تاریخ درج خبر : 1393/07/08
کد خبر : ۳۷۸۹۳۰
+ تغییر اندازه نوشته -

هویت سیاسی فرد چگونه شکل می گیرد؟

سایت استان: امیر صفادوست

اگر علم سیاست را به عنوان یک علم میان رشته‏ای بپذیریم، علوم و دانش های فراوانی است که به نوعی در دانش سیاسی درهم تنیده و سبب تکمیل آن گردیده است. به طور مثال علم تاریخ در تحلیل های سیاسی و مبنا گذاری روش تاریخی در سیاست تاثیر فراوانی گذاشته است. همچنان فلسفه در تعیین تیوری ها و استدلال های فلسفی علم سیاست نقش زیادی داشته است. همچنین است جامعه شناسی، اقتصاد و روان شناسی. به رغم اهمیت تمامی علوم انسانی به ویژه علومی که در فوق نام برده شد، دانش روان شناسی و به ویژه شاخه ی از روان شناسی که به روان شناسی سیاسی شهره شده است، از اهمیت کاربردی وعملی خاصی برای سیاست، به ویژه رفتار سیاست مداران نقش آفرین بوده است. یکی از مهم ترین تیوری ها و تحقیقات عملی و کاربردی دانش روان شناسی سیاسی، نظریه های هویت است. همان گونه که از عنوانش پیداست در نظریه هویت، نحوه شکل گیری هویت فرد سیاسی به ویژه رهبران سیاسی بررسی می شود. در این مقال بر آن هستم تا مرور اجمالی بر هویت های چهارگانه مارسیا(از نظریه پردازان روان شناسی سیاسی) پرداخته شود. مارسیا از لحاظ هویت، افراد جامعه را در چهار دسته جای می دهد؛ هویت ثبات یافته، هویت آشفته، هویت معلق و هویت نافرمان. شکل گیری هریک از این هویت ها، می تواند در روند سیاسی و تاثیر گذاری بر رهبری سیاسی جامعه قابل تامل و مورد توجه است. به سخن دیگر آن چه در این نوشته نیز بر آن پرداخته خواهد شد، نحوه شکل گیری و پرورش هویت فرد است که روان شناسان را قادر می سازد، به بررسی رفتارهای عملی و گرایش های شخص رهبر پرداخته و آن را پیش بینی نماید. چنانچه در تعریف روان شناسی سیاسی نیز بدان تاکید شده است. از این رو در تعریف علم روان شناسی سیاسی آمده است که علمی است که به وضع قوانین عمومی رفتار انسان در حوزه سیاست و قدرت، توضیح و پیش بینی رفتار انسان در موقعیت های سیاسی و اجتماعی و کمک به تغییر مدیریت آن می پردازد. به طور خلاصه روان شناسی سیاسی در حوزه سیاست به سه مقوله می پردازد؛ وضع قوانین رفتاری،پیش بینی و تعیین رفتار و شیوه های تغییر و مدیریت رفتار. هویت ثبات یافته؛ کسی که تحت تاثیر القائات والدین و قوانین رفتاری حاکم در جامعه شخصیت آینده اش شکل گرفته باشد، دارای هویت ثبات یافته است. معمولا چنین افرادی افکار و احساسات قالبی و از پیش تعیین شده دارند. می دانیم که فرهنگ سازی یکی ازمباحث مهمی است که تقریبا در همه علوم نسبت به آن مطالبی فراوان آمده است. فرهنگ چارچوب ها و افکار غالب را برای کسانی که در آن جامعه زندگی می نماید، القاء می کند و تاکید دارد که افراد باید مطابق با آنچه در جامعه حاکم است، پایبند بوده و عمل نماید. به هر میزانی فرد قادر باشد خود را وابسته به چارچوب قواعد حاکم بر جامعه کرده و مطابق به آن عمل نماید، از منزلت اجتماعی بالاتر و مهم تری برخوردار می باشد. نقش خانواده برای القای ارزشهای فرهنگی در اولویت قرار دارد. برای همین است که معمولا به هر میزان خانواده ای به فرهنگ جامعه و ارزشهای آن ارج بگذارد، فرزندان آن نیز از ثبات شخصیت بیشتری برخوردار بوده و در آینده با اعتماد بیشتر گام بر می دارد و برعکس. در مرحله دوم نظام آموزشی و در حوزه کلان تر اجتماع است که سبک و سیاق رفتار فرد را به او گوش زد کرده و انتظارات جامعه را برایش ترسیم می نماید. به هر حال فرد دارای هویت ثبات یافته نسبتا متعصب است و تلاش می کند ارزشهای حاکم را همچنان ترویج کرده و با هرگونه تغییر سر نزاع و ناسازگاری دارد و از آن می هراسد. اگر کسی با هویت ثبات یافته وارد عرصه سیاست شود، تلاش می کند، نوع نگاه شخصی و شکل گری شخصیت فردی خود را در اجتماع معیار قرار دهد و لذا با هرگونه تغییر و تحول به ویژه در حوزه ارزشی مبارزه می کند و آن را کفر مطلق می داند. این تعصب فرا مرزی، بسیاری از قواعد و قوانین در حوزه سیاست به ویژه همگرایی ها و همسویی های غیر ارزشی را به رسمیت نشناخته و در تلاش می شود سیاست در یک حصار ایدئولوژیک زندانی شود. هویت آشفته؛ بر اساس نظریه هویت مارسیا، اشخاصی که دارای هویت آشفته است، هیچ مسیر مشخص و شناخت منطقی و معقولی نسبت به خود، جامعه و مسیر آینده اش ندارد. همه چیز و همه کار برای چنین فردی مبهم است و “نمی دانم” معمول ترین و شناخته شده ترین اصطلاحی است که چنین فردی همواره بر زبان جاری می کند. از دیگر ویژگی های چنین فردی دمدمی مزاج بودن و بی ثبات بودن در مسیر زندگی است و اغلب تجربیاتش از زندگی ناکام و ناکارامد است. مداری که دارای چنین ویژگی ها باشد، مشخص است که مسیر آینده حزب، جامعه و کشورش را به کدام سمت هدایت می کند. می توان مدعی شد که چنین فردی در همان گونه که در حوزه زندگی فردی از تجربیات ناکام و معیوب رنج می برد، در حوزه سیاست نیز تصویری جز ناکامی و شکست از خود برجای نمی گذارد. هویت معلق؛ سومین نوع هویت از نظر مارسیا، هویت معلق است. فرد دارای هویت معلق از خود شناخت نسبتا خوبی دارد و برای آینده اش در حال کسب اطمینان جویی و آگاهی است. فرد دارای چنین هویتی تلاش می کند، خود راهی را که می خواهد برود، انتخاب نماید. بر خلاف تصور اولیه، افرادی که در این دسته جای می گیرند، از آگاهی لازم در مواردی که تصمیم می گیرند، برخوردار است و می توانند با پشتوانه فکری و اطلاعاتی بیشتری گام بردارند. بدیهی است که اگر چنین افرادی در حوزه سیاست گام بر می دارند و به عنان رهبری جامعه و جماعتی را در دست می گیرند، از موفقیت و توانمندی لازم مدیریتی و رهبری پر بهره خواهند بود. هویت نافرمان؛ چهارمین نوع هویت بر اساس دیدگاه مارسیا، هویت نافرمان است. افراد دارای هویت نافرمان هیچ هدفی برای رسیدن و تعقیب کردن ندارند. از نظر سیر زندگی و در زمان کودکی، والدین تمام گزینه ها را بر چنین فردی تحمیل کرده اند. آزادی چنین افرادی در زمان کودکی مورد تهدید واقع شده است و احساس داشتن اختیار در آن به کلی از بین رفته است. این افراد هرچه بزرگ و بزرگ تر می شوند، احساس انتخاب و حق اظهار وجود بر او غلبه می کند. در نهایت چون از نظر روانی از حق انتخاب محروم شده است، نوعی نافرمانی مداوم در وی شکل می گیرد و دیگر حاضر نیست به هیچ قاعده ای پایبند باشد. معمولا از نظر تز فکری انارشیس هارا در این ردیف جای می دهند. می دانیم که انارشیست ها مخالف نظمی معطوف به عمل دولت است و در تعریف خود تاکید بر مفهوم “هیچ کس” بودن دارند. آنان کس بودن را رای خود نوعی محدودیت تلقی می نمایند و معتقدند باید در هیچ قالبی خود را مقید و محدود نکرد. نتیجه این که بر اساس نظریه هویت مارسیا، شکل گیری هویت های چهارگانه افراد در درون جامعه از دوران کودکی شروع می شود و به تدریج در درون فرد نهادینه می شود. بسیار دشوار و حتی ناممکن است که فردی در بزرگ سالی قادر باشد، از آن چه در دوران کودکی برایش نهادینه شده است، دست بردارد و مسیر دیگری در پیش گیرد. همین شاخص ها است که سبب ساز تبیین نظریه های روان شناسی سیاسی شده است و اندیشمندان توان پیش بینی و تبیین بسیاری از پدیده های سیاسی و به ویژه رفتار رهبران سیاسی را دارند. با تمرکز به انواع هویت و شاخص های آنان، می توان نتیجه گرفت که تنها هویت سالم که سبب ساز شگل گیری شخصیت سالم برای رهبران سیاسی خواهد شد، هویت معلق است. زیرا فرد با آگاهی کامل از اطراف و اکناف خویش و با اتکا به تحقیق و مبانی علمی گام در مسیر سیاست می گذارد. حال انکه در سایر انواع هویت، فرد از نظر روانی به گونه ای مریض است و از پس منظر ها و گذشته های نا سالم رنج می برد. بدیهی است که پردازش به سیاست و بازی های سیاسی با چنین هویتی، سر انجام نیک برای فرد و جامعه ندارد. آیا به راستی بعضی از افرادی که از قضا صاحب پست ومقام هستند در قاموس این تقسیم بندی می گنجند؟ مسلما خیر زیرا بر اساس مقتضیات و تامین منافع خط فکری و سیاسی خود را تغییر میدهند و در واقع حزب باد هستند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • مخالف می‌گه:

    درود می فرستم بر تو صفا که محکم و استوار در برابر فرصت طلبان ایستاده ای ! درود………………. درود!

  • همکار شما می‌گه:

    آقای صفا دوست عزیز الحق درهمه زمینه ها قلم تان موجب افتخار است که با ادبیات بسیار روان وسلیس مطالب را به نگارش در می آورید
    درو برشما انشالله موفق باشید

  • سید فضل الله گنجی پور می‌گه:

    احسنت بر همکارم جناب آقای صفا دوست عزیز که الحق درهمه زمینه ها قلم فرسایی میکنید وموجب افتخار است که با ادبیات بسیار روان وسلیس مقالات شما برای همگان قابل فهم و درک است با تشکر ویژه از جنابعالی وبه امید تداوم این مهم- همکار شما سید فضل الله گنجی پور

  • فرهنگی می‌گه:

    چون بعضیها دارای هویت مشخصی نیستند و حتی تکلیفشان با خودشان مشخص نیست این شاخصها کمک می کند شخصیت افراد را بهتر بشناسیم. مطلب مفیدی است!

  • آزاد اندیش می‌گه:

    تشکر از مطلب زیبا و ارزنده شما! منتظر مطالب بعدی شما هستیم

  • دانشجو می‌گه:

    درود می فرستم بر استاد عزیزم جناب صفادوست . مطلب با مفهوم و متناسب با اوضاع جاری در استان بود. متشکرم

200x208
200x208