تاریخ درج خبر : 1393/08/24
کد خبر : ۳۹۶۶۱۱
+ تغییر اندازه نوشته -

«واژه‌ی شوم و مسموم محروم، زمین‌گیرمان کرده»

سایت استان: محمد مختاری

جمله حیرانند و سرگردان عشق
ای عجب این عشق سرگردان کیست
جمله مهمانند در عالم و لیک
کم کسی داند که او مهمان کیست (مولانا)

از جادوی بی بدیل طبیعت تا تنوره ی سیاه دود گیس و هرم چرب آلود چاه های دور دست نفت، از مادرمان بلوط و سایه گستری اش بر کلاس درس عشایر تا گونی های انبوه زغال بلوط در پیاده روی های ناهموار شهرهامان ، از لوله های نفت چو مار سیاه خزیده در دل دشت گرمسیر تا زن کپسول بدوش گرماآور زندگی در ارتفاعات سردسیر ، از بازیگوش پسرکان مدرسه ی روستایی تا دخترکان نجیب سرچشمه ی پاکی و زلال ، از قامت بلند قلیان کوچه های بیکاری جوانان شهر نفت و گنبدان گاز تا انوار چهره ی عابد پیرمرد گرمسیری همه عمر نگران ،از جوانان جین پوش در پی کسب هویت روستاهای صعب العبور تا خشکیده پوست چهره ی آفتاب سوخته ی دختران نجیب شالیزار ، از مهرمانای مادر تا سخت کوشی در سکوت پدر ، از هزار آیه ی الهام شده به پیام آوران ثبت کننده ی لحظات ، در سفر اخیر جمعی ازعکاسان مطرح کشور به سرزمین بلوط و نفت و شعر که آیه آیه آیه از کتاب قدسی مردمان انسان مدار و با ایمان دیارم بود که در پیوند با خاطرات ناب ومنحصربفرد بجا مانده در ذهن این سفر تاریخی و در نگاه عکاسان طراز اول این خاک برگی مانا شد دردفتر ذهن همیشه مبهوتم تا باز هم بمانم در این دایره ی بی پرگار و این همه عظمت مردمان سرشاراز الطاف خداوندی که در پهنه ی آسمانی سکوتشان از اینهمه درد دم بر نمی آورند و جز عزت نفس هیچ دلیلی بر رفتارشان عامل نمی توانی جست .
انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس، اینبار نیز در اقدامی قابل ستایش، به دفاع از حقوق مقدس مردمانی نجیب از این دیار پرداخت و با تدارک سفری سخت و پر اهمیت ، جمعی از مطرح ترین عکاسان کشور را با نیت ثبت تصویری حقیقی از زندگی امروز مردم استان به آنجا گسیل نمود .همچنین با نیت تداوم این حرکت، در کنار اساتید و بزرگان بنام هنر عکاسی ،تعدادی از عکاسان جوان نیز حضور داشته که این تدبیر به پیوندی زیبا و نگاهی همه جانبه به هدف سفر انجامید و منتج سفر را به مجموعه ای سرشار از نگاههای دیروزی و امروزی به زندگی شامل شد و مخاطب عکسهای ارزشمند این سفر را روبروی آیینه ای تمام نما از آنچه نحوه زیست و مسایل مبتلابه مردمان آن دیار است قرار داد . برای این کمترین، که در مثلث نوستالژی سرزمینم در نگاه استادان و چند نفر از شاگردانم قرار گرفتم ، حیرانی ای ساخت که مرا به تامل بیشتر در این مسیر شهود رساند و هزاران حرف که کاش در این مقال می گنجید …
و لیک ، به حرمت کلام و به پاسداشت این حرکت ارزشمند ، بر خویش لازم دیدم از تک تک هنرمندان عکاس شرکت کننده در این سفر ثبت شده در تاریخ آن دیار ،از استاندار دیار خویشمان دکتر خادمی که با مناعت طبع خویش ،آیین مهمان نوازی پدران را اجر گذارد و با طیب خاطر استان را میزبان این جمع و چشم های نکته بین نمود و ابایی از انتشار حقیقت به مصلحت دارالحکومه اش نداشت ، از جناب میر هاشمی نجیب که سکاندار این انجمن است ، از حسن غفاری که بی شک نطفه ی این تولد، از دغدغه و تعلق خاطراو به استان و مردمانش شکل گرفته ، از مهندس محنا که با نجابت نگاه و ادب کلامش تکمیل کننده ی خاطرات این هنرمندان از مردم استان گردید و با حضور در مراسم انتخاب و تقدیر از عکاسان حضوری پر رنگ داشت و به