تاریخ درج خبر : 1393/08/20
کد خبر : ۳۹۵۱۹۸
+ تغییر اندازه نوشته -

«فراتر از بحرانِ هسته‌ای؛بحرانِ گفت‌وگو در ایران»

293

سایت استان: روح اله درخشی

شاید روزی که سید محمد خاتمی ، نشریه ی ” آیین گفتگو ” را منتشر کرد بر آن بود تا آدابِ سخن ازمنظرِ انسان را در فرایندی به نام ” گفت وگو ” به خلفِ اصولگرای خود و خُرده سیاستمدارانِ مبتدی در سیاستِ داخلی و خارجی ، یادآوری کند ، اما تنگ نظریِ احمدی نژادیسم ، تحمّلِ نام آقای خاتمی ، پیام آورِ گفت و گوی تمدنها و اصل گفت گو را برنتافت و دستور به توقیفِ این نشریه داد.
گفت وگو ، زبانِ انسان است وتنها انسان است که زبان ” گفت وگو ” می شناسد . هرکس زبانی غیر از گفت وگو – جز به ضرورت – برای امور خود ، گروه و یا ملتِ خود برگزیند ، از عقل سلیم برخوردار نیست. گفت وگو عادی ترین حالت وعادت انسان است ، کسی که از عادی ترین وجه انسان عاجز باشد در چنبره ی ” جهل ” اسیر است. معدلِ مدنیت و”انسان دوستی” هر گروه وجناحی ، در گفت وگوی مثبت وسازنده ای است که آن جناح با دیگران دارد وهر گونه دوری ازگفت وگو یعنی فقدان مدنیت وخاصیت انسانی. گفت و گو، حماسه نیست چون درسایه ی عقل است و فارغ ازاحساساتِ غیرِمتعارف. گفت وگو، گفت و گواست، دشنام وسخن قهرآمیز نیست. گفت و گو انزواطلبی نیست وشعار مرگِ همنوع خود – بَشر – را خواستن، نیست. استقلالِ حقیقی یک کشوربا گفت وگو با درون وبرون تثبیت می شود و در این میان، مهم ترین وجه گفت وگو، گفت وگوی داخلی ودرون حاکمیتی است واگر مسیرِ آن در سیاست داخلی هموار شود، به فراخورِ آن ، درهای گفت وگو بر جهان خارج باز خواهد شد وآنگاه تنها تفاوت ” زبان ” است که مارا از دیگر انسانها متمایز می کند، نه نژاد یا ایدئولوژی ویا تقسیمات ذهنی وشعارهای تهی از خاصیت انسانی.
در مسیر تاریخ ایران، از دیرباز تاکنون، گفت وگو همواره بین مخالفان ومنتقدان وحاکمیت همانند یک ” تابو ” خود را نشان داده است. بعد ازانقلاب اسلامی به جز مناظرات دگراندیشان – حزب توده و… – با نمایندگان جمهوری اسلامی در روزهای اول انقلاب ، تاکنون گفت وگو نتوانسته است به عنوان یک عادت سیاسی- مدنی به سبک توسعه یافتگان، در حایل بین منتقدان، مخالفان- داخلی وخارجی – وحاکمیت نهادینه شود. تفسیر انقلابیون ازحضوردگراندیشان ومنتقدانِ درون حاکمیت درساختار سیاسی واستقبال ازآنان در فضای گفت وگو متفاوت بود. کسانی مثل شهید مطهری خواهان کفت وگویِ همه ی اندیشه ها درفضای سیاسی بودند وحتی بر ایجاد کرسی دانشگاهی برای مارکسیست ها اصرار می کردند و درمقابل، کسانی حتی دانشگاه را تعطیل کردند و کاری کردند که مجال آن در این مقال نیست. اصرار براین تنگ نظری ها وتنگ کردن دایره انقلاب وتقسیمات مضحک خودی وغیرخودی از سوی تندروها باعث شد که هرروز، چراغِ گفت گو ومراوده ی اندیشه ها، رو به خاموشی بنهد و کار به جایی برسد که افراطی گری در دولت گذشته، در سایه ی مهرورزی وعدالت طلبی ظهور کند وبسیاری از خادمان انقلاب اسلامی مجالی برای گفت وگو نیابند وبه خارج از دایره انقلاب هل داده شوند. البته باعثِ فقدان گفت وگو درکشور تنها جناح مقابل نیست وتندروی های برخی اصلاح طلبان هم در این موضوع بی تاثیر نبود. شاید بتوان گفت که فضای دولت آقای رفسنجانی، بسته ترین فضاهای کشور برای گفت وگو بود که نتیجه ی آن انفجار دوم خرداد وخلق حماسه ی اصلاح طلبی بود. بنابراین افت گفت وگو در ایران نباید مطلقا حمل بر وجود دگماتیسم یا پلورالیسم در یک جریان خاص شود چرا که فراترازهمه ی جریان های موجود در ایران، بحث نگرش های قالبی ومحدود است که همه ی جریانات سیاسی را در قالب خود هضم ودر نهایت به سمتِ دلخواهِ خود هدایت می کند. در مسئله ی هسته ای ایران هم آنچه باعث طولانی شدن مذاکرات شده بود فقدان گفت گو بود. بازنشسته کردن دیپلمات قدرتمندی مثل ظریف توسط احمدی نژاد یعنی تعطیل کردن گفت وگو وحاکم کردن همان نگرش قالبی و ایدئولوژیک توسط افراطیون. به ضرس قاطع می توان گفت که باعثِ انزوای داخلی وخارجیِ دولت آقای احمدی نژاد فقدان ” گفت وگو ” بود. محافظه کاری در ایران به ” برهان قاطع” معروف است وآنچه که بر برهان قاطع استوار است، حاضر به گفت وگو با دگراندیشانِ داخل وخارج نیست. این ساختارِمعیوب فکری است که منتج به بحران گفت وگو در تمام ابعاد شده است. رفتارِمهندسی شده ی آقای احمدی نژاد درپروژه ی حذفِ اصلاح طلبان ازسپهرسیاسی ایران درسیاست داخلی و به دنبال آن هجومِ ناشیانه ی ایشان درادبیاتی فارغ ازاصولِ سیاست، به جهانِ خارج، ماهیت افکار محافظه کاران را در مدت هشت سال حاکمیتِ یکدست، به افکارعمومی نشان داد. باید به این نکته توجه داشت که محافظه کاریِ موجود در ایران با آنچه ماهیت واصل این اندیشه است متفاوت است. اساس این تفاوت شاید به برداشت ما از حکومت ازنقطه نظر”ماهوی” مربوط است. وقتی محافظه کاری تبدیل به قاعده شود ، خود باعث رشد ” دورویی ” ، ” ترس ” ، ” مصلحت بینی ” و ” کنترلِ پلکانی ” می شود. کنترلِ پلکانی تاکنون باعث دردسرهای زیادی شده است. ایدئولوژی به سبکِ تندروها، باعث “کنترل پلکانی” فرد درجامعه می شود وافقِ دید محدود در این ایدئولوژی باعث می شود فرد ، جهان را به فقط “یک ساحت” ببیند وجامعه به تدریج دراین “تک ساحتی” خود غوطه ور می شوند که تمام نگاه خود را معطوف به یک نقطه ی مقدس می کنند تا همه ی جهانِ خارج ازچشم اندازِ خود را به چشم ” بدبینی” و “توهم توطئه” ببینند. بنابراین اولین پله محافظه کاری، می شود شور انقلابی برای برخورد با آنچه با چارچوب تعریف شده ی محافظه کاران تفاوت دارد. توجه به این اصل ما را برآن میدارد که بگوییم: تمام مشکلاتِ ما ازتفکرِ قالبی ومرزدارِمحافظه کاری است وتا این قالب ها شکسته ومرزها برداشته نشوند، امکانِ صلح درسیاستِ داخلی وخارجی وجود نخواهد داشت.
به نظرمی رسد بدیهی ترین تفاوت دولت آقای خاتمی با دولت آقای احمدی نژاد درفرآیند گفت وگوست. تفاوتی که ناشی از ماهیت تفکر این دوسرچشمه می گیرد. شالوده ی اصلاحات بر گفت و گو استوار است و بارزترین تفاوتِ این جریان با جریانِ محافظه کاری در همین موضوع است. ایستایی یِ محافظه کاری و پویاییِ اصلاحات. اصلاح طلبانِ دیالوگ تبار ومحافظه کاران منولوگ صفت . اندیشه ی انقلابی – جهادی و برخورد باجهانِ خارجِ دُوَل نهم و دهم و اندیشه ی مُتکثرِ مبتنی بر گفت وگویِ دولتِ یازدهم . استقبال از گفت و گو در جهت تغییر وضع موجود توسط اصلاح طلبان وعدم استقبال از گفت و گو برای حفظِ وضعِ موجود توسط محافظه کاران نقطه ی عطفی است که باعث شکست محافظه کاری و پیروزیِ اصلاحات ، در سیاستِ داخلی وخارجی شده است.
گفت وگو زبان اصلاح طلبان است واین زبان محصور ومحدود به ایران تنها نیست. آنچه اکنون ما به عنوان “گفت وگو های هسته ای ایران” می بینیم ، بازتاب تفاوت درماهیت دوتفکرِغالب درسپهرسیاسی ایران است. تفاوت درحلّ مسئله ی هسته ای ایران، مبتنی برتفاوت دراندیشه ی اصلاح طلبی واندیشه ی محافظه کاری است. غالبا یک جهش نوین، مثل تولید انرژی هسته ای، دریک منطقه ی حساس واستراتژیک مثل خاورِمیانه وایران ، خود باعث پیدایشِ یک بحران می شود. ظهورِاین بحران فارغ ازماهیت، هدف ومیزان گستردگیِ آن، ازنگاهِ بازیگران منطقه ای وقدرت های جهانی، چالشی است برای آنچه که آنان ” جامعه جهانی ” می خوانند. عدم تبحرسیاسی دولت گذشته در هدایت بحران هسته ای چنان مشهود بود که به نظر می رسد اگر هجمه ی بحران های بزرگی مثل جنگ عراق، افغانستان و رکود اقتصادی، گریبانگیرآمریکا نبود، شاید بحران هسته ای ایران به طریق آنچه جان ویک لین – نظریه پرداز روابط بین الملل – حل بحران به طریق چهارم ، یعنی جنگ ، می داند حل وفصل می شد.
