تاریخ درج خبر : 1393/09/24
کد خبر : ۴۲۱۷۴۶
+ تغییر اندازه نوشته -

قاتلان توسعه استان چه کسانی هستند؟

سایت استان: سعید کرمی

اخبار متکثر و اقوال متعددی در وصف و ترجمان تبخال زشت محرومیت بر چهره توانمند و اصیل استان کهگیلویه و بویراحمد منقول است و مدعیات مستندی از استغنا و استعداد فراتر از ظواهر برای توسعه شایسته این مرزوبوم مستحق در ابعاد گوناگون و به انحای مختلف حکایت می‌کنند.
اما پس از شرح و بسط مقولات مذکور و جمع‌بندی مؤلفات موجود، همیشه اجماع جمیع اصحاب اندیشه و اتفاق تام ارباب قلم، مواردی چون عدم نظارت کافی بر اجرائیات و فقدان مدیران توانمند و فی‌المجموع، بحران بزرگ سوء مدیریت و ناکارآمدی در مناصب اجرایی و همچنین عدم شایستگی و ضعف نمایندگان ادوار مختلف مجلس شورای اسلامی را مسبب ضایعات مذکور دانسته و بالطبع، مهندسی و عزل و نصب مدیران، و تغییر نمایندگان ادوار مختلف مجلس را علاج واقعه دانسته‌اند.
حقیر اما علیرغم اینکه کلیات برخی مدعیات مطروحه را نافی نبوده و خصوصاً نظر به شواهد عینی و شرایط موجود، بر ضعف مدیریت در برخی عرصه‌های مختلف استان، قویاً صحه می‌گذارم، لذا ضمن ادای احترام به صاحبنظران فهیم و سروران فخیم استان، بر این باورم که فراتر از عوامل فوق‌الذکر، معضل مهمتری بر تارک توسعه استان اسید پاشیده و تیشه بر ریشه ترقی این دیار می‌زند که ضمن دارا بودن بیشترین تبعات مخرب و فرساینده، کمتر به آن توجه و اشاره می‌شود و آن چیزی نیست جز گرایش شدید قومی و نگرش مفرط قبیله‌ای حاکم بر ساختار سنتی استان؛ که موفقیت چشمگیر و افتخارآمیز فرزندان مستعد این مرزوبوم که در استان خود آماج حملات و تخریب بوده‌اند، در سطوح کلان مدیریتی و خارج از مرزهای استان موید این ادعاست.
پس از سی و اندی سال که از دوران “سنگ و چماق” و نزاع قبیله‌ای و عداوات قومی می‌گذرد، هنوز بقایای آن نگاه منسوخ و جاهلی با چهره‌ای دیگر در استان رخ می نماید و این‌بار با رویکرد مدرن تخدیش اجتماعی و تخریب شخصیتی افراد و صاحب‌منصبان مختلف، و مبتنی بر حب و بغض طایفه‌ای ظهور و بروز می‌کند؛ و متأثر از همین فضا و نگاه است، که خادمی و حسینی بیشتر و پیشتر از آنکه به عنوان استانداران استان شناخته شوند، دهدشتی و ده‌برآفتابی تعریف می‌شوند و زارعی و هدایتخواه و تاجگردون‌ها نیز نه به عنوان نماینده و وکیل تمام آحاد و قبایل حوزه‌های انتخابیه، که با نام تیرتاجی و گودرزی و باوی و… تعریف و توصیف می‌شوند و تمام این عوامل نیز منجر به واکاوی گذشته‌های آبا و اجداد آنها خواهد شد که تاوان احتمالی تاریخ تیره و طوایف خود را نیز باید متحمل شوند.
بی شک در این فضا و از این منظر، تنها مولفه‌ای که هیچ سهم و جایگاهی در معیار انتخاب و سنجش قابلیت‌های نامبردگان و امثالهم ندارد، کم و کیف توانایی و استعداد فردی و ظرفیت مدیریتی شخص آنها بوده، که بی تعارف و با تأسف این چیزی نیست جز فقر شدید فرهنگی به تناسب قرن 21 و عصر توانمندی و اصل شایسته سالاری.
فلذا تا روزی‌که چنین تفکراتی در وسعت محدود این مرز و بر پیکر محروم این بوم جولان می‌دهند، دستاورد هیچ مدیر و نماینده ای آنچنان که باید نیست و بلکه نمی‌تواند که باشد؛ و تا زمانیکه انتخابات و معیارهای قومی و قبیله‌ای و حتی حزبی و جناحی، جای خود را به اصل شایستگی و توانمندی در افکار و انتخاب مردم و انتصاب مناصب ندهد، این استان غوطه‌ور در طلای سبز و سیاه و مزین به نامهای بی‌نان پایتخت طبیعت و بام نفت ایران، محصور در بین اصفهان و چهارمحال و فارس و خوزستان و بوشهر که هرکدام آوازه‌خوان نغمه‌ای از نغمات توسعه و ترقی هستند مغفول و محروم و محجور خواهد ماند.
به راستی در شرایطی که مبنای قضاوت و حمایت مردم و سنگ بنای عزل و نصب‌ مسئولان، وابستگی قومی و قرابت قبیله‌ای، و مختوم به منافع شخصی و منطقه‌ای باشد، جایگاه افراد شایسته و استعدادهای خفته کجا خواهد بود؟ قاتلان تعالی استان چه کسانی هستند؟، حسینی و هدایتخواه مانع توسعه استان بودند یا خادمی و زارعی عامل این محرومیت‌اند؟ و آیا این فضای تخریب و تبعیض و حملات مغرضانه و طایفه‌محور، میدان مانور و مجال تمرکز بر وظایف محوله را به مدیران و نمایندگان دیروز و امروز و فردا داده و خواهد داد؟.
مادامی‌که در دیدگاه ما خادمی یک دهدشتی و زارعی تیرتاجی، حسینی ده‌برآفتابی و هدایتخواه گودرزی و… باشد، و اساس مواضع ما در نقد و مدح و ذم مسئولان مختلف ریشه قومی و منظر قبیله‌ای دارد، بوی تعفن خودزنی و مهره‌سوزی در پایتخت طبیعت ایران و سراسر استان، آسمان بلند این دیار را جولانگاه کرکسان لاشه‌خوار و نوکران جیره‌خوار خواهد نمود.
(لازم‌الذکر است که طرح این ادعا و استدلال، مؤید هرگونه قضاوت و اتخاذ موضع موافق یا مخالف بنده پیرامون عملکرد مسئولان اسبق و فعلی نبوده و ذکر اسامی صرفا جهت درک بهتر موضوع بوده است).
تا اینجا اما از دیدگاه مردمی گفتیم و نگرش قوم‌گرایی و قبیله‌محوری را مانعی برای رشد و تعالی استان و تمرکز مسئولان بر رفع مشکلات بیان کردیم اما نکته مهمتر اینکه آیا مسئولان استان هم پیرامون اساس پیدایش و ترویج نگاه قبیله‌ای در بین مردم نقشی داشته‌اند؟.
شاید به میزان زیادی بتوان ادعا و اثبات نمود که مقدمه و خاستگاه بخش اعظمی از این نگرش مردمی، ریشه در نگاه بخشی‌نگر و گرایشات منطقه‌ای برخی مسئولین و ادارات در انجام وظایف محوله دارد و این نگاه منحوس، میراثی است که از عملکرد و آپارتاید قومی دست‌اندرکاران به مردم تحمیل شده است؛ همچنانکه همیشه تبعیض در ارائه خدمات و سطح توسعه مناطق و روستاهای مختلف را به وفور شاهد بوده‌ایم و کم و کیف خدمات انجام شده در توابع مختلف قیاسی به میزان قطره و دریا دارد، به طوری که روستایی در حاشیه شهر بیش از شش سال کنده کاری آب و گاز و باتلاق زمستانی‌اش به یادگار می‌ماند و دیگری خیلی دورتر “جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ” را به تصویر می‌کشد؛ که بداهتاً گرایش قومی و طایفه‌گرایی از جانب مردم، مقتضای مسلم و گریزناپذیرِ بخشی‌نگری و قبیله محوری مدیران و مسئولان خواهد بود.
وقتی‌که در برخی ادارات ما “بچه کجایی و چه کاره‌ای؟” یکی از سوالاتی است که به تلویح یا تصریح، از ارباب رجوع پرسیده می‌شود و اگرچه غیرمستقیم اما متناسب با آن پاسخ جواب می‌گیرد و اگر از حامیان و طایفه نماینده رقیب باشد گذراندن چند واحد “پیگیری نخود سیاه و مجازات رقابت” الزامی خواهد شد؛ وقتی مسئولان نه در راستای ارتقاء متوازن سطح ارائه خدمات و پیشرفت عمومی تمام مناطق، که برای تعالی و تفاخر قوم و قبیله خود طرح و برنامه می‌ریزند، مردم نیز دستاویزی جز توسل به روابط قومی و ضوابط قبیله‌ای و اهتمام در به کرسی نشاندن عوامل و نماینده منتسب به خود نخواهند داشت –آنهم به هر قیمتی که باشد-، چراکه قومیت و قرابت را به عنوان یک ارزش مؤثر و عامل کارساز در حیات اجتماