تاریخ درج خبر : 1393/08/27
کد خبر : ۳۹۷۵۱۴
+ تغییر اندازه نوشته -

«مرتضی پاشایی؛ تاملاتی در باب اجماع»

سایت استان: محمد زرین

جامعه هنرمندان ایران خصوصآ نسل چهارم دو سه روزی است در اندوه یکی از خوانندگان موسیقی مردمی بسر می برد.مرتضی پاشایی از جماعت خوانندگانی بود که نخستین بار پس از دو دهه سانسور در پی شکسته شدن مقاومت نهادهای دولتی در برابر نیاز هنری مردم در سال هفتاد وشش سر برآوردند،به یاد دارم اولین کاست هایی که بیرون آمد یکی آلبوم گل گندم با صدای زیبای مازیار بود،تا قبل از آن تنها نوعی خاص از موسیقی پاپ مجوز داده می شد که از آن جمله آثاری از عباس بهادری یا مهردادکاظمی و بعدها محمد اصفهانی را میتوان نام برد.

خشایار اعتمادی با تقلید از داریوش اقبالی هم ناگهان از گوشه ای دیگر سر برآورد، رسم بود برای حلال کردن اثر هنری یک آهنگ با محتوای مذهبی هم چاشنی هر آلبوم قرار میگرفت که از این دست می توان به آهنگ*من آمده ام ز کوی علی*با صدای اعتمادی و گل یاس در وصف حضرت زهرا با صدای شادمهر عقیلی نام برد. اما هرچه جلوتر آمدیم سد ارشاد ترک بزرگ تری برداشت تا اینکه با آمدن پدیده های نو در عرصه فناوری اطلاعات و الکترونیک عملا وزارت ارشاد سنگ روی یخ شد. چرا که موسیقی مثل هوا از هر دریچه ای نشت می کرد. چه با مجوز چه بی مجوز و زیرزمینی. دیگر کسی منتظر مجوز نماند. حتی آن آهنگهای سفارشی برای اخذمجوز هم ساخته نشد.

هر سال شاهد ظهور صداهای جدید بودیم بازار موسیقی کم کم تبدیل به آشفته بازاری شد که هر دم از باغ آن بری می رسید. اما این ظهورها آنقدر فراوان شد که دیگر حجمی شد، گیگابایت معیار خرید موسیقی بود و ابزاری چون فلش و پلی‌یر کاری کرد که کمتر کسی به نام خواننده و ترانه سرا و آهنگساز و نوازنده توجه می کرد. فقط حجمی از صدا بود که شنیده می شد. بسیاری از موسیقی دانان برجسته از وضع فوق نالان بودند که چرا اینقدر کیفیت پایین و کمیت بالا رفته است. حق هم داشتند. چرا که بسیاری از این جوانان جویای نام و البته نان حتی الفبای موسیقی را نمی شناختند. این میان صدا و سیما هم گاه و بی گاه با مناسبت و بی مناسبت میزبان خوانندگانی از این دست یا صدای آنان بود. این شد که در عرض یک دهه موسیقی پاپ وطنی به عنوان یکی از وجوه اشتراک صدا و سیما و مردم تبدیل به ذایقه ملیون ها ایرانی شد.
در این باغ در هم و برهم اما چند تاک قد کشیدند که امروز همه دیدند *مرتضی پاشایی* یکی از آنان بود. جوانی با وقار و نحیف که صدایش باب طبع ایرانیان عموما رنج کشیده و غم هجران دیده، با ترانه هایی که حکایت از دوری و تنهایی دارد.
مرتضی در شرایط خوبی به لحاظ محبوبیت در گذشت. تنها دقایقی بعد از فوتش تصاویر و پیامها و آهنگهایش در شبکه های اجتماعی دست به دست شد. اما این محبوبیت از جهاتی قابل تامل بود. از جمله اینکه در عرض چند ساعت تبدیل به موجی شد که همه را از جا کند و همراه خود کرد. چه بسیار کسانی که بعد از درگذشتش به او پیوستند. چه بسیاری که صدا را شنیده اما صاحب صدا را نمی شناختند.
باری آیین تشییع وی بسیار بزرگ تر از پیش بینی ها بود. این حضور کم سابقه در پی تابوت یک هنرمند شاید از زمان درگذشت محمدعلی فردین کمتر دیده شد. جمعیتی کمتر از تشییع بانوی غزل سیمین بهبهانی با سابقه چند دهه حضور در سپهر ادبیات ایران و یا استاد مسلم و بی بدیل حقوق دکتر ناصر کاتوزیان با آن همه تالیفات بود.

باید منتظر بررسی بیشتر موضوع ماند. اما آنچه ذهن را به سوال وا می دارد اینکه مگر این جوان با دلها چه کرده بود که صدقافله دل همره او شد؟
اگر مردم هنردوست اند چرا برای پنجه های طلایی نوازندگان بزرگ یا نویسندگان برجسته چنین نکردند؟ چرا برای مرحوم باستانی پاریزی چنین نشد؟

اما سوال اساسی تر که عنوان این نوشتار است اینکه چگونه مرتضی پاشایی تبدیل شد به حلقه گم شده اجماع در اجتماع؟ بالاخره بودیم و دیدیم که در یک موضوع همه گروهها یک صدا شدند. تلویزیون که بعضی درگذشت ها را اصلا پوشش نمی داد این بار تمام قد ظاهر شد. و در این حضور و وحدت هیچ تمایزی با شبکه های اجتماعی و حتی ظاهرا رسانه های خارج از خود نشان نداد؟ چرا این اجماع را نباید در سایر حوزه های اجتماعی و سیاسی ببینیم؟ آیا بس نیست لطماتی که از قبل تشتت آرا پاره پاره شدن جامعه و عدم مدارا بر پیکر مام میهن دیده ایم؟

