تاریخ درج خبر : 1393/09/13
کد خبر : ۴۱۰۰۲۵
+ تغییر اندازه نوشته -

حاج آقا ، تقبل الله…؟!!

سایت استان: سعید پرندوار

یک روز حاج‌آقا ، ببخشید یکی از نمایندگان مجلس ، ماشین مبارکش را از کمر باریک و کج و کوله‌ی یکی ازجاده‌های این استان ویراژ می‌دهد که پلیس جوانی ایشان را مجبور به توقف می‌کند. یکی از همراهان از آن سوی شیشه‌ی ماشین با بالا بردن ابروها و کج‌ کردن لب‌ها حاج‌آقا را نشان می‌دهد. پلیس باز مدارک می‌خواهد. جناب همراه سر غضب از شیشه بیرون‌آورده و آهسته می‌گوید: «می‌دانی این آقا کیه؟» پلیس سر سبز چپ و راست می‌کند و زبان سرخ می‌چرخاند که نمی‌دانم . جناب همراه بلندگوی دهان به تنگ‌ گوش پلیس می‌چسباند : ایشان نماینده ….

پلیس اصرار می‌ورزد که احترام نمایندگی‌اش محفوظ اما شما مرتکب خلاف شده‌اید و باید جریمه شوید. ناگهان چشم‌تان روز بد که بسیار دیده است ، گلوله‌ی هیکل جناب نماینده به سرعت از فلاخن درِ ماشین شلیک شده و صدای سیلی‌اش در گوش سرد پلیس چنان می‌پیچدکه شرح ابهت و عظمتش دراین مقال کوچک نمی‌گنجد . دوست فرهنگی ما چنان سیلی نماینده را آب و تاب می‌داد که حکیم توس یگانه تیر رستم را به سینه‌ی اشکبوس. دوست فرهنگی ما مقابل دهانِ بازِخاموشِ تعجبِ من چنان سینه‌ سپرکرده و دست‌های روایتِ سیلیِ سنگینِ نهصدمنِ ماندگارِ نماینده را تکان می‌داد که من آنم که رستم بود پهلوان.
اما این فتح عظیم به این‌جا ختم نشده و جناب نماینده ، چاقوی ، ببخشیدگوشی مبارک از جیب بغل بیرون کشیده و با مقام …تماس می‌گیرد و پلیس جوان به یکی از مناطق دوردست ایران منتقل می‌شود..
این موضوع مرا یاد داستانی انداخت که یک روز چرچیل بی‌دین با راننده‌ی خود در سینه‌ی ‌فراخ یکی از خیابان‌های لندن به علامت پلیسِ جوانی متوقف می‌شود. راننده پایین می‌رود و می‌گوید این چرچیل است و باید خیلی سریع به جلسه برسیم. پلیس می‌گوید هر که می‌خواهد باشد شما قانون را رعایت نکرده‌اید ماشین شما باید توقیف شود. چرچیل از ماشین پیاده می‌شود و با یک تاکسی به جلسه می‌رسد. در ابتدای سخنرانی‌اش لبخند می‌زند و می‌گوید امروز از برخورد یک پلیس فهمیدم که نظم در کشور من حاکم شده است و از این بابت بسیار خوشحالم .
وضعیتی که ما با آن دست به گریبانیم تا آقای نماینده از سروکول مردم بالارفته و دست خود را به طبقه‌ی بالای بهارستان بند می‌کند که پیغام‌شان را به بالادست برساند، فرض را براین احتمال حتمی می‌‌گذارد که قدرت مطلق شهر است. وقتی می‌خواهد تعطیلی‌اش را به ولایت بیاید خبرش در هزار گوشی همراه می‌پیچد و کمتر دوست خوش‌اقبالی موفق می‌شود نوبت افتخار مهمانی حاجی را رزرو کند.
جالب این‌جاست که خیلی از کارهای جناب نماینده را برادر یا برادر زاده ایشان انجام می‌دهد و بسیار دیده‌ایم که بسیاری از نامه‌ها و درخواست‌های مردم به امضای مبارک برادر یا خانواده و یا ایل و تبار تبرک شده است. حاجی در ساعت اداری برای فاتحه‌خوانی به روستای دوردست مشرف می‌شود و پشت سرش بوق ممتد ماشین‌های اداری به خانه‌ی بخت، عذر می‌خواهم، به محل فاتحه‌خوانی‌اش بدرقه می‌کنند. حاجی باید پیش از همه وارد شود و او سرفاتحه بگوید و فقط از او تشکر شود که زحمت کشیده است و اول کفش‌های او به سرعت جفت می‌شود و بیچاره صاحب عزا که چندین ماه از درگذشت سفرکرده‌شان گذشته داغ دل‌شان تازه می‌شود.
حاجی می‌رود تا کلنگ حمام و یا به قول خودش جاده دو بانده در روستایی دور بر زمین بکوباند چند صد کت و شلوار اداریِ همراه دوم، پیش از حاجی آن‌جا معطل مانده و تا آمدن او کلی پول زبان‌بسته به جیب شرکت همراه اول سرازیر می‌شود. صلوات‌های پی در پی فقط برای حاجی بلند می‌شود و دست‌ها بی‌نوبت فقط به گردن حاجی چسب می‌خورد و حاجی اول حرف می‌زند و اول کلنگ بر زمین می‌زند و اول خداحافظی می‌کند و همراهان تا مقصدی که فقط حاجی می‌داند پشت سرش تندتند از هم‌دیگر سبقت می‌گیرند.
حالا این شهر می‌ماند و من و شما و آن دوست فرهنگی که صدای قارقار شکم همسایه‌اش گوش فلک را کر می‌کند و او از کرشدن قانون به ضرب سیلی نهصدمن جناب نماینده‌ شاهنامه می‌سازد. نماینده هایی که باید سرتعظیم مقابل قانون پایین افکنده و دست سنگین مسئولیت برگوش قلدر بیکاری بکوبند. وحالا ما می مانیم و شهری که سال‌هاست زمین‌های سوخته‌ جاده های بی انتها به وعده‌ی سقای معشوره دهان باز کرده‌اند و جوان‌های تحصیل‌کرده‌اش توبره‌ی بیکاری به میدان‌های پایتخت برده و زن‌های فقرش دامن شرافت به شعله‌ی قرص‌های برنج سپرده اند و جناب نماینده پیش از جلوس، اول از همه می‌دانست اما حالا که به آخر قدرت رسیده است کارهای مهم‌تری دارد که باید عزل و نصب شوند.
و به قول حسین پناهی :
اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل می سپارند
و گریه می کنند…

