تاریخ درج خبر : 1393/08/30
کد خبر : ۳۹۹۱۸۴
+ تغییر اندازه نوشته -

«جوان‌ها برای مرتضی پاشایی گریستند و مردم در کنار جوان‌ها »

 سایت استان: محسن یزدانی

مرتضی پاشایی پا را از پوتین پادشاهی پاپ در پاییز پایتخت بیرون کشید تا پایان نامه پایان زندگیش را ، با پی نوشتی از پایندگی پذیرش و پردازش نماید . گویا پاشائی پرستار بی پروای جوانان پریشان روزگار این مملکت بود که اکنون در نبود او ، پروانه وار به یادش شمع روشن میکنند و اشک میریزند و پلان و پوستر او را در پنهان خانه دل خود به پس فرداها پیوند می زنند ، آری او چه خوب پیچ خورده بود با پیدا و پنهان این جامعه جوان ، به راستی او پیروز از این پیش پرده و نمایش چند روزه پیش افتاد و خود را پیشکسوت و پیشوا و پیشگام این پیکره پر جنب و جوش قرار داد . او پای بست این پالیز پتیاره پر دردسر نگردید و پرانتز پرواز پریدن خویش را چه زود باز نمود و پر کشید و منتظر پرتگاه پیری نماند و در این پیران سرا ، چه زود پیراهن پیری را بر تن جوان خود پوشید و پرواز سرافراز را بر پس کوچه های پلیدی و پلشتی این پناهگاه پنج روزه پسندیده تر دید و با پوزخند بر این پیر عجوز به پیشواز حق شتافت و به ابدیت پیوست .

