تاریخ درج خبر : 1393/08/22
کد خبر : ۳۹۵۹۴۲
+ تغییر اندازه نوشته -

«حکایتی پر از شکایت، در وداع مردی بزرگ»

سایت استان: محسن یزدانی

بمناسبت سالگرد رحلت حضرت آیت الله العظمی ملک حسینی (ره)

آن آیت حق مالک ملک دل من بود    /     گوئی که شه ملک دل و ملک وطن بود
خورشید فروزان دیارم ز ازل بود     /   مهدِ وطنم را ، همه تاریخ کهن بود
در مکتب جدش به میان همه عظما   /   گویند که او ، ورد زبان انجمن بود
او عاشق مولا و علی ورد زبانش    /   دلدار و دلارام ، به آن اَب حسن بود
مانند جدش مأمن ایتام و فقیران   /   بابای یتیمان و شهید بی کفن بود
پیچید چه بویش به مشام همه عالم   /  خوش تر ، بسی از مُشکِ ختن بود
او مجتهدی عالم و نستوه و مجاهد   /  بودش به وطن ، تا به وطن بود
خون شد دل مردم ز نبود وز رحیلش  /   گوئی که جگر پاره ائی از جمله بدن بود
از بنده عاجز نچکد قطره ائی از بحر /   آن آیت حق مالک ملک دل من بود

چگونه وصفش بسرائیم و چگونه تبیین نمائیم 12 آبان 91 را ، حکایت وداع مردم با مردی بزرگ که مأمن و مرحم مردمش بود و تکیه گاه ناملایمات آنها ، او که درب خان و خانه و خوانش بر روی هر خواهان و خوانده و نا خوانده ائی باز بود ، خداوند خدمت بود و خسرو خصلت ها و خصائص نیک ، خلوتگاه خواطر رنجور و درمانده بود و خیمه گاه خیرخواهان و خیر اندیشان ، خازن خشوع وخضوع بود و خاستگاه خلوص و خوشنامی ، خاقان خوبی ها بود و خدایگان خوشروئی و خوش قولی ، خوش زبانی و خوش بینی . و شاید وداع با آن ودیعه جاودان در آن روز ، زبان حال مردمش باشد و تکیه گاه این مطلب .
آری آن وداع : حکایت رازی در دل دارد که تا سالیان سال نتوان به عمق آن پی برد . قصه ائی بود که نتوان آن را در لابلای قصاید و قرطاس ها گنجاند . راز عشقی است که به آسانی بیان نشود و غزلی بود که همه عاشقان در آن یوم ، در هر سرای و برزن از این دیار چه خوش سرودند ، منظومه ائی بود که ناظمان آن چه زیبا به نظم دراوردند ، محبتی بود که مِهر به هر ولایتی جز او و جدش را منسوخ می کرد ، و آن حکایت ، راز دردی بود تناور ، بر تارک سرزمینی پهناور که به یادگار ماندگار خواهد ماند . و آن وداع ، حکایتی بود پر از شکایت ، شکایت از نبود او ، از ماتم و اندوه او ، شکایت از دست صبر که در نبودش طاقت نیاورد و کاسه صبرش لبریز شد ، و شکایت همراه با ندامت ، ندامت از خوب نبودنمان در مقابل بزرگمان ، ندامت مریدان در مقابل مرادشان …..آری آن وداع حکایت مردمی بود که نتوانسته بودند به آن طلای کم یاب و نایاب دسترسی پیدا کنند . و آن روز چه خوب سپاس گفتند حق پدرشان و حق بزرگشان را آنطور که انگشت حیرت ، در لای دل و چشم ماند برای همه و برای همیشه و………………

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208