تاریخ درج خبر : 1393/08/28
کد خبر : ۳۹۷۹۸۶
+ تغییر اندازه نوشته -

ثبت لحظه ها به چه قیمتی؟

سایت استان: آرزو غلامی

«از روزی میترسم که تکنولوژی از تعامل انسانی پیشی بگیرد. چنین روزی، جهان نسلی از احمق ها خواهد داشت»
«آلبرت انشتین»

در این روزها که مرگ مرتضی پاشایی واکنش وسیعی در بین مردم ایجاد کرده است فیلمی در گوشی های موبایل و شبکه های اجتماعی منتقل می‌شود که آخرین لحظات زندگی آن خواننده جوان موسیقی پاپ را نشان می‌دهد. فیلمی که بی تردید بدون مجوز گرفته و بدون مجوز منتشر شده است و باز هم یادآور تجاوز به حریم خصوصی افراد است. دیدن آن فیلم پیش از هر چیز این سوال را به ذهن می‌آورد که علت ضبط آن چه بوده است؟ و یا علت انتشار آن چیست؟ دیدن لحظات پایان عمر یک جوان مبتلا به سرطان آیا لذت بخش است؟ یا برای خانواده آن مرحوم ثبت یک خاطره جالب است؟ و یا صرفا شکار لحظه ای ناب و ضبط و ارسال آن بدون دلیل است؟ کاری که عادت این روزها شده است گویی تنها سرگرمی مردم کشور است. حالا می‌خواهد فیلمی از یک اتاق عمل باشد یا صحنه های سوختن یک واحد تولید پوشاک و سقوط کارگران از پنجره. دعوایی مختصر در خیابان کافی ست تا با گذشت کمتر از یک ساعت آن دعوا را از زاویه های مختلف با گوشی همراهتان دریافت کنید. واقعا این اندازه کشش برای ثبت لحظه ها به چه علت است. متاسفانه این خصلت در میان همه ی اقشار جامعه رواج پیدا کرده و دکتر و مهندس و معلم و با سواد و بی سواد تفاوتی ندارد. این روزها هر شخص با هر روحیه ای ممکن است هر ویدئویی را دریافت کند از بریدن سر یک خبرنگار توسط گروه داعش تا کارناوال رقص در شهر ریو، از صحنه های فجیع حیوان آزاری تا ویدئویی از لطافت احساس مادری.
بی تردید افزایش سرعت اینترنت و در دسترس بودن ابزارهای استفاده از تکنولوژی حق مردم است و فیلترینگ و جلوگیری از افزایش سرعت دسترسی به اینترنت بدترین راه حل درونی کردن فرهنگ استفاده از شبکه های مجازی ست. ولی آیا بهترین کاربرد شبکه های اجتماعی مجازی انتشار و انتقال فیلم های خصوصی و کلیپ و جوک است؟ مشکل دیگر این است که کاربران شبکه های اجتماعی موبایل چندان اختیار انتخاب ندارند. ممکن است هر ویدئو و پیامی را با هر مضمونی دریافت کند. ولی به واقع انتقال ویدئوهایی که خوب میدانیم ورود به حریم خصوصی است و با انتقال آن آبرو و عزت نفس فرد یا افرادی را تهدید می‌کنیم با چه منطقی توجیح می‌شود؟ انتقال فیلمی از اتاق عمل که یکی از خصوصی ترین مکان ها در جامعه به حساب می‌آید جز ریختن آب به چاه خشک کنجکاوی است، آیا سود دیگری هم در پی دارد؟ گیرم فردی نادان در لحظه ای که نباید اقدام به ضبط و ثبت کند ولی آیا انتقال و انتشار وسیع آن اشتباهی بدتر از اشتباه اول نیست؟ عادت کرده ایم که هر بار به بهانه ای انتشار این صحنه ها را محکوم کنیم و باز سوژه های جدید ببینیم!