بهر حال این جوان شاید مصداق *عاش سعیدا و مات سعیدا* بوده که چنین مرگ با عزتی نصیبش شد، و پس از مرگ هم پیام یک دلی برای مان گذاشت و رفت. ( ای بسا هندو و ترک هم زبان / ای بسا دو ترک همچون دشمنان) (خود زبان دل زبانی دیگر است / هم دلی از همزبانی بهتر است ….مولانا)

رحمت خدا بر ایشان و هرآنکه در قلوب مردم خاک می شود.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • زرین می‌گه:

    با ددود و سپاس به همه مخاطب های آشنا
    جالب است بدانید از آن روز تا کنون همین واکنش جامعه به این سوگ نقل محافل گوناگون جامعه شناسی و کارشناسب ست،
    شاید حق با آقای کاظمی زت،باید منتظر گذشت زمان ماند،مثلا اگرظرف یک سالوبیشتر پاشایی همچنان مورد توجهماند جای تامل دارد، و الا فلا.

  • دوست می‌گه:

    صدا صدا صدا فقط صداست که می ماند (فروغ فرخزاد)
    آقای کاظمی و آقای رسایی به این شعر فروغ اعتقاد دارید؟ یا هر موقع لازمتان شد و در راه اعتقادتان بود از آن استفاده میکینید؟
    نمیتوان گفت صدای فلان خواننده می ماند اما صدای پاشایی جاودانه نیست. شاید برای من و شما نماند ولی برای خیلی از کسانی که باهاش خاطره دارن، یا حال میکنن جاودانه است. نوستالوژی فقط خواننده های قدیمی نیست. برای خیلی ها همین خواننده های جدید نوستالژی است و جذاب.
    حضور دیگری را درک کنیم و به آن احترام بگذاریم.

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      دوست گرامی ، بنده با مرحوم پاشایی که عزیز عده زیادی هم بوده و فعلا هستند خصومتی ندارم و عرض کردم آشنایی چندانی نداشتم اما آهنگاشون هم خوب و ساده و زیبا بوده اند و حتما بخشی از ماندگارهای بشر در این دنیا خواهد بود و خواهد ماند.
      موضوع فرهنگ هیجانی و برخورد احساسی ما ایرانی ها با مسائل است. و باقی قضایا…

  • اسلام رسایی نسب می‌گه:

    ضمن نشکر از توجه دوست فرهیخته زرین گرامی به این موضوع و واکنش اجتماعی . بنده هم تا حد زیادی با بهزاد عزیز موافقم
    ما ملتی هیجانی و تا حد زیادی جو زده هستیم.
    اما شرایط سیاسی اجتماعی حاکم این رفتارهای گاه لجبازانه رو تشدید کرده
    به هر حال روح ایشون که بنده کمتر می شناختمشون و اخیرا آهنگاشون رو شنیدم شاد. به نظر انسان ساده و بی تکلفی بود و به همین خاطر دوست داشتنی

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    جناب زرین عزیز شما چرا؟
    این جامعه از این موج ها زیاد به خودش دیده و زود هم یادش رفته.
    به قول رندی در زمان حافظ صدها شاعر صاحب دیوان در شیراز بود و حافظ بزرگ در حاشیه دیوان ایشان اما امروز کسی حتا نام آن شاعران صاحب دیوان را هم نمی داند و حافظ جاودانه بزرگ حافظه مردم ایران.
    راه دوری نمی خواهد برویم همان جناب فردین فقید که فرمووده اید امروز نشان چندان پررنگی در اذهان جامعه امروزمان ندارد.
    من حقیر با تو دوست عزیز شرط خواهم بست که حافظه بلندمدت مردم این سرزمین سیمین بهبهانی و ناصر کاتوزیان را بسیار بیشتر از مرحوم پاشایی بیاد خواهد آورد و این موج هم بگذرد…
    احترام ایشان بجا و علاقه مردم هم محترم اما آنچه جاودانگی نامیده می شود نه موج امروز است بلکه عمق یاد است در طول محور زمان که به این سادگی ها نصیب هر کسی نشده و نخواهد شد و خود داستان طول و درازی دارد که اهل درد دانند حدیث آن و تو که خود اهل دردی در تعجبم که چرا؟؟؟
    بگذریم که این نظرنگاشته حقیر بار آوار بسیاری در پی خواهد داشت در وسط این موج سیل آسای اما زودگذر اما باید افسوس خورد به حال امروزمان که مراسم کاتوزیان ها و بهبهانی ها خلوت تر از مراسم هنرجوی تازه به راه پیوسته ای است و تنها باید امیدوار بود به حافظه بلند مدت مردم سرزمین مان که شاید باز هم حافظ های زمانه خود را بازشناسند از میان این غبار راه…

  • استاد می‌گه:

    جناب خان
    کاسه ای بشکنه ماسی بریزه/ هرکسی سی خوش دسی بلیسه

  • lمحبي فر می‌گه:

    اگر تغییر رویه ای در صدا وسیما صورت گرفثه باشد این کار صداوسیما را باید به فال نیک گرفت ..اما اگر پخش مراسم ایشان به واسطه ی مسایل دیگری است خیلی چنگی به دل نخواهد زد باید بنشینیم وصبر پیش گیریم دنباله ی کار خویش گیریم .در مورد شخصیت مرحوم پاشایی وهنر ایشان صاحبان فضل وهنر باید قضاوت کنند ..قلم جنابعالی با صدای رسا شان او را به کسانی که او را نمی شناختند شناسانده ..به هر حال هنر ستودنی است وهنر مند لیاقت ستایش دارد …

200x208
200x208