تاریخ درج خبر : 1393/08/25
کد خبر : ۳۹۷۱۱۴
+ تغییر اندازه نوشته -

حاجی آقا آمد ؟!!

سایت استان: سعید پرندوار

سالهایی دیگر نیزگذشت ، درنقطه چینی از یکدستی. بی آن که ماشین پیشرفتی برشانه ی بِناری بگذرد و ره آوردی از پیچ سرازیری اش فروغلتد.

و باز شهری که سینه ی صاف خیابان هایش را برای چسباندن عکس ها جلو داده و دهان کج میدان هایش را آماده کرده تا بلندگوی دادو فریاد تبلیغات نامزدها شود
سالهایی دگر گذشت بی آن که تب هواری از پس کوچه های بی کاری اش گریه ی ابر مسوولیتی را تحریک کند
و اینک شهرآماده است تا پچ پچ های انتخاباتی اش را به هیاهوی داغ دیگری تبدیل کند. هر چند تلاش هایی صورت گرفته اما میوه ی نتیجه ای هنوز بر شاخه های خشک انتظار ننشسته است…
دیگر از پاره کردن عکس ها و قهرهای خانوادگی و انتخاب های تحمیلی و شلیک های شبانه بر در و دیوار برادر خبری نیست و این نشان از آگاهی سیاسی و رفتاری ست…
کسی که دندان پیروزی اش را تیز کرده باید بداندکه دیگر نمی توان تا غروب فاتحه خوانی های تلگرافی یک شهر را کنترات کرد. شاید این شیوه هنوز در رگ ذهنییت نسل دیروز ما جریان دارد اما در زبان ذهن جوان، چیز دیگری ست.
با نگاهی که فاتحه خوانی ها و وعده های آسمانی بی ریشه و… را لعنت می فرستد. نامزدهای این دوره نباید با دل خوش کردن به چندکلاه سفید از تفکر جوان هایی غافل شوندکه زیر بار انتخاب های تحمیلی ،کمر اندیشه خم نمی کنند. جوان هایی که با وجود نبود فضای کار ، پیراهن پاکی و نجابت خود را آلوده نمی کنند اما زیر بوران تبعیض و نا مسوولیتی و خودخواهی ، انگشت معیشتشان و استعدادشان یخ بسته است اما باز هم نسبت به سرنوشت خودشان بی تکان نمی مانند و عقربه های نازک تفکرشان ازکارنیفتاده است . زیر پوتین بی کاری له شده اند اما درکشان روز به روز عمیق تر نفس می کشد. هردوره نماینده ای آمد و تیغ برگلوی دلخوشی شان کشیدو رفت اما در این هجوم بیهوده ی مغولانه مذهب غیرتشان ازدست نرفت.
جوان امروزی که به این نقطه ازجهان بینی رسیده ممکن نیست دست به انتخاب قبیله بزند و برآنگونه که آقای استاندار ، فرماندار ، مدیر کل و یا فلان آخوندی از این یا آن طایفه و ایل و تبار باشد و محال است پای جعبه ی انتخابات به سینه ی هم سن خود چاقو بکشد. و محال است شناسنامه اش را با وایتکس نادانی و فریب چند بار پاک کند تا تنها ، شکم گنده ی بی دهانی را به مجلس بفرستد.
پس جناب حاجی آقا و سیدهای بزرگوار ! دهان دروغ ها و وعده های بی اساس را ببند و کت و شلوار و مندیل کز کرده ی فاتحه ات را از تن بکن و دندان قبیله ات را بکش و روی فامیل هایت خط بکش و تا می توانی روی اندیشه ی جوان ها کارکن و حقه ی پر از پوچت را پاره کن و جز در جاده ی راست گویی قدم نگذار که مردم زیر زبان دروغ را دیگر سست کرده اند و آینه کاشته اند.
مرد و مردانه با مردم حرف بزن ، بجای اینکه شیپور مرگ بر فتنه و مرگ بر حامیان فتنه را در سالن شعر به صدا در بیاری .
گوش های این پس کوچه های دودی دیگر تاب شنیدن دیوار صوتی اش را مچاله کرده اند. اگرقسمت شد و ساک سفر بستی ، نگاهت را از عزل و نصب ها خالی کن و برکار مسوولان و فرماندارانت نظارت
بگذار و مردمت را به امان چند نفرکه برگزیده ای و جا گذاشته ای رها نکن و درد بی کاری و بی نانی و بی نایی این همه تحصیل کرده و جوان امان از خواب راحتت ببرد. اجازه ی دخالت درکار نمایندگی را بر خانواده ات سدکن و حتی مشورت با آن ها را گناهی سخت بدان.
اما قبل از پا گذاشتن بر پله های مجلست نهج البلاغه ی مولای انسان ها را یک دور با دل بخوان. وحالا که گشتن در روستاها و خانه خانه ی شهر امان از زندگی ات بریده است و فکر جمع کردن قطره های رای، لحظه هایت را رنج می دهد ، با سادگی و یک رنگی دل ها بازی نکن و فراموش نکن فردا قرار است از پله ی شانه های این مردم بالا بروی و بر صندلی داغت بنشینی…
اما کاش دیار نوادگان آریوبرزن روزی آن قدر ابهتش بزرگ می شد که هرکسی جرات نام نویسی در انتخاباتش را پیدا نمی کرد و ای کاش مردم این شهر و دیار روزی با مشارکت و فهم اجتماعی همه جانبه آن قدر بزرگ می شدندکه هیچ مسوولی اجازه ی سهل انگاری و چرت بی خیالی و ندانم کاری را به پلک هایش نمی داد و هیچ نماینده ای پس از پا گذاشتن برشانه های مردمش و رسیدن به ساختمان خوش رنگ خیابان بهارستان ، اجازه ی لم دادن برکرسی گرم و نرم بی خیالی به ذهنش خطور نمی کرد…
حسین جان پناهی خدا رحمتت کند :
درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است
غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود ،
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند …
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست
دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود.
درمکه دیدم خدا نیست ،،،
و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم ،
و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم،
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست…

