تاریخ درج خبر : 1393/08/26
کد خبر : ۳۹۷۳۳۶
+ تغییر اندازه نوشته -

ما و دموکراسی (با تمرکز بر قوم گرایی)

سایت استان: محسن خرامین

«ما» در این نوشتار محدود خواهد بود به کهگیلویه و بویراحمد و مردم،تاریخ و فرهنگ آن.

دمکراسی نیز علی رغم برداشت ها و تعاریف فراوان ،در تعریف مورد نظر نگارنده یک پروسه نظری – عملی به حساب می آید که برخی از مبانی آن عبارتند از: عقلانیت، آگاهی های اجتماعی -سیاسی ،مشارکتِ در قدرت ، حقوق بشر و حقوق شهروندی ،احترام به حقوق زنان ،حفظ محیط زیست و …. در اینجا دموکراسی را به حضور در پای صندوق های رای خلاصه می کنیم که اگر این گونه باشد ما کهگیلویه و بویراحمدی ها به سبب حضور بالای نود درصدی در پای صندوق های رای دموکراتیک ترین ها هستیم . در حالی که حضور تنها یکی از ابزار ها و نمود های بیرونی دمکراسی می باشد.

علی رغم همه ی فراز و فرود ها در سطح کشور یک دموکراسی نیم بندی وجود دارد که البته «ما» با همین دموکراسی نیم بند نیز فاصله ی زیادی داریم و هنوز ره دراز و مقصد نا پیدا است . بسیاری ها در منطقه با دموکراسی سر عناد و دشمنی دارند و آنرا به مثابه کالای اجنبی فرض می کنند و دموکراسی را با باورها و اعتقادات خود مانعه الجمع می دانند . برخی برای برگشت به سنت های کهنه و مقابله با دموکراسی دختران را گروگان می گیرند و مردم شهرها را دسته جمعی قتل عام می کنند و در بهترین حالت کسانی هم سعی می کنند دمکراسی را بومی نمایند و با اضافه و کم کردن کلمات بار ارزشی مورد پسندشان را به آن دهند که متداول ترین این کلمات «مردم سالاری » می باشد که در سال های اخیر زیاد به کار می رود.

ایران با انقلاب مشروطه در 1906/1285 اولین کشور در منطقه بود که پا در مسیر دموکراسی خواهی نهاد ولی «ما» در «اینجا» هرگز نتوانتسیم با این رخداد مهم و مفاهیم آن که همزمان وارد فرهنگ سیاسی و اجتماعی کشور گردید ارتباط برقرار نماییم و حتی بعید می دانم خبر این حادثه ی مهم به اینجا رسیده باشد . در همین بی خبری و بی توجهی در همجواری ما بختیاری ها که قرابت های فرهنگی و تاریخی زیادی با ما دارند در حوادث مربوط به مشروطه و بویژه فتح تهران فعال و تاثیرگذار بودند.هرچند در اینکه بختیاری ها چه اندازه از اصول واقعی مشروطه تاثیر پذیرفتند جای بحث و بررسی وجود دارد فقدان منابع مکتوب و ایراد اساسی بر تاریخ نویسی در استان که چیزی جز شجره نامه نویسی نیست اطلاعات چندانی از آن روزگار در اختیار ما نمی گذارد اما با توجه به نشانه ها و حوادث بعدی می توان به ضرس قاطع ادعا کرد که هیچ چیز از مشروطه به ما نرسید . و در سالیان و دهه های بعد مردم استان کماکان درگیر جنگ های قومی ، حمله به پاسگاه ها ،بی توجهی در مواجهه با نشانه های مدنیت همچون مدرسه رفتن و شناسنامه گرفتن و …. بوده اند . گر چه طی فاصله این سال ها و حوادث آن تا موج آخر دموکراسی خواهی در ایران نمی توان از برخی حوادث و اتفاقات تاریخی و اثر گذاری آنها بر برخی حوزه های زندگی شخصی و عمومی مردم به سادگی گذشت. تنها همزمان با موج آخر دموکراسی در ایران یعنی دوم خرداد 76 بود که ما توانستیم درحد بضاعت هم در متن حوادث فعال شویم و هم اینکه در عرصه نظر کارهای در خوری در حوزه نقد،ادبیات،فلسفه ،مطبوعات ،کنش های دانشجویی و… ارایه دهیم . در مسیر دموکراسیِ همه جوامع از ابتدا موانع و مشکلات عدیده ای وجود داشته است. برخی از این مشکلات مربوط به یک جغرافیای خاص می باشد و فرهنگ و تاریخ ،مذهب و… ملت ها در این مسیر نقش بازی می کنند. در کنار موانع مشترکی که در سطح کشور و حتی جهان می توان برای دموکراسی متصور بود ،پاره ای موانع خاص و متعلق به اینجا نیز وجود دارد ؛ مواردی از جمله: محرومیت های اقتصادی و عمرانی و بن بست بودن در دوره های مختلف، وجود روحیه و نیروهای مرکز گریز،عدم فعالیت تشکیلاتی و تمرکز بر روابط محفلی ،تعصبات شدید قوم گرایی،میراث فرهنگی به جا مانده از دوران ملوک الطوایفی در استان، فولکلور و فرهنگ استان که مواردی از ضدیت با حقوق زنان، ستایش تفنگ و برنو ،و… در آن دیده می شود و…. نمی توان انکار کرد که همچنان رگه هایی از این میراث و نگرش سنتی و متعصبانه در سطح عمومی جامعه دیده می شود . مرور اتفاقات روزمره در استان نیز تاییدی است بر تداوم همین نگرش ها ، همین چند وقت پیش در یکی از دو روزنامه ی استان مقاله ای به چاپ رسیده بود در تمجید از سنت « خون بس» و آه و دریغ از این که این سنت از بین رفته است که اگر بود علاج همه معضلات اجتماعی می بود. و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل اما شاید «حاد»ترین میراث به جا مانده از تاریخ و فرهنگ در استان «قوم گرایی » و تعصب بر آن می باشد که می توان آنرا بزرگترین مانع در مسیر دموکراسی و پیشرفت دانست .موضوعی که حتی با مبانی دینی و اخلاقی ما در تضاد کامل می باشد ولی متاسفانه بر پیکر رنجور استان چنبر زده است و با سرعت در حال باز تولید می باشد . قوم گرایی و قومیت معانی گسترده ای دارند و مطابق با تعریف کلاسیک آن در استان تنها دو قوم ترک و لر زندگی می کنند و آنچه که در کهگیلویه و بویراحمد وجود دارد در سطحی نازل تر بر محور بافت قبیله ای ( ایل- طایفه) می باشد . اما از آنجا که اصطلاح قوم گرایی برای اشاره به این معضل به کار می رود ما هم ناگزیر همین اصطلاح را برای بیان مقصود بکار می بریم.

