تاریخ درج خبر : 1393/08/07
کد خبر : ۳۸۵۶۲۸
+ تغییر اندازه نوشته -

مادرم «شروه»هایش را به زبان لری می خواند

IMG_1737

مادرم «شروه»هایش را به زبان لری می خواند

سرباز وطن!

نامت را بگو!

شغل ات؟

زبان مادری ات؟

از مادر شهید «خوید» شنیدم

که زیر لب می خواند:

«حتما پسر خودم هستی»

نکند همان «سید فضل الله خوید» خودمان باشی؟

 دختری

 آهسته به مادرش می گفت:

«شاید پدر من باشد»

نکند پدرش هستی؟

من زنی را دیدم

که از زیبایی های جوانی اش

تنها بوی عطر نامزدش را در خاطر داشت

زیر لب می خواند:

«قول دادی عید نوروز می آیی

عروسی مان بود»

نکند تو همان جوان باشی؟

پدری را دیدم

عصا می زد

در حالی که فقط یک حسرت داشت

زیر تابوت پسرش بخواند:

«این گل پرپر از کجا آمده….»

نکند تو همان پسرش باشی؟

مادرم «شروه»هایش را به زبان لری می خواند

شهید گمنام!

سرباز وطن!

من نگران «شروه» های ناقص مادرم هستم

اما برای مادرم

اهمیتی ندارد تو اهل کدام سرزمینی

کدام زبان

کدام آیین

برای مادرم تو یک شهیدی

یک سرباز وطن

مادرم «شروه»هایش را به زبان لری می خواند

تا در مراسم به خاک سپاری ات

جای مادرت خالی نباشد!

سید‌یوسف مرادی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • حمید -دانشگاه هرمزگان می‌گه:

    به خدا اشک توی چشمام جمع شد ، حرفی که از دل باشه به دل میشینه . سید اولاد پیغمبر اجرت با مادرت فاطمه زهرا (س)

  • دوستت رضا. می‌گه:

    (( میان خاک سر از آسمان در آوردیم / چقدر قمری بی آشیان در آوردیم
    وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم / چقدر خاطره نیمه جان در آوردیم
    به حیرتم که این خاک پیر با برکت / چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم
    چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم / زخاک تیره ولی استخوان در آوردیم ))
    سلام یوسف جان !
    مدتی ازت خبر نداشتم، اما زیبا سرودی ،اینبار فلکه هفت تیر باز میزبان پنج آلاله پرپر بود ، پنج دشمن افکن بی نام و نشان .
    راستش دلم چقدر آسمانی شده بود ، مثل همان روز ٢٢ بهمن سال ۶۵ .
    همه آمده بودند برادر، خواهر فرزند و مادرانی که فرزند خود را هدیه کرده بودند.

  • داورپناه می‌گه:

    زیبا بود دکتر

  • سید علی حسینیان می‌گه:

    در جواب رضایی باید بگویم ظاهرا سوادت در خصوص شعر پایین است.
    اتفاقا این مطلب درتعاریف شعر نو می گنجد. که لینکی جهت مطالعه می آید….
    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%B9%D8%B1_%D9%86%D9%88

    آقای مرادی بسیار زیبا توصیف نموده اید. قلمتان همیشه گلگون.
    یاد همه شهدا گرامی باد

  • رضایی می‌گه:

    یوسف جان شرمنده باید بگم نوشته ی تو یک متن ادبی است و قرابتی با شعر ندارد . صرف به کار بردن برخی اسامی سلنبه قلنبه به شعر شدن متن کمک نیکنه

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      سلام آقای رضایی
      دشمن ات شرمنده باشد برادر
      جایی از این مطلب کلمه ای در مورد شعر بودن یا نبودن مطلب نمی بینم. شما این کلمه شعر را از کجا آورده اید؟!
      اگر چه شاید اگر مطلبی در این ساختار در حوزه های تخیلی و فانتزی روشنفکرانه باشد از نظر شما می توان به آن لقب شعر داد!
      برادرم ! کدامین کلمه در این مطلب به تعبیر شما سلنبه قلنبه است؟!برایم بنویس تا حذفشان کنم. یکی از مهمترین دارایی های این ملت همین واژه های مقدس است.
      ضمن اینکه فرض کنیم این مطلب به فرموده شما متن ادبی باشد، چه اشکالی در این هست؟
      از نظر حقیر این که این مطلب شعر است یا متن ادبی یا هر گونه دیگری از ادبیات ما مهم نیست . این مطلب صرفا عرض ارادت یک ایرانی ست به یک سرباز فداکار وطنش که جهان حتی پلاکش را از او دریغ کرد تا زیباتر شود.

      کاش حالا که شما اعتراف کرده اید که این یک متن ادبی است (فرم )حداقل جمله ای در ستایش سربازان از جان و نام گذشته وطن هم می نگاشتید .(محتوا)

  • محمود می‌گه:

    زیبابود

200x208
200x208