تاریخ درج خبر : 1393/07/08
کد خبر : ۳۷۸۹۰۱
+ تغییر اندازه نوشته -

نامه مادری به فرزندش در اولین روزمدرسه

کوچولوی عزیزم

موقعی که امروز صبح بیرون از کلاست برای خداحافظی شما را بوسیدم.ترکیبی از غم و شادی وجودم را فرا گرفته بود.متشکرم که کار را برایم آسان کردی،اعتماد به نفس و اشتیاقت در خصوص این فصل جدید مسری بود.سخنان اطمینان بخش تو وجودم را مملو از غرور کرد:” شما گفتید:” گریه نکن،مادر”. ” من فقط آنسوی خیابانم،واگر خیلی اندوهگین شدی،می توانی به آنسو نگاه کنید و مرا ببینید.” سپس شنیدم با برادر کوچکت زمزمه می کردی که:” حدس بزن چیه! امروز می روم مدرسه و خیلی هیجان زده هستم.”
من می دانم،آماده هستید.هیچ شکی ندارم،که با همان توان و نیروئی که به سایر امور روزانه زندگی می پردازید،به مدرسه هم خواهید پرداخت.فقط یک کمی دور بودنت برای من سخت است.مدرسه به شما خیلی چیزها را می آموزد، مواردی که بیشتر آنها را برای توآرزو می کنم.
ایکاش،کنجکاوی غریزی ات هرگز بواسطه محدودیت های مواد درسی تحت تأثیر قرار نگرفته و یا متوقف نشود.لطفا” آن سؤالات اتفاقی،قابل ستایش و هوشمندانه ات را برای بقیه عمرت هم ادامه بده،هرگز پرسیدن “چرا” با صدای بلند را متوقف نکن
ایکاش عاشق آموختن باشید،از کسب دانش لذت ببرید،و همیشه تشنه بیشتر آن باشید.به مدرسه بعنوان عاملی نگاه کنیدکه به شما ابزارهائی برای استفاده در زندگی می بخشد.
ایکاش کتاب ها تا ابد برای شما بهترین دوست ، وسیله رهائی از غم و اندوه ،منبع اطلاعات هنگام وسوسه های فکری و یک دوست هنگام تنهائی باشند.کتاب ها روشی برای آموختن از هزاران زندگی بدون تجربه آنها توسط شما هستند.بنابراین،هرگز قدرت آنها را نادیده نگیرید.
ایکاش بیاموزید که مردم شگفت انگیز هستند.امیدوارم که در مسیر خود نامهربانی نبینی ،اما اگرمواجه شدی،ایکاش،در خصوص دیگران نظرت را متأثر نکند.هرکسی مسئولیت خود برای بر دوش کشیدن و دلایل اش برای روش خاص زندگی را دارد.صبورباش و نسبت به خود نیزعشق بورز و مهربان باش
ایکاش همیشه از آنچه که هستید،احساس غرور کنید.من و پدرت تورا با حداکثر توان خود تربیت کرده ایم.قلب و روح مان را بکار گرفته ایم تا پسر کوچک شگفت انگیزی چون شما خلق شود.بخاطر داشته باشید،هرگزهیچ چیزی وجود ندارد که بتوانیدانجام دهید.تاما را از دوست داشتن خود بازدارید.
برای تمام عمر حامی شما هستیم!
من و برادر کوچکت تا چند ساعت کوتاه دیگر برای برگرداندن شما به خانه برمی گردیم.هنگامی که واقعا” خیلی غمگین بودم. کنار پنجره ایستادم و به آنسوی خیابان چشم دوختم.و ناگهان سرقرمز روشن تورا در میدان بازی دیدم . خوب بودیدو فوتبال بازی می کردید.ناگهان بیشتراحساس خوشحالی کردم.ازطرف دیگر،برادرت درحال تلاش برای دویدن در امتداد خیابان و رسیدن به شما است.اوخیلی متحیر است که چرا این صبح ما شما را در مدرسه فراموش کردیم.
من خیلی دوستت دارم و مفتخرم به اینکه مادرت هستم ،چه امتیازی بزرگتر از به تماشا نشستن بزرگ شدن شما است.

مام
Sorce: WordPress.com
ترجمه و تلخیص: غریب واحدی پور

منبع:توتم

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208