تاریخ درج خبر : 1393/07/03
کد خبر : ۳۷۸۶۵۰
+ تغییر اندازه نوشته -

وکیل باسابقه استان دارفانی را وداع گفت/ زمان و مکان مراسم

وکیل باسابقه هم استانی دارفانی را وداع گفت.

6348147921

به گزارش سایت استان، «علی‌محمد توفیقیان» از وکلای باسابقه و خوشنام استان بر اثر سکته قلبی در شیراز جان به جان آفرین تسلیم کرد.

مرحوم توفیقیان 46 ساله، وکیل پایه یک دادگستری، عضو کانون وکلای ایران و از جمله اولین وکلای استان بود که در شهرهای دهدشت، یاسوج و شیراز به ارایه مشاوره حقوقی می‌پرداخت.

مردم‌داری، اخلاق خوب، کارهای خیریه و انسان‌دوستانه و وکالت رایگان افراد بی بضاعت از جمله ویژگی های شخصیتی آن مرحوم بود.

مراسم تشییع و تدفین آن مرحوم روز پنجشنبه 3 مهرماه و از ساعت 4 بعدازظهر در قبرستان شرف آباد یاسوج برگزار می‌شود.

همچنین مراسم ختم آن مرحوم روز جمعه 4 مهرماه در مسجد نجف آباد یاسوج برگزار می شود.

مراسم یادبودی نیز روز پنجشنبه 10مهرماه در مسجد امام رضا در دهدشت نیز منعقد می گردد.

سایت استان این مصیبت را به جامعه‌ی وکلای استان، خانواده آن مرحوم و خصوصاً به خواهر وی ” خانم توفیقیان ” مسئول روابط عمومی دانشگاه آزاد یاسوج تسلیت گفته و از خداوند متعال برای آن مرحوم آمرزش ابدی و برای بازماندگان طول عمر مسئلت دارد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • مدینه توفیقیان می‌گه:

    بهاران میرسد از راه،ولی تورا ای پونه ی وحشی هرگزنخواهم دید

  • یاسر می‌گه:

    درهوایت بیقرارم روز وشب
    سرزپایت برندارم روزو شب

  • دختر عمو ها می‌گه:

    باورم نیست هنوز…

  • لاست می‌گه:

    یوسف گم گشته باز اید به کنعان

  • ف .د می‌گه:

    Khoda hafezash bashad . be khabam amad o nasihatam kard
    Goft man va pedarat to on donya kenar hamim

  • مرتضی برادرش می‌گه:

    نوشتم با قلم از دل برایت
    کجا رفتی که نشنیدم صدایت
    نوشتم با دلی پرخون و پر درد
    که عشاقان بدانند رد پایت
    تو تاریکی مرا از نور کردی
    مرا از بند زندان دور کردی
    تو در چاهی که من افتاده بودم
    طناب انداختی بیرون کردی
    خدا را در نگاهت خوانده بودم
    ولی از دیگران پوشانده بودم
    میان این همه خونسردی ما
    از این بی تابی ات وا مانده بودم
    همیشه چشم براهت بسته بودم
    ز طولانی راهت خسته بودم
    اگر دیدی که عهدم را شکستم
    بدان آن روز وابسته بودم
    تو گفتی مرگ پاداش زمین است
    بدنبالت شب و روز در کمین است

    جواب برادر
    من آن روزی که این را گفته بودم
    شب و روزم کنارش(کنار مرگ ) خفته بودم
    تقدیم به روح سفر کرده ی برادرم

  • افشین می‌گه:

    یعز من یشإ و یذل من یشأ

    سالها وکیل بود و در حقیقت پیشکسوت در وکالت
    جالب اینجاست که هر وقت نام وکیل و وکالت می آید بیاد مرحوم
    نمی افتم چون هر وقت باهاش همصحبت میشدم یا در حال صحبت با بقیه میدیدمش کلامش در مورد خدا بود در مورد چیستی این دنیا
    در مورد راز هستی و هر چه که به خدا و ماورا وصل باشد..
    به این دلیل گفتم تا نام وکیل و وکالت می آید دلتنگش نمیشوم
    ولی همین که به مکان زیارتی یا هر جایی که صحبت از خدا باشد میروم بیش از اندازه جای خالیش را حس میکنم …………..
    …..
    ….
    ..

