تاریخ درج خبر : 1393/09/14
کد خبر : ۴۱۲۱۴۸
+ تغییر اندازه نوشته -

دهدشت؛ روی دست استان مانده است!

سایت استان: محمد زرین

چند وقتی است نوشته هایی در سایت دیده می شود با موضوع دهدشت ومصایب آن،یکی از نویسندگان از عنوان ؛دهدشت رو به سوی توسعه و پیشرفت،که آشکار بود یادداشت سفارشی است، چرا که دهدشت در واقع پشت به توسعه و حتی رشد کرده است، دو یادداشت هم ازمعلم گرامی آقای گنجی پور درآمد که یکی هنوز موجود است، بنده هم به نوبه خود دردهایی را که زیسته ام مختصراً اشاره می کنم که فقط گفته باشم، چرا که عقل سلیم می گوید: وقتی در سالهای فراوانی و روزهایی که همه شهرها قدمهای خوبی برداشتند کسی برای آن دیار برنداشت، خلاف رای خردمندان می نماید که در این وانفسای رکود تورمی کشور، قریب یک دهه سوءمدیریت فاجعه بار و مساله تحریمهای فلج کننده انتظار داشته باشیم که(دستی از غیب برون آید و کاری بکند).

1- کار از کار گذشت

پانزده سال پیش در سلک دانشجوی اول راهی بادیدن شهرهای گوناگون دریافتیم دهدشت سر توسعه ندارد، آن موقع هم وضع خراب بود اما کار از کار نگذشته بود، همایشی برگزار کردیم که خلاصه اش را در نطقی خطاب به فرماندار و سایر مسولین حاضر و خصوصاً غایب در جلسه عرض کردم، اینکه: یا به داد شهر برسید و آبادش کنید تا برای زندگی مورد پسند شهروندان خصوصاً نیروهای تحصیل کرده، متخصص و دارای سرمایه بشود،یا مطمئن باشید دست کم نیروهای تحصیل کرده به جایی که مهاجرت خواهند کرد که کاری باشد و دلخوشی، رسالت امثال بنده همان تذکر بود و قدرت اجرایی یا حتی محلی از اعراب نداشتیم، در برابر آنان که هم عدّه کافی و هم عُده لازم را داشتند هیچ نکردند تا کار از کار گذشت، فکر نمی کنم اثبات این ادعا دلیلی هم بخواهدکه کامنت های حزن آلود شهروندان دردمند دلیل اعلی است.

2- در باب ریشه یابی وضع اسفناک دهدشت می توان بسیار نوشت، هم آکادمیک و با ارقام و اعداد، هم دلنوشته، اینجا چند عامل اساسی بصورت مختصر اشاره می شود:

الف: نگاهی به تاریخ
آنچه امروز بلاد شاپور خوانده می شود که دهدشت بخشی از آن محسوب می شود در تاریخ خود چند دوره اوج و حضیض داشته است، یک دوره تمدنی درخشان و بعد افول و رکود، این سرنوشت برای بیشتر شهرهای ایران و جهان رخ داده است، به نحوی که مثلاً معدود پایتختی را داریم که از زمان باستان یا دوره های تاریخی تا کنون پایتخت باقی مانده باشد، بجز شهری مثل قاهره که بیش از چهارهزار سال است پایتخت مصر است، یا آتن و روم، اما شهرهای غیر پایتختی هم مستثنا نبوده اند، بعضی شهرهای ایران بکلی از میان رفته و دیگر درآنجا شهری ساخته نشد. مثل دستووا در نزدیک رامهرمز، یا بلخ در افغانستان. بعضی ها در کنار شهرقدیم خود شاهد تاسیس شهرجدید بوده اند، مانند مرودشت در کنار تخت جمشید، بهبهان در کنار ارجان، و دهدشت جدید در اطراف دهدشت قدیم، از دوران باستان و ساسانی که عبور کنیم آثار و ابنیه ای از دوران های مختلف گویای وجود زیست شهری (تاکید می شود زیست شهری، و گرنه آثار حیات در خیلی جاها وجود دارد)یافت می شود، خصوصاً دوره های صفویه، افشاریه، زندیه ،قاجار و پهلوی اول.
اینجاست که به چند علت شاهد زوال حیات شهری می شویم و شهر دچار جوانمرگی می شود. در بررسی علل این اضمحلال به چند مساله برخورد می کنیم که قطعیت آنان تایید نشده است، اول شیوع بیماری وبا، دوم زلزله، سوم هجوم عشایر به شهر و غارت دارایی ها و ناامنی، و یک علت احتمالی هم می تواند همین نساله امروزی باشد. مشاهده توسعه یافتگی شهرهای دیگر و مهاجرت شهروندان به آن شهرها از جمله بوشهر، آبادان، شیراز، بهبهان، حتی تهران و کشورهایی مثل پاکستان و چین،(یک خانم دانشجوی ارشد تاریخ پایان نامه خود را به این موضوع اختصاص داده اند).
در پی این مهاجرت گسترده دولت پهلوی اول که به شدت طرفدار حیات شهری و طرح تخته قاپوکردن و اسکان عشایر بوده است درصدد جلوگیری از تخلیه شهر برمی آید، یک شاهد عینی سالها پیش تعریف می کرد که درقبال مزدی، مامور بوده تا مسلح نگهبانی داده و از مهاجرت شبانه دهدشتی ها جلوگیری کند. اما مهاجرت منجر به تخلیه شد و از این دوره شاهد چندین سال فترت در حیات شهری دهدشت می باشیم. شهری بزرگ و آباد اما خالی از سکنه. به نحوی که در نبود صاحبان شهری خانه ها، عشایر کوچرو از آن خانه ها به عنوان انبار علوفه و گندم و گاه زیستگاه زمستانی خود استفاده می کرده‌اند و این روند تا همین اواخر هم جاری بوده است.
از سوی دیگر نظام منسجم عشایری کهگیلویه که به نوشته نویسندگان داخلی و خارجی در دوره حاکمیت ایل نویی بر منطقه به لحاظ قدرت و برخورداری از رهبری واحد و قدرت نظامی مثال زدنی بود دیگر وجود نداشت و عملا کهگیلویه جولانگاه خوانین بویراحمد شده بود که دسترسی به مناطق گرم در فصل یخبندان برایشان آرمانی بود.
در پی وقوع و شدت گرفتن درگیری های مسلحانه بویراحمدی‌ها که بی شک دستیابی به محموله های سلاح اشغالگران ایران در آن موثر بوده در دو دهه سی و چهل شاهد حوادثی بودیم که منجر به تاسیس یک استان جدید گردید، و از آنجا که دراین دعوا بویراحمدی ها محوریت داشتند و در مقابل حیات شهری دهدشت عملا پایان یافته بود لذا در این طناب کشی بویراحمدی ها پیروز میدان و یاسوج که در لحظه متولد شده بود مرکزیت استان را از سایر نقاط از جمله دهدشت، چرام و حتی باشت که دهها سال قبل تشکیلات اداری داشته ربود.
و به اقتضای قانونی نانوشته در اکثر استانهای کشور اولویت توسعه یافتگی با مرکز استان است، هرچند در استان ما وضع اسفبارتر رخ داده است.
ب) هم دولت هم مردم ضعیف در توسعه و آبادانی
توسعه هر استان به هر حال از فضا رخ نمی دهد، در یک رابطه دوسویه میان بخش خصوصی و دولت رخ می دهد، در برخی شهرستان ها درآمد افراد بالاست، آنقدر که مردم خانه های زیبا، ویلاهای دنج، فروشگاههای شیک و … می سازند، بخشی از مساله حل می شود، دولت خصوصاً شهرداری هم با اخذ مالیات به زیبایی هرچه بیشتر کمک می کند، این میان اگر طبیعت هم یاری کند سعادت دنیا نصیب آن دیار می شود، مهاجر پذیر می شود، سرمایه گذار جذب می کند و حداقل اینکه مهاجرفرست نمی شود، حالا در احوال دهدشت اگر نیک بنگریم درخواهیم یافت که چرا به این روز افتاده است. درد دیگر اینکه جانشینان دهدشتی های قدیم که مردمانی متمدن، تاجرپیشه و با سواد بوده اند عشایری به زور به شهرنشینی واداشته می شوند که هیچ سابقه ای در امر شهرنشینی پشت سر نداشته اند.
از آیتم های بالا : وسعت شهر چندین برابر سی سال پیش است، لکن هیچ کدام از شاخصه های توسعه واقعی به تناسب این وسیع شدن ایجاد نشده است.پارک زیبا؟ مبلمان شهری مناسب؟ مراکزآموزش عالی؟ کارخانه بزرگ و حتی مراکز تولیدی کوچک؟ مرکز مهم تفریحی و گردشگری؟ از این مواهب که ساخت اکثر آنها باید به دست دولت انجام می شد چندان خبری نیست. از سوی دیگر درآمد افراد در چنین شهر درجه چندمی هم بالتبع آنقدر نیست که شهرداری با اخذ مالیات به زیباسازی و حل مشکلات شهر بپردازد. خود بخود شهر راکد می ماند. در شهر دچار رکود سرمایه گذار گذر نمی کند. سرمایه دار کلان هم نمی ماند.آنگونه که ماهی بزرگ در رود کوچک نمی ماند.