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سعید می‌گه:

    من خودم از سادات امامزاده علی هستم اما خداروشکرهیچوقت بهش رای ندادیم.طابفه گری تعطیل

  • رضا می‌گه:

    حاج اقاقناری بایدبگیم.داستان قناری گم شدش رو از ساکنین خیابون مصلای یاسوج بپرسیدبه شما میگن.ولی ملس یک حسن برای ایشون داشت.ببالاخره یادگرفت کامپیوتر رو خاموش کنه.ذکاوت حلالت نیکنم اگر ت.اییدش نکنی

  • محمد می‌گه:

    بسیارزیبا.انشااله چماق لری اینبار خود ایشان را ازصحنه بدر کند.

  • کرامتی نسب می‌گه:

    باز چی زدی ابوحمید جان ک تو فضایی؟!! آخه شما اول بپرسین ..تحقیق کنین ببینین نویسنده تا حالا خودش یا کسی از خونوادشون به اون کسی که شما هی مثلا طعنه میزنین رای دادن یا خیر بعد مث کوچولوها هی بپر وسط و به قول پیرزنا گمه گم کن…

  • محمدپور می‌گه:

    دست مریزاد مهندس بازم دلمونو صفا دادی با مقالتون….به امید کوری چشم حسودان و بدذاتان عالم منتظر مقاله های زیباتون هستیم باز…

  • ابوحمید می‌گه:

    آقا سعید حاجی آقای شما دیگه مرد و هیچ وقت نخواهد آمد.ناله و مویه نکن که قبری که سر آن می گریی جنازه ای در آن نیست.16سال تو خوردی حالا بهت فشار میاد که بنده خدای دیگری 8سال غم مردم را بخورد.برو ……………. را شیر کن و آرام بخواب.