Morteza Pashaei - Yeki Hast (128)
مرتضی پاشایی که بود ؟چرا اینقدر در دل جوانان و نوجوانان این کهن سرا رسوخ کرده بود ؟ مرتضی پاشایی هنرمند و جوانی کم سن و سال ، و آنطور که از قرائن بر می اید در خانواده ائ مذهبی متولد ورشد و نمو پیدا می کند که خود و خانواده پایبند به اعتقادات مذهبی و از مریدان اهل بیت(ع) و از مقیدان نظام جمهوری اسلامی و در خط انقلاب می باشند .آنچه قابل تأمل و تعمق می باشد خبر مرگ مرتضی پاشایی خواننده پاپ نسل جوان است که انها را در هاله ای از غم و اندوه فرو می برد و شاید تنها راه تسکین خود را ، در گریه و زاری همراه با زمزمه ی ترانه های او دانستند . وقتی جوانها بر پاشایی گریستند ، خانواده ها ، بزرگترها ، دیگران و سایر مردم در همراهی جوانها گریستند و وادار به بروز احساسات شدند ، بزرگترهایی که شاید نام پاشایی را هم نشنیده بودند و آوازی از او به گوششان نخورده بود و از این رویکرد به عنوان یکی از کنش های بسیار قوی زندگی انسانی می توان نام برد که هر روز در اطراف ما اتفاق می افتد که غم و شادی انسانها درتعامل با یکدیگر رقم می خورد .
مگر پاشایی که بود و چه می گفت که اینقدر دل میلیونها جوان ایرانی را به یغما برده بود ؟ مگر ما صدها خواننده ایرانی در خارج و داخل کشور نداریم که ترانه می خوانند ؟ ایا شیوائی آواز او موجب اعجاز او شده بود ؟ آیا لغات و اصطلاحات او موجب اعتبار او شده بود ؟ ایا صداقت و یکرنگی او موجب اقتدار او شده بود ؟ آیا همزبانی و همدلی او موجب انحصار او شده بود ؟ و… پس کدام عامل موجب یکصدائی مردم و جوانان در احتضار او شده بود ؟ فوت مرتضی پاشایی را از دو جنبه عاطفی احساسی و خردگرایانه و عقلانی می توان بررسی کرد : که جنبه احساسی آن متعلق به نسل جوان و رویکردهای ان و جنبه عقلانی ان بر مدیریت دیگران تاکید دارد. مرتضی پاشایی هنرمندی است که در اوج جوانی به شهرت می رسد و در اوج عزت و احترام در بین نسل جوان ، دار فانی را وداع می گوید ، از انجایی که مریدان و طرفداران پاشایی قشر جوان و نوجوان کشور بوده است و این جوان هم سن و سال ، براستی جای خوبی در قلب اکثریت این جوانان پیدا کرده بود بطوری که مرگ زودهنگام او ، انها را در بهت و حیرت و غم و اندوه فرو برد و این روزها کمتر جوانی را می توان مشاهده کرد که ذکر و یاد پاشایی را از او نبینیم و شاید تالار وحدت تهران ، کمتر چنین تشیع باشکوهی به خود دیده باشد و اوکم نظیرترین هنرمندی باشد که فوت او در میان مردم و جوانان اینچنین واکنش انها را برانگیخته باشد
بعد دیگر قضیه : نقطه تقابل احساس و عاطفه ، عقلانیت و خرد گرائی است که باید در چنین مسائلی از سوی خانواده ها و مسئولین و رسانه ها در ارتباط با جوانان و روحیات آنها مدیریت شود و جاداشت تا صدا و سیما و رسانه ها به نحو بهتری در همراهی این قشر عظیم قرار می گرفت و تعامل بیشتر آنها شاید نوعی دلداری برای آنها می بود و اطلاع رسانی بیشتر از سوی رسانه ها و شبکه های اجتماعی و صدا وسیما می توانست مرهمی بر جرح احساسات آنها باشد ، چرا که اگر بخواهیم با زبان جوانی و متد روانشناسانه موشکافی نمائیم آنها نیازمند آرامش روحی و غلبه بر احساسات و عواطف خود در چنین مواقعی هستند و این فقط از طریق مدیریت عقلانی نهادها و سازمان های مربوط و تعامل بیشتر میسر می شود ، که این تعامل را میتوان با یک سر تیتر زیبا و احساسی رسانه ای ویا پخش برنامه ای در خور ، از صدا و سیما و پیامهای مسئولین و… ثمر بخش نمود و بر احساسات میلیونها جوان ایرانی غالب آمد و از ضربه پذیری بیشتر بر پیکره ی روحی آنها ممانعت نمود و از بد بینی آنها نسبت به ساختارها و ارزشها و مسائل حاشیه ای جلوگیری به عمل آورد که این کم لطفی از سوی نهاد ها و مسئولین مشاهده گردید . و نماد و سنبل این حکایت تشکیل مجالس و محافل خودجوش از طرف نوجوانان و جوانان در پارک ها ، میادین و مکان های مربوط ، با روشن کردن شمع و اجرای سمفونی ، پوشیدن پیراهن های مشکی ، در سراسر کشور می باشد ، بدون اینکه از طرف نهاد های رسمی حتی یک یادبودی برگزار شود که این امر شاید موجب دلگیری و ناراحتی این جامعه فعال ، پویا و احساسی شده است ، «چرا که جامعه جوان کشور ، مرتضی پاشائی را صدای قلب خود میدانند و باید صدای عقلانیت از طرف مسئولین و سازمانها به همراهی آنها می رفت و همراهی در مراسمات یک هنرمند می تواند آنها را در فرایند ها و رویکرد های دیگر ، در زندگی هنرمندان همراهی کند و جا دارد که همه ی مردم ، خانواده ها و مسئولین ، به اندازه زنده یاد مرتضی پاشایی بتوانیم بر احساسات نسل جوان تاثیر گذار باشیم و مطمئنا اگر جوانان از طرف ما ها شناسائی و به روحیات آنها توجه شود برای ما و نظام ، مانند آنچه که برای پاشائی کردند خواهند نمود و لازمه ی آن همسوئی و همراهی عقلانیت دیگران با احساس جوانان می باشد »
در پایان باید گفت زنده یاد مرتضی پاشایی اگر چه کم سن و سال بود ولی بزرگ بود و بر قلب میلیون ها جوان ایرانی تکیه زد و رهبری آنها را در غم و شادی ها با ترانه های دلنشین خود به دست گرفت .
قلب او برای همیشه از تپش باز ایستاد ولی برای سالیان سال در قلب میلیونها ایرانی خواهد تپید . (روحش شاد)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • خبرنگار می‌گه:

    این پاشایی که مردم را مسحور خویش کرد اگر چه متولد تهران بود اما خانواده اش در اصل از لرهای همدانی است لرها قوم بزرک و پارسیان اصیل ایران زمین همیشه محبوب قلبها بوده اند

  • ناشناس می‌گه:

    ای بابا چه خبره مگه اینهمه برنامه تلوزیونی اینهمه مصاحبه اینهمه پخش آهنگهای آقا مرتضی … بسه دیگه
    خداییش خودمم از دوستدارای مرحوم پاشایی هستم ولی افراط در هر زمینه منجر به سقوط میشه

200x208
200x208