اصطلاحِ مشکوک و آکنده از احساسِ حماسی ی ” ایرانِ هسته ای ” از یک ذهنِ آگاه به اصول روابط بین الملل و متبحر در هدایتِ بحران ، متبادر نمی شود، بلکه از یک استعدادِ انقلابی واحساساتی که سودای قهرمان شدن و تربیت جهان با شیوه ی خاص خود را دارد بروز می کند و در نهایت اجماع جهانی را علیه ایران فراهم می کند.
شاید بتوان گفت ظهور واژه ی ” اصولگرایی ” به جای مترادف خود، محافظه کاری ، اعلام موجودیتی بود که درپیامی روشن ترازگذشته توسط آقای احمدی نژاد مرزهای خود را با اصلاح طلبان وجهان خارج ، روشن تر کرد. به دنبال آن به کارگیری اصطلاحاتی چون ” امت انقلابی “،” حرکت انقلابی “،” تغییر انقلابی ” و… در ادبیات سیاسی ایران خلق شد. در ابتدا پندار این بود که منظور آقای احمدی نژاد از کلمه ” انقلابی”، حمایت حامیانِ انقلاب اسلامی ایران است اما آنچه ایشان درعمل به کاربست، معنایی جز تهاجم وساختارشکنی به سبک خود، نداشت. تفکرانقلابی، چون برای تغییر ساختارهای موجود براساس آنچه خود طراحی می کند، تلاش می کند، گفت وگو را برنمی تابد. شاید به همین خاطر بود که شورِافراطیون برای به کرسی نشاندن آرمان ها وانگاره های ذهنی خود، که به برهم زدن نظم موجود می انجامید و آنچه را مُخلّ آسایش ملل واجتماع ایرانی می شد، را درشعارها وبرداشت های نامتعارف خود ” حماسه ” می نامیدند
دیپلماسی مبتنی بر انقلابی گری درجهان امروزجواب نخواهد داد چون در این دیپلماسی مجالی برای گفت وگو نیست. گفت وگو یعنی خروج از پیله محافظه کاری وقالب خاص. وقتی گفت وگو بر اساس یک قالب از پیش طراحی شده ی یکسو نگر و بسته برسر میزمذاکره نشست نتیجه چندانی حاصل نشده است واگر هم توافقی صورت بگیرد ، مقطعی وپروژه ای است. اما اختیار و آزادی در گفت وگو خود به خود باعث ادامه آن بین طرفین می شود و پروژه به پروسه مبدل می شود.
“دیپلماسی انقلابی ” اجتماع نقیضین است، چرا که اصل دیپلماسی بر گفت وگو استواراست وانقلاب بر خشونت ، ساختارشکنی وحماسه آفرینی. اقای احمدی نژاد در مسئله ی هسته ای اگر چه اصطلاح دیپلماسی انقلابی ” را به کار نبُرد اما درعمل نشان داد که اغلب حرکات ، رفتار وعمل خود را براساس کلمه ی ” انقلاب ” تنظیم کرده است. دیپلماسیِ انقلابی بازتولید و پیروِ نظریه ی ” اسلام انقلابی ” است که در مقابل اصلِ ” انقلاب اسلامی ” مطرح می شود. شهید مطهری درمبحث ” جمهوری اسلامی ” با ردّ نظریه ” اسلام انقلابی “، انقلاب اسلامی را حرکتی مقطعی برای حاکم کردن اصول اسلام و کمک به تثبیت این اصول می داند و دین اسلام را دینِ آرامش ، آسایش و امنیت بشری معرفی می کند. به لحاظ فلسفی ، ماهیتِ این دیپلماسیِ تهاجمی و یکسونگر نتیجه ای جز انزوا و رکود همه جانبه و به بردگی کشاندن یک ملت ندارد. دقیقا نظیر آنچه که درکره شمالی رخ داده است.
اما گفتمانِ حاکم در ژنو تاکنون ، اساسا بر شالوده ی ” گفت و گو ” استوار بوده است. آنچه در کشاکشِ گفت وگوهای تیم هسته ای جدید با گروه 5+1 متمایز از دیگر مولفه هاست دو مورد است.یکی آزادی ودیگری اختیار.
اختیار وآزادی در گفتگو، نکات برجسته ای هستند که تیم دکترظریف با تکیه برآن تاکنون موفق بوده اند. اقای ظریف خود را محور ندانست، حق تصمیم گیری به طرف مقابل داد. تکلیف محور نبود وبا اختیار تام که از رییس جمهور داشت برای اصلاح آنچه دولت گذشته به خطا رفته بود برمیزمذاکره نشست. شایسته است اگر بگوییم که موفقیت تیم ظریف حاصل آزادی بیان واختیارِانسان است. گفت وگو اگرفارغ از محافظه کاریِ ایدئولوژیک باشد، از حالت رُباتیک وکنترل از راه دور خارج می شود و به جای بیانیه خواندن، به دیالوگی منطبق برفضای باز وانسان محورتبدیل می شود.گفت وگو فقط در این صورت است که می تواند نتایج ارزنده وپربار دربر داشته باشد وبه کسب پیروزی منتهی شود، کما اینکه تاکنون مذاکرات هسته ای برپایه ی گفت وگو ، برای ایران پیروزی به همراه داشته است. کُنش – واکنش های دقیق وسیاست ورزانه ی دکترظریف در بحران هسته ای ایران ، تاریخ را وادار به تکرار می کند ، شبیه آنچه امیر کبیر ، دکتر مصدق و قوام السلطنه انجام دادند. سفیران ایران در این واقعه ی بزرگ ، ” سیاست ورزی وعقل محوری ” بودند، بدون توجه به جناح بندی های سیاسیِ داخلی وتقسیمات شرق وغرب یا اسلامی وغیراسلامی. درحالی که اکسیرمذاکراتِ دولت قبلی ” بدبینی ی تاریخی “ی محافظه کاران نسبت به غرب همراه نوعی نگاه از بالا به طرف مقابل بود.
شکی نیست که بحران هسته ای با گفت وگو حل خواهد شد. در سایه ی هشت هزار سال تمدن می توان جهان را به کُرنش واداشت وبه جای بازگشت به بنیادگرایی، قرائتی نو از ایران و ظرفیت های بزرگ اسلام، نشان داد. ما انسانیم واولین حقوق بشررا نوشتیم. ما مسلمانیم واولین پیمان صلحِ بشری توسط پیامبر ما نوشته شد. حدیثِ مدرن وپربارِ ” الجّار ثُمَ الدار” فقط مربوط به همسایه کناری وهمسایگان داخلی نیست بلکه تا آخرین نقطه ی دنیا همسایه ماست وبا همسایه باید مهربان بود وگفت وگو کرد.
گفت وگو به بزرگترین بحران ما تبدیل شده است. فراتر ازبحران هسته ای، بحران ” گفت وگو ” است. بحرانی که درطول ده سال گذشته ما را درسراشیبی سقوط قرار داد. درمانِ بسیاری ازدردهای گونه گونِ تاریخی ما گفت وگو است. تا اصلِ ” گفت و گوی آزاد ” دراین سرزمین تثبیت نشود توسعه امری است غیرممکن. فتح مکه با دیپلماسیِ گفت وگو میسّر شد. صدورِ انقلاب درسایه ی گفت و گو میسر است و لاغیر. شاید فقدان گفت وگو دراین سرزمین ازاین جهت امری مشکل ومشکلی تاریخی به حساب می آید که با واقعیت های ساختار ذهنی مردم وحتی حاکمیت، سازگازی ندارد. با قاطعیت می توان گفت که آنچه مانع گفت وگو شده است نوع نگرش ها است. نگرش های ایدئولوژیک، قالبی وخشک. در این کشور هرگاه سخن ازگفت وگو با دیگری شده است مخالفت های افراطی بالا می گیرد.علت چیست؟ ما انسانیم وانسانها با پدیده ی ” سخن ” یکدیگر را می شناسند. زورمداریِ قدرت هایی چون آمریکا بحث تازه ای نیست که به بهانه آن گفت وگو با جهانِ خارج را تعطیل کنیم بلکه تاریخ روایت طولانی از امپریالیسمِ کشورها در تمام اعصار دارد. انگلیس آنقدر هندوستان را کوبید ودزدید واستثمار کرد اما مهاتما گاندی با او گفت وگو و گفت گو کرد وعاقبت انگیس تسلیم شد وفرش قرمز برای گاندی در لندن پهن کردند وملکه انگلیس تا اولین درب ورودی کاخ خود به استقبال گاندی رفت. عبور ازمسیر پرتلاطم تاریخ وتسخیرِسرزمینِ جاودانگی برای هرحاکمیتی، به گشایش راه گفت گو وارتباط با همه ی جهان وهمه ی انسان در بستری فراتر ازهرایدئولوژی است. باشد که جامعه خردمند ایرانی را با تنگ نظری ها ومصلحت بینی های زودگذر از بازگشت به دورانِ اوجِ اقتدارِ ایران محروم نکنیم و شاهراه گفت گو با جهان ونوعِ انسان برای همیشه باز باشد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ می‌گه:

    به امید فردایی روشن به امید اصلاحات که در استان ما متاسفانه اصلاحاتی وجود نداره

  • ناشناس می‌گه:

    خطاب به دادوش،تارتار،اصلاحات،مراعات که کامنتاشون را فقط یه نفر نوشته.حرفات مثل حرفهای یه آدم کتک خورده است که نمی دونه زین را برداره یا نمدزین را.چیزی برای گفتن نداری.حرفات مثل حرفهای زنهای قدیمی است که دم درب منازل می نشستند وقلیون می کشیدند.حرفهای صدمن یه غاز.دلم برات می سوزه.چکار کنم که کاری ازدستم بر نمی یاد.آخ…………………………………..

  • دادوش می‌گه:

    درخشی عزیز اگرچه زیباترین لحظات عمر ما در اصلاحات صرف شد وبهره ای نبردیم اما چه کنیم که تا بوده همین بوده اما شاید فردا تغییر را با هم لمس کنیم برادر.میدانم چه سختی هایی را داری تحمل میکنی اما وقتی استاندار ما خادمی ومعاونش ترسو باشند آیا جایی برای اصلاح طلبان فکری مثل شما هست؟ کاش استاندار این رویه را تغییر دهد وشما ها را ببیند

  • تارتار می‌گه:

    فراتر از هربحرانی بحران گفت وگو است.تنها کشوری که حاکمانش اعتقاد به منولوگ را رواج دادند ودیالوگ را فراموش کردند ما هستیم.تنها کشوری که نتوانست از طریق گفت وگو بین نخبگان،شایسته سالاری را بسط دهد ماهستیم. حتی کارگران کره ای که اوایل انقلاب دنبال کار در ایران بودند الان از خیلی مسئولین ما هم جلوترند. الناس و علی ملوکهم.راه را بد رفتیم عزیزم.

  • درجواب ناشناس می‌گه:

    دیدی باز حاشیه رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اصل مطلبو بچسب !!!!

  • ناشناس می‌گه:

    دیدی باز هم کم آوردی…………….؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

  • درجواب ناشناس می‌گه:

    کمک به حماس که به محض شورش در سوریه به عربستان پیوست وایران را فراموش کرد مایه مباهات است؟؟انصافا اگر کدخدا خوب باشه چرا باهاش رفیق نشیم؟امریکا منافع ملی داره که براش جون میده..ایران هم میتونه اینکارو کنه ولی با امریکا وبقیه حرف بزنه.اما اگر اعراب برتر از منافع ملی باشند چطور باید گفت وگو کنیم؟ درخشی که جواب همه چیزو داده وگفته که ( صدورانقلاب با گفت وگو میسر است ولاغیر).

  • ناشناس می‌گه:

    شماها که گفتگو با کدخدا را مایه افتخار ومباهات می دونید،به خوبی مشاهده فرمودید که کدخدا چگونه تحریمها را چند برابرکردوبازیتون داد………………….آمریکا مثل سگ هار می مونه ،که اگه در مقابلش یک قدم عقب گذاشتی دنبالت می کنه ولی اگه یه سنگ برداشتی تودستت و ترسوندیش ازت می ترسه.حالا هم که یکساله که داره دنبالتون میکنه…………..

  • بابایزاده می‌گه:

    جناب درخشی عزیز واقعا معدل انسانیت یعنی گفت وگو.این فقذان گفت وگو حتی تا دهات ما بیخ پیداکرده. برادر با برادر قهره.فرهنگ سازی نشده.اصلا از روزی که من به دنیا اومدم همش دعوای سیاسی بوده.کی وقت میکنه بره سراغ گفتگو؟

  • درجواب ناشناس می‌گه:

    چرا چرت وپرت میگی؟ دریای سرخ چچیش به خلیج فارس؟ درخشی میگه گفت گو کنید این ناشناس میگه بریم آش بخوریم.گزارش نویسی کردی !!!بابا دست از دیکتاتوری بردارین وبا ملت خودتون ودنیا گفت وگو کننین.ابرومون را تو هشت سال گذشته بردین هنوز میگن اسراییل باید نابود بشه!قبوله اما باقدرت مردم نه باقدرت نفهمی.

  • اصلاحات می‌گه:

    درود بردرخشی
    اصلاح طلبان میدونند که بهرامی هماوردی نداره اما خود را به ندانم کاری زدند.هرروز یکی را مطرح می کنند.لزومی نداره که مادست بذاریم رودست تا ببینیم کی میاد کی نمیاد پس بهترین کار را بهرامی کرده که فعالیتش را شروع کرده که اصلاح طلبان عقب نمونند وفردا اصولگراها رای ما راندزدند.

  • درجواب مونا می‌گه:

    نه خیر همه بلد نیستند خوب حرف بزنند.این درخشی حرفش همینه که چون همه نمیتونن درست حرف بزنن ما به این روز افتادیم.ازجمله خودتون موناجان.تو هنوز نمیدونی که سیاست است که عقب موندگی را به توسعه یافتگی تبدیل می کنه؟ البته سیاست خوب مث ظریف نه سیاست بد مث احمدی نزادها.بعدش هم ما عقب مونده نیستیم.مگه ندیدی که مردم چجوری اصولگراها را محو کردند؟ مگه ندیدی چجوری هدایتخواه را زمین زدیم؟ پس مشکل همینه که درخشی میگه: نگرش های خشک وایدئولوزیک.

  • مراعات می‌گه:

    گفت وگو زیربنای انسانیت است.آقای درخشی آنجا که گفتین معدل انسانیت است باید می گفتی که چه کسانی گفت وگو را برنمی تابند؟ چه کسی حاضر به گفت وگو نیست؟ چه اتفاقی افتاده که ما نمی توانیم گفت وگو کنیم؟ با این حال شجاعت شما در نوشتن ستودنی است ایشالا که بهرامی بره مجلس واز توان شما استفاده کنه

  • درجواب ناشناس می‌گه:

    هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند
    شما فعلا حرفی از سیاست نزنید که مردم حوصلتون را ندارند.البته تاریخ هم از محافظه کاران خسته است اما ……

  • ناشناس می‌گه:

    چون قافیه تنگ آید،شاعر به جفنگ آید…………..
    اگر متون بالا را با دقت مورد مطالعه قراردهید به این نتیجه می رسید که هیچگونه طرفداری ازاحمدی نژاد صورت نگرفته که شما اینجوری آمپر چسبوندید……..

  • مونا می‌گه:

    به جای سیاست یه کم به اون استان عقب موندتون برسین، همه میتونن خوب حرف بزنن

  • در جواب ناشناس می‌گه:

    در جواب شما باید به همان جمله امام خمینی (ره) اکتفاکرد.امام خمینی در جواب شکایت میرحسین موسوی – نخست وزیر وقت- نسبت به محافظه کاران به وی گفت : مدعیان ومخالفان شما – میرحسین – قدرت اداره یا نانوایی را هم ندارند. حالا احمدی نژاد می خواست جهان را اداره کنه کشور را نابود کرد. بابا بسه دیگه دست از دروغ وخیانت بردارین. عجیب این که این ناشناس دم از دوستی با امام خمینی هم می زنه.!!!!!

  • در جواب ناشناس می‌گه:

    چرا این همه از گفت وگو می ترسید؟ چرا خادمان انقلاب اسلامی حق تریبون ندارند؟ چرا بدون محاکمه زندانند؟ چرا اگر ریگی به کفشتان نیست با زبان عدالت با اصلاح طلبان ودنیا حرف نمی زنید؟ چرا از یاد برده اید که قرن بیست ویکم است وعصر نفهمی تمام شده است؟ چرا گفت وگو در ایران تعطیل است؟ جواب شهدا را چی میدید؟ جواب امام خمینی را چه میدید؟ شما که نگذاشتید نوه امام بر سر قبرش حرف بزند. شما که نگذاشتید نوه امام در خرم آباد سخنرانی کند؟ چرا به دروغ دم از ولایت وامام خمینی می زنید؟ احمدی نژاد دست رهبری را بوسید اما شد مار آستین همان درست ؟ ما نفهمیدیم احمدی نژاد ها از کجا درمیان؟ البته ما ومردم می دانند اما ….