  • آبسالان می‌گه:

    پشتم از بار غم مهنت دنیاخم گشت تن یک لایه من این همه دشواریها
    باکسی سر نکند چرخ فسون کار محیل با کسش نیست نبودست سر یاریها
    کیقباد وجم کوروش کجایند و چه شد شوکت و کوکبه وفر جهان داریها
    عمر گل چند صباحی نبود بیش ولی ناگزیر است تحمل بکند خواریها
    رسم خوبان همه جوراست و جفاامرائی لب فرو بند ز بیدادو ستم کاریها

    • ناشناس می‌گه:

      با عرض سلام،، هرگاه تمام بلاها وسختی ها ی بشر رادر یک جا جمع کنند ودر میان مردم تقسیم نمایند، بدبخت ترین مردم چون سهم خود راببینند، ازسهم نخستین خویش راضی شده، لب از شکایت می بندند

  • جوادپرندوار می‌گه:

    عامو سعید دمت گرم خسته نباشی کی گوش کنه

  • ياس می‌گه:

    از بخت بد وجبر جغرافیا کودکان معصوم اندیشه در این شهر در درونمان خشکیدند و ناجیان سر غفلت به عقب راندند با خنجری بر دست وکوله باری از تعصب بر پشت برگ برگ حضور ما را با همان تعصب دیرین ورق زدند تا به جای اندیشیدن پر شویم از ریا و تملق وچاپلوسی کسانی که ولی نعمتمان معرفی شده اند حالا غم نان بر شانه هایمان سنگینی می کند تا باد را باور کنیم وکوه را کاه کنیم آسمان ریسمان کنیم و کاسه چکنم چکنم در دست منتظر خط پایان باشیم (کدام قله کدام اوج ) (… گوش سرما خورده است این ….)
    آوار هیاهوی مسافران روستا وجوانان بی کار خرده زوق زندگی را از دل دزدید تا در خیل بیشمار نا امیدان این دیار زانوی غم در بغل گیرم پای در گل مانده این شهر دیریست فراموش شده است هراس خط پایان توهمی بیش نیست

  • با عرض ادب و احترام خدمت همه ی دوستان و جناب پرندوار عزیز
    اگه بخوایم که از نظر روانشناسی تحلیل کنیم چنین موضوعی را ، چنین مسئله ای در هر جامعه از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا دوام و قوام هر جامعه ای به حفظ نظم اجتماعی آن جامعه بستگی دارد و نظم اجتماعی میسر نخواهد شد مگر اینکه هنجارهای
    تعریف شده جامعه مورد احترام افراد واقع شود. هرگاه عده ای هنجارهای رسمی یک جامعه را نادیدهبگیرند ما با وضعیت قانون گریزی روبه رو هستیم. وقتی عده زیادی از افراد یک جامعه قوانین را نادیدهبگیرند، در آن صورت قانون گریزی به مسئله ای اجتماعی تبدیل خواهد شد .
    نظم اجتماعی از مهم ترین مفاهیم حوزه علوم اجتماعی است و به همین دلیل، همواره دغدغه اصلی جامعه شناسان پرداختن به مقوله نظم یا بی نظمی اجتماعی بوده و هست ، زیرا بدون نظم، جامعه دچار نوعی آنومی یا آشفتگی اجتماعی خواهد شد. اساس نظم اجتماعی در هر جامعه مجموعه ای از ارزش ها و هنجارهای اجتماعی است. با پایبندی افراد جامعه به قواعد اجتماعی است که نظم اجتماعی در جامعه برقرار می شود و تداوم می یابد. پایبند نبودن به قواعد اجتماعی یا قانون گریزی در هر جامعه ای تا اندازه ای وجود دارد، اما در: برخی موارد این موضوع تبدیل به مسئله ای اجتماعی می شود دوام و قوام هر جامعه به حفظ نظم اجتماعی آن جامعه بستگی دارد و نظم اجتماعی میسر نخواهد بود مگر اینکه هنجارهای تعریف شده جامعه یا قوانین، مورد احترام افراد واقع شود، زیرا به نظر می رسد وقتی که افراد به رفتارهای خلاف عادت می کنند آن رفتارها از حالت ناهنجار بیرون می آید و در نظر مردم هنجار می شود. این امر سبب می شود که ارزش های منتسب به آن هنجار نیز خواه ناخواه مورد تردید قرار گیرد و انسجام اجتماعی را به خطر اندازد. در هر جامعه ای، قوانین اجتماعی مبنای رفتار افراد در زندگی اجتماعی است.
    برای شما جناب مهندس آرزوی موفقیت و بهروزی دارم…