” سعید پرندوار “

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • داود می‌گه:

    باید گفت بساری از فساد های اداری ریشه در رفتار نمایند
    گان دارد چون در واقع مدیران کل منتخب نمایندگان مجلسی هستند که خودشان قانون شکن هستند و این مدیران پس از انتخاب شدن دنبال منافع فردی خود و نمایندگان می روند و آنچه اهمیت ندارد اولا منافع مردم و ثانیا دیدگاه کارشناسانی است که به جرم دانایی تملق نمی گویند و باید همیشه کاشناس باقی بمانند.

  • ضرغامپور می‌گه:

    احسنت سعید جان
    متاسفانه در ذهن ما انتقاد از روحانیون و صاحبان قدرت را همیشه خیانت به کشور و حتی اسلام فرض می کردیم حتی اگه به سود نظام و انقلاب باشد
    خوشحال میشم که چنین جوانانی را با این شجاعت و بدون ترس حرف دل مردم و مشکلاتشان را با مسولین در میان بزارن
    سلامتی ، تندرستی و موفقیت روز افزون را برایتان آرزومندم

  • گمنام می‌گه:

    سلام،
    نقد خوب است؛ اما باید به چند نکته توجه داشت: 1ـ ابتدا به خودمان نگاهی کنیم، آیا خودمون قانون رو همه جا رعایت کرده ایم؛ 2ـ انگیزه و هدفمان از نقد چیست؛ 3ـ نباید سیاه نمایی کرد. یادمان باشد داریم در مورد یک شخص قضاوت می کنیم؛ 4ـ افسار قلم در دست داریم و شاید سوارکار خوبی هم باشیم؛ اما باید مواظب بود کسی بیگناه و به خاطر یک اشتباه زیر دست و پا له نشود. شاید خوبی های زیادی داشته باشد یا از انجام آن کار اشتباه پشیمان شده باشد؛ 5 ـ تقوای در نوشتن. یادمان باشد بابت آن جوابگو هستیم.
    دلسوزانه عیب های همدیگر را بپوشانیم، برادرانه در صدد رفع نقایص برآییم و همدیگر را دوست بداریم … والعاقبه للمتقین.