  • ناشناس می‌گه:

    جناب درخشی ،لازم به ذکر است که اصطلاحاتی چون ” امت انقلابی “،” حرکت انقلابی “،” تغییر انقلابی ” و… در ادبیات سیاسی ایران توسط حضرت امام(ره) خلق شد.و همان بزرگ مجاهد تاریخ ایران بود که در مقابل دو ابر قدرت شرق و غرب خم به ابرو نیاورد وهمواره می فرمودند:ما پرچم را به دست صاحب پرچم (امام زمان(عج))می سپاریم.آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.آمریکا از شوروی بدتر،شوروی از آمریکا بدتر وانگلیس از هردوبدتر.اسرائیل یک غده سرطانی است وباید نابود و محوگردد.
    ایران اسلامی هر گاه با این ادبیات در عرصه جهانی ظاهر شد،پیروز شد.برای روشنتر شدن اذهان عمومی نسبت به یکی از مواردی که باید درقالب این ادبیات خمینی بت شکن به استقبال آن می رفتیم ونرفتیم و باختیم،اشاره ای گذرا می کنیم ،که العاقل فی الاشاره.
    از راننده‌های قدیمی تهران بود. روی اتوبوس‌های خطی کار می‌کرد. آن روز در قهوه‌خانه‌ای که پاتوق راننده‌ها بود، نشسته و تعریف می‌کرد که… بعله! با اتوبوس وارد میدان شوش شده بودم که دیدم باد، کلاه عابری را برده است و عابر وسط میدان دنبال کلاه خود می‌دود. ترمز اتوبوس چند پا بود- یعنی باید چند بار با پا فشارش می‌دادی تا کار کند!- اما خودم را گم نکردم! دست فرمانم معرکه بود! ماشین را با هزار زحمت کنترل کردم و بالاخره کلاه عابر را رد کردم!… پرسیدند؛ پس عابر چی؟ و جواب داد؛ خدا رحمتش کند، زیر چرخ اتوبوس له شد!
    اگرچه از متن و محتوای مذاکرات هسته‌ای تیم کشورمان با ۵+۱ گزارش رسمی و قابل استنادی منتشر نشده است و به قول خانم وندی شرمن در گزارش به مرکز مطالعات بین‌المللی واشنگتن- و به نقل از خانم مادلین آلبرایت وزیر خارجه اسبق آمریکا- «مذاکرات مانند قارچ است که بیشترین رشد آن در تاریکی است»! ولی شواهد موجود و آنچه در اظهارنظر برخی از مقامات رسمی آمریکا آدرس داده می‌شود، حکایت از آن دارد که حریف در پی آن است که موضوع و دستور کار اصلی مذاکرات را که «لغو تحریم‌هاست» به حاشیه برده و در مقابل امتیازات نقدی که دریافت کرده و انتظار دریافت بیشتر آن را دارد، «وعده‌های نسیه» تحویل دهد. از این روی، اگر تا پایان مهلت تعیین شده- ۳ آذرماه جاری/ ۲۴ نوامبر- توافقی حاصل شود، این توافق با توجه به مختصات کنونی آن، برای جمهوری اسلامی ایران یک «توافق بد» و برای آمریکا و متحدانش یک «توافق ایده‌آل» خواهد بود. البته بدیهی است و از تیم‌مذاکره‌کننده کشورمان هم که فرزندان انقلابند جز این انتظار نمی‌رود که با عبور هوشمندانه از حاشیه‌سازی‌های حریف، میدان بازی را به نفع جمهوری اسلامی ایران تغییر دهند… و در این باره گفتنی‌هایی هست؛
    ۱- توافقنامه ژنو که قرار است ادامه مذاکرات تا رسیدن به توافق ‌نهایی در بستر و چارچوب آن صورت ‌پذیرد، برخلاف آنچه عزیزان مذاکره‌کننده توصیف می‌کنند، در تمامیت خود به نفع حریف بوده است و در آن، منافع ایران غیر از چند نمونه اندک و غیر قابل اهمیت – چیزی شبیه کلاه همان عابر در داستان صدر این نوشته- دیده نشده است. در این خصوص پیش از این با ارزیابی مفاد توافقنامه یاد شده مطالبی داشته‌ایم که تکرار آن را اطاله کلام ارزیابی می‌کنیم. آمریکا در این توافقنامه تقریباً همه آنچه را که در پی آن بوده است به دست آورده و ادامه مذاکرات را فقط برای نهایی کردن و تثبیت امتیازات به دست آمده دنبال می‌کند، بنابراین، تلاش تیم مذاکره‌کننده باید روی باز پس گرفتن و پیشگیری از تثبیت امتیازاتی باشد که در توافق ژنو به حریف داده شده است.
    در این زمینه اشاره به اظهارنظر صریح «آنتونی کوردزمن»، استراتژیست آمریکایی و نزدیک به کاخ سفید درخور توجه است که تصریح می‌کند؛ «آنچه آمریکا در توافق ژنو به دست آورده است و قرار است در توافق نهایی افزایش نیز داشته باشد، حتی با حمله نظامی به ایران و تأسیسات هسته‌ای آن هم قابل دسترسی نبود»! این در حالی است که پیش از او، «مایکل هایدن» رئیس سازمان «سیا» در دولت جرج بوش اعتراف کرده بود که سازمان متبوع وی نتیجه و پی‌آمدهای حمله نظامی به تأسیسات ایران را به دقت مورد ارزیابی قرار داده و به این نتیجه قطعی رسیده است که گزینه نظامی علیه ایران کمترین نتیجه مطلوبی! در پی نخواهد داشت و نمونه‌های فراوان دیگری از این دست. اگر عزیزان تیم مذاکره‌کننده کشورمان بپذیرند که نه از روی عمد، بلکه به غفلت در توافقنامه ژنو امتیازاتی را به حریف داده‌اند که با حمله نظامی – بخوانید بلوف حمله نظامی- نیز برای آنان قابل دسترسی نبوده است! اکنون باید بستر مذاکرات را فرصتی برای بازپس‌گیری امتیازات یاد شده و پیشگیری از تثبیت و رسمیت یافتن آن در توافق نهایی بدانند و نه، دادن امتیاز بیشتر!
    ۲- در چالش هسته‌ای دوازده ساله، موضوع اصلی، لغو تحریم‌های ظالمانه و غیرقانونی بود ولی اخبار و گزارش‌های درز کرده از مذاکرات که شواهدی از صحت آن نیز در دست است، حکایت از آن دارد، که این مسئله اصلی به حاشیه رانده شده و با وعده‌های باز هم «نسیه» روبروست.
    بر اساس این گزارش، آمریکایی‌ها اصرار دارند که رژیم و سامانه تحریم‌ها دست‌نخورده باقی بماند و تنها بخشی از آن را- که خواهیم دید اهمیت چندانی ندارد و به وعده نسیه شبیه است- به حالت «تعلیق» و نه «لغو» در آورند. یعنی تحریم‌ها را همچنان به عنوان «شمشیر داموکلوس» بر سر فعالیت‌ هسته‌ای – بخوانید اقتدار و پیشرفت- ایران نگاه خواهند داشت. توضیح آن که تحریم‌ها را عمدتاً به چهار دسته تقسیم کرده‌اند:
    اول: تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل «U.N. SANCTIONS». آمریکایی‌ها می‌گویند این بخش از تحریم‌ها بی‌کم و کاست و بدون تغییر باقی می‌ماند و ادعا می‌کنند که لغو یا تعلیق آن در اختیار شورای امنیت سازمان ملل است و به این پرسش پاسخ نمی‌دهند که مگر ۵+۱، از سوی همان سازمان ملل به چالش هسته‌ای با ایران نیامده‌اند؟!
    دوم: تحریم‌های اتحادیه اروپا ««E.U. SANCTIONS. حریف این بخش از تحریم‌ها را نیز بیرون از مذاکرات و عمدتاً غیر هسته‌ای ارزیابی می‌کند.
    گفتنی است متأسفانه تیم مذاکره‌کننده کشورمان بیشترین- بخوانید اصلی‌ترین- بخش از مذاکرات را روی آمریکا متمرکز کرده است و سه کشور اروپایی فرانسه، انگلیس و آلمان را، تا حدودی و دو کشور چین و روسیه را تقریباً به طور کامل از دور مذاکرات خارج کرده است! که مذاکرات پی‌درپی و طولانی‌مدت با طرف آمریکایی- از جمله مذاکرات در حال انجام مسقط- نمونه آن است و صد البته به نظر می‌رسد حضور خانم اشتون تنها برای آن است که مذاکرات سه‌جانبه! تلقی شود! که این حدیث مفصلی است و نوشته جداگانه‌ای می‌طلبد.
    سوم: تحریم‌های کنگره ««C. SANCTIONS. تیم مذاکره‌کننده آمریکا اعلام داشته است که برای لغو یا تعلیق این بخش از تحریم‌ها اختیاری ندارد و تنها می‌تواند در صورت لزوم برای تعلیق آن به کنگره توصیه کرده و پادرمیانی کند!
    چهارم: تحریم‌هایی که از سوی رئیس جمهور آمریکا – دولت آمریکا- وضع شده‌اند. بر اساس گزارش‌های موجود، آمریکایی‌ها اعلام کرده‌اند که فقط بخشی از این تحریم‌ها را در صورت پذیرش مقدمات آن از سوی ایران – بخوانید باج‌های تحمیلی – به حالت تعلیق – و نه لغو- در می‌آورند.
    و اما این بخش از تحریم‌ها را نیز به دو نوع تقسیم کرده‌اند:
    الف: تحریم‌های اولیه PRIMERY SANCTIONS. این بخش از تحریم‌ها شامل شرکت‌ها، مؤسسات و شخصیت‌های حقیقی و حقوقی آمریکایی است که آنها را از رابطه تجاری، علمی و… با ایران منع کرده و در صورت تخلف به جریمه‌های سنگین محکوم می‌کند. آمریکایی‌ها اعلام کرده‌اند که این بخش از تحریم‌ها را نه لغو می‌کنند و نه به حالت تعلیق درمی‌آورند!
    ب: بخش دوم از تحریم‌های دولت آمریکا، تحریم‌های ثانویه «SECONDARY SANCTIONS» است که مطابق آن شرکت‌ها و مؤسسات و اشخاص حقیقی و حقوقی غیر آمریکایی از رابطه تجاری و علمی و… با ایران منع شده‌اند. آمریکایی‌ها اعلام کرده‌اند که فقط این بخش از تحریم‌ها را، آنهم برای مدت ۲ سال به حالت تعلیق در می‌آورند و این تعلیق ناچیز و کم‌اهمیت تحریم‌ها را نیز با دو قید محدود کرده‌اند.
    قید اول آن که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی – که بارها نشان داده است به طور کامل در اختیار آمریکاست- پایبندی ایران به تعهداتش در توافق نهایی را تأیید کند! توجه داشته باشید که آژانس طی ۱۲ سال گذشته علی‌رغم بازرسی‌های فراتر از NPT و پادمان مربوطه و حتی بازرسی‌های سرزده «از هر نقطه در هر زمان»- ناشی از پذیرش داوطلبانه پروتکل الحاقی- هرگز حاضر به اعلام صلح‌آمیز بودن فعالیت هسته‌ای کشورمان نشده است و به قول البرادعی- البته بعد از برکناری- اقداماتش سیاسی است و نه فنی و حقوقی که وظیفه تعریف شده آژانس است.
    قید دوم: تنها آن دسته از تحریم‌های مذکور در بخش تحریم‌های ثانویه به حالت تعلیق درمی‌آید که علیه فعالیت هسته‌ای ایران وضع شده است و بقیه موارد که شامل اتهاماتی نظیر نقض حقوق بشر! تولید موشک‌های بالستیک! تردید در تولید سلاح‌شیمیایی! حمایت از تروریسم!- حمایت از حزب‌الله، حماس، جهاد اسلامی، انقلابیون یمن و… – مخالفت با طرح صلح خاورمیانه -مخالفت با به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی – و… است به قوت خود باقی می‌ماند!
    باید توجه داشت که از مجموع ۱۸ «فرمان اجرایی» رؤسای جمهور آمریکا برای تحریم ایران، فقط ۲ مورد آن علیه برنامه هسته‌ای کشورمان است و ۱۶ مورد دیگر به اتهاماتی نظیر نقض حقوق بشر، ساخت موشک‌های بالستیک و… مربوط است و این نکته نیز گفتنی است که شدیدترین تحریم‌ها علیه ایران در دوره اوبامای دموکرات وضع شده و از ۱۰ مصوبه کنگره در تحریم کشورمان ۶ مصوبه آن، یعنی بیشترین آنها مربوط به زمانی است که کنگره در اختیار دموکرات‌ها بوده است. قابل توجه جریانات آمریکاگرا- آمریکوفیل- که ساده‌لوحانه تصور می‌کنند دو حزب دموکرات و جمهوریخواه آمریکا در مقابله با ایران اسلامی، نگاه‌های متفاوتی دارند!
    ۳- شواهد موجود و اظهارات مقامات رسمی آمریکا- اعم از دموکرات و جمهوریخواه- کمترین تردیدی باقی نمی‌گذارد که تحریم‌ها فقط به بهانه فعالیت هسته‌ای کشورمان وضع شده‌اند و هدف اصلی از آن، مقابله با اساس انقلاب اسلامی و اقتدار روزافزون نظام و بازگشت به دوران غارتگری و چپاول ثروت ملی از سوی آمریکا و متحدانش است و…
    و البته گفتنی است دیروز آقای ظریف وزیر محترم امور خارجه، در مسقط تأکید کرد که «لغو کامل تحریم‌ها و افزایش ظرفیت غنی‌سازی ایران مهم‌ترین محور مذاکرات است.» و این نگاه از جدیت ایشان در حفظ منافع ملی کشورمان حکایت می‌کند.
    این وجیزه به درازا کشید و داستان همچنان باقی است که به نوبت دیگری موکول می‌کنیم ولی این نکته را نمی‌توان ناگفته رها کرد که اگر در توافق نهایی، «تحریم»ها یعنی موضوع اصلی مذاکرات کماکان به قوت خود باقی باشد، چه دستاورد قابل ملاحظه‌ای به عنوان نتیجه مذاکرات قابل ارائه است؟ جز آن که مطمئن باشیم آمریکا قابل اعتماد نیست و باید به ظرفیت‌ها و توانمندی‌های خود بازگردیم که در این صورت، تحریم‌ها به یک درگیری فرسایشی تبدیل می‌شود و این در حالی است که صدها نشانه از ناتوانی آمریکا و متحدانش برای ادامه این جنگ فرسایشی در دست است.