  • امیر محمد ضرعامپور می‌گه:

    شما دوست عزیز ،به یکی از ارکان دمکراسی ،انتخابات ، و نحوه تبلیغات و حواشی مرتبط با ان از یک زاویه نگاه کرده اید و البته که زاویه نقد شما در این مقوله قابل تامل و صحیح هست .ولی نگارنده محترم ،قلم شما به جوانان و نقش افرینی انها ،فارغ از قبیله گرایی و قوم گرایی اشاره کرده است .ایا واقعا چنین است؟ جوان و پیر و میانسال ندارد ،وقتی که در همان ابتدای امر ،با حذف افرادیکه مایل به حضور و رقابت در انتخابات هستند.عده ای از اقشار جامعه را با انتخاب بیگانه میکنیم!و سایر افراد را نیز بصورت اتوماتیک ،راغب به برگزیدن از میان افراد محدود میکنیم.که در این میان اگر عامه مردم به سمت قوم گرایی بروند چندان دور از ذهن نیست!!!چنانچه انتخاب را رکن دمکراسی میدانیم لازم است سایر ارکان جوامع مردمسالار و دمکراتیک را نیز ارج بنهیم تا که شاید این اشفته بازاری را که شما به حق بدان اشاره فرموده اید را در انتخابات اتی ،در جهت نیل به سمت پیشرفت و توسعه پایدار استان ،و رفاه و ارامش حقیقی مردم ،هدایتگر باشیم .

  • محمد مختاری می‌گه:

    خداقوت . خواندن این نوشته همانقدر که زیباست و با کرشمه ی زبان آشنای نیاکانمان رقص کلام ساخته و مارا به تصویرهای آشنا و به ترجمان نوع گفتار دیروزها میبرد ، سرشار از غنای معنای مستتر است . کدامین ماست که خک و باد ماشینهایی که عمدتا وانت تویوتا بود و در سرازیری دور دست روستا مانالید و می آمد و همیشه هم از مسافران خورد و خسته اش کسی از ما بود که از شهر برمی گشت و بی شک خبری ، یا قند و چایی خریده و یا از دکتر برگشته ای بود که ما را از آن همه سکون سکوت می رهاند ، بل خبر خوبی هم داشت ، آنروزهای آرامش ، تنها روح بیقرار ما بود که از قالب جدایی می طلبید و نادانسته چشم براه اتفاقی بود ، اتفاقی خوب یا حتا بد ، اما بود ، وجود داشت ، همان که نامش امید بود . و امید که بی شک بارز ترین انگیزه ی زندگیست .
    اینهمه نوستالژی تنها یک تصویر آخر جمله ی نخستین این نوشته است که بسادگی با استفاده از جند کلمه ی ساده گذر سالهای یکنواخت و بدون هیچ تغییر مثبتی را در چینش ملال آور تکرار به ناخودآگاه احساس وارد می کند و آغازیست که نهان مارا برای پذیرش دردی سخت آماده می کند …
    خوشحالم که بلوغ قلم را در میان فرزندان دیارم اینقدر حقیقی و نجیبانه و بدور از هر مدعا میبینم . من هم که شاگرد همان مکتب حقیقتم با اینکه سالهاست همنشین بزرگان قلم این ملکم و از این همکلامی ها شاید بهره ای تلمذ کرده باشم ، در آیینه ی این نوشته و بسیار نوشتار دیگر بعینه عمق ذوق ادیبانه ی فرزندان دیار شعر را میبینم و بخود هم میبالم و هم احساس نیاز به شاگردی کردن بیشتر در این قوس پر قزح می کنم .
    جان کلام نیز برگرفته از حقیقت است و چه خوب با تیزبینی جوان در خشت خام رویت شده ، دستمریزاد سعید پرندوار و امید که قلمت همیشه چرخان احساست همیشه جوهری باد . برقرار باشی . لذت بردم و استفاده ها از عصاره ی فکر و کلامت نمودم .

  • با سلام
    آقای پرندوار دستمریزاد . انصافأ حق مطلب را به درستی ادا کرده اید و به نظر بنده قشر فرهیخته و نخبه نباید اجازه سوء استفاده از احساسات قبیله ای و قومیتی و جناحی را به کاندیدا های محترم بدهند و فارغ از ارائه برنامه و راهکار همچنان مثل ادوار پیشین بر انتخاباتی قبیله ای پافشاری کنند چونکه امروز جوانان اکثرأ بیکار چنین رفتاری را بر نمی تابند و خواستار پاسخ درست و نه صرفأ مغلطه گویی از طرف نمایندگان پیشین و کنونی و کاندیداهای گرامی هستند و آرزو میکنم روزی فرا رسد که اولا هر کسی نتونه خودش را وکیل دیار بویراحمد قرار ده و ما هم برای هر رأی ارزشی انسانی و حقوقی قائل باشیم و کورکورانه و بر اساس احساسات قبیله ای آنرا تقدیم کاندیداهای ضعیف و نالایق نکنیم .

  • با احترام به نظرات همه دوستان خصوصا دوست عزیزم آقای پرندوار :
    مطالبات مردم ما باید به سمت و سوی پرسشگری و پاسخگو کردن مسئولین هدایت شود و به نفع جوانان عزیز و همه مردم است ، روحیه پرسشگری باید در ذهن و فکر آحاد شهروندان تقویت و از کاندیداهای با طرح و برنامه و نقشه راه عملاً اقبال شود و بهترین میزان برای سنجش توانائیها کاندیداها داشتن برنامه است
    امیدوارم کاندیداهای محترم در اسرع وقت به خواسته به حق مردم یعنی ارائه برنامه ها ازجمله ( برنامه پیش رو برای حل معضلات شهر ، وظایف خطیر نمایندگی و …) اقدام نمایند
    پیشنهاد می شود : کاندیداهای محترم همچنان که مردم و جوانان را تشویق به حضور در انتخابات جهت تعیین سرنوشت خود می نمایند و همچنین بهتر است ذهن خلاق جوانان و نوجوانان را تشویق کنند به پرسشگری از نمایندگان گذشته و حال و آینده و پاسخگو کردن آنها و تشکیل جلسات پرسش و پاسخ از کاندیداها و مناظره های رو در رو .
    درغیاب روحیه پرسشگری وپرسش وپاسخ ومناظره رو در ، عده ای به سایتها و عالم مجازی پناه برده وفقط به تخریب و ترویج شایعه و دروغ میپردازند ، امید است اقشار مختلف رسانه در این امر مهم یاری نمایند

  • ناشناس می‌گه:

    سلام جناب.مطالبتون خیلی عالی بودتنها مشکلی که وجود دار بین شمای نویسند و من مخاطب که اتفاقا مشترک هم هست اینه که فقط حرف در حد شعاربلدیم و بس،بحثی که شما پیش اوردین توی همه مناطق قومی و قبیله ای کشور هست.اما شدت و ضعفشو بخاییم کنار بزاریم.ما سرامدیم.پس برای ریشه کن کردن این مشکل باید از خود،خود شروع کرد،بدون شعار و فقط برای ایند ای بهتر.