  • با سلام آقای پرندوار و سپاس از نوشته خوبتان
    به نظر من همه از سر تا پایین به این مشکلات دامن زده اند و هیچگاه روند کاهش مشکلات و مسایل اجتماعی جز برنامه های مسولین نبوده -اگر مردم همه تعصبات قومی و فامیلی بی هوده را کنار می گذاشتند آیا انتخاب خوبی وجود داشته است که مردم انجام نداده باشند -آیا افراد شایسته و کاردان و دلخواه در برابر مردم بوده که انتخاب نکرده اند -وقتی مردم افرادی را شایسته انتخاب خود نمی بینند و سوابق گذشته آنها چیزی در خور توجه نداشته پس ناچار به استفاده از انتخاب کسانی می شده اند که وعده و وعید های شخصی آنها را پاسخ دهد-و یک سیکل معیوب تاکنون ادامه داشته است -انتخاب شوندگان خوبی به مردم معرفی نشده -مردم ناچار و از نفع شخص مسولین را انتخاب کرده -مسولین هم که افرادی ناکارآمد بوده اند مشکلات مردم را تشخیص نداده و این چرخه ناقص همچنان ادامه دارد…

  • هاشمی پور می‌گه:

    خدا وکیلی از اینکه خواستم به شهر خودم به وطنم برگردم می ترسم .
    همین حوالی مردمانی همه قوم وخویش من در شهر دیگری زندگی می کنند وهیچ خبری از این همه بی قانونی نیست .
    اینجا مدینه فاضله نیست .
    دلم پر خون است .زمانی که نماز جمعه را با قدم عشق می رفتیم وبرای رضای خدا شبهای جمعه بر مزار رفتگان وبخصوص شهدا می رفتیم وفاتحه بین اموات پخش می کردیم وبر سر مزار شهیدی که نمی شناختیمش زار زار گریه می کردیم .
    اما اکنون بر سر جوان تازه درگذشته خودمان اشکمان در نمی آید .
    به هر حال مهندس عزیز می توان دوباره شهرمان را بر پایه های معرفت وایمان بسازیم که هرچه بر سر شهرمان آمده از دوربودن ودور شدن از ایمان ومعرفت است
    با تشکر از سایت خوب استان و دوست عزیزم مهندس پرندوار

  • بختیاری می‌گه:

    قبل شروع حرفام بهت تبریک میگم سعید خان،خیلی خوب بود/
    خداوکیلی بیشترحرفات همون چیزاییه که مدت هاست تو دلمه و دوس دارم فریادشون بزنم ولی از ترس اینکه کسی روم اسلحه نکشه و نفرستنم زندان یا اینکه بهم نگن خیانت کار و … حرفی نزدم/
    مطمئنم خیلیا الان میگن همه جا این مشکلات وجود داره ولی باور کنید اینجا با همه جا فرق داره///////////////////////////////////////
    … و اما که دریای بیکران مشکلاتیه که به گفته اغلب مردم /هیچوقت به بلوغ و آرامش فرهنگی نخواهد رسید/
    نژادپرستی
    بی وجدانی
    سیاست زدگی بی ثمر
    تعصبات عشیره ای
    حق کشی
    انحصارطلبی
    بیگانه پرستی
    بازی با آبروی دیگری
    ترور شخصیت
    گداصفتی(برخی) اغنیا
    قانع نبودن
    این فقط یک وجه از مشکلاته
    تا میای از قانون و فرهنگ حرف بزنی همه فقط یه جمله میگن ” بابا اینجا ،قانون چیه”
    اینجا فرد واسه خودش یه پا حقوقدانه/
    مسئولینم که جز عزل و نصب کار دیگه ای در توان شون نیست/
    …. حرف آخر اینکه تا مردم نخوان هیچ چیز عوض نمیشه.
    درود بر ایل بویراحمد

  • پسرشجاع می‌گه:

    احسنت به این درایت و این شجاعت

  • سپو می‌گه:

    افرین سعیدجان آدم احساس آزادی میکنه بادیدن قلمت ادامه بده

  • شرقی می‌گه:

    حقیقت محض. متشکر . و باز هم دست مریزاد

  • آ.مدنی فر می‌گه:

    درود و دو صدبدرود جناب پرندوار عزیز/این رویه سواستفاده از پست ومقام سالهاست در کشور و به خصوص استان ما باب شده است.بطوریکه برای انجام هر کاری ولو پیش پا افتاده باید خودت را به یک منبع قدرتی وصل کنی.چرا بجای اجرا و اطاعت از قانون که وظیفه همگانی است باید متوسل به قوه قهریه و در کنار ان سواستفاده از پست و مقام بشویم؟چند وقت پیش خدمت یکی از مدیران دستگاههای اجرایی رسیدم ایشان با نهایت افتخار دست نوشته های یکی از نمایندگان را نشانم میداد و اظهار میداشت که من بخاطر جناب اقای نماینده فلان کار را انجام دادم و فلانی را بکار گرفتم و…..(تو خودحدیث مفصل بخوان از این مجمل.)و دوست دیگری در مقام دیگری میفرمود من قبل از اینکه کار ارباب رجوع را انجام بدهم بررسی میکنم ببینم به چه کسی رای داده است….خدایا به تو پناه میبرم.