  • احمدی می‌گه:

    ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم
    تا جایی که در خاطرم هست سید مرگ را تولد و مبارک میدانست
    جمعا دو یا سه مرتبه با مرحوم هم صحبت شدم کلامش آسمانی و از سیر و سلوک و پیامبر و خدا بود .
    وکیل پسر عمه ی من بود ۶سال پیش .به خاطر علاقه ای که به صحبتهاش پیدا کردم از وی تقاضا کردم که اگر موردی ندارد گهگاهی قرار ملاقات بگذاریم تا از همکلامی فیض ببرم. خدا رحمتش کند با مهربانی و ذوق به خواسته ام پاسخ مثبت داد ولی
    هرچه تماس گرفتم یا جواب نمیداد یا خاموش بود .از پسر عمه ام جویای احوالش شدم گفت سید مدتی است در ریاضت بسر میبرد و اصلا پیدایش نیست.انسان عجیبی بود .رفتنش داغ بر دلهایمان نهاد خداوند به خانواده اش صبر بدهد

  • LIDA می‌گه:

    بیا زودتر روشنی ها را ببینیم..بیا خودت تاریکی ها را بردار .
    هنوز همه جا تاریک است ..روشنی نمیبینم

  • محمدى می‌گه:

    خیلی زود با ما وداع گفتی
    سید روحت شاد

  • آهسته می‌گه:

    انا لله و انا الیه راجعون
    از صمیم قلب برای مرحوم علو درجات و برای بازماندگان صبر را خواستارم . خدا رحمتش کند و ان شاالله در جوار جدش پیغمبر محشور بماند

  • دخترعمو می‌گه:

    پسرعموی عزیز امشب چله نشینیم و درهوایت یلدا راسلامی دوباره میگوییماما کاش بودی ودوباره کرسی گرم شبهای یلدایمان بودی…درجوارپیغمرت امروز بزم سبزت مبارک…تو در بزم خدایی و ما درپیکار بانبودنت…گوارایت باد…..کاش میشد میدانستیم ناگه غروب کدامین ستاره ژرفای شب راچنین بیش کزده است؟!پسرعموجان مهربانیت رامرزی نیست ویقین دارم فرشته ای قبل از آفرینشت تورابوسیده اند وپس از فروخفتن دم مسیحاییت عرشیان چشم به راه اشک باریدند…چه شب جانکاهی…میشود باور کرد روح ما رفته زتن؟؟!باورم نیست ندارم باور…یلدایت امشب دربزم خداست..بی تو ای طرب انگیزترین هست خدا یلدا را چه کنیم…

  • سیدمحرم سیدی محمیدی می‌گه:

    یکبار ازمرحوم وکیل،سیدعلی محمد توفیقیان پرسیدم مثل اینکه مطالعات شما زیاداست ، ایشان گفتند ; من یک شب درمیان می خوابم ! یک شب تاصبح بیدارمی مانم ومطالعه می کنم و اگر پرونده ای باشد باهمان وضع نخوابیده می روم دادگاه ، دفاع می کنم ، لایحه راتحویل می دهم و اصلا احساس خستگی وخواب آلودگی هم نمی کنم ، وبعد که ازکارفارغ شدم می آیم خانه ومی خوابم، ولی بخاطراینکه شب بیداری مکرر،خسته ام نکند ، شب بعد را می خوابم ، وبدینگونه،من یک شب درمیان می خوابم _ همان روزها ازکسی ازدوستان مشترک پرسیدم نظرت درموردعلیمحمدتوفیقیان چیه؟گفت علیمحمد دانشمنده، دانشمند ! بعد این نحوه مطالعه راگفتم که آن دوست غرق تعجب وأحسنت ومرحبا وآفرین شد !

  • سیدمحرم سیدی محمیدی می‌گه:

    خدارحمت کندمرحوم سیدعلیمحمدتوفیقیان وکیل پایه یک دادگستری وازسادات علایی ، ازنسل سیدی محمید علیه السلام _ او بسیار أهل مطالعه وروشنفکروحق گو بود ، درحق گویی بی پروابود _ چاپلوس اهل زور وقدرت نبود ، حق رامی گفت _ ازحق دم می زد _ اهل خیر بود ، بدون دربوق کردن ، بلکه خیری که خدافقط شاهدوناظرش باشد وبس _ ضمنادوستی که به سیدمهردادسیادت نسب وفات پدرش ! راتسلیت گفته ، عرض می کنم که سیدحبیب الله سیادت نسب ، پدرسیدمهردادسیادت نسب نبود،بلکه دایی ایشان بود ، خدارحمت کناد مرحوم سیدحبیب الله سیادت نسب را ، ایشان درعمرخودبسیاربه اصلاح بین مردم وکمک به صلح وسازش های خانوادگی _ طایفه ای و… پرداخت واین یکی ازنیکترین کارهاست _ ازعلل مرگ های ناگهانی، آشنانبودن مابافرهنگ ” عقیقه ” است ، آداب عقیقه رابخوانید ، یک سرچ درگوگل بفرمایید ! عقیقه تاقربانی ، فرق دارد ، عقیقه ، ضامن عمر کامل است ، ازمرگ یکباره وفجعه ! جلوگیری کند و… وگذشته ازاین ها ، سنت محمدوآل محمدص است

  • ناشناس می‌گه:

    خدا رحمتش کند
    سیدی از آل احمد بود براستی
    فقط ارث و موروثی نگویم آل محمد بود براستی

  • ناشناس می‌گه:

    خدا رحمتش کند . سیدی از آل احمد بود براستی

  • ناشناس می‌گه:

    آذرخش روشن میکند دره های حاشیه ی کوه را
    در خیال به لحظه ای
    خیلی نیستیم
    آنی می آییم
    باز دوباره خیلی نیستیم
    و این خیلی زمان است
    لاهوت است؟
    ناسوت است؟
    و زمان ما حتی فرصت خوب دیدن هم به ما نمیدهد
    ما هیچگاه همدیگر را به تامل نمینگریم
    زیرا مجال نیست
    اینگونه است که عزیزترین کسانمان را در چشم به هم زدنی به حوصله زمان از یاد میبریم………

  • همکار: دوست و شاگرد می‌گه:

    اینجانب را میل چندانی به مطلب نوشتن نبود ولی عشق به نوشته های دوستان وادارم کرد مطلبی بنویسم و از این دعوت بی بهره نمانم
    با این شعری که از امام خمینی نقل شد یاد بیت شعری افتادم که 1 سال پیش در محضر معلم و استاد همیشگی ام مرحوم سید علی محمد توفیقیان از مولانا برایش نقل قولی کردم ..
    آن یکی پرسید اشتر را که هی
    از کجا می آیی ای اقبال پی ؟
    گفت از حمام گرم کوی تو
    گفت خود پیداست در زانوی تو ..
    مولانا جلال الدین….
    حمام استعاره از هر چیز نیکویی دارد مثل طهارت .نماز . غسل. خدا دوست بودن و غیره ..

    حجتی نبود و نیست که مرحوم حمام رفته است .سر و وضعش گویای همه چیز بود . چشم و گوش و زبانش داعم الطهارت بود.. تا سخن از دین و دینداری
    عشق و بیقراری
    مذهب و عرفان و احوال عارفان
    وبالاخص در این 2 سال اخیر موعود آخر الزمان
    به میان می آید دلتنگی به اوج میرسد
    .برای شادی روح معلم گرانقدرمان بر جدش محمد و آلش صلوات.
    جا دارد که دست دعا بالا بریم و مخلصانه بگوییم:
    پروردگارا عشق و صداقت و بیداری به ما عطا بفرما
    امین یا رب العالمین

  • توفیقیان می‌گه:

    من طلب رضی الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس و من طلب رضی الناس بسخط الله و کله الله الی الناس : کسی که خشنودی خدا را بطلبد اگرچه مردم از او رنجیده شوند خداوند او را کفایت خواهد کرد و هر کس رضایت مردم را طلب کند اگرچه به غضب خدا باشد خدا هم او را به مردم رها میکند ..امام حسن مجتبی علیه السلام ..

  • ناشناس می‌گه:

    ای خدا از عاشقان خشنود باد عاشقان را عاقبت محمود باد

  • توفیقیان مصطفی می‌گه:

    عاشق دوست ز رنگش پیداست بیدلی از دل تنگش پیداست ..نتوان نرم نمودش به سخن این سخن از دل سنگش پیداست ..امام خمینی( ره )

  • رضوانه توفیقیان می‌گه:

    ناباورانه روزها را گذراندیم بدون حضور او که باور داشتیم وجود عزیزش نماد عینی شرف ومفهوم بخشایش بود..وتو ای اسمان من بیخبر ازخیال من به کجا کوچ کردی؟چشمانم را میبندم دوباره مرور میکنم خاطرات باتوبودن را.نگاه اخر بود مثل دیدن سایه ها درغروب افتاب در اسمان نقره فام..انقدر دلم گرفته که انگار همان روزیست که تو تازه به اغوش خاک پیوستی کاش دستانم به اسمان میرسید این روزها غروبش غریبانه میوزد کاش چشمانت را بازمیکردی وحرف میزدی ولی افسوس… وحال روزهاست دیگرخیال فریادندارم.حس گفتن ندارم..وحال ازتنهایی ام مینویسم..ازنبودنت ازحس سکوتی که نزدیکترین همدم لحظه هایم است.. به یادتو مینویسم علی محمدم برادر عزیزم که این روزها سخت دلتنگتم

  • دخترش می‌گه:

    چه دردالود ووحشتناک نمیگردد زبانم که بگویم ماجرا چون بود؟چه بود؟ این تیر بیرحم ازکجا امد که غمگین باغ بی اواز مارا باز در این محرومی وعریانی پاییز بدینسان ناگهان خاموش وخالی کرد.. بدم می اید از این زندگی دیگر.. چگویم اااه نشستم عاجزو بی اختیار انگاه به ایمانی شگفت اور بسی پیغام ها سوگند ها دادم که زنهار ای خدا ای داد دار مبادا راست باشد این خبر زنهار…

  • رضوان توفیقیان می‌گه:

    ناباورانه روزها را گذراندیم بدون حضوراو که باور داشتیم وجودعزیزش نماد عینی شرف ومفهوم بخشایش بد.وتو ای اسمان من بی خبر از خیال من به کجا کوچ کردی؟چشمانم را میبندم دوباره مرور میکنم خاطرات باتوبودن را نگاه اخر بود مثل دیدن سایه ها در غروب افتاب در اسمانی نقره فام.. انقدر دلم گرفته که انگار همان روزیست که تو تازه به اغوش خاک پیوستی..کاش دستانم به اسمان میرسید.این روزها غروبش غریبانه میوزدکاش چشمانت را بازمیکردی وحرف میزدی ولی افسوس..وحال روزهاست دیگرخیال فریاد ندارم.حس گفتن ندارم وحال ازتنهایی ام مینویسم.ازنبودنت..از حس سکوتی که نزدیکترین همدم لحظه هایم است به یاد تو مینویسم علی محمدم برادر عزیزم که این روزها سخت دلتنگتم

  • ناشناس می‌گه:

    روحش شاد ..گل بود گل.بخدا کم نظیر بود ..فقط حرفش خدا بود ..من یکی از موکلاش بودم ..از صمیم قلب به خانوادش تسلیت میگم ..خدا بهتون صبر بده.