  • باقري - عليرضا می‌گه:

    عالی بود مهندس جان
    استان و جامعه به داشتن نبوغی همچون شما به خود میبالد

  • sara می‌گه:

    با عرض ادب و احترام.مطالبتون بسیار قابل تامل است ..اما به دلایلی از اظهار نظر معذورم…..چرا که کلاغ پیر نشسته بر بام حقیقت را به تکه پنیری میفروشد….

  • شرقی می‌گه:

    دست مریزاد. ولی تا زمانی فرهنگ قومی و طایفه ای در جریان باشه همین آش و همین کاسه است. پس به امید فهمیدن رساله زندگی

  • احمدی پور می‌گه:

    عالی بود مهندس جان به امید روزهای بهتر

  • nancy bayat می‌گه:

    جالب بود جناب پرندوار موافقم

  • ناشناس می‌گه:

    جالب بود اقای پرند وار……

  • سیدهاشمی می‌گه:

    سلام ودرودخدابرعزیزدلم سعیدجان جنابعالی وخانواده محترمتان ازبزرگوارن هستید وهمیشه دنبال حرف حق بودید
    سعیدجان گل گفتی وانشاالله تمام جوانان کهگیلویه باچنین نوشته هایی که حرف دل مردم هست بپاخیزند وهیچ کسی نتواند بااحساسات واعتقادات مابازی کنند ماآماده همفکری و ….هستیم

  • سعادت می‌گه:

    مثل همیشه زیبا

  • همایونفر می‌گه:

    با سلام .بسیار زیبا وپسندیده بود مهندس دیدگاه شما

  • فرخ می‌گه:

    مهندس اصل کاری را نگفتی. خوردن مرغ خمونی که اینروزها باب شده لیدرهاشونم همکاره مرغ خمونی کردنه من ای چوکوزون نون کیه ودین مرغ خمونی بگردن.

  • بویراحمدی می‌گه:

    آقای پرندوار

    ابتدا می خوام از فرهنگ بگم :آیا مگه این نیست که وقتی کودکی بیش نیستیم وقتی پای در عرصه ی علم می گزاریم وقتی با شور و اشتیاق وارد مدرسه می شویم(دوران ابتدایی)مگه این نیست که معاون و معلم با بی احترامی برای ساکت کردن بچه ای که تا دیروز بند کفش خود را نبسته اقدام می کند ایا نمی شه بازبانی خوش رفتار کنند مگه بجه در این دوران شخصیت پذیر بار نمی آید.البته الحمد الله الان بهتر شده ولی ما نسل سومی(دهه سوم)چی؟

    بنده به عنوان دانشجوی این شهر وقتی به خاطر سیاسی شدن نمی تونم پای صحبت یکی از کاندیدا بشینم چون میگن فلانی با اینه …بعدا میگن آقا بصیرت داشته باشید خوب وقتی من نمی تونم در مجلس دو تا از کاندیدا حضور داشته باشم و پای صحبت هاشون بشینم ببینم واقعا رای که می خوام بدم درسته یا نه چطور می تونم انتخابی مناسب داشته باشم….؟؟؟

  • صفایی می‌گه:

    با سلام . آقای پرندوار عزیز نوشته های شمابسیاردوست داشتنی است امااین مشکلات سیاسی که متاسفانه گریبانگیرمردم وشهرمان است و سالهاست ادامه داردوبدبختانه به صورت فرهنگ درامده وحتی خیلی ازمشکلات دیگرازنظربنده حقیرفقط یک دلیل داردوآن هم بن بست جغرافیایی است دلیلش هم آن است که همه شهرهای توسعه یافته اگردقت کنید یابندرهستند یادرسر راههای مهم ویا خودمرکز وپایتختند…؟؟؟؟؟

  • شجاع می‌گه:

    بسیار زیبا بود مهندس

  • ناشناس می‌گه:

    جالب نبود

200x208
200x208