  • نرگس نژاد می‌گه:

    از ماست که بر ماست.
    جامعه ای که زیر ساخت فرهنگیش ایلی و عشیره ای است و بافت فرهنگیش هنوز تکامل لازم را ندارد و منافع شخصی در درجه اول اهمیت قرار دارند نمی توان انتظار زیادی از آن داشت.

    در این شهر سایقه اشخاص نقش آفرین است و تصمیم ها احساسی و بیشتر بدور از منطق و خرد است و و تحصیل گردکان علاقه ای به مشارکت نمی بینند که علت آن هم سیاسی کاری و نگاه از دریچه جناحی است
    در این شهر عمر سیاسی کاری عده ای تمام شدنی نیست و سی سال هست که دارند با احساسات این مردم این شهر بازی میکنند.

    ای کاش اتمسفر این شهر جایی برای نفس کشیدن آزاد و بدون وابستگی سیاسی به جناحی خاص بود و ای کاش نگاه مسئولین بالادستی نگاهی متن با حاشیه نبود و ای کاش برگزیدگان این شهر و راهیافتگان به هرم قدرت تنها بله قربان گو نبودند و برای حفظ میز خود تا مهره آخر کمر خم نمی شدند و حق این مردم را از توسعه مطالبه میکردند.
    ممنون و سپاس از شما جناب مهندس ،موفق باشید

  • سیاهپور می‌گه:

    سلام اقا سعید عزیز
    حرف دل مردم است هر چند همه ی حرفها نیست .خوانندگان ارجمند می توانند تکمیلش کنند:

    در شهر من گاه مدیر سایتی را فحش ریزان می کنند و تهدید می کنند و می گویند یا فلان یاداشت را حذف کن و یا …
    در شهر من بسیاری از مسولین با مساجد قهرند ،با این حال انقلابی ترینند!
    در شهر من بسیاری ارث خواهران را می خورند ، حساب کتاب شرعی ندارند و …ولی خیال می کنند در وسط بهشتند.
    در شهر من فقر و بیکاری موج می زند اما برخی ها همه ی کارها را برای خود و قبیله و باند خویش می خواهند

    موفق تر باشید

  • سپاس جناب آقای مهندس که این چنین واقعیات تلخ راشیرین بیان کرده اید .
    امیدوارم خواب زدگان خواب غفلت به خود آیند واز این افکار غلط که احساس میکنند نعوذبالله خدا هستنددست بردارندو یادشان نرود که بواسطه این مردم به پست ومقام دنیایی رسیده اند .
    جناب آقای پرندوار:افراد مورد خطاب حضرتعالی آنچنان غرق درمسائل دنیا هستند که عقبی رابکلی فراموش کرده اند
    در پایان بنده از دوردستان پلیس وظیفه شناس قصه رامیبوسم و امیدوارم برخود برخی افراد قانون شکن درسایه قانون اسباب ضعف اراده ایشان را مهیا نکند

  • دهدشتی می‌گه:

    سخن ی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. پست ومقام و منزلت اجتماعی زود گذراست و خواهی نخواهی آدم باید بگذارد و برود .اما انسانیت یه مقوله جداگانه است .در مسند قدرت اگه مرد بودی درست است .وای به حال اینجور افراد .گرفتار بی عزتی و بی صفتی خواهند شد.ناز شصتت آقای پرندوار فهیم

  • با سپاس از سایت وزین و پرمخاطب استان و سپاس بی کران از تمام مخاطبان و دوستان عزیزی که با لطف نظرات خود بنده رو مورد عنایت قرار داده اند. امیدوارم آرام آرام به جامعه ای لطیف آن چنان که مدنظرهمه ی ماست برسیم و بتوانیم به دور از منیت های قدرت های کاذب در کنار هم زندگی کنیم چراکه قدرت فقط ازآن خداوند است و این صندلی ها پایه های متزلزلی هستند که خواه نخواه فرومی ریزند و البته که آن چه دراین سرای زرنگار می ماند چیزی نیست جز انسانیت و وجدان زلال…والبته خوشحالیم که جامعه ی درحال گذر ما گام هایی هر چند کوچک برداشته و امید می رود این گام ها بلندتر شود…و امیدواریم روزی برسد نماینده ها تنها برای گفتن حرف مردم به مجلس بروند و جز مسئولیت سنگین خدا و خلق چیزدیگری شانه هایشان را بالا نبرد…به امید داشتن جهانی آباد برای همه.
    یاحق

  • م.تاجگردون می‌گه:

    با سلام
    اولین گام برای توسعه ایجاد نظم و پی ریزیِ قاعده مندِ اجتماعیست وقتی انظباط در وجود همۀ ما به عنوانِ یک باورِ عمیقِ اجتماعی نهادینه شودو همگی بیاموزیم که روابطِ اجماعیمان را براساس استانداردهای قابل دفاع وتعریف شده تنظیم نموده و در برخورد با ناملایمات و ناهنجاریها به من چه ، به تو چه راه نیندازیم و همه مخصوصا تحصیل کرد ه ها و صاحب منصبان و قضات و وکلا و دبیران و معلمین و دانش آموختگان و روحانیون و….. در برملا کردنِ زشتیِ ناهنجاریها و توسعه و گسترشِ هنجارهای اجتماعی به عنوانِ همیارِ فرهنگیِ جامعه نقشِ انسانیِ خو د را ایفا نمایند ، دیری نخواهد پایید که راهِ توسعه بر همگان مکشوف واز کمترینها بهترینها ببار خواهد نشست وقتی می بینیم موقعیت ومنصب چرچیل نخست وزیر قدرتمند انگلستان مانع از انجام وظیفه پلیس وظیفه شناس نمی شود و بجای اینکه از موقغیتش سوء استفاده کرده و او را تنبیه کند ، در جلسه هیئت دولت نوید میدهد که کشورش در آینده طعم شیرین توسعه را خواهد چشید ، می پرسند چگونه ؟ در پاسخ میگوید چون درکشورم نظم حاکم است . باید بپذیریم که توسعۀ کشورهای پیشرفته مدیون نظم وقانونیست که برهمگان سیطره داشته وهیچکس را یارای گریز از آن نیست
    و این همان چیزیست که دغدغۀ مشترک همه شما سروران عزیز و این حقیر است …
    ممنون از همیاری و حسن توجه همه شما عزیران.
    سرافراز وپیروز باشید

  • م.تاجگردون می‌گه:

    بسیار زیبا نوشته اید جناب مهندس
    این مقاله مرا یاد داستانی انداخت
    که روزی ﺑﻬﻠﻮﻝ ﺩﺭ ﺭﺍﻫﻲ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﺮ ﺧﺎﮎ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﮐﺸﻴﺪ ﻭ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﺮﻳﺪ ﺗﺎ ﺧﺪﺍ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺩﻫﺪ!
    ﺧﻠﻴﻔﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﮔﺬﺭ ﻣﻴﮑﺮﺩ،ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺳﮑﻪ ﺑﺪﺍﺩ ﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﺧﺎﮎ ﺭﺍ از بهلول خرید!
    خلیفه شب در خواب دید که آن همراه را در بهشت قصری از زمرد عطا کرده اند!
    فردا نزد بهلول آمد و گفت:
    خانه ای نیز به من بفروش!
    بهلول خندید و گفت:
    تو را آن پاداش ندهند زیرا که او ندیده خرید!
    آرزوی توفیق و سربلندی براتون دارم.

  • پوريا پورمحمدي می‌گه:

    یک زمانی در کهگیلویه نماینده ای مانند سلطانی وکالت مردم را بر عهده داشت که هیچگاه شنیده ها حاکی از فساد و استفاده از جایگاه خود نبود، حال باید دید چه شده که عده ای بدون ریشه لگام مردمی را در دست گرفته اند که بالاترین نیازها را دارا می باشند.
    نماینده هایی که تا دیروز در تأمین جزئی ترین نیازهایشان مانده بودند حال وکیل مردم شده اند!
    طبیعی است زیرا انسان برای نداشته هایش می جنگد…

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    چقدر زیبا و روان و رسا نوشته اید جناب پرندوار
    براستی که باید احسنت گفت و سر تعظیم فرود آورد.
    فقط دو سوال و یک نکته کوچک
    سوال اول:
    آیا این واقعه در عالم واقع اتفاق افتاده است؟
    اگر پاسخ مثبت است امکان دارد نام حاج آقا و مکان آن و اگر خطری برای مامور نداشته باشد نام آن مامور محترم منتشر شود تا باعث آگاهی و شناخت و روشنگری بیشتر جامعه ما گردد؟
    سوال دوم را نه شما که از آن مامور محترم، خودم و تمام مردم کشورم دارم:
    اگر بجای آن حاج آقا یا هر شخص دیگری یکی از اقوام و خویشان خود ما آن تخلف را مرتکب میشد چه برخوردی با او می کردیم؟
    و اما آن نکته کوچک:
    زیاد دل نبندیم به قانون مداری جناب چرچیل بسیار کارهای دیگر از ایشان و حاکمان قدرتمند دیار سرمایه سر زده است که کار حاج آقای کذایی داستان بالا پیش آن لنگ می اندازد.
    به قول خیام بزرگ:
    هی غره مشو که می می نخورم
    صد لقمه خوری که می غلام آست آنرا
    به امید دیدار از نزدیک شما عزیز ندیده و بهره بردن بیشتر از قلم شیوایتان.