بدرقه ی این مهمانان تا شهرشان قبول زحمت نمود ، از سید باقرموسوی، عزیز مردم دیارمان، که با عزت نفس و عظمت حضورش تکمیل کننده ی راهبرد این سفر گردید و به یقین ، نگاه انسانی و جامعیت تدبیرایشان در تعاریف جدید که نوعی الزام برای عبور از این رکود سطح زندگی مردم استان خواهد بود را، به ارمغان تامل و تدبیر بیشترخواهد آورد ، از جناب دکتر مندنی پور که حضور دلسوزانه اش در چنین جمع هایی درآمیختن نگاه تخصصی جامعه شناسانه را مبتنی بر حقیقت وجودی می نماید و به یقین بهره بردن از کلام ارزشمندشان ادامه ی مسیر تا رسیدن به نقطه ای بالاتر را کوتاه تر خواهد نمود ،و حاج آقای آشنا که خوب با فرهنگ پیوند خورده و اینجا هم چونان بسیار جاهاییکه نام استان بهانه ی حضور است ، حضوری متین یافت ، به سهم خویش تشکر کرده و به رسم ادب از جمع بندی این نگاه ها و دریای لحظه های ثبت شده و ناب در عکس های ارزشمند عکاسان و به استناد شواهد موجود در همان اسناد و همین حقیقت زندگی حقیقی مردممان ، این نوید را از اثر بخشی عمیق این حرکت داده و عرض کنم که دوستان ، آنچه حقیقت است عدم تطابق برند استان ما با این حقایق است و آن ماراست درد و برماست تدبیر چاره ای برای درمان آن !!
سالهاست که ما را به نام استان “محروم ” می شناسند و متاسفانه در اکثر موارد شاهد هستیم که دولتمردان خودمان هم با نوعی افتخار این عنوان نازیبا و غیر حقیقی و ناروا را به دیار غنی ما نسبت می دهند . بارز ترین نکته ای که در میان تمام عکسا ، با آنکه به گفته ی خود عکاسان و شرایط موجود کمی هم با شتابزدگی تولید شده اند ، کلام ارزشمند تمام بزرگان و خاطرات این عکاسان ، که به مدد برخورداری از ذوق خدادادی و ممارست و تجربه ، صاحب چشمانی عقاب گونه و تیز بین بوده و کاشفان احساس ورای ظواهر و پشت نگاه سوژه هایشان هستند ، که در مستندترین سند به ثبت رسانده اند عدم این تطابق برند است .
” محرومیت !!” چیست و محروم کیست ؟؟؟
پر مسلم که این واژگان بسان تمام تعاریف و معانی مطلق نبوده و به نسبت در تعاریف به ترجمه می آیند اما ، در بالاترین سطح و بیشترین نوع محرومیت مگر غیر از آن تعریف را که هزاران بار از زبان مادربزرگ هایمان شنیده ایم میتوانیم به ترجمه آوریم ؟
“ننه جون ، فقیر (محروم) بی خداست ” و پر واضح که خدای در جیب کسی جای نمیگیرد و بی خدا بودن دربرون و رفتارظاهری آدمیان قابل کشف نیست . عدم و یا برخورداری از الطاف خداوند در اعتقاد و در طبیعت مهمترین و بارزترین این مصداق است و به روشنی روز هویداست که دیار و مردمان ما چه اندازه از این مواهب برخوردارند ؟
با تامل مختصری در رفتار حقیقی مردم دیارمان و با نگاهی به تمام عکسهای ارزشمند این سفر ، بعنوان مستند ترین سند مردم نگار و معرف محیط و نوع زندگی و اعتقادات ، که از پس عمری تجربه و ثبت به نگاره درآمده اند و تا ابد هم محفوظ خواهند ماند ، هیچ نشانه ی حقیقی از محرومیت دیده نمی شود ، طبیعت پیرامون و الطاف خداوندی در غنای جغرافیایی مان که مارا صاحب ثروت ترین مردم نشان میدهد و در این اسناد به زیبایی و روشنی مشهود است، مهمتر از این بخش ، مهمترین مولفه ی و نشانه ی محرومیت، که نیازمند بودن است را در بررسی موشکافانه و تحلیلی رفتاری جزئی ترین نکات عکسها هم نمیتوان یافت ، در هزاران عکس و هزاران سوژه ی انسانی ثبت شده و حتا در منتهای بی امکاناتی ابزار و وسایل زندگی ، حتا یک مورد چشم نیاز و یا دست دراز نخواهیم یافت .
