تاریخ درج خبر : 1393/08/23
کد خبر : ۳۹۶۵۵۴
+ تغییر اندازه نوشته -

«تجربه سفر به سیستان‌وبلوچستان»

سایت استان: محمد زرین

دوستان و مخاطبان خوبم سلام. اول اینکه به همه سفر دوستان عرض کنم سعی کنیم به این باور برسیم که قبل از آنکه دست کم به دو سوم استانهای ایران سفر کرده باشیم سفر خارج رفتن خلاف ادعای ایران دوستی و نوع قوی تر آن وطن پرستی است.
نگارنده از حدود ربع قرن پیش با اردوی دانش آموزی به ایرانگردی علاقه مند شده و در این دو دهه سفرهای بسیاری رفته ام.کتب و مجلات فراوان دیده و به اقتضایش عکس و فیلم و یادداشت هم تهیه کرده ام.
یکی از استانهای بزرگ اما گوشه نشین کشور است.اخیرا برای دومین بار سفری به استان اختصارا س ب.داشته ام که بعضی تجربه ای سفر را دراختیار می گذارم.
اول)نحوه سفر: اگر اهل سفر با اتوبوس هستید از یکی از این شهرهامی شود به س.ب سفر کرد(شیراز.اصفهان.یزد.و به طریق اولی طهران).اما قبل از تصمیم به سفر با اتوبوس حتما حتمآ باید چند نکته را درنظر داشته باشید.

مسیر س.ب از طولانی ترین مسیرهای داخل کشور است.اگر امکان داشته باشد دو سره بروید بهتر خواهد بود.

نکته مهم اینکه اگر رانندگان بلوچ هدایت ماشین را به عهده داشتند از همان اول قید توقف و استراحت و خصوصا سرویس بهداشتی را بزنید.خود را برای حداقل ده ساعت حرکت بدون توقف آماده کنید.توقف هم که اصولا برای سرویس و ناهار و نماز است گاهی به یک ربع هم نمی رسد.خلاصه گفته باشیم که بدانید.

دوم) اگر اهل سفر با ماشین شخصی باشید البته با رعایت مسایل ایمنی بهتر است.چرا که می توان با یک برنامه مناسب از دیدنی های یزد و کرمان (خصوصا ارگ بم و باغ شازده درماهان کرمان هم) دیدن کرد.

مسیر سفر عبارت خواهد بود از..: یاسوج،یزد.کرمان بع بم و زاهدان.

زاهدان مرکز بلوچستان است.زابل مرکز سیستان.و البته زاهدان مرکز استان.شهری با آب هوای نیمه بیابانی.در جنوب شرقی دشت لوت.نه گرمای دشت لوت را دارد.نه سرمای مشهد را.شهری که هزار حرف نگفته دردل خود دارد.

به عکس زابل اکثر مردم زاهدان اهل تسنن هستند.شهری که ردپای سنت در همه جایش دیده می شود.چه سنت های پیامبر.ص. چه سنت در پوشش زنان و خصوصا مردان.و چه سایر بخش های زندگی مثل وفور استفاده از داروهای گیاهی.

زاهدان نگاهی به شرق خود دارد(هند و پاکستان).نگاهی به حمایت دینی برخی کشور ها و مآلا نگاهی به تهران.به لحاظ احتماعی بیش از هرجا از پاکستان اثر می گیرد.بازار سنتی زاهدان که معروف ترین آن به اسم جهار راه رسولی پر است از اجناس پاکستانی.خیابان سعدی که دو طرف خیابان عطاری ها قرار دارد پر از داروهای گیاهی و دست ساز.آن هم پاکستانی.پارچه سراها که کار توزیع پارچه برای لباس های زنانه و مردانه را بعهده دارند اکثرا محصولات پاکستان و هند و بدون شک چین را عرضه می کند.جالب است در سایر نقاط شهر هم حین چانه زدن فروشنده می گوید:همین را چهارراه رسولی…تومن می فروشن).
س و ب کلا سرزمین تاریخی است. سیستانی ها به مجسمه رستم می بالند(که رستم یلی بود در سیستان).شهر سوخته عجایبی ازجهان باستان را با خود دارد.از جمله اولین پروتز چشم دنیا و…
اما راستش خود زاهدان چندان سایت تاریخی و طبیعی چشم گیری ندارد.اما در برابر این خلا بنایی در وسط شهر در حال تکمیل شدن دارد که بی شک در آینده نزدیک هم نماد زاهدان خواهد بود.هم نماد اهل تسنن ایران.این بنای زیبا و با شکوه *مسجد جامع مکی*نام دارد.از کیلومترها دورتر خودنمایی می کند. تو گویی از روی مسجد *ایا صوفیا* در استانبول کپی شده است. که آن هم نماد ترکیه است.و البته قبلا کلیسای سنت صوفیا بوده است.
در اطراف مسجد دهها مرد بلوچ را می بینی که با ظاهری کاملا سنتی در تردند.آنها طلبه های دارالعلوم زاهدان هستند.حوزه علمیه اهل تسنن زاهدان با ریاست جناب مولوی عبدالحمید.
لباس سنتی مردانه بلوچستان یک پیراهن بلند بر روی یک شلوار گشاد که با بندی بسته می شود.معمولا هردو ازیک رنگ هستند.اگر شلوار با پیراهن دو رنگ باشد جلب توجه می کند.
لباس سنتی زنان هم از پارچه های گاه رنگی و گاه تیره.که با سوزن دوزی تزیین می شود.و معمولا سنتی ها چادربه سر د ارند.
خوراکی های سنتی هم دارند.که معمولا در جایی عرضه نمی شود.بیشتر در خانه ها یافت میشود.اما نان زاهدانی که نان افغانی هم نام دارد آن قدر بزرگ است که انگار پیامی دارد.هر یک قرص از این نان حدود یک کیلو است.اندازه آن هم اندازه یک کاشی سرامیک شصت در چهل.انگار می خواهد فریاد بزند(هدف من کمک به پرکردن شکمهای افرادی است که سوء تغذیه دارند.)

….و از نان خوردن گفتم.از نان به کف آوردن هم بگویم.

در استان س.ب خبری از بیشتر عناوین شغلی سایراستانها در اینجا نیست.عده ای حقوق بگیر دولت اند.کارمندان دولت یا نظامیان.عده ای به کسب وتجارت در مغازه ها پاساژها و کنار خیابان مشغول اند و قانع به روزی ودر آمد،اما یک گروه بزرگ تر هست که نه امیدی به استخدام دارند و نه حال و حوصله مغازه داری.یک گزینه جلوی آنهاست.واژه ای احتمالا ترکی که نزد خود ترکها نسبت به بلوچها کمتر رواج دارد((قاچاق)).

اینجا قاچاقچی فحش نیست.قاچاق شغل است،نان آوری است.عمده قاچاق بر چهار قسم است. قاچاق کالاهای مصرفی.قاچاق انسان،عمدتا اتباع افغان.قاچاق سوخت و صد البته قاچاق مواد مخدر.

مصاحبه هایی در بعضی اماکن با مطلعین و حتی خود کننده کار داشتم.یک قاچاقچی انسان می گفت با یک پژو دوازده نفر افغان را سوار می کنم.از پاسگاه مهریز یزد می گذرانم.از هر نفر صد هزار تومن میگیرم.

دیگری راننده اتوبوس بود.می گفت شما مسافرین بود و نبودتان برای ما چندان فرقی ندارد. چرا که هدف از سوار کردن شما مشکوک نشدن پلیس است تا راحت بتوانیم سوخت حمل کنیم. اینجا زیر کف اکثر اتوبوسها یک باک بزرگ جاسازی است.اینجا که پر کنیم. چهارصدکیلومتر آنطرف تر خالی کنیم یک میلیون و پانصد تا هفتصد عاید میشویم. خدا را شکر. قانعیم. گفتم عجب قناعت جالبی.

در سفر از زاهدان به چابهار شخصا شاهد تخلیه سوخت در یک روستا بودم. پرسیدم بقیه کار چطور است؟ گفت از این به بعد کار وانت های گازوییل بر است. آنها هم در زیر کف وانت به اصطلاح مشک دارند. هر بار حدود هزار لیتر حمل کرده و حدود یک ملیون تومان لب مرز کاسب می شوند.
اشاره کرد به یک وانت. ناگهان خواب سحرگاه از چشمان زدوده شد….وانت…تویوتا…دو هزارررر…خودروهایی که بی شک یک تنه بار تمدن نیم بند شکل گرفته در استان خودم را به دوش کشیدند. همان هایی که به قدرت و بی‌مرگی شهره بودند.خصوصا جاده های صعب العبور کهگیلویه را که یا با چهارپا طی می شد یا لندرور و یا تویوتا دوهزار. انگار گمشده ای را یافته بودم. حالا دریافتم چطور این جواهرها یکباره از دیدگان همشهریانم غیب شد. در فکر فرو رفته بودم که چه بسیاری از اساتید فعلی دانشگاه و پزشک و وکیل و مدیرکل هایی که در عقب این وانت ها به شهرها آمده درس خواندند تا به جایی رسیدند.

در این فکر خوابم برد. بیدار که شدم چابهار بودم.گزارش سفر به چابهار انشاالله در یادداشت بعد.(ضمن سپاس.لطفا اگر خواندید نظر دهید.)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • س ح می‌گه:

    زیبا نوشتی جعفرجان

  • زیبا نوشته شده، هر چند این واقعیت تلخش ما را می گزد،
    .
    “اینجا قاچاقچی فحش نیست.قاچاق شغل است،نان آوری است.عمده قاچاق بر چهار قسم است. قاچاق کالاهای مصرفی.قاچاق انسان، عمدتا اتباع افغان.قاچاق سوخت و صد البته قاچاق مواد مخدر”

    • زرین می‌گه:

      جناب جعفری.آنجا گزنده های بیشتری هم دیدم که صلاح نبود قلمی شود.درود برشما

  • اسماعیل.م می‌گه:

    سفرنامه جالبی بود،ولی دوست عزیز انتظار میرفت بیشتر به حواشی منطقه های شهری و حاشیه نشینی، زندگی حقیرانه افغانها در چادرهایی اطراف شهر و مظلومیت کودکان با پاهای برهنه بر روی شن های داغ و خیلی چیزهای دیگر می پرداختید؟!که می توانست از. قلم ظریف شما. جا نماند..با سفر به استان س.ب می توان معنای واقعی محرومیت و یا در محرومیت نگه داشته شدن را درک کرد.

  • استاد می‌گه:

    بسیار جالب . اگر از دید مردم شناسانه بنویسید بهتر است . خصوصاً فلکورها و باورها و دید کلی فعلی آن جامعه در خصوص فارس.
    من الله توفیق

    • زرین می‌گه:

      جناب استاد سپاس.دلم می خواد مفصل تر بنویسم اما خوانندگان انتقاد می کنند.برقرار باشید

  • محمد رضا. می‌گه:

    از این وانت ها که گفتی دو تا عموی من دوتا داشتند.چندسال پیش بلوچ ها اومدن خریدن با خوشون بردن.حبف شد وگرنه الان با قیمت بهتری می فروختیمشو

200x208
200x208