مسلماً بروز چنین ناهنجاری هایی مختص جامعه ایران نیست اما وفور و شدت تمایل به گذران وقت در فضای مجازی و رفع عطش کنجکاوی در ایران می‌تواند تا حدی متاثر از فضای محدود حقیقی باشد.
این روزها شبکه های مجازی نقش رسانه های غیر رسمی را ایفا می‌کنند که هم اثری مثبت دارد و هم منفی. به عنوان مثال اطلاع رسانی پیرامون تجمع بزرگداشت مرتضی پاشایی در شهرهای مختلف از طریق شبکه های چت صورت گرفت که نقشی مفید محسوب می‌شود. اما به نظر میرسد نقش منفی نقل و انتقال اطلاعات در این شبکه ها بیشتر به چشم می‌خورد. کافی ست هر فرد غیر متخصص در خانه اش خبر نادرستی را بسازد و از طریق مثلا شبکه وایبر برای چند نفر ارسال کند. اتفاقی که رخ می‌دهد انفجاری از انتشار یک خبر نادرست در کل کشور است. از طرفی فیلتر و جهت دار بودن اخبار رسانه ملی نیز به اعتماد بدون اندیشه به رسانه های غیر رسمی کمک می‌کند. حال آنکه فرد سازنده خبر نادرست نه قابل شناسایی ست و نه قابل مجازات. اگر چه اتفاق هایی از این دست پیش از ورود شبکه های اجتماعی موبایلی نیز مسبوق به سابقه است. و پیشتر نیز شاهد پرداخت هزینه های سنگین روحی و مالی ناشی از انتشار صحنه هایی از زندگی خصوصی هنرمندان و بازیگران بوده ایم.
بی تردید نمی‌توان جلوی انتشار اینگونه تصاویر را گرفت ولی هر فرد می‌تواند با دریافت پیام ها قدری تامل کند و قبل از بازارسال هر پیام با هر محتوا، از خود بپرسد که ارسال این متن یا ویدئو برای دوستانم چه کمکی به جامعه می‌کند؟ آیا خندیدن می‌تواند دلیل کافی برای ارسال جوکی باشد که محتوای توهین آمیز دارد؟ آیا صرف کنجکاوی بس است برای بازنشر چگونگی لحظه ی پایان زندگی یک جوان؟ آیا تنها نوشتن جملاتی حق به جانب و اعتراض آمیز دلیل درست بودن و حق گویی یک پیام است که هیچ منبع و ماخذی ندارد؟ روزانه ده ها پیام و ویدئو وارد گوشی های همراه مان می‌شود که در انتخاب آنها نقشی نداریم ولی آیا نمی‌توانیم خروجی ها را غربال کنیم و هر چیزی را که با منطق مان مغایر است پاک کنیم؟ گوشی های موبایل به سطلی از افکار سطحی و بی ارزش جامعه بدل شده است. افکاری که باید دور ریخته شوند نه آنکه به دنبالشان حرکت کنیم و پرورششان دهیم تا نسلی از مقلدان بی اندیشه نسازیم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • کریم صولتی می‌گه:

    سر کار خانم غلامی نظر شما کاملن درسته
    ولی واقعا چه کسی مسعوله؟چه کسی باید برای نسل امروزی فرهنگ سازی کنه؟
    اگه اینجور بخات پیشبره تکلیف نسل بعد چیه؟

  • فولادیان... می‌گه:

    آره واقعا که….

  • محمد می‌گه:

    چهره های استان بیشتر نیستند؟ یا ما نمی خواهیم بعضی باشند؟فکر کنم خیلی از بزرگان استان در این قاب غایب همیشگی بوده اند . اندکی جا باز کنیم جای همه دوستان و بزرگان می شود. استانی کوچک با مردانی بزرگ داریم . حرمت باید گذاشت آنانی که غایب هستند اما هستند در …

  • محمد می‌گه:

    چه باید کرد؟
    اندیشه باید کرد.
    قفل احساس شکسته و نسل ها به دروازه بی احساسی رسیده اند.
    حافظی نیست که سعدی سخنی کند .
    به شعورمان برمی خورد اگر نصیحت شویم .
    به مذاقمان تلخ می شود اگر راهمان را اشتباه بنامند.
    به دیده ی نابینای عده ای میخ فرو نمی رود تا چه رسد به مخ آنها.
    وعده حق به سرای آخرت رهنمون شدن است .ای کاش اندکی جایشان عوض می شد تا می فهمید تصویر و تصور غم یعنی چه ؟
    اندکی تامل بار این حمار را خواهد انداخت .مشتی لغت پنهان در همیان دوست دارد که نمی داند صفت است یا اسم .گاهی لخت حرف میزند و عریان می خندد و نمیداند دیوار همسایه بلند است به حکم قانون بعضی حرفها را باید احساس کرد تا شعور راه رفتن در فضای مجازی را آموخت . فرهنگ برهنگی در فضای مجازی در واژه ها بیداد می کند . دیر بجنبیم سیل واژه های نامربوط در کام نسلی خوش می نماید. تلخ کامی باید کرد به داروی قانون .
    یا به رسم ادب تربیت باید آموخت و فرهنگ عبور از حریم دیگران را بر خود مباح نپنداریم که سزای آن فقط به قانون میسر باشد.

  • روهنده می‌گه:

    بله خانم غلامی…دردنیای وارونه منطق از ریل خود خارج وپشتک وارونه وارد مزرعه اخلاق می شود ودسترنج باغبان رایکجا تضییع می کند.من با این انتقاد حضرتعالی که امر به معروفی ستودنی ونهی ازمنکری قابل توجه بوده موافقم.گاهی راست گفتن هایی که آثار ویرانگری اش از هزاردروغ مخرب تر است وگاهی غیرواقعی گفتن هایی که از صد پرده دری واقعی برتراست.پخش فیلم زنده یاد پاشایی نه تنها غیرقانونی ،دردآور وبی خود بود بلکه عملی بی جا وروایتی مخرب بود که نه تنها دل خانواده محترم ایشان بلکه روح هرانسان راآزرد.یکی از ضروریات وجود فیلترینگ درفضای مجازی وشبکه های اجتماعی و…تامین امنیت روانی واخلاقی جامعه است.گفتن واقعیت به هرقیمت وهرزمان ودرهرمکان غلط است زیرا گاهی برخی واقعیت ها حتی نباید ثبت شود مثل لحظه جان دادن انسان.

  • اسلام رسایی نسب می‌گه:

    در کنار فرهنگ استفاده از تکنولوژی به نظر بنده مشکل اصلی اخلاق و احساس مسئولیت اجتماعی است.
    ما کلا فراموش کردیم انسانیم و در کنار هم زندگی می کنیم و نسبت به هم مسئولیتهایی هم داریم. قبل از قضاوت و تصمیم و اقدام در هر موضوع اجتماعی خود را به جای طرف مقابل قرار بدهیم

  • ورود به حریم خصوصی فقط از طریق گوشی و فیلم گرفتن نیست
    چیزی که در ایران براش هیچ اهمیتی قائل نیستن قانونه
    ماده 640 کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی و مواد 1،2،16و17 قانون مجازات جرایم رایانه‌ای، حیثیت شهروندان را مورد حمایت قانونی قرار داده و در واقع حریم خصوصی شهروندان را نیز حتی در فضای مجازی به صورت غیرمستقیم تحت حمایت کیفری قرار داده است و باید از اون تبعیت کرد
    مهم اینه در ایران به قانون اهمیت داده نمیشه
    من فکر میکنم تبعیت از قانون هست که زمینه ساز فرهنگ میشه

  • محمود می‌گه:

    مطلب خوبی بود.
    در تکمیل سخنان شما:
    ابتدا وقتی تلفن ثابت اومد ملت مزاحمی زیاد داشتن
    بلوتوث در مکانهای دسته جمعی برو و بیایی برای خودش داشت
    گوشی های همراه، شبکه های ماهواره ای به ویژه فیلمهای جنسی و اکنون گوشی های چند کاره
    همه اینها در بازه زمانی خودشان تا مدت کوتاهی جنبه های غیر انسانی داشتند و دارند اما بعدها کاربردهای اخلاقی تر و انسانی ترش بیشتر نمایان میشود.
    البته باید عقلای هر جامعه ای در هر دوره ای هشدارها را بدهند. و نبایستی فکر کنیم که این اخرین تکنولوژی است و اخرین تجربه های ناپسند

  • زرین می‌گه:

    این سالها دیگر هیچ نادیده ای نداریم،دوربین گوشی،دستگاه ام آر آی،سی تی اسکن،دوربین هایcctv،ماهواره ه،گوگل مپ،کاوشگرها و مریخ نوردهاو،،،،،،،،
    بحث خوبی پیش کشیده شد،نمی شود قاطعانه در رد یا تایید فیلمبرداری ها گفت.اما در مورد پخش آن چرا،در این مورد خاص،بی شک بیش از هرکس حق خود آن مرحوم ضایع شده است،
    جالب است بدانیم ده سال پیش یک شبکه تلویزیونی خصوصی بخاطر نمایش جان دادن یک بیمار سرطانی شدیدا تنبیه و پزشک فیلمبردار از کار برکنار شد

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    خیلی جالب و با معنا بود سرکار خانم غلامی.
    اما دریغ از گوش شنوا و عمل توسط کاربران محترم شبکه های اجتماعی.
    این درد درمانش به این سادگی نیست درمان عمیق تری لازم دارد و راه بسیار دشوارتری که بماند…
    عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی…

  • ناشناس می‌گه:

    گردش اطلاعات می بایست آزاد باشد. هیچ استثنایی برای این حق طبیعی انسان ها نمی شود قایل شد. اگر قرار باید بنا به توصیه اخلاقی بنده بخشی از این گردش اطلاعات محدود شود, آنوقت میلیاردها انسان با انبوهی از چارچوب های اخلاقی وجود دارند و گردش اطلاعات می بایست به میلیون ها حالت متفاوت محدود شود.
    از طرفی در تمامی موارد نمی شود به آسانی درباره درست و یا مطلوب بودن این احکام اخلاقی اطمینان پیدا کرد. حتی ممکن است بخش های قدرتمندی از جامعه از این نوع داوری های اخلاقی سو استفاده کرده و روند گردش باز و نامحدود اطلاعات و اخبار را از کار بیندازند.
    بنابراین, تصور می کنم باید اصلِ وجود و رخ دادن اینطور اخبار و تصاویر و مشاهدات انسانی را بپذیریم و با جریان کلی آن به مقابله نپردازیم. از سوی دیگر می بایست به ضرورت وجود و حضور شبکه های جمعی مجازی/واقعی بعنوان دریچه ای به سوی آگاهی از آنچه در جهان رخ می دهد واقف باشیم. اما چنانچه بخش هایی از این نوع تبادلات اطلاعاتی را نمی پسندیم و یا ان را مفید نمی دانیم, خود به جریان بازنشر و بازتولید آن کمک نکنیم.
    در نظر داشته باشید که شبکه های اجتماعی و رسانه های انتقال اطلاعات در برخی کشورها تنها راه های کسب اطلاعات و اخبار آزاد از جهان بیکرانه هستند.
    و این نظر به معنای مخالفت با آن اصل اخلاقی/انسانی که بیان فرمودید نیست.
    درود به شما.

  • بنیامین می‌گه:

    سلام.از خوندن متن مختصر و مفیدتون واقعا لذت بردم.ولی چه کاری میشه کرد.سرطان رو شاید بشه تو اوایل بیماری به شیوه های مختلف درمان کرد یا لااقل جلوی پیشرفتش رو گرفت اما سرطان استفاده نادرست و پرخطر از شبکه های اجتماعی که رشد تساعدی وحشتناکی رو داره واقعا چه میشه کرد.

  • احسان گنجی می‌گه:

    پای فرهنگمان بد جوری می لنگه … شمال و جنوب و شرق و غرب هم نداره.

200x208
200x208