با نگاهی تحلیلی و مکاشفه گرانه و اندکی تخصصی ، ندار اما مستغنی ترین مردمان را در این عکسهای بی واسطه و نگاه “وریته ” حقیقی عکاسان میبینیم و این است حقیقت مانای مردمان و سرزمین ما .
براستی رواست که با مظلوم نمایی ، برای استیفای حقوق این مردم نجیب ، استغنایشان را به تاراج بازی عوامانه ی احساسات ببریم ؟
آیا نمیدانیم که مهمترین خلع سلاح کردن ، خشکاندن حقیقت وجودی و به باور خاص رساندن مردمان است و آیا نمیدانیم با اعمال باور محروم بودن، افراد را استحاله و تمام قدرت حقیقی و طوفانی شان را به رفتار حقیرانه و ضعیف استمداد جویانه بدل می کنیم و آیا نمیدانیم که با القای این باور ، نه آن طلای سیاه زیر پای ، که آن تاج بالای سر، یعنی از معنا و سایه سار بلوط هم دورشان کرده و در باورشان این همه موهبت و داشته ی جغرافیا را به هیچ انگاشته و حتا رمقی برای کشاورزی دیم را هم از ایشان سلب می نماییم ؟
آیا اینهمه از درایت دور گشته ایم که نتوانیم لقب زمینگیر کن ” محروم ” را با تغییر حالت موصوف به “محروم نگه داشته شده ” بدل کنیم تا بجای آن بیرهی ، راه هزار حماسه ی حق طلبی را به مردمانمان نشان دهیم ؟
های ، غریو برارم و از حدیث نفس چه بگویم که نه منه کمترین که اتفاقا به سبب نوع علقه و حرفه در مقایسه با بسیاری از همسالان خویش بسیار کمتر آسیب این همه سال تحقیر خویش بر خود را دیده ، که اقلا پنج سال عمر دادم تا ایمان یافتم ماها چیزی از دیگر همسالان خود در سراسر کشور و استانهای غیر محروم نداریم و بچه شهری هایی که عمری به علت همین محروم خواندگی مان ، آنها را ارجح تر از خویش میپنداشتیم !!!
های های که بعد از آن دوره ی سخت و زدودن این باور کاملا غلط از ذهنم ، به عینه دیدم که در هیچ شاخصه ای به گرد پای ما هم نمیرسند ، آنچه که لطف خدای اثباتش نمود و ایشان می بایست ساعتها پشت در اتاقهای ما انتظار بی لیاقتی هایشلان را می کشیدند ، صراحتا عرض می کنم که حاصل بیست سال ایرانگردی و از پشت ویزور حلاج دوربین ،دیدن جزء به جزء جزئیات ، هیچ قوم و ملتی را پاکیزه تر ، باهوشتر ، و حقیقت مدارتر از قوم خویش ندیدم و شاید هم نخواهم دید .
کاش آن همه سال عمرم تباه این باور به ظاهر ساده نمی شد. که بماند و ماراست تا فرزندان از این سونامی بیصدا برهانیم . و اما ،
حاصل تلاش هنرمندان بنام عکاسی کشور ، در این سفر ارزشمند همانا خلق و ثبت این حس است و لزوم تغییر “برند” بعنوان اولین پیشانی رویارو شوندگان و مردمان دیارمان است که همانا احیای نام است و عظمت بخش و بسی ارزشمندتر از ابتیاع نان است برایمان را لازم الانجامتر از هر زمان دیگر می نمایاند . از آنجا که نمایشگاه مقصد این عکسها در مجلس شورای اسلامی و ارایه تصویر حقیقی از محرومیتهای استان است ، شاید و بسا که مهمترین محرومیت استان ما ، به گواه این اسناد ، محروم کردنمان از داشته ها و نام حقیقی مان است و مهمترین خواسته مان رفع این ظلم و حذف این عنوان و پسوند از نام فاخر و اصیل و ثروتمند استانمان است . استانی که ثروتش را گرفته و بجایش محرومیت را لقبش نموده اند . تاریخ هم گواه خوبی است بر این حقیقت که حقوق مردمان محروم و ضعیف بسیار راحتتر تضییع می شود و زیاده خواهان براحتی دست یاز این حقوق گشته اند و چه بسا ایشان آگاهانه اینچنین مردمان را تحقیر تا در نهادشان ضعف را بپرورانند تا خود راحتتر به اهداف رسند .
