تاریخ درج خبر : 1393/07/26
کد خبر : ۳۷۹۹۰۸
+ تغییر اندازه نوشته -

«حرمت و خیانت یک رای»

سایت استان: بهاره حسینی
دایی ام حریم حق گویی را تحریم کرده است و تنها حق بود که در هیچ محفلی حرمت نداشت. پسر عمه ام هم تازه استخدام شده بود و جایی و راهی برای احقاق حق باقی نمانده بود. در خانه خاله هم که حقیقت خاک خورده بود، چون در یک خواب غفلت و در خم هسته گزینش، سرگردانِ پاکسازی کردن گندِ فرزندشان بودند. خلاصه بَلَلبِشویی برپا بود و بس. همسایه بیچاره! بیچاره، بیچاره دلش خوش بود که همه چیز خوب شده است، خوبِ خوب! توپ! تدبیر! امید! آموزش و پرورش آگهی استخدامی زده است و توی تمام ادارات نصب شده؛ به غیر از طی نمودن مراحل قانونی، بکارگیری حتی یک نفر ممنوع! آنجا هم که به حرمت یک نفر آگهی، نیازی به حق گویی احساس نمی شد….
منِ دیوانه مانده ام و نقدای وکیلی ها و جوابهای ایاسه ها و به به و چه چهِکامنت گذاران! جل الخالق! خلقتت همین بود و خیانتمان همین و کرامتمان نیز هم این، این؟!
تو عالم هَپَروت بودم که یهو صدایی از دور امیدوارم کرد، دیوانه ای سر کوچه دو دله حلبی به پا بسته بود و دستبند سبزی به دستش و حسین حسین میکرد و بعدها تو کرسی با کرامت (مجلس ) هم فهمیدم آن دَله، یه دله دزدی معروف بود و خیال من باز هم واهی و پوچ وامانده بود.
بعد به زعم عادت دوران کودکی که مسلمانی رو از عمق وجود حس میکردم روانه مسجد شدم، چقدر زیبا، کودکی ام را به عینه تو رفلکس کودکی دیدم که کنار بزرگش سر از سجده برداشت و دعا میکرد، اگر بدونید چقدر زیبا و با دلی صاف و راستِ راست، راست بود! بعد یهو سرم گِروُمبی خورد به هیچ و خودی تکان دادم و گفتم خدایا! نکند این کودک همان سی هزار میلیاردی ده سال آینده باشد به جای سه هزار میلیاری پیرارسال! توبه توبه! خدایا من ماندم و هیچ و همه چی! توبه به هیچ و هزاران شکر به همه چی.
“بدبینی های ما عارضه های بدِ حضور و ارتباطاتِ ماست! فقر و بیماری و تنهایی و مرگِ ما، هیچ گاه به شکوهِ هستی لطمه نخواهد زد! منظومه ها می چرخند و ما را با خود می چرخانند!” (حسین پناهی)
پا بچرخانید قبل از آنکه چرخانده شوید، به هر هورایی یک شَپَک بزنید، هلهله بپا کنید و هلهله ای با جشن و سرور.
چرا ماتم؟ چرا تنها؟ شما هستید. هستید. من که هستم. تا کی ما خود بر خود بخندیم، بگرییم و از خویشتن خویش فرارکنیم. آینه ها روبروست، قعر دریا، موج فردا! من به زن بودن خود ببالم همچون زنان کوبانی کلاشینکف به دست، و تو با مردی ات به تار سبیلت. قطعا گاه درنگ نیست، به حقیقت همت چاره ساز است.
اگر از سر ناچاری پسر خاله تاجگردون شدیم اصلاح طلب نباشیم و اگر داماد هدایت خواه، اصولگرا! ما به فردیت فردیِ خود، بیش از ما مهم هستیم. ما انسان تربیت می کنیم. ما موحدها میسازیم. سید باقر را ما سیدباقر کردیم. صندوق زارع را دستان ما پرکردند. حتی بزرگواری را به حرمت چند پاراگراف اول ما نماینده کردیم. ما هدایتخواه را سرسنگین کردیم و سر سبک. ما بچه های رادَک و مارین، قدرت حسینی را به تهران رساندیم و ما برگرداندیم و ما مطیع ما کردیم. ما یک چرخه حضور هستیم و ما به خودیِ خود باور داریم.
