تاریخ درج خبر : 1392/04/30
کد خبر : ۴۰۹۳۵
+ تغییر اندازه نوشته -

گرسنگی و قانون

سایت استان: رهزاد خدیش

انسان موجودی اجتماعی است و بدون جامعه، هویت انسانی پیدا نمی کند. بسیاری از حیوانات دیگر هم دارای چنین خصیصه ای هستند. یعنی ذاتاً اجتماعی هستند مانند زنبور عسل، مورچه، گرگ و ….
اجتماع انسانی، یک تجمع آگاهانه است و مبنای آن عقل و شعور، ولی مبنای اجتماع حیوانات، هرچه باشد بی گمان عقل و شعور نیست!

s11
شاهدمان اینکه زندگی حیوانات اجتماعی در تمام دوره ها یکنواخت بوده و تغییری در نحوه زیست خود نداده اند در حالی که روش زندگی انسان قرن بیستم نسبت به انسان قرن نوزدهم به کلی متفاوت است.
از آنجا که انسان تنها حیوانی است که نسل آن به شدت رو به گسترش است- برعکس دیگر حیوانات که بیشتر به سمت انقراض نسل پیش می روند- توانست با تکیه بر همین عقل و شعور، قانون را بیافریند و خود را ملزم به پذیرفتن آن کند تا بتواند در کنار هم نوعان خود با آرامش بیشتری زندگی کند!
قانون گریزی، خود اما حکایت دیگری دارد. اینکه چرا انسانی که با عقل و آگاهی خود قانون را می آفریند و خود را ملزم به رعایت آن می کند، آن را نادیده گرفته و از گردن نهادن به این الزام خود، سر باز می زند، دلایل فراوانی می تواند داشته باشد. اگر قانون نتواند این افراد را به گونه ای صحیح و روانشناسانه ملزم به رعایت قانون کند، باید فاتحه جامعه مدنی را به کلی خواند!
یکی از دلایل قانون گریزی می تواند فقر و گرسنگی باشد. ضرب المثل “شکم گرسنه دین وایمان نمی شناسد” گویای این مطلب است.
هنگامی که شکم گرسنه شود، برای بقا باید جنگید و این جنگ ممکن است در برابر قانون هم اتفاق بیفتد، چون هدف، تنها سیر کردن شکم است و هر چیزی که مانع شود باید از میان برداشته شود!
یاسوج یکی از این اجتماعات انسانی است که با جمعیتی رو به گسترش دردامنه های زاگرس باشکوه، مثل نگینی بر انگشتر بشار می درخشد.
آن را پایتخت طبیعت گفتند، چون درست در دل طبیعت فرود آمده است!
این شهر به دلایل زیادی، از جمله آب و هوای خوب، مرکزیت استان، طبیعت بکر و … در دهه اخیر به شدت گسترش یافت و جمعیت و مساحت آن به صورت تصاعدی بالا رفت. متاسفانه به دلیل بی توجهی برخی مسئولان این شهر، این اجتماع انسانی، این پایتخت طبیعت، این نگین بشار، با همین سرعتی که در افزایش جمعیت و مساحت به جلو می رود، به سمت و سوهای بسیار خطرناکی پیش می رود!
طبیعت خود مادر قانون است و انسانی که در پایتخت طبیعت زندگی می کند باید قانون پذیرترین انسان باشد، چرا که اگر در دل طبیعت، قانون گریزی اتفاق افتد، از قانون طبیعت استفاده خواهد شد، به خصوص اگر دلیل قانون گریزی، گرسنگی باشد.
آن چه در ادامه می آید نمونه ای است از قانون گریزی برخی از شهروندان در یاسوج، که نگارنده معتقد است دلیل این قانون گریزی، گرسنگی می باشد.
در حوالی میدان مقاومت (میدان شرف آباد) که به دلیل موقعیت استراتژیکی که دارد یکی از پر رفت و آمد ترین نقاط شهر می باشد. عده ای از شهروندان، برای سیر کردن شکم خود و خانواده، دست به اقداماتی می زنند که متاسفانه چهره ای بسیار زشت و ناپسند به این نقطه از شهر داده اند.
این عده هر روز صبح با وانت هایی پر از میوه و سبزی و صیفی جات، در خیابان جمعه بازار که به جاده کمربندی یاسوج – اصفهان منتهی می شود، به صورت دوبله و سوبله و چوبله توقف می کنند و هرشب پس از انجام کار و فروش بارشان، تلی از آشغال و میوه گندیده از خود بر جای می گذارند و می روند، به گونه ای که هر بیننده ای گمان می کند محل ریختن زباله های شهر یاسوج، این نقطه از شهر است. رفتگران شهرداری هم، هر شب این زباله ها را از وسط خیابان جارو کرده و به جدولی می ریزند که از دو طرف مسدود است.
رفتگران دو نفر انسان دردمند و لاغر پیکر و مریض احوالند که از عهده این همه آشغال بر نمی آیند و به ناچار برای اینکه پیمانکار از آنان راضی باشد، آشغال ها و ضایعات را از وسط خیابان به طرف جدول و پیاده رو پرتاب می کنند تا شب هنگام که پیمانکار، بازرس می فرستد، از دید این بازرس به دور بماند.
من نمی دانم این آقای بازرس، حس بویایی هم دارند یا نه؟ چگونه می توان هر شب از اینجا گذشت و بوی گند گوجه، خیار،بادمجان، سبزی، پیاز، هندوانه، زردآلو، هلو، خربزه و بسیاری از میوه ها را استنشاق نکرد؟
حتی اگر مجری قانون، بتواند این شهروندان را ملزم به رعایت بهداشت کند، خدمت بسیار بزرگی به اجتماع و شهروندان یاسوج زیبا نموده است.
مثلاً اگر بتواند به آنان بیاموزاند که ضایعات تره بار را در خیابان نریزند، اقدام بسیار موثریاز طرف قانون است و نمی توان آن را اندک شمرد.
نگارنده از یکی از ماموران شهرداری شنیده است که یکبار که مجریان قانون یعنی گروه سد معبر شهرداری یاسوج، به همراه نیروی انتظامی اراده کردند که این شهروندان را قانون پذیر نمایند، به زور متوسل شده و پس از درگیری که به وجود آمد آنها را پراکنده نمودند ولی عصر همان روز این خودروها، قضیه را جدی نگرفتند و بسیار شلوغ تر و پربار تر از همیشه ظاهر شدند، چرا که باید خسارتی که از مجریان قانون به آنها وارد شده بود، جبران شود !!!
مجریان قانون باید بدانند این افراد از شهروندان این شهر محسوب می شوند و با قانون هیچ دشمنی ندارند. آنها مجبور هستند با شرایط بسیار طاقت فرسا در زیر آفتاب سوزان یاسوج، چشم امیدشان به فروش باری باشد که در پشت وانت خود (شب گذشته) در جاده های بی خوابی و بی سرانجامی به دوش می کشیدند.
در میان این فروشندگان می توان کودک 10 ساله، جوان برومند و رشید، فوق دیپلم، لیسانس، میانسالهایی با 50 سال سن، ورزشکار و …
یافت که هر کدام حکایتی بس تلخ از شرایط دشوار زندگی است. یاد بگیریم می توانیم همه در کنار یکدیگر باشیم و ضمن احترام به همدیگر، از حقوق خودمان دفاع، و حقوق دیگران را رعایت کنیم.
یادمان باشد قانون لایه های متفاوتی دارد و برای قانون پذیر نمودن یک شهروند قانون گریز، – به خصوص زمانی که دلیل قانون گریزی اش گرسنگی باشد- می بایست ابتدا او را با لایه های عملی تر و آسان تر قانون آشتی داد و سپس او را به سوی لایه های عمیق تر و سخت تر فراخواند.
مثلاً می توان به جای اعمال خوشنت، ابتدا خود مجریان قانون دست به کار شده و چند عدد سطل آشغال مناسب در این مکان تدارک ببینند و یا حتی به این شهروندان کیسه ی زباله بدهند و به آنان بیاموزند که ضایعات تره بار و صیفی جات بسیار انگل ساز هستند و به راحتی می توانند شهری را به نابودی بکشانند.
به امید یاسوجی زیبا و تمیز و دیدنی و بوئیدنی و شنیدنی و گفتنی و ….

عکسها گویا ترند:

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208