کدام عوامل بیشترین تاثیر را در عقب ماندگی دهدشت داشته اند؟

1- ریشه های سیاسی عقب افتادگی

به زبان ساده عالم سیاست میدان رقابتی است برای جذب، حفظ، افزایش و دفاع از منافع یک ملت، این تعریف بیشتر در روابط بین الملل کاربرد دارد، اما بحث ما که محدود است به یک شهرستان کوچک، پس آیا سیاست اینجا هم می تواند عامل یا مانع توسعه شده باشد؟ پاسخ مثبت است و شوربختانه ظواهر امر حکایت می کند که سیاست بیشتر مانع توسعه شهرستان بوده است تا عامل توسعه.
آیا اثبات این ادعا نیازمند آمار و ارقام و بیلان است؟ خیر! چرا؟ چون شاعر گفته: ((رنگ رخساره گواهی دهد از سرّ درون)). آیا ما توقع داریم دهدشت پابه پای شهری چون قزوین رشد و توسعه می کرد؟ هرگز، چون قیاسشان مع الفارق می شود، اما در قیاس با یک شهرستان هم طراز می شد توقع توسعه داشت. روزگاری بود نام استان ما و چهارمحال را به عنوان استانهای محروم حاشیه زاگرس کنارهم بکارمی بردند. حالا بروید و خود ببینید چهارمحال چگونه خود را آراسته است. بی شک هیچ قدمی در راه تعالی در ناحیه ای برداشته نخواهد شد تا زمانی که مردان سیاست در عرصه منافع مدافع حقوق شهروندان نباشند. مثال بهتر شهر کاشان است. در زمان دولت اصلاحات معروف بود که هشت تن از وزرای کابینه از اصفهان و خصوصاً کاشان هستند. و بی شک به دنبال این مدیران کلان دهها مدیر خرد هم در پایتخت برای استان اصفهان و شهر کاشان چانه زنی می کرده اند تا اصفهان، اصفهان فعلی شد و کاشان به این جایگاه شایسته رسید، همین بس که در همان دوران چهارصد و اندی کارخانه فرش بافی فعال شد تا چرخ اقتصاد بچرخد و دیو بیکاری بگریزد.
اما ما چه کردیم؟ از فردای هر انتخاباتی بازی موش و گربه را برای انتخابات بعدی آغاز می کردیم بی آنکه بپرسیم برای چه؟ داشتن نگاه خرد به مساله نمایندگی مجلس تا حدی که از نماینده جز گره گشای مسایل شخصی ریز توقعی نداشته باشیم باعث می شد روز بروز از راه صلاح که فقط توسعه پایدار بود و بس به بیراهه چپ شویم و امروز از خواب گران برخیزیم که کاشانه را رفته به تاراج ببینیم. کدام یک از ما می تواند در شهر دهدشت به یادگاری از چندین دوره نمایندگی هریک از آقایان اشاره کند که چهره شهر را اندکی دگرگون کرده باشد؟حاشا و کلا!
در آن سوی ماجرای سیاست زدگی هم مدیرانی قرار داشتند که به واقع سفیران کهگیلویه بودند در بویراحمد، مرکز استان. ظاهر امر این بود که آنها ضمن رعایت عدل و انصاف و دوری از قومیت گرایی در تقسیمات بودجه نیم نگاهی هم به زادگاه فلاکت زده خود داشته باشند. لکن با تاسف می دیدم که آنها از ترس اینکه مبادا متهم به جانب داری از شهرستانی به غیر از مرکز استان شوند حتی از جذب حق مسلم نیز چشم پوشی می کردند. این ادعا نیز چندان محتاج دلیل و برهان نیست. کافی است نگاهی بیافکنیم بر سرعت پروژه های عمرانی کهگیلویه نسبت به مرکز استان، تقسیم اعتبارات حتی مسایل جزیی مانند سهمیه منازل سازمانی و،،،، وقتی شهرستانی از فرزندان خود سودی نبیند، من از بیگانگان هرگز ننالم. پس، از آشفته بازار سیاست هم جز آشفتگی روان چیزی عاید اهالی دهدشت نگردید.

2- ریشه های اجتماعی عقب ماندگی دهدشت:

نمی دانم چه مثالی بیاورم که گویای چند دهه تلخی ایام روزگار یک شهر باشد. اما چیزی شبیه (فرزند فلج و نابینا وآبله رو).شاید مثال بی ربطی نباشد. آنگونه که اگر در میان چند فرزند یکی معلول باشد به هنگام مهمانی مهم سعی در مخفی کردن آن از انظار مهمانان دارند. دهدشت نیز در کل مرکز استان، ورودی سطح شهر و خروجی اسمی بر تابلویی ندارد. همانطور که گاه پدر و حتی مادر که سمبل مهر و محبت است گاهی به علت نقص عضو فرزندی به او بی مهری نشان می دهد، مام استان هم انگار که فرزندی فلج زاده باشد به آب و نانی در حق وی اکتفا می کند تا فقط زنده بماند، اما هیچ گاه او را عاشقانه نمی بوسد و در آغوش نمی کشد!
این ادعا گزافه گویی است؟ خیر! این رنجنامه مردمانی است که حتی جلد شناسنامه شان درد می کند.
(از همه نامهربانی دیده اند).
از مدیرانی که پوستین ها می درند تا خود را بر کرسی مدیریت بیافکنند. بی آنکه از خویشتن بپرسند: آیا من برای این کار زاده شده ام؟ آیا توان بهبود اوضاع در من هست؟ آیا امانت مردم را خوب پاس خواهم داشت؟
از سیاست پیشه گانی می نالند که گاه نبرد انتخابات مجلس از خواب و خانمان و جان چشم می پوشند تا با لگدمال کردن اخلاق دیگربار و دیگربار گلادیاتور محبوب خویش را پیروز میدان کنند. بی آنکه ذره ای دردآشنای جوانان بی هویت شده آن دیار باشند.
از مدیران کلی می نالند که هرگز حاضر نشدند شبی را زیرآسمان خاکستری کهگیلویه صبح کنند و صبحی را به اهتمام امور آن مسلمین خموش به شب برسانند.
از مرکز استانی می نالند که انگار عار و ننگ است اگر نام برادر خود را بر تابلویی در ورودی یا خروجی خود ببیند، تا شاید مسافری دریابد این استان شهری هم به آن نام دارد.
از لهجه خود می نالند که با همه شیرینی اش چون از ناحیه ای بر می آید که بوی فقر می دهد هیچ کجا خریداری ندارد.
از فرزندان خود می نالد که بار بربستند و مهاجرت کردند، بی آن که به اثرات ویرانگر مهاجرت بر زادگاه اندیشه ای کنند. از روزگار خود هم می نالند و ،،،،،
از چکامه اگر به درآییم به راستی کدام یقه را باید چسبید و فریاد زد! من شهرم را می خواهم!؟

3- ریشه های اقتصادی عقب ماندگی دهدشت:

سعدی شیرین گفتار کلامی موزون و آشنا دارد که بی ربط با این فصل از سخن نیست! آنجا که فرموده:

(چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن / که می خوانند ملاحان سرودی)
(اگر باران به کوهستان نبارد / به سالی دجله گردد خشک رودی)

سعدی به سخن شناگران اشاره می کند که نتیجه نباریدن باران بی آب شدن رود است.در تمثیل ما رود همان شهر مورد بحث است و باران، پول. در شرایطی که دانشجوی اهل دهدشت از آنجا پول خارج و در شیراز و تهران و یاسوج خرج کند، بیمار جیب خود را پر کرده در شیراز و اهواز خرج طبیب و دارو کند، متخصصین اهل آن دیار بخاطر نبود شغل مناسب کسب و کار خود را منتقل کرده آنجا دخل و خرج کنند دیگر بارانی نمی بارد که رودی پرآب ببینیم.
این ها را اضافه کنیم به انتقال سرمایه های خرد و کلانی که در دو دهه گذشته بخاطر یاس از آینده روشن از آنجا خارج و در بخشهایی چون زمین و مسکن در مرکز استان هزینه شد. حالا از آن طرف به مساله نگاه کنیم! در برابر این همه خروج پول از چه کانالی پول وارد شهر می شود؟ چه تعداد دانشجوی غیربومی وارد شهر شده و آنجا تحصیل و هزینه می کنند؟ سالی چند نفر برای درمان به آن شهر سفر و هزینه می کنند؟ گردشگر چطور، سالانه چه میزان گردشگر به آن ناحیه سر و هزینه می کنند؟ آری! درد این است، وقتی خروجی صد و ورودی نزدیک به صفر باشد دریا هم باشد می خشکد!

4- نقش عوامل طبیعی در عقب ماندگی کهگیلویه و دهدشت:

اگر امروزه”بخاطر دهها عامل، از جمله طبیعت خشن به معنای واقعی(آفریقا روی دست جهان مانده است)، بخاطر همه عوامل بالا از جمله آب و هوا می توان گفت (دهدشت روی دست استان مانده است). هرچند در چندماه از سال طبیعتی دلربا دارد، اما آنچه عملا بر همه خوبیها غلبه کرده است گرمای هوا در قریب شش ماه از سال است، ماجرا زمانی بدتر می نماید که این گرما با بخار ناشی از دو سد اطراف (سد مارون و سدکوثر) که سودی به حال آن شهرستان ندارند ترکیب شود، و بدتر از این وقتی است ریزگردهای مزاحم هم خود را برسانند، آنجا دیگر آستانه تحمل کاهش یافته و اراده بر نماندن و ترک یار و دیار قوت می یابد، اما آیا طبیعت باید تا این حد سد راه توسعه گردد؟ هرگز! چرا که حاشیه نشین های خلیج فارس بخصوص امارات و قطر از یک جهنم سوزان بهشتی برای شهروندان خود و همچنین سیاحان غربی آفریدند تا آنجا که میزبان یک جام جهانی هم شدند، پس از ماست که بر ماست!

5- تاثیر عوامل روانی بر عقب ماندگی دهدشت!

بارها شنیده ایم که بازار ارز و بورس و طلا به اخبار مختلف واکنش نشان می دهد، به همان سادگی خبری قیمت مسکن را بالا و پایین می کند، باور داشته باشیم همین تاثیر و تاثر در توسعه یافتن یا نیافتن شهری موثر است. صرف اینکه در محفل و میهمانی بحث پیش آید که؛ اینجا دیگر جای ماندن نیست، آینده ای ندارد، امنیت کم است، جرم زیاد شده است، آینده فرزندانمان چه می شود، فلانی و فلانی انتقال دایم گرفته اند و،،،،، می شود بهترین دلیل و انگیزش برای خروج سرمایه اقتصادی و انسانی. وای اگر این بحثهای محفلی نمونه های عینی هم داشته باشد(مانند مهاجرت بیش از یکصد معلم از دهدشت به یاسوج، واقعه اسیدپاشی، قطع عضو در درگیری، معضل نوجوانان بزهکار، موتورسواران مزاحم و ….) که آنجا دیگر هیچ سدی راه مهاجرت نمی بندد.
باری! روی سخن با که بود؟ نمایندگان پیشین و فعلی؟ مدیران خرد و کلان این دولت و آن دولت؟ آنان که عدّه و عُده دارند؟ خود هم نمی دانم، فقط خود آنچه شرط بلاغ است با شما گفتم. امید چندانی به شنیده شدن هم ندارم. (دردم نهفته به ز طبیبان مدعی / باشد که از خزانه غیبش دوا کنند)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • یک معلم درداشنا می‌گه:

    جناب خان اقای زرین درود خدا برشما میدانیم که رشته تحصیلیتون حقوقه ولی ماورای رشته تان درد این سرزمین رابه رشته تحریر دراورده اید .ولی متاسفانه وکلا ومسولین این شهرستان فقط منافع شخصی وقومی وحزبی خودرا مدنظر داشته اند وکاری به توسعه شهرستان نداشته وندارند ومردم این خطه به علت ساده دلی وخوش باوری چه تاوانهایی که ندادند دریغ از یه ذره توجه مگه به انهایی که وامدارشون بودندولاغیر .بیشتربنویس ،که تلنگری باشه به انهایی که گول وعده های این افرادومیخورند.

  • سمیرااحمدی می‌گه:

    کلمه به کلمه این مقاله درد داشت…درمان کجاست؟ تا خودمون دست به کار نشیم ، روز به روز بیمارتر میشیم و ذره ای بهبودی نصیبمون نمیشه…!

  • farhad می‌گه:

    سلام شهرمونو باید خودمون (مردم) درست بسازیم وآباد کنیم نه به امید مسئولان بنشینیم پس خودمون باید دست به کار شیم .
    من دانشجوی ارشد ارزیابی وآمایش سرزمینم دوست دارم برای شهر خودم (دهدشت) کاری انجام دهم .وپایان ناممو در راستای مشکلات استانم بردارم ولی انشالاکه حمایتم کنند.

  • درود می‌گه:

    با عرض سلام خدمت دوستان /از اونجایی که دوستان فقط برای رسیدن به منافع شخصی فکر میکنند برای رسیدن به ان هر کاری انجام میدهند هرکسی از دهدشت به جایی رسید یا کاره ای شد دیگه به فکر شهرش نیست از این نمونه متاسفانه زیاد داریم قشر جوان ما ازبیکاری اکثرا معتاد ورو به فساد اوردند یا در عسلویه /شیراز کازرون دارند به بدبختی نون در میاورند اونوقت دوستان برای خود شیرینی هم که شده مردم دهدشت را میفروشند بر فرض مثال یک سد روی رود مارون حداقل 20درصد از مردم دهدشتو از بیکاری نجات میداد یا پروزه پتروشیمی واقعا چرا لعنت بر خیانت کار

  • abouzar می‌گه:

    درسته ولیکن همش درد هست ولا غیر

  • شرافتمند می‌گه:

    با سپاس از برادر گرامی : ای ول به این همه درد ورنج .ای کاش سفیران شهرستان که مقیم تهران هستندو درضیافتهای افطاری دردنیای مجازی ژست میگیرند این رنج نامه را بخوانند .آیا این بزرگواران امشب راحت سر بر بالین خواهند گذاشت ؟

  • سعید بخشوده می‌گه:

    با عرض سلام و تشکر از جناب زرین بخاطراین رنج نامه.این حرف دل همه ما دهدشتیها است اما استاد زرین بقول شاعر ان چیز که به جایی نرسد فریاد است

  • شهلا می‌گه:

    بسیاری از ساکنین دهدشت به فکر امور شخصی خودشان هستند و نگاه اجتماعی کمتری داررند از طرف دیگر همیشه بله قربانگوی قدرت هستند . اکنون ببینید چگونه …………………… به عنوان رییس دفتر …………. تنها وظیفه تأمین اعتبار پروزه های گچساران را به عهده دارد و چگونه شهرستان بویر احمد و گهگیلویه را قربانی باقی ماندن در قدرت میکند

  • زاینده رود می‌گه:

    باعرض سلام خدمت جناب آقای زرین
    زرین جان،اگه براتون مقدور هستش بفرمائید محل دقیق تولد شهید عبدالرسول زرین که از سرداران بنام استان اصفهان هستند وشهید خرازی لقب گردان تک نفره را به ایشان داده اند، کدام روستای دهدشت است.از پاسخگویی تون ممنون می شوم.

  • سید فضل الله گنجی پور می‌گه:

    احسنت بر جناب آقای زرین .الحق مقاله جامع ومانعی است اگر دوست عزیزم آقای زرین کمی مختصرتر بنگارند طیفی بیشتری از مردم به ویژه جوانان کم حوصله بیشتر مطالعه خواهند کرد هرچند که این گستردگی نه بعنوان یک ضعف بلکه قوت یک نوشته شماست .احسنت وطیب الله انفسکم

  • همشهری می‌گه:

    جناب زرین ناله های دردناکت در قالب نوشتار زیبایت جان ما را هم سوحت همانطور که به بعضی از عوامل مهم اشاره داشتی عوامل دیگری هم دحانت ددارد که به چند مورد اشاره میکنم:
    1-جرکتهای سیاسی در شهرسنان ما کاملا عشیره ای و قبیله ای است همانگونه که کوچ سردسیر و گرمسیر میکنند وارد اننحابات میشوند و خارج میشوند – به شهر وارد و خارج میشوند و…..
    2-مدیرانی که کار آمد بودند یا نبودند چگونه کی مرد تشویق یا تنبیه قرار گرفتند؟
    3-آیا تحصیلکردگان ما با شجاعت و منطق لازم حقوق جامعه را به موقع مطالبه کرده اند؟
    4-نقش آفرینی دانشگاهیان را چگونه ارزیابی کنیم؟
    5-مردم همانگونه که فکر میکنند همانطور هم تصمیم میگیرندو همانگونه هم عمل میکنند
    بهتر است شما دلسوزان و سایر فرهیختگان جامعه آستین بالا زده قبل از هر انتخاباتی بویژه مجلس و شورای شهر مطالباتمون را در قالب برنامه به مدعیان وکلای مردم ارایه کنیم هر آنکه راه کار و توان عملی برای حل مشکلات مردم را داشت حمایت کنیم و نظارت کنیم و پاسخگو
    و اما برادر عزیز بنویس که تذکرات اشما برای جامعه بسیار سودمند خواهد بود . و میدانم در این راه خیلی هزینه داده ای پیوسته تندرست بصیر و هوشیار باشید.بدرود

  • علی می‌گه:

    نماینده مخالف دولت اگر مومن است استعفا بدهد

  • علی می‌گه:

    واقعا دهدشت سیر افولی دارد . وضع دانشگاه هایش گواه این مسأله است. این نماینده ناکاآمد باید استعفا دهد

  • دوستدار شما می‌گه:

    درود بر اقای زرین احسنت واقعا حقایق را گفتی
    ترا به خدا ای مردم دهدشت که هرکجای این مملکتید ترا به خدا به دهدشت برگردید ودهدشت را نجات دهید
    جانا که سخن از دل ما می گویی
    حیفه دهدشت به دست نااهلان بیفتد
    کجایید ای بزرگان دهدشت که بعداز رفتن شما دهدشت مرد

  • استاد می‌گه:

    ای خان همه شهرها همین رویه را دارند و مهاجرت به کشورهای خارج و خروج نخبگان بشدت ادامه دارد.

  • محمد می‌گه:

    اخ وای چقد سوزناک بود

  • خ کاظمی می‌گه:

    خیلی دردناک نوشتید جناب زرین.

200x208
200x208