مرور تاریخ استان نشان می دهد در مقطعی همزمان با انقلاب اسلامی و سال های ابتدایی بعد از آن کارهای گروهی و تشکیلاتی با مبانی اندیشه ای در حال غالب شدن بر مسائل قومی و عشیره ای بود که شاید هم این موضوع بیشتر ناشی از جو انقلاب و شعار های برابری و برداری از یک سو و از سوی دیگر فعالیت گسترده احزاب و گروه ها بود که بعد از تعطیلی احزاب قوم گرایی مجددا ریشه دواند و امروز به فربهی کامل رسیده است که بیشترین تقصیر نیز بر گردن فعالین سیاسی می باشد که برای چند رای بیشتر از احساسات مردم سوءاستفاده نمودند. هرگز نمی توان قومیت را انکار کرد و این مسئله بوده و هست ، حتی در سوره حجرات به این موضوه اشاره شده اما تاکید گردیده است که این قبیله قبیله و شعبه شعبه نمودن مردم تنها برای شناختن(لتعارفوا) یکدیگر می باشد . مطابق نظر برخی اندیشمندان قوم(ethnos ) در کنار دموس( demos)به عنوان ریشه های مردم شناخته می شوند اما در ( ethnos) بر خلاف دموس بر تمایزات و تفاوت ها تاکید شده و برخی برتری ها پذیرفته گردیده است . اینجا ما نیز علی رغم احترامی که در ظاهر برای مردم قائلیم و مدام قوم گرایی را مذمت می کنیم و ادعا می نماییم به دمکراسی اعتقاد داریم در واقعیت نگاه مان مبتنی بر همان مفهوم (اتنوس) می باشد.

هنوز قومی رای می دهیم، قومی کاندید معرفی می کنیم ،قومی مدیرکل انتخاب می کنیم ،با معیارهای قومی مردگان خود را دفن می کنیم و … طبیعی است در چنین جو قوم زده ای نه تنها پیشرفتی حاصل نخواهد شد که بر عکس پسرفت و سیر قهقرایی خواهیم داشت و کسی هم خلاف این مسیر قدم بردارد «له» خواهد شد و بی عرضه خطابش می کنیم و هی فلانی هایی را به رخش می کشیم که برای اقوام دورشان هم کار می کنند . ما تنها کاری را که خوب بلدیم آن است که گاهی در سخنرانی های عمومی قوم گرایی را در حرف محکوم نماییم . چه قبول داشته باشیم و چه مخالفت ورزیم ، با دمکراسی و در یک سطح گسترده تر مبانی جامعه مدنی فاصله ی زیادی داریم به طوری که همین حالا در استان بیشتر از آن که جلسات و ارتباطات تشکیلاتی و حزبی رایج باشد (البته نباید موانع دیگر در تشکیل این جلسات را نادیده گرفت) جلسات فامیلی و تصمیمات قومی تعیین کننده است و همین جلسات و تصمیم گیری گروه دوم است که استراتژی انتخابات آینده مجلس را تعیین می نماید . مواردی دیده و شنیده شده است که گاه یک به اصطلاح لیدرِ سیاسی به فردی از حزب و جریان مقابل اما هم طایفه ای راضی می باشد ولی با هم حزبی خود که از طایفه دیگر است سخت مخالف است . ذکر یک مثال از رفتار قوم گرایانه ی سیاسیون شاید بهتر بتواند طنز این مصیبت را عریان تر نماید :