  • غریبه ای اشنا می‌گه:

    salam bozorgvar ziyad natars zaheran dar an alal arameshi be mesal ast .. dor az jane shoma vali agar ham nobat shoma bashad khosha be saadatetan..agar khodet ro moarefi mikardi behtar bod..khoda be hamrat

  • عمو زاده ها می‌گه:

    علی محمد برادر عزیزم و نور دو چشمم.. سلام.میدانم در ان عالم هم که هستی حالت بسیار خوب است . میدانم که حتی عزیزان از دست رفته ی ما استقبالی گرم برای حضورت کردند ..شاید که سالها انتظار کشیدند تا چه بسا به جمعشان بپیوندی.. پریشب مرحوم سید جبار و سید ایراهیم و مرحوم سید میر قادر و حاج ابولقاسم و چند نفری که نمیشناختمشان به خوابم آمدند تا همه تو را بر دوش میکشند ..میخندیدند و میگفتند رهرو راهمان رسید رهرو راهمان رسید. کمی انطرف تر نگاه کردم تا عده ای دیگر شخصی دیگر را بر دوش میگرفتند و همین شعار را میدادند..بچه ی جوانی گوشه ای نشسته بود از او پرسیدم چه خبر است .گفت من هم نمیدانم فقط به من گفته اند که نفر بعدی هستی گفتم او که بر روی دستان ان چهار نفرند کیه گفت پدرت علی محمد.. گویا که در خواب انگار واقعا پدرم بودی .نزدیک اومدم نگاه به صورتت کردم تا انگار که داری خدا را با زبانی غریب تسبیح میگویی ولی انگار که مشخص هم بود چه میگفتی ..بعد جوان گفت مدت زیادیست که اینجا منتظر حضورش بودند تا سخنران و راهرو باشد ..گویی که هر قبیله و طایفه در انجا راهبر و پیشرو و سخنرانی داشتند.و گفت نفر بعد از من تویی.. از خواب پریدم ..تا امروز که نوزدهمه خواب به چشمانم نرفته با خودم میگم خدایا یعنی ممکنه اونجا هم دست از خداجویی و عوالم ماورا برنداری و خدایا ممکنه اونجا که رفته اید هنوز ادامه ی زندگی و اواسط زندگی باشید؟ آنجا هم زندگی هست؟ .. علی جان تو را به خدایی که تا دم مرگ باهاش بودی و رهایش نکردی قسمت میدهم به خواب من بیا و بگو که خوابی که دیدم فقط خواب نبود .یک واقعیت .یک رویاییی حقیقی.. خواب عجیبی بود اصلا بیا و بگو انجا چه خبر هست .. حقیقتا به امام حسین قسم بدجور ترسیدم

  • مصطفی توفیقیان می‌گه:

    گرمیه دستای ما کم شده دستاتو بده دستای سرد من رو گرم بکن باد پاییز سرده …..از قول برادرم بیتی از مولانا نقل میکنم .. اگر بر گور من آیی زیارت تو را خر پشته ام رقصان نماید میایی دف به گور من برادر که در بزم خدا غمگین نشاید …دگران از مرگ مهلت میخواستند توفیقیان میگفت نی نی زود باش … از الطاف بیکران همه ی عزیزان که ما را در غم برادر علی محمد همدرد و همیار و غمخار بودند بینهایت متشکر و سپاسگزارم..

  • مرکز مشاوران و وکلای استان می‌گه:

    ( هر نفسی مرگ را می چشد، آنگاه بسوی آفریدگار خویش بازگردانده می شود . ) درست در آغازفصل ریزش برگها و زرد شدن طبیعت ، در حالیکه جامعه حقوقی کشور در غم ازکف دادن پدرعلمی معنوی خود استادبی بدیل (دکترناصرکاتوزیان )بسر می برد،جامعه حقوقدانان و وکلای این خطه ،درسوگ همکار و برادری ارزشمند فرو رفت.انسانی آزاد و آزاده ،عارفی بی ادعا همکاری گرانقدر که بیش از دو دهه انسانهای دردمند زیادی را با کمترین چشم داشت مادی در وادی عدالتخواهی یار و مددکار بود.نگاهی گذرا به سه دهه آخر زندگی این عزیز سفر کرده در سه فصل نشان از حق گرایی ایشان دارد .
    زاده شدن در خانواده ای دیندار و فرهنگی و رشد و نمو در سالهای منجر به انقلاب گویا سرشت مرحوم توفیقیان را از همان آغاز با حق و حقیقت آمیخته بود ،چرا که از همان آغاز راه و دوره نوجوانی سلاح به دوش می گیرد و در جبهه حق در کنار یاران شهیدش در برابر باطل می ایستد .شاید رفتن او در ایامی که به یاد روزهای ایستادگی گرامی داشته می شود ،جای تامل باشد.
    در صفحه دوم زندگی ،با فروکش کردن شعله های جنگ ،سلاح بر زمین نهاد ه ، دریافت گاه آن آمده این بار سلاح علم برگرفته و در جبهه عدالت خواهی در کنار مظلومان بایستد.قبولی در رشته حقوق دانشگاه دولتی ،فارغ التحصیلی را با رتبه عالی اخذ ،پروانه وکالت به عنوان یکی از اولین وکلای استان
    صفحه آخر مرحوم سید علی محمد توفیقیان، چون دو منزل طریقت و شریعت را به نیکویی پشت سر نهاد تنها گم شده حقیقی خود را گوهر حقیقت یافت.به دنبال این جستن بود که سید یکباره از دنیا و مافیها بریده می شود و قدم در سیر و سلوک می نهد و کنج عزلت می گیرد .
    گوشه گرفتم ز خلق ،فایده ای نیست گوشه چشمت بلای گوشه نشین است
    طبیعی بود که در زمانه ای که جامعه پر شده از رذایلی چون حرص و آز و زیاده خواهی ،پشت پا زدن به هر آنچه رنگ تعلق پذیرد ، انگار خلاف رای خردمند ان و نا پسند به نظر می آید . اما او چنین کرد . از همه چیز سیر شد جز کشف اسرار هستی به قول مولانا
    خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگری
    این بود که زندگی صوفیانه برگزید و شد اسباب تعجب برای همگان.برای سیر الی الله هم از میان طرق(بعدد نفوس ) طریقی متفاوت برگزیده بود .راهی سخت و پر آسیب : (در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست ریش باد آن دل که با یاد تو خواهد مرهمی).راهی که تا دم آخر در آن بود.
    از دیگر نکاتی که در وصف ورثای آن عزیز می توان گفت سیر مطالعاتی ایشان بود که هرگز به دانش حقوق محصور نشد . مطالعه و احاطه نسبی در زمینه هایی چون فلسفه اسلامی و غرب ،احوال عارفان و صوفیان ، تاریخ ادبیات و عرفان متون کهن تاریخی و اساطیر ملل مختلف جهان و ….در هر جمعی ایشان را منبع فیض قرار می داد .سخنش چون از دل بر می آمد لاجرم بر دل می نشست .دریغا که تند باد اجل،این درخت تناور را فرو افکند و جمع خانواده ،دوستان و خصوصاًهمکاران را از سایه حضور او محروم نمود .
    (مردان خدایی که به حق پیوستند از دام تعلقات دنیا رستند چشمی به تماشای جهان بگشودند دیدند که دیدنی ندارد بستند)
    هیات مدیره و کلیه اعضای مرکز امور مشاوران حقوقی و کلاء استان ، این مصیبت را به خاندان معظم سادات گرامی توفیقیان ، همکاران گرامی کانون وکلا، و مرکز مشاوران تسلیت و برای ایشان طلب مغفرت می نماید .
    هیات مدیره مرکز امور مشاوران حقوقی وکلای دادگستری
    استان کهگیلویه و بویر احمد- چهارم مهرماه نود وسه

  • مهرداد سیادت نسب می‌گه:

    خانواده ی محترم مرحوم توفیقیان
    مصیبت وارده را خدمت شما تسلیت عرض می کنم و امیدوارم خداوند آن مرحوم را قرین رحمت و مغفرت خود قرار دهد و به شما صبر و شکیبایی عنایت نماید.

    • توفیقیان می‌گه:

      با تشکر جناب آقای سیادت
      ما هم مجددا تسلیت عرض میکنیم درگذشت پدر گرامیتان شما هم انشا الله صبر را پیشه خود قرار دهید انشا الله والد گرامی شما و مرحوم توفیقیان با اجداد طاهرشان محشور شوند

  • امان می‌گه:

    ضمن عرض تسلیت ،در متن فوق یک درس را فراموش نکنیم کمک به افراد بی بضاعت تا شاید در این موقع هم دعای آنها ما را همراهی کند.

  • علی آرام می‌گه:

    چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک
    خویش را در پیش پای خویشتن گم کرده ام.

    باز آسمان دلم ابری شده است
    باز باران چشمم جاری شده است.
    برادری مهربان و دوست داشتنی را هم از دست دادیم،
    او پرواز کرد و رفت و یاد و خاطره دوران کودکی و نوجوانی در خیابان امام خمینی جنوبی دهدشت و سپس بعد از دوران دانشگاهی و اشتغال در یاسوج در ذهنم ماندگار و تفکیک ناپذیر است.
    خدا رحمتش کند که وارسته و فرهیخته و شایسته بود.

    خانواده ی محترم مرحوم توفیقیان
    این مصیبت عظیم را خدمت شما تسلیت عرض می کنم
    از اینکه نتواستم در مجالس تشییع و تدفین شرکت نمایم عذر خواهی می کنم.
    … روحش شاد ویادش برای همیشه گرامی باد .

  • فردین جعفرزاده می‌گه:

    مصیبت وارده رابه خانواده محترم حاج توفیقیان تسلیت می گویم،ازخداوند برای ان مرحوم طلب مغفرت می نمایم.

  • سید فضل الله گنجی پور می‌گه:

    درگذشت مرحوم توفیقیان را به خانواده داغدار ایشان تسلیت عرض می نما یم وعلودرجات را برای آن مرحوم مسئلت دارم

  • تقوی می‌گه:

    از شمار دو چشم یک تن کم — وز شمار خرد هزاران بیش -تن نه در خاک فرو رفت که تن ها رفته است–گل نه از باغ جهان بلکه گلستانی رفت. ای دریغ………..

  • ليزه می‌گه:

    خدا او را بیامرزد که بسیار وارسته بود .
    خانواده ی محترم مرحوم توفیقیان این مصیبت عظیم را خدمت یکایک شما تسلیت عرض می کنم امیدوارم خداوند مهربان روح مرحوم محمدعلی بسیار مهربان را در جوار خود آرامش دهد .
    از اینکه نتواستم در مجالس تشییع و تدفین او شرکت کنم بسیار متاسفم . حقیقتا افرادی مثل او در استان ما بسیار اندک اند و متاسفانه باید بگویم تا زنده بود کمتر کسی او را می شناخت و شاید به همین علت بودکه مورد بی مهری قرا می گرفت و … روحش شاد ویادش برای همیشه گرامی باد .

  • امیر صفادوست می‌گه:

    خانواده محترم توفیقیان!
    درگذشت نابهنگام دوست عزیزمان مرحوم علی محمد توفیقیان را تسلیت عرض می کنم.
    اندوه ما در غم از دست دادن آن عزیز بزرگوار در واژه ها نمی گنجد
    تنها می توانیم از خداوند برایتان صبری عظیم و برای آن مرحوم روحی شاد و آرام طلب کنیم.

200x208
200x208