  • ناشناس می‌گه:

    مذاکره در حوزه دیپلماسی، یک تاکتیک است نه استراتژی. آمریکا در روند یکی دو سال اخیر- به ویژه از مهرماه سال گذشته- بر آن است که از تاکتیک مذاکره با ایران، نتایج استراتژیک به دست آورد. نقطه مقابل این گارد آن است که کسانی در کشور ما، نفس مذاکره را استراتژی تلقی کنند و به همین اعتبار در دستیابی به دستاوردهای تاکتیکی هم با زحمت مواجه شوند. این دو گارد متفاوت موجب شد عایدی دو طرف در مذاکرات ژنو کاملا نامتوازن و نامتعادل باشد. آمریکا می‌داند که ایران بنا ندارد بمب اتمی بسازد همچنان که می‌داند حتی ساخت چند بمب اتمی در برابر چند ده هزار بمب اتمی موجود در غرب نیز واجد کمترین ارزش نظامی یا دفاعی نیست و از آن سو، داشتن بمب اتمی، آمریکا را از شکست در عراق و افغانستان نجات نداد.
    بنابراین مهم‌ترین ارزش مذاکرات هسته‌ای برای آمریکا- در زمانی که بی‌سابقه‌ترین ناکامی‌ها و ضعف‌ها را در طول 70 ساله پس از جنگ جهانی از خود به نمایش گذاشته و هژمونی ابرقدرتی او به چالش کشیده- این است که بتواند ولو به دروغ القا کند ایران به عنوان قدرتمندترین معارض کاخ سفید در غرب آسیا، از مواضع خود کوتاه آمده است. آنها نگران الهام‌بخشی عملیاتی و موفق ایران در چهارگوشه غرب آسیا (خاورمیانه) هستند. آخرین نمونه این اثرگذاری در شمال، مرکز و غرب عراق و در جریان سازماندهی مقابله موفقیت‌آمیز با داعش (پیاده‌ نظام جنگ نیابتی غرب در منطقه) به نمایش درآمد. به تعبیر رهبر معظم انقلاب- در دیدار با وزیر امور خارجه و سفیران جمهوری اسلامی در سراسر جهان- «در خصوص تعامل با دنیا دو استثنا وجود دارد؛ رژیم صهیونیستی و آمریکا. نشست و برخاست و حرف زدن با آمریکایی‌ها مطلقا تاثیری در کم کردن دشمنی آنها ندارد و بدون فایده است… این کار [مذاکره] ما را در افکار عمومی ملت‌ها و دولت‌ها به تذبذب متهم می‌کند و غربی‌ها با تبلیغات عظیم خودشان، جمهوری اسلامی را دچار انفعال و دوگانگی جلوه می‌دهند… ضرر دیگر نشست و برخاست با آمریکا، ایجاد زمینه برای طرح توقعات جدید از سوی آنهاست… تا وقتی وضع کنونی یعنی دشمنی آمریکا و اظهارات خصمانه دولت و کنگره آمریکا درباره ایران ادامه دارد تعامل با آنها نیز هیچ وجهی ندارد.»
    برای جان کری که از اوکراین تا پایتخت‌های آمریکای لاتین و از بغداد و دمشق و بیروت تا صنعا با کمترین توفیقات سیاسی مواجه بوده و حتی شکست‌های بزرگی را تجربه کرده، صرف گرفتن یک عکس با وزیر خارجه «جمهوری اسلامی» که آمریکا را به درستی شیطان بزرگ می‌داند، دستاورد مهمی است. با این حال هیچ مقام رسمی آمریکا هرگز درباره این مذاکرات دوجانبه (به انضمام حضور تشریفاتی و پوششی اشتون) نگفت «به واسطه مذاکره با ایران تابو شکست.» اما وقتی در این طرف کسانی به غلط نگاه استراتژیک به تاکتیک مذاکره داشته باشند، آنگاه نتیجه همان می‌شود که فلان سیاستمدار 5 آذر 92 با فایننشال تایمز مصاحبه می‌کند و می‌گوید «توافق ژنو خط‌شکنی بود… یک قسمت خط‌شکنی همین جا بود چون مذاکره با آمریکا یک تابو بود و این تابو آسان نمی‌شکست.» بر‌آیند دو نگاه متفاوت و متناقض همین می‌شود که کری و اوباما بگویند «عدم توافق بهتر از توافق بد است» (یعنی برای توافق هول نمی‌شویم) و در مقابل بشنوند هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست؛ حاکی از اینکه هزینه و قیمت توافق را هرچه که باشد ولو گران حساب کنند یا دبه در بیاورند یا کلاهبرداری کنند، می‌پذیریم. اصلا کریدور مذاکرات در وین و ژنو و مسقط نه، معامله یک آپارتمان یا خودرو میان دو نفر آدم عوام! یکی خود را مشتاق معامله و ترجیح هر توافقی بر عدم توافق نشان دهد و دیگری با وجود اینکه به این توافق نیازمندتر است بگوید عدم توافق را بر توافق بد ترجیح می‌دهد. تصور می‌کنید کفه کدام یک سنگینی می‌کند؟ اگر یک طرف مذاکره سیاسی گفت که به خاطر توافق حاضر نیست کنگره را دور بزند اما از طرف مقابل شنید «حتی اگر استیضاح هم شوم، جزئیات مذاکرات را به مجلس نمی‌گویم»، آیا جز این می‌شود که طرف آمریکایی، تحولات کنگره را فاکتور ‌کند اما این طرف دست خالی بماند؟!
    وقتی سال گذشته آن چهره سیاسی، ذوق‌زدگی خود را برای شکستن خط و تابو در حوزه مذاکره با خبرنگار خارجی درمیان گذاشت- یعنی خود مذاکره ارزش و راهبرد شد!- چه ضرورتی داشت آمریکا و متحدانش به تعهدات صریح خود در توافق ژنو عمل کنند؟ و اگر به تعهدات یک ساله خود عمل نکردند کدام انسان دوراندیش و مصلحت‌نگری امروز می‌پذیرد که آمریکا و غرب به ما «وعده» بدهند که در ازای دریافت امتیازات نقد و ملموس هنگفت (نظیر از کار انداختن 4-5 هزار سانتریفیوژ از مجموع 9600 سانتریفیوژ، کاهش ذخایر حدود 10 هزار تنی اورانیوم 3/5 درصد یا ارسال بخشی از آن به خارج کشور، تداوم توقف فعالیت فردو و…) «به تدریج» ظرف 2 یا 7 یا 20 سال آینده یکی از 4-5 نوع تحریم‌ها را «تعلیق» می‌کنند؟! معاون وزیر نفت اخیرا اعلام کرده تحریم‌های پتروشیمی- که مسئله مهم ما هم نبود- برخلاف توافق ژنو تعلیق نشد. این را علاوه کنید به عدم تعلیق تحریم‌های مربوط به قطعات خودرو و هواپیما. حتی یک شرکت هواپیمایی در همین دوره مشمول تحریم‌های جدید قرار گرفت و باز به تصریح سخنگوی دولت- 24 مهرماه در جمع خبرنگاران- «در یک سال اخیر تحریم‌ها همچنان افزایش یافت.» همه این واقعیت‌ها را کنار سخنان 28 آذر سال گذشته آقای هاشمی بگذارید که گفته بود «جان کری اخیرا با وزیر خارجه ایران گفت‌وگو کرده و گفته که مسئله تخلف آمریکایی‌ها [تحریم 2 شرکت جدید] را جبران می‌کنیم.» چند هفته بعد 18 شرکت جدید مورد تحریم قرار گرفتند! در این یک سال نه از شرکت رنو- که روزنامه اعتماد، آمدن آن را هم‌قافیه توافق ژنو کرده بود- خبری شد و نه خط هوایی مستقیم به آمریکا که روزنامه‌های زنجیره‌ای به عنوان یک خبر مهم القا می‌کردند دایر گردید.
    مذاکرات مسقط مثل مذاکرات وین و ژنو و نیویورک محرمانه خوانده شد و جز چند تصویر و فیلم کوتاه که نیاز آمریکا را مرتفع می‌کرد، هیچ خبر و گزارش معتبری منتشر نشد اما می‌توان از افق ژنو، پشت درهای بسته کاخ بوستان مسقط را دید. البته که جناب دکتر ظریف و همکاران وی در جبهه دیپلماسی به اعتبار تجربه یک سال اخیر در این مسیر ورزیده‌تر شده‌اند و امروز معنای اظهارات 8 آذر 92 آیت‌الله جوادی آملی (حفظه‌الله تعالی) را بهتر درک می‌کنند مبنی بر اینکه «تجربه‌های تاریخی، ما را کاملا به آمریکایی‌ها بی‌اعتماد کرده است. آمریکایی‌ها خیال نکنند اگر ما با آنها مذاکره می‌کنیم و دست دادیم یعنی اینکه به آنها اعتماد داریم بلکه این از ادب، درایت و عقلانیت ماست که انسان مذاکره بکند، دست بدهد و بعد انگشتانش را بشمارد. حضرت امیر علیه‌السلام می‌فرماید اگر کسی حق دیگری را به رسمیت نشناسد، این بردگی است و دین با بردگی موافق نیست.» در عین حال یک پرسش هرگز کهنه نخواهد شد و آن اینکه این مذاکرات نسبت به چه کسانی محرمانه است و نامحرمان چه کسانی هستند؟! آیا چنین روندی برای قرار دادن جبهه خودی در مقابل عمل انجام شده است؟ وزیر خارجه شیطان بزرگ که در مذاکره حضور دارد و نامحرم تلقی نمی‌شود. حضور خانم اشتون نیز ظاهرا برای این است که اگر حرمتی در میان است برطرف شود! از آن سو به گزارش‌ هاآرتص طبق معمول و این‌بار از سوی جان کری گزارش مذاکرات اخیر به نتانیاهو داده شده است. با این وصف محرمانه نامیدن مذاکره کدام منظور را دنبال می‌کند؟ آیا قرار است سرمان- یا سر صاحب‌نظرانمان- را زیر برف کنیم یا عوام و خواص خود را مانند توافق بد ژنو در مقابل عمل انجام شده قرار دهیم؟! یا خدای نکرده در دام عملیات فریب آمریکایی‌ها بیفتیم و به عملیات روانی دشمن مبنی بر «بستن ایران و آمریکا» کمک کنیم؟!
    در طول 4-5 ماه اخیر کسانی مدعی شدند70، 90 یا حتی 98 درصد مسائل حل شده است. رسید به آنجا که فقط 2 درصد ماند؛ 2 درصدی که واقعا «اما» داشت و اندازه 98 درصد بقیه دارای وزن بود. هرگاه گفته شد مسئله‌ای حل شده، گزارش‌ها از انعطاف طرف ایرانی و تصلب طرف آمریکایی حکایت می‌کرد. نهایتا اینکه مثلا آمریکا پذیرفته باشد ایران در این مرحله مثلا 5 هزار سانتریفیوژ را از دور خارج کند یا 4 هزار سانتریفیوژ را! ولی اوراق‌سازی تدریجی همچنان در دستور کار است. ما متهم به تصلب بودیم اما معلوم شد متصلب واقعی طرف آمریکایی است. حالا بعد از یک سال مانده 2 مسئله و تقریبا برگشته‌ایم سر خانه اول- که خانه اول نیست چون امتیازات نقدی مثلا درباره ذخیره اورانیوم 20 درصد به شکل یکجانبه واگذار شده- آن دو مسئله حل نشده، حجم و ظرفیت غنی‌سازی و چگونگی وعده تعلیق تدریجی تحریم‌هاست! حکایت دانش‌آموزی که می‌گفت فقط یک تجدیدی آورده‌ام و آن هم معدل کل است! چرایی ماجرا را می‌توان از سیاسیونی سوال کرد که با ذوق‌زدگی غلط و جابه‌جا دیدن تاکتیک و استراتژی در حوزه نرمش قهرمانانه، شکستن خط را مد نظر داشتند حال آن که با وجود همه قبح‌زدایی‌ها، حرمت تعامل یک‌سویه با شیطان بزرگ از بین نخواهد رفت چه اینکه شیطان بزرگ، آن به آن مشغول بدعهدی‌ و خباثت‌های تازه است.
    نکته مهمی در این میان وجود دارد. کلمات غلط‌انداز که بعضا به تسامح به کار می‌رود نباید ما را به اشتباه بیاندازد. شاید کسانی تصور کنند که این مذاکره برای یک معامله است. اولا کسی بر سر حقوق اساسی خویش معامله نمی‌کند اما حتی اگر فرض بر معامله نیز باشد، آمریکایی‌ها هرگز چنین تلقی از مذاکرات ندارند. آنها- آخرین بار اوباما- صراحتا ایران را به عنوان متهم و نه طرف معامله معرفی می‌کنند که یک‌طرفه باید اعتمادسازی کند حال آن که سازنده و کاربر اول و آخر بمب اتمی که به قتل عام چند صد هزار انسان بی‌گناه منجر شد، رژیم آمریکاست و در این سو ملت ایران قربانی تسلیحات کشتار جمعی اعطایی غرب به رژیم صدام بوده است. آمریکای بی‌حیثیت در این مسیر دنبال چند سود استراتژیک است؛ هم اعتبار خود را بازسازی ‌کند و هم اقتدار بی‌بدیل و گسترش یابنده ایران را کوچک نشان دهد و حتی اگر توانست به عزت و استقلال جمهوری اسلامی به عنوان رکن قدرت و ثبات ایران خدشه وارد کند. موضوع این نیست که توافق بهتر است یا عدم توافق بلکه باید پرسید آیا عزت و استقلال یک ملت قابل مذاکره و معامله است؟ آن هم در شرایطی که محافل آمریکایی نظیر نشریه نشنال ریویو و موسسه بروکینگز اعلام کرده‌اند نامه- مزورانه- اوباما درباره همکاری علیه داعش «موجب سرافکندگی اوباما و نشانه عجز و درماندگی آمریکاست»؟! آمریکا اگر کدخدا بود با تحقیر تمام از عراق تارانده نمی‌شد و پس از 3 سال حمایت همه‌جانبه از تروریست‌ها در سوریه با سرشکستگی روبرو نمی‌گردید. دست امثال جان کری خون‌آلود است. این همان دستی است که با واسطه و بی‌واسطه، دست قاتلان ملت‌های مظلوم منطقه در عراق و سوریه و لبنان و فلسطین و مصر و یمن و بحرین را به نشانه حمایت فشرده است. اگر هم بنا بر مصلحتی- یا رفتار نابه‌جایی- مقام مسئولی با چنین دستی مصافحه کرد، حتما باید دست خود را آب بکشد و این طهارت جز با بازگویی ادبیات انقلاب ممکن نیست؛ «آمریکا شیطان بزرگ و دشمن شماره یک ملت‌هاست.»

200x208
200x208