  • احمد می‌گه:

    ﺳﺮ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ
    ﺗﺎ ﻗﺼﻪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ
    ﮐﻪ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺯﺥ ﺑﺘﺮﺳﯽ
    ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﺩﺭﺁﯾﯽ
    ﻗﺼﻪ ﻋﺸﻖ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎﺳﺖ
    ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ
    ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ
    ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﺍﺣﺴــﺎﺱ
    ﮐﺎﺭ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ

    “احمد شاملو”

  • سعادت.. می‌گه:

    بسیار زیبا و شیوا

  • ناشناس می‌گه:

    خبر رسانی و آگاه کردن مردم از این اتفاقات بسیار مهم است بقولن هر ایرانی یک ستاد یا هر دهدشتی یک ستاد. اگه این اتفاقات بطور واضح خصوصن در شبکه های اجتماعی پخش بشه تاثیر گذار تر و فراگیرتر میشه احسنت بر پرندوار

  • ناشناس می‌گه:

    جناب آقای پرندوار در قالب طنز به معضلی ازمعضلات جامعه ی کنونی ما پرداختند که مانعی بزرگ بر سر راه پیشرفت واعتلای فرهنگ مبتنی بر تفکر مرتبط با افق های روشن علم، ادراک وانسانیت است فرهنگی که ازاندیشه های جوان ، علمی وروشن سرچشمه می گیرد ومی تواند جامعه را به سوی پیشرفت های ملموس در همه ی زمینه ها سوق دهد ، باید به این اندیشه های جوان و بی غرض بها داده واز آن مستفید گردیم قبل ازآنکه بیش از این به سمت تهجر مایل شویم ،پیشی گرفتن قدرت از قانون یعنی فرهنگ ،وادب را به قهقرا سوق دادن ، ادب واحترام به تفکرات سازنده ، وضع قوانین مبتنی بر درایت و اندیشه ی سلیم که حقوق همه اقشار جامعه درآن لحاظ شده باشد وبرتری قانون برقدرت سیاسی ومادی ،از ارکان پیشرفت جوامع است. از شما ممنونم آقای پرندوار شما صاحب همان اندیشه ای هستید که به آن اشاره شد.

  • nancy bayat می‌گه:

    جناب پرندوار
    با سلام و درود بی پایان
    متن بسیار زیبا و فهم و درک بالای شما واقعا من رو تحت تاثیر قرار داد

  • فرزند کاکان می‌گه:

    ما همه سرما خورده یک زمستانیم ..به امید روزی که فرزندان استان بهار را ببیند . تشکر از جناب پرند وار . حق مطلب ادا شد ولی کو گوش شنوا ..

  • امیر محمد می‌گه:

    عذر می خوام و نیت خاصی ندارم مطلب جالب و بیان شیوا ولی من هم یک نوع از پلیس و دیدم جلو خانومم و گرفتن و بادیدن عکس به اسم کوچیک صداش کرده و بهش گفته این که همش بزک دوزکه .قضاوت با خودتون همه جور آدم تو هر قشری هست .لازم به ذکر داستان پسر حضرت نوح که همه میدانیم .چون کسی نماینده دکتر قاضی استاد یا هر شغل دیگه ای که داره دلیل بر شعور و انسانیت آدمها نیست.به قول بعضیها نه همان لباس زیباست نشان آدمیت .

  • ... می‌گه:

    استاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • ابوحمید می‌گه:

    آقای پرندوار منظور شما از حاج آقا ….همان گرگ بی رحمی که بیش از 20سال بر گرده پدر و پدران این منطقه سوار بوده و حتی یک کار عمرانی که بشود از آن نام برد را برای این مردم انجام نداده است.درسته؟ نماینده فعلی که هم خودش و هم فرزندش و هم برادرهایش و هم اموالش را وقف مردم و نظام کرده.امیدوارم که از روی تعصبات غلط و قومی این مطالب را ننوشته باشید.ظاهرا استاد دانشگاه هستید پس باید بیشتر دقت کنید تا در این دنیا و ؟آخرت مورد مواخذه قرار نگیرید.انشاالله

  • دکتر سروش ابراهیمی می‌گه:

    جناب آقای سعید پرند وار
    از نوشتهٔ شما نهایت لذت را بردم . قلم شما بسیار روان و شیواست و من بحضرتعالی از این بابت تبریک عرض میکنم .
    لطفاً مراقب دختر عزیز من صفرا باشید . ایشان عزیز من هستند و باعث آشنائی بنده جنابعالی !
    من از دختر عزیزم شنیده ام که شما از بهترین اساتید دانشگاه پیام نور دهدشت هستید . امیدوارم خداوند توفیق خدمتگزاری بشما و همهٔ اساتید آن خطه عنایت فرماید .
    با احترام فراوان _ دکتر ابراهیمی
    لطفاً اگر امکان دارد شمارهٔ تلفنتان را در اختیار بنده بگذارید تا این افتخار را داشته باشم که با شما تلفنی صحبت کنم .

  • ناشناس می‌گه:

    بسیار زیبا استاد پرندوار

  • عیسی می‌گه:

    تأسف خوردم از انتخاب قومی و تعصبی مردم.کی راانتخاب کردید؟ روز قیامت باید پاسخگوباشید

  • سکوت می‌گه:

    جناب آقای پرندوار من مدتیه که کارمند در این جامعه شدم و از موقعی که به عنوان یه دختر در این جامعه که همه نقاب به صورت دارند مشغول به کار به قولا اجتماعی در یکی از دستگاههای اجرایی شدم که ناعدالتی و بی رحمی رو عینا به چشم میبینم و همه چی به تظاهر آقایون …………………و ….و در کنارش باید پیشنهاد دوستی بشنوم باااااید سکوت کنم چون قدرتی ندارم و به هیچ کس رحم نمیکنن افسردگی که چه عرض کنم دیوانگی مطلق دارم میگیرم و راه هیچ فریادی رو ندااااارم

    • فریاد بی صدا می‌گه:

      چقدر زیبا و به جا گفتید چون مشگل منم همینه…گجا باید فریاد گشید از این همه بی عدالتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  • نازی می‌گه:

    سلام
    درود بر شما
    بسیار عالی نوشتید

  • م. د. می‌گه:

    آفرین به این قلم به این فهم و به این احساس .

  • محمود می‌گه:

    این آقا به اصطلاح وکیل باشی پشتش از جای دیگر ی گرم است نه فقط از رای منوتو . اگر اعتراضی باشد به نهادی وارد که شایستگان را حذف ومیدان بی رقیب را به امثال این حاج آقاهای قانون گریز می سپارد ………. !

  • اسلام رسايي نسب می‌گه:

    ایمان و اعتقاد به قانون بین تمام ارکان جامعه از بین رفته و صحبت از آن مسخره و پوچ به نظر می رسد.قانون گذاران ما این چنین اند و مجریانش آن چنان ! و دم از رجوع به قانون می زنند

    همین روز گذشته در یکی از خیابانهای یاسوج خودروی پلیس راهنمایی رانندگی وسط خیابان را گرفته و با کسی صحبت می کرد و با اشاره و بوق و … راضی به جابجایی در حد پارک دوبل شدند تا بقیه خودروها که منتظر فرمایشات گهربارشان با عابر عزیز! بودند بتوانند تک به تک و با احتیاط در حد آینه به آینه رد شوند!
    امروز نیز در محدوده خیابانهای زیر فلکه ساعت خودروی کلانتری در سمت مخالف پارک کرده و امکان عبور مرور را سخت مرده بود و بی خیال وضعیت مامور محترم نیز در کنار خودرو ایستاده بودند!
    … و هزاران مثال ریزتر و درشت تر در مکان و موقعیتهای مختلف!

    وای بر ما با این چنین سیستم بی در پیکر بی قانون …. لگام گسیخته ای! وای بر ما و بر فردای ما

  • کمایی. می‌گه:

    سخن ی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. پست ومقام و منزلت اجتماعی زود گذراست و خواهی نخواهی آدم باید بگذارد و برود .اما انسانیت یه مقوله جداگانه است .در مسند قدرت اگه مرد بودی درست است .وای به حال اینجور افراد .گرفتار بی عزتی و بی صفتی خواهند شد.ناز شصتت آقای پرندوار

  • میرزا93 می‌گه:

    بخدا قسم این گونه مطلب ها میتوانند سنگ را هم از خواب بیدار کنند، اما نمیدانم چرا در این منطقه ما …
    دست مریزاد سعید جان عزیز ” به زبان عامیانه خودمان، شیر مایرت حلالت ”
    مقایسه نماینده ” حاج آقا و چرچیل” تکان دهنده بود.

  • مهر می‌گه:

    عالی بود…

  • عل می‌گه:

    احسنت

  • سرباز می‌گه:

    این گرگ سال هاست که با گله آشناست.
    بنده خودم هم در سال ۱۳۷۴ در یکی از ایست و بازرسی های استان سیستان و بلوچستان به نام شهید صدوقی مشغول انجام وظیفه بودم که در حین بازرسی وسایل نقلیه از قضا ماشین یک حاج آقا رو بازرسی می کردم که یکی از سرنشینان خودرو عنوان کرد می دونی ایشون کی هستند.گفتم نه مگه ایرادی داره همه در برابر قانون مساویند من وظیفه ام را انجام می دهم هر شخصی می خواهد باشد بعد از ۱۰ دقیقه از پایان بازرسی ماشین حاج آقا ، هنوز پستم تمام نشده بود یک ماشین پلنگی امد و گفتند که سرباز وظیفه…..وسایلت رو جمع کن باید اعزام بشی به حوزه لار پاسگاه مرزی رباط(باید به عرض برسانم که در آن زمان اگه می خواستند که سربازی رو اذیت کنند اونو تبعید می کردن به همین جا…
    متاسفانه همین مسائل است که …………………………………….

  • با عرض سلام و ارادت و آرزوی توفیق برای آقای پرندوار که الحق و الانصاف یکی از جوانان آینده دار این دیار هستند . ایشان واقعا به زیبایی و شیوایی سخن ، به یکی از مشکلات جامعه ما اشاره نمودند و ان اینست که افراد با وظیفه خود آشنایی ندارند و یا اینکه حب نفس نمی گذارد در جایی که به نفعشان نیست تمکین کنند واین نا اشنا بودن به وظیفه شامل حال خود ما نیز می شود چونکه در زمان انتخاب هایمان دقت لازم به خرج نمی دهیم و ارائ خود را بدون محاسبه جنبه های مختلف مسائل به صندوق می ریزیم و از دیگر نکاتی که اینجانب از دل نوشته ایشان برداشت کردم این است که منتخبین محترم به جای اینکه خود را نماینده مردم بدانند شاید خود را عقل کل فرض نموده واطاعت از خودشان رابه مردم القاء مینمایند .در پایان ضمن آرزوی توفیق مجدد برای آقای پرندوار برای نوشتن مطالب ارزشمندشان امیدوارم همگی بتوانیم با وظایف وخواسته هایمان به درستی آشنا شویم تا در زمان لازم هم بتوانیم به حق وبه درستی حقوق خود را مطالبه نماییم ودر زمان انجام وظیفه با رعایت حق وحقوق دیگران به عدالت رفتار کنیم . انشاءا…

  • خ کاظمی می‌گه:

    سبک نوشته خیلی زیباست ولی یادمون باشه این حاج آقاها را همین مردم حاج آقا کردن.اگر اعتراضی باشه اول باید به مردم اعتراض کرد که چرا اینطور انتخاب میکنن.

  • م.رازدشت می‌گه:

    با عرض سلام خدمت جناب پرندوار
    اولین گام برای توسعه ایجاد نظم و پی ریزیِ قاعده مندِ اجتماعیست وقتی انظباط در وجود همۀ ما به عنوانِ یک باورِ عمیقِ اجتماعی نهادینه شودو همگی بیاموزیم که روابطِ اجماعیمان را براساس استانداردهای قابل دفاع وتعریف شده تنظیم نموده و در برخورد با ناملایمات و ناهنجاریها به من چه ، به تو چه راه نیندازیم و همه مخصوصا تحصیل کرد ه ها و صاحب منصبان و قضات و وکلا و دبیران و معلمین و دانش آموختگان و روحانیون و….. در برملا کردنِ زشتیِ ناهنجاریها و توسعه و گسترشِ هنجارهای اجتماعی به عنوانِ همیارِ فرهنگیِ جامعه نقشِ انسانیِ خو د را ایفا نمایند ، دیری نخواهد پایید که راهِ توسعه بر همگان مکشوف واز کمترینها بهترینها ببار خواهد نشست وقتی می بینیم موقعیت ومنصب چرچیل نخست وزیر قدرتمند انگلستان مانع از انجام وظیفه پلیس وظیفه شناس نمی شود و بجای اینکه از موقغیتش سوء استفاده کرده و او را تنبیه کند ، در جلسه هیئت دولت نوید میدهد که کشورش در آینده طعم شیرین توسعه را خواهد چشید ، می پرسند چگونه ؟ در پاسخ میگوید چون درکشورم نظم حاکم است . باید بپذیریم که توسعۀ کشورهای پیشرفته مدیون نظم وقانونیست که برهمگان سیطره داشته وهیچکس را یارای گریز از آن نیست
    و این همان چیزیست که دغدغۀ مشترک شما سرور عزیز وبندۀ حقیر است ..سرافراز وپیروز باشید

    • ناشناس می‌گه:

      استاد معظم املاتون هم که عالیه انضباط اینجوری نوشته میشه برای درست شدن شرایط بهتر حرف قلمبه و سلمبه نزنیم و هر فرد به نوبه ی خود از این اتفاقات خبررسانی کرده تا مردم آگاه شوند که حاجی چطور شخصیتی داره درود بر آقای پرندوار

  • ناصر می‌گه:

    احسن بر این قلم و درک وفهم

200x208
200x208