لُپِ گلام اینکه؛ یک انتخاب در راه است. انتخابی از نوع به دست آوردن کرسی. کرسی ای از نوع قانونگذاری. قانونی برای خاموش کردن هر فریادی به عمل. عملی برای سربلندی و بالندگی. قطعا آنکس که تایید شد آن کس باید باشد و نباید شکی در آن باشد. ما هستیم که از بایدها باید بایدی را انتخاب کنیم که باید برای ما باید باشد.”کسی که از عشق و عدالت بگوید و البته مرده های پشت سرش را فراموش نکند.” غافل ننشین. آسان نفروش. حرمت نگهدار.
“حرمت نگه دار دلم ، گلم ،
کاین اشک خونبهای عمر رفته من است
میراث من ، نه به قید قرعه نه به حکم عرف
یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو”
(حسین پناهی)
ما برچسب ها خورده ایم تا سندمان سجلی شود. نسل جوان، نسل نواندیش، نسل دیندار، نسل ولایتمدار، نسل مخترع، نسل اندیشمند، نسل سلاله دار پیرو، نسل باور پذیر شده، نسل تجدد اندیش،نسل رادیکال، و نسل هزاران هزاری که در خود سراغ دارید، به احترام باورِ خود و به اندیشه با مردم بودنِ خود، آستین همت را بالا بزنید و خودِ خود را کاندیدای این دوره از مجلس بدانید تا من افسرده ناامید و بریده از جامعه و همیشۀ خدا، مایوس، بتوانم از بین این همه گلِ سرازیر شده، خوشبوترین گل را انتخاب کنم. خدا را چه دیدی، شاید آن گل همین خواننده پشت مانیتور (خود شما) باشد.
حقیقت خود ما هستیم. حقیقت ناشناخته نیست. دست یافتنی است. ریسک بچه های استخدام نشده مان به صبر و منت کشی نیست. به یک حضورمی باشد. حضوری که با هزاران ترفند و انگ و ننگ ما را از آن بری می کنند. به حرمت رأیی که شاید روزی مانع تن فروشی دخترانمان شود و جوان دیارمان واپسین نفسهایش را بر زرورق اعتیاد دود نکند. ما باید باشیم و به حقیقت ذهنمان رای بدهیم اگر یک اصولگرا باشد و یا یک اصلاح طلب. چه که یک اصولگرای مثل … می ارزد به هزاران اصلاح طلب مثل … .
ما باید با یک ساختارشکنی علمی اصول اصولگرایی و اصول اصلاح طلبی را به شکل نه که به معنی شکل بدهیم و جامعه ای اصلاح شده را ترسیم کنیم. ما حرمت تقلید با پای راست به سرویس رفتن را به چپ و راست شکستن جامعه عینیت ببخشیم. ما باید دینداریمان را در شکست های امروز و فردا تلی کنیم از امید. ما یلانِ سینه سپرِ برنو بودیم به غارتی شکم سیر کن و خویشتن داریِ به حراست از ناموس، اینک یلانی باشیم به فریاد بودن و اصلاح بی کم و پر کیف. ما هستیم، چون باید باشیم. چون “ما” معنی شدیم.
به امید حضوری متفاوت. حضوری در راس. چه به عنوان یک کاندیدا و چه یک رای دهندۀ ملموس که اثر آن را من و ما در جامعه لمس کردیم. ترسیم کردیم. تحلیل کردیم. تحمیل کردیم.
به امید حضوری در راس

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • گمنام می‌گه:

    سلام،
    اگر باور قدرت تغییر دیگران توسط خود بر قدرت تغییر خود توسط دیگران چیره شود، تغییر اتفاق می افتد؛ تنها باید نوع و عیار هدف، مسیر، روش و ابزار رسیدن به هدف تغییر را صحیح انتخاب کرد.

  • ر.رحیمی می‌گه:

    افرین به قلم وفکر زیبای هم دانشگاهی عزیزم خانم حسینی.هر جا هستید سالم باشیدودر پناه خدا

  • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

    خداوند بخشنده و مهربان دستان مقدس و روشن خود را در گل گندیده می کند ، از آن بر می گیرد ، آن را ورز می دهد ، و آدم را شکل می هد و از روح مقدس خود در آن می دمد و فرشتگان را دستور می دهد تا بر او سجده کنند . این ها همه از این روست تا این موجود بداند چقدر برای خداوند ارزش دارد .
    خداوند بشر را از خاک آفرید مانند جهان هستی و از روح خود در آن دمید تا این جهان خدایی داشته باشد و خود این جهان را مدیریت و کنترل نمایید نه این که مانند جهان هستی با همه گستردگی ابعادش توسط پروردگارش کنترل شود .
    و این نشان دهنده قدر و منزلت آزادی فرد است که هم باید توسط خودش حرمت شود و هم توسط دیگران ارج نهاده شود .
    پس از همه این ها حوا را از پهلوی چپش آفرید ، از نزدیک ترین محل به قلب او که جایگاه تجلی نور حق است تا هم آدم ابوالبشر و هم ابنا بشر بدانند که جایگاه و اندازه این دیگر بشر کجاست ، بدانند که او از گلی آفریده شده که خداوند متعال آن را از با دستان خود ورز داده بود ، شکل داده ، از روح خود در او دمیده و دستور داده تا فرشتگان مقربش بر او سجده نمایند و او را جایگاه اختیار و آزادی عطا فرموده بود .
    خداوند بزرگ با همه این ها وقتی قانون را زیر پا می گذارند هر دوی آنان را مجازات می کند تا بشر بداند که قانون چقدر ارزشمند است .
    و هزارن پیامبر را که همگی از فرزندان خود او هستند می فرستد تا از کار او دیگران را آگاه کنند تا ارزش شفافیت و همچنین مسوولیت افراد بشر نسبت به همدیگر را به ما یاد آور شود .
    با سپاس از خانم حسینی و درود و احترام نسبت به ایشون ، البته فقط از طرف خودم می گم که من اینجا فقط شاگردی می کنم و بس . با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما

  • بهاره حسینی می‌گه:

    بویراحمد کهگیلویه و گچساران
    ممنون از نیش بهجایتان

  • ع.صداقت می‌گه:

    با سلام
    بسیار زیبا فرمودید جناب خانم دکتر حسینی اما ممنون میشم اگه جواب سوال این حقیر را که”آیا نیت شما یغیر از اینکه حضوری پر رنگ در انتخابات مجلس در شهرستان بویراحمد است ، غرضی دیگری وجود دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • ممنون از سرکار خانم دکتر از مطالب زیبا و شیواشون
      عارضم خدمت تمامی دوستان و هم استانی های عزیز و یکی از دوستان که نقدی کرده بودند،
      اول اینکه ما در انتخابات مجلس و دیگر رویداد خیلی پتانسیل اهم از علمی ،سیاسی و اقتصادی را بکار بردبم ،ما سرمایه هایمان که نمایندگان و پیشگامان ما در عرصه های مختلفند را با سرافرازی کامل و رویکردهای مثبت در راه آبادانی این دیار را با اعتماد فرستادیم اما باز راهی را در پیش گرفتند که متاسفانه نباید …
      این استان دارای نخبگانی هست که با کمک و سرمایه گذاری می توان به آینده امیدوارتر بود ، نخبگانی که با فضاسازی بهتر و سالمتر به حق خود رسیده و در جایگاه واقعی خود قرار گیرند که امثال خانم دکتر حسینی و خیلی های دیگه که شناخت کامل و کافی ازشون نیز داریم
      پس واقع بین باشیم تا افکاری روشن و زیبایی از آینده داشته باشیم

      حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست …
      باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست …
      از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است …
      غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست …

  • علی حسینی می‌گه:

    باز آغاز و هزاران سوال! باز مجلس و باز صندوق های رای.
    خانم دکتر آیا تبلیغ برای حضور جزء فرار از واقعیت نیست؟ به فرض اینکه در استان ما گلچین ها انتخاب شوند آیا همان آش و همان کاسه نیست؟

    • بهاره حسینی می‌گه:

      باز آمال و هزاران آرزو.
      همه آرزوها که دست نیافتنی هستند. حداقل به کاسه آشی بماسه بسه.
      مهم بساطه که پهن باشه.

  • سعید کرمی می‌گه:

    جالب بود خانم دکتر
    اما……………………؟؟؟………………………..!!!
    کاش میشد نقطه چین هایم را با خیالی آسوده از اتهامات تخریب و تمجید و تملق و تبعیض و توجیه پر کنم
    مؤید و منصور باشید …

  • م می‌گه:

    سخن از دل ، بر دل نشیند، چه زیبا و پر احساس نوشته ای ، برای سامان بخشیدن به این اوضاع باید طرحی نو در انداخت .باید جایی برای شایستگان باز شود بلکه آنان بتوانند به بلبلشوهای موجود سامانی بخشند . دلمان خوش است که بزرگواری به فرانسه و ایتالیا رفته است. مردم پشتکوه جلیل از آقای زارع حمایت کرده است و جناب تاج گردون هم رئیس کمیسیون برنامه بودجه کشور شده. استاندارمان هم بومی است

    • بهاره حسینی می‌گه:

      ممنون. البته بعضی از برنامه ها ستودنی است. سفر به سرزمین کفر به نوبه خود معجزه قرن است و تکه فرش نجس است برای همسایه.
      ولی خوب؛ همانطور که فرمودید: باید طرحی نو درانداخت.

200x208
200x208