در انتخابات هشتم مجلس در سال 1386 یکی از نامزدهای انتخابات در یکی از حوزه های انتخاباتی که دست بر قضا به مجلس هم راه پیدا کرد در بروشور انتخاباتی و در معرفی خود آورده بود: پدر از طایفه فلان،مادر از طایفه ی فلان و ایل بهمان و مادربزرگ از طایفه ی فلان و ایل بهمان و ….!!! ما ایرانی ها به حرف زدن و شعار دادن معروف هستیم و در فضای مجازی مان (فیس بوک، واتس آپ و اس ام اس ) همه چیز از حرف های ضد زنان تا جوک های قومی دیده می شود ولی متاسفانه جای دموکراسی و مسائلی از این دست همچون گفت و گو و اخلاق عمومی خالی است.

« ما» می توانیم با گفت و گو و حتی شعار به حرکت در مسیر دموکراسی کمک نماییم ،گرچه نگارنده قائل به اولویت شعار بر دمکراسی نیستم همچنان که بر دیدگاه پراگماتیست ها و بویژه ریچارد رورتی و برخی اندیشمندان ایرانی همچون دکتر میرسپاسی مبنی بر اولویت دمکراسی بر فلسفه(عمل بر نظر) نقد اساسی وارد می دانم و معتقدم که ما هنوز به فلسفه، ادبیات و نقد و حتی سخنرانی البته از نوع اندیشیدنی آن نیاز مبرم داریم تا بتوانیم از این اندر خم یک کوچه بودن بیرون بیاییم بهترین راهکار آن است که هم در حوزه ی تئوریک کار شود و به گسترش فرهنگ نقادی و بالا بردن آستانه ی تحمل مان اهتمام بورزیم و هم در عرصه ی عمل (پراتیک) چه در هنگام استفاده از یک عابر بانک،یا حضور در طبیعت و یا در پای صندوق رای بین فکری و یا قومی رای دادن همه را مجالی بدانیم برای تمرین دموکراسی . مع الوصف چه در نظر و چه در عمل رسالت اصلی بر دوش نخبگان خودساخته یِ بی بهره از رانت و بورس می باشد و دراین میان از مدیران،فعالان فضای سیاستِ ملوک الطوایفی،نمایندگان مجلس و متولیان فرهنگی که بخش زیادی از حیاتشان در گرو مسائل قومی است توقع چندانی نمی رود .

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سام عزیزی می‌گه:

    محسن خرامین عزیز

    مطلب جالبی رابیان کردید

    اما دوست من تجربه تمام دموکراسیهای جهان نشان میدهد بدون زیرساختهای اقتصادی
    چون درامد سرانه اشتغال مولد/صنعتی ویافرهنگی واجتماعی وخصوصا سیاسی /جامعه مدنی /دموکراسی حاصل نمیشود
    مهمترین دموکراسی ازنوع بالا که بعنوان ناکام ترین دموکراسی هم شناخته میشود پاکستان است نه اینکه رهبران وسیاسیون ان کشور قایل به دموکراسی نبودند نه
    درواقع فقر اقتصادی وفرهنگی گسترده حاکم هرنوع تشکل سیاسی مدرن رافلج میکرد
    درکشورما هم وضع همینطوراست ما کشوری جهان سومی هستیم که مردم احساس نیازی به دموکراسی نمیکنند که برای ان تلاش کنند
    تمام دموکراسیهای جهان مبتنی برجامعه ای مولد مرفه وصنعتی هستند…..

  • اسلام رسایی نسب می‌گه:

    حرف حساب
    متاسفانه این واقعیت تلخ وجود دارد و البته به نظر بنده در حال گذار از این مرحله به مرحله ای شاید بدتر و غیر اخلاقی تر هم باشیم و آن هم صرفا کسب منافع است!
    اگر امروز ” رابطه “گره گشای مشکلات است احتمالا فردا “رشوه” حل المسائل خواهد بود و تا حدی هست!
    البته مثالهای نقضی در این رابطه وجود دارد که کورسوری امیدی باقی میگذارد از جمله اقبال عموم مردم بویراحمد به آقای موسوی در انتخابات مجلس که در سطح کلانش فراتر از قوم و قبیله گرایی بود گرچه در جزئیات و درون طایفه و خانواده باز هم بی تاثیر از این مناسبات سنتی نبود.
    اما نکته مهم تغییر این فرهنگ در سطح کلان کشور است و آن هم اجازه به تنفس دموکراسی در سطح عمومی و جاری شدن ارزش فرهنگ، فکر و اندیشه و راستی و درستی و انتخاب افراد بر اساس این اصول . متاسفانه فعلا و با شرایط موجود انتخاب مردم تنها بین معرفی شدگان از یک باند و گروه خاص و به شیوه ای خاص تر است که خود باور به دموکراسی و انتخاب واقعی را کمرنگ و جامعه را به سمت قومی و نفعی شدن بیشتر و بیشتر سوق می دهد

200x208
200x208