربود
    شادی شیدایی وشور نوشتن را ربود
    کودکم دیوانه وار امد به سمت اشتیاق
    شوق رفتن با اجل امد به استقبال او
    روح توسرسبز خواهدکرد بلوطستان ما

    • محمد مختاری می‌گه:

      روح تو سرسبز خواهد کرد بلوطستان ما
      بسیار به دل نشست نوشته ات مادر . داغ نبینی .

  • ناشناس می‌گه:

    سخت است براینهمه مصیبت نالیدن! قلم پردرد نویسندگانی که مظلومیت پسرکان ودخترکان هم ولایتی را هاشورزده اند باید تاتصویری رنگی مشقشان را ادامه دهند

  • غزل می‌گه:

    دلم بغضید! واژه ی جدیدی بود واقعا!

  • تسلیت. بسیار اندوهناک و سخت است.
    همه برای جرعه ای زیستن و سپس مردن آمدیم، ولی بعضی مرگ ها فراتر از مرگ هستند.

  • امیداخ می‌گه:

    یک دقیقه سکوت به احترام رویای اغاز مهرت

200x208
200x208