آیا ایجاب نمی کند تا هر سه وکیل شاخص و موثر در مجلس شورای اسلامی ، با ارایه تصویر حقیقی از مردم دین مدار و ولایت پذیر و سلحشور استان ، که با عزت نفس ،در سکوت دردها یشان نجیبانه همره و همدل نظام بوده و همیشه در صفوف اول مناسبت ها حضور پر شور داشته اند ، از نگاه صدقه ای و مستمند و محروم ،ایمن نگه داشته شوند و به استناد همین اسناد معتبر، استغنایشان به تعریف آید و آغاز حق طلبی مطالبات اجتماعی شان اعلام گردد .
شاید به رسم تبدیل می بایست جایگزینی پیشنهاد دهم که این درمان ساده به جراحی و انقلاب تعبیر نشود ، که گزینه اش اتفاقا مهیاست و کسانی که علقه ای به استفاده از این واژه ی شوم و مسموم دارند ، بجای ” استان محروم کهگیلویه و بویراحمد” میتوانند از ” استان محروم نگه داشته شده ی کهگیلویه و بویراحمد” در خطابه های محروم پرورانه اشان استفاده نمایند .
اطاله کلام نمود این درد نهان ، امید که بر احساسی تند نتاخته باشم .
در خاتمه ی کلام ، امیدوارم هر سه نماینده ی محترم استان ، که یک یکشان فرزند خلف سرحد و گرمسیر این ایل بزرگ هستند و بر خلاف حقیر ادوار مکرر گذشته ، خود را نماینده ی فرهنگ جامعه تصور نمی کنند که مدام با مرکب الکن خود ، خویش را به قربانگاه تلویزیون بکشانند و در پیشگاه ملتی فهیم ،اهل فن را سرشکسته ی خاص و عام نمایند و عامل آمار وحشتناک بیکاری و تبعات جوان برانداز آن یعنی اعتیاد و بزه و خودسوزیه صدر آمار فرزندان قوممان را در نقد سریال های مناسبتی تلویزیون جستجو کنند ،خدای را شاکریم که ایشان خوب میدانند نقدی که نسیه اش هم به پشیزی نمی ارزید برازنده ی خرج کردن تریبون ایلی بزرگ برای شویی تبلیغاتی نیست و سر به آن سوداها نسوده اند . اما ، چه زیبنده تر است در پیوندی باشکوه ، صراحت کلام و زلالی بیان و صداقت ناب لری سید بزرگوارمان بزرگواری بی پروا دوشادوش کیاست و زکاوت و عزت نفس حاج زارع متین و دست در دست برادر فخر آور و خوش قامت رعنای ایلمان که تجمیع کمالاتش در سواد، اقتصاد مملکت را وابسته ی نظرگاه کلامش نموده و هر گاه زبان می گشاید ، سر همه ی ما سقف عرش را می ساید و تاج هستی را بر سر ایل می گرداند ، تاجگردون عزیز نهند و با احترام به سرشت سیاسی خویش ، چونان دست چپ و راست یک پیکر شوند و در روز برپایی این نمایشگاه عکس در مجلس ، به پشتوانه ی اشرافشان به ذره ذره ی نوستالژی مشترک که در نهان این اسناد تصویری نهفته است ، با زبان مادری یکدل شوند و همصدا این حرکت تاریخی را به نقطه ی هدف شلیکی دقیق کنند که “برنو” به خود ببالد ،حماسه سرای عمر گذشته ی این برومند فرزندان غیور بوده است .
خدای را هزاران بار سپاس که در همه ی علوم امروزی سرامدانی داریم و نه تنها پدر علم پیوند از برادران ماست که جراح علم تاثیر، یعنی تحلیلگران زبان بی بدیل مشترک بشر امروز که همین تصاویر ثبت شده ی قلم جدید بشریعنی دوربین عکاسی است را نیز کم نداریم وفاخریم به اینکه تنها مولف کتب مرجع دانشگاهی نقد و تحلیل عکس در این ملک ، هم از فرزند آن دیار است .
آغازی باید و از خویش عبوری ، پای را از لگام باور دیروز جدا کرده و بخواهیم که باشیم ، گرد هم جمع شویم و نه بسان شستن سرانگشتان در لگن آفتابه ی مسی گردان در میهمانی ها ی دیروز ، بل به همان رسم اینبار چشم ها را بشوییم و به آیین پدران بشنویم و بگوییم و حرفهامان را یکی کنیم و بدانیم که آن یک حرف هم ار دون کلام خالق است بی شک از فوق کلام مخلوق ها خواهد بود و به یقین پشتوانه ی متقنش ، گلوله ای کاری و آتشین در غیرتکشی ایل سالها چشم براهمان است . ما هستیم ، همه ی موکلان هستند ، شما وکلا اینبار پیش قراولتر باشید ، بادا به لطف خدا از کرمش تحفه ای بگیریم .

ما را زدرون خویش بی نشان میخواهند
از درد و دوا خلاص جان می خواهند
برماست که در تلاطم سرکش این وارنگی
نفس ناب خدا بودنمان راست و باور میخواهند

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • حسینی می‌گه:

    جناب آقای مختاری
    من خیلی از شما تشکر می کنم و صادقانه عرض کنم که اونقدر سطح حرف زدن شما بالاست که من خیلی راحت متوجه نشدم . با اینکه در ظاهر جملات شما راحت منظور رو بیان کردن . واقعیت اینه که باید جواب شما خودش تفسیر بشه . ما به وجود امثال شما افتخار می کنیم . کاش مسولین استان از وجود شماها بیشتر استفاده کنند .

  • هاشمی گچساران می‌گه:

    “برنو” به خود ببالد ،حماسه سرای عمر گذشته ی این برومند فرزندان غیور بوده است .
    دمت گرم حاجی ، عجب تمثیل حماسی ساختی . اما کو کسی که متوجه بشه . آقایون همه به فکر مقاصد سیاسی خودشون هستن .

  • عالی و دردمندانه

  • حسینی می‌گه:

    استاد خیلی زیبا و دردمندانه بود . مناسبت شعر مولانا رو متوجه نشدم . ممکنه توضیح بدید ؟

    • محمد مختاری می‌گه:

      ضمن تشکر از جنابعالی و همه ی بزرگوارانی که با مناعت طبع محبت دارند و قلم الکن این کمترین را مورد لطف قرار میدهند راجع به توضیحی که شما خواستید عرض کنم که ، بی شک غنای کلام حضرت مولانا و ابعاد مختلف معنایی که میتوان از این جامعیت کلام یافت این کلام را به نغزی مافوق کلام بشری بدل نموده که مسلما پرداختن به آن گستردگی معنا در این مقال نگنجد و لیک، در شعر مورد استفاده ، گم شدن در خانه ی خویش و راه گم کردن امروز ما مورد نظر بوده ، همه دم از عشق به خاک میزنیم و از فرهنگ و سنت خود چه و چه ها که نمی سازیم اما اصل آن را جلوی چشممان نمیبینیم . یعنی اصلا از عشقی حرف میزنیم که گویا درکی از آن نداریم . و این بعنوان تنها یکی از ابعاد معنایی در نوع کاربرد این شعر است البته که بعد عرفانی این شعر حضرت مولانا از مراتبی والاتر تصویر میسازد و خدای را بعنوان میزبان حیات به باور ذهن میرساند .

  • عسل می‌گه:

    مرحبا خان دایی
    بهتون افتخار میکنم

  • علي می‌گه:

    مابسان درختهای بلوط سرزمینمان صبوریم وقدرتمند وبخشنده ،،،،،،،،،،،،
    زیبنده ما نیست واژه ژنده محرومیت
    قلم به غیرت قومی می نگاری بی بدیل استاد سخن ،،شایسته فریادی در عصر فقدان شایسه سالاران

  • نادر آزاده می‌گه:

    اگر اتحاد و وحدت ویگانکی فکری دربین اندیشمندان وفرهیختگان این دیار بود اکنون جایگاه ویژه ای برای این استان متصور بود

  • نادر می‌گه:

    درود برقلمتان که روشنگری میکنید وبیداری را به نسل جدید هدیه میدهید

  • بیراحمدی می‌گه:

    برنو نه قشنگ گفتی . جناب مختاری اصلا سبک نوشتن شما کلا فرق داره . انشاالله هر جا هستی موفق و موید یاشی همشهری .

  • ... می‌گه:

    بهترین ترکیب رنگ و بافت ای هنرمندانه رو میدونی کجا میتونی ببینی.تو مفرشی که زنانی ایلییم درست میکنن تا خواب رنگ رنگ رو به خانوادشون تقدیم کنن.
    درود استاد مختاری سرافراز و مانا باشید و همچون گوهر ی بر انگشتری هنر و فرهنگ استانم بدرخشید تا همیشه ی عمر

  • بيراحمد می‌گه:

    أحسن بر شما . او کسی که به باور مردم محروم بودن را ألقا می کنه خیانت کاره .

  • علي گچساراني می‌گه:

    ننه فقیر بی خداست پس چه بی خداست کسی که باواژه محروم باور می سازد واعتمادوغرور مردمان سرزمین بلوط وچشمه وشالیزار وعشق وصداقت ونفت وگاز را ازانها می ستاند براستی واژه مدیران محروم ازتدبیر ،اگاهی ومدیریت وبرنامه ریزی بهتر نیست

    چه زیبا نوشتی اقای سید محمد مختاری ،قابل تامل وتدبیر برای صاحبان ذوق واندیشه

200x208
200x208