تاریخ درج خبر : 1393/08/02
کد خبر : ۳۸۲۵۳۵
+ تغییر اندازه نوشته -

«اسید، رگ غیرتمان را سوزانده است»

 سایت استان: احسان یوسفی

این روزها رخ ایران از ماتم فرزندانش می سوزد و شرم می کند که چند قطره اسید چگونه آسایش و آرامش وطنش را صلب کرده است. عمق فاجعه به قدری شدید و آزار دهنده است که بار دیگر نگاه ملتی که سالهاست نسبت به رخ داد های اجتماعیش به بی تفاوتی عادت کرده بود را بار دیگر کنار یکدیگر نشاند تا درد مشترک خود را ، که سیمای فرزندانش با تنی رنجور اما زنده، می سوزاند را تماشا کند. تا شاید از وجدان های به خواب رفته یشان بیدار شوند و پیش از آنکه وطن در آتش جهل و تعصب بسوزد کاری کنند! اما ای کاش پیش از آنکه اسید، سیمای دختران نیک سرشت و نجیب این وطن را بسوزاند و زندگی را تا ابد بر کامشان تلخ کند و ملت را برای چاره اندیشی پیرامون این بحران اجتماعی گرد هم آورد؛ سال ها پیش، آن زمان که اسید های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر سیمای کشور به آرامی پاشیده می شد کسی بر می خواست و اعتراضی می کرد تا حاصل آن بی تفاوتی ها، رنج های دردناک امروز و شاید فرداها نباشد. آن قدر ساکت و بی تفاوت بوده ایم که حتی رگ غیرتمان سوخت تا خاکستری از بی تدبیری و کم خردی بر سیمای جامعه بنشیند تا ماحصل آن خاکستر، ققنوسی سرطانی باشد که امروز زایش میکند و چهره دخترانمان را خط خطی می کند. قرار بر این نبود که به بهانه عدالت اجتماعی، شکاف اجتماعی را گسترش دهیم تا ثروتمندان در آن غنی تر و مستضعفین در آن فقیر تر شوند که آنچنان این شکاف روز به روز عمیق تر و زخم آن وخیم تر شود که حاصلی جز سرخوردگی اجتماعی و تنش برای جامعه و ساکنین آن به ارمغان نیاورد! قرار بر این نبود که دایره مشارکت سیاسی را به خودی و غیر خودی تقسیم کنیم و آنان را که دیدی متفاوت به زندگی و اجتماع داشتند را از خود دور بسازیم و در جامعه بذر نفاق بپاشانیم تا از اتحاد ملت خود داری کنیم. قرار بر این نبود که به بهانه توزیع عادلانه ثروت ، دست به اختلاس های بی پایان زنیم تا با پر کردن جیب دیگران اعتماد ملت را بسوزانیم و شمع امیدشان را خاموش کنیم و چشمانشان را به فردای بهتر کور سازیم! قرار بر این نبود اگر کسی همچون ما نیندیشید به سیمایش چنگ زنیم و رخ همچو ماهشان را با ابرهای سیاه ، کدر کنیم! بپذیرم و از فهمیدن این واقعیت دوری نجویم؛ که فراوانند انسان های که تفکرشان، خلق و خویشان آنگونه که قانون، عرف و علاقه ما می پسندد هماهنگ نیست؛ اما در نزد خدایی که انسانیت و آبروی بنده اش مقام و جایگاهش از خانه اش نیز مقدس تر و والاترست، شریف ترند. نمیتوان پیش از آنکه حقیقت هویدا شود دست به قضاوت و صدور حکم برد؛ اما بپذیریم حتی اگر هیچ یک از دلایل فوق انگیزه فرد یا افراد اسید پاش نباشند اما هر یک از آنان می توانند انگیزه هر نوع ناهنجاری اجتماعی را در جامعه بروز دهند و زمینه ساز ناامنی و آشوب و هرج و مرج را در کشور پایه ریزی کنند. پیش از آنکه از دستگیری فرد یا افراد اسید پاش به خود افتخار کنیم ؛ در برابر افکار عمومی دست به عذر خواهی از ملت ببریم چرا که فخر امروز چون نوشداری پس از مرگ سهراب است که من در جوابشان خواهم گفت: سیمای خواهرم کو؟ به مسئولین خود بیاموزیم و یادآوری کنیم که پیشگیری بهتر از درمان است، و جامعه امروز ما در برابر سیل عظیمی از ناهنجاری های اجتماعی قرار گرفته است، که اگر اکنون درباره معضل رفع بیکاری جوانان کشور، رشد فزاینده مواد مخدر در بین قشر فعال جامعه، ، پائین آمدن سن فحشاء در نظام اجتماعی، رشد فساد در بروکراسی های اداری، و پایین آمدن امید به زندگی و سست شدن بنیان زندگی در خانواده ها فکر و اندیشه ای نشود؛ فردا پیش از آنکه اسید سرو استوار دیگری را بسوزاند این بار ریشه همه ما را خواهد سوزاند که دیگر خانه ای برای سکونت نخواهد ماند تا باز طلوع خورشید را از پنجره اتاقمان نظاره گر باشیم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • گمنام می‌گه:

    سلام،
    به راهی که سه دهه پیش شروع کرده ایم، اندیشه کنیم. قصۀ ما همان قصۀ جوجه اردک زشت است. زشت نیستیم؛ اما زشت دیده می شویم؛ چون هدف و اندیشه ای متفاوت از اطرافیانمان داریم. زمان می برد تا قوی وجودمان رخ نماید چون عده ای از این زیبایی می ترسند. زیبایی کسی باعث می شود تا دیگران دیده نشوند. کمبودها و مشکلات زور می زنند و خودی نشان می دهند تا باور زشت بودن را به تحمیل کنند؛ اما غافل از این که رسیدن به قله آسان نیست. سختی دارد، هزینه دارد. اندیشه کنیم، کمی صبر باید و کمی همت و العاقبه للمتقین …

  • دنا می‌گه:

    برادر عزیز ماجرای این روزها، دل هرانسان ازاده ای رو به درد میاره، امیدوارم روزی برسه که بخش عظیمی از مشکلات این مملکت حل بشه،
    اما بنظر میرسه خلط مبحث شده؛ گذشته از این،
    اینکه تمام مشکلات رو به گردن دولت بندازیم بی انصافی است، گرچه حکومت ودولت نقش کلیدی وویژه ای داره، اما بیایید منصفانه به این سوال پاسخ بدیم که چرا باوجود تغییر دولتها ونگرش وسیاست اونها بازهم مشکلات پابرجاست؟ایا دولتمردان ومتولیان امور، کارمندان ادارات وگردانندگان سیستمهای این کشور کسی جز مردم این کشور هستن؟یانه همه از کرات دیگر به این سرزمین نزول اجلال فرمودند؟!ایا مدیران امروزودیروزکشور امثال خود شما نیستند که در جوانی خود،با پستهایی نظیر پست امروزی شما کار خود راشروع کردندوبعدها پستهای کلیدی وحساس مملکت رو بدست گرفتند؟ایا حرفهایی که میزدندومیزنند به زیبایی حرفهای شمادراین نوشتار نبوده ونیست؟اما چرا هیچکدام نتوانستند دردهای این ملکت رو دوا کنند؟؟؟وجدان خودراقاضی کنیم وهرکس دردرون خود به جستجوبپردازد!!بنظر من مشکل اساسی عدم مسولیت پذیری است که متاسفانه بطرز عجیبی دامان این مملکت رو گرفته! وگرنه اگر هرکس درجایی که قرارگرفته برخودش واجب بدونه که وظیفه ای رو که بردوشش گذاشتن باتمام توان وصادقانه انجام بده بخش عظیم واساسی مشکلات مملکت حل خواهد شد…باکمال تاسف ماازتمام آموزه های دینی و ملی خودمون دورشدیم….

  • اسید پاشی فقط یکی از معضلات فرهنگیه
    درسته تمدن رو یک ملت میسازه ولی بانی فرهنگ دولته
    و مشخصه دولت تو زمینه فرهنگ هیچ کاری انجام نداده
    جای بحث زیاده ولی فرهنگ هزینه بره و این نظام همینکه بتونه بخور و نمیر به مردمش برسونه راضیه
    مشکل از خودمونه،چون یه مثالی هست میگه هر دولتی برازنده ی مردمشه
    مشکلات زیاده و اینجام جاش نیست
    ولی خودمون سعی کنیم متمدن باشیم
    مطالعه درست اولین قدمه

  • تقوی می‌گه:

    این همه شجاعت در گفتن حقایق تحسین انگیز است.حق ستائی بی هزینه نیست.

  • هموطن می‌گه:

    تو هم سرت به تنت ریادی میکنه! همین روزا میان میبرنت تا بفهمی اسید تا کجاهارو میتونه بسوزونه! فکر کردی اینجا فرانسه است که اینجوری مینویسی و اونم با نام و نشون خودت؟!

  • مطلب بس ناجوانمردانه عمیق و جدی است. اسیدها یکدفعه پاشیده نمی شوند. سالیان سال تدارک دیده شده اند.

  • شهروند می‌گه:

    ای دوست جوان و خوش بیان و نکته سنج!
    میدانی ان شاعر همیشه دلسوز معاصر، وقتی درد های جامعه را می رود ؛ امروز را میدید که فریاد زد :
    گوش اگر گوش تو
    و ناله اگر ناله من
    آنچه البته به جایی نرسد
    فریاد
    است
    ….
    چه افسوس که به قهقرا رفتن جامعه در فحشا و فساد رو نمیبینم اما به جریان های سیاسی بیش از اندازه بها می دهیم.
    افسوس و صد افسوس که فساد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در جامعه که اصولش بر ارزش گذاری بود را به راحتی چشم پوشی میکنیم تا از این بی قانونی آن سود کلان کسب کنیم.
    افسوس به جای آنکه اندیشه و کتاب در دست جوانان فهیم کشورمان باشد گرد های سیاه مواد مخدر در دستشان به یکدیگر هدیه داده می شود تا اینده ایران تباه شود.
    افسوس که دزدی و غارت چنان کشور را پر کرده است که مردم به کسی که نمی لنگد میخندد.
    افسوس و افسوس و افسوس ای جوان هم استانی که انچه نوشته درد بود و درد اما انچه به جای نرسد فریاد است.

  • ناشناس می‌گه:

    …. زیادی احساساتی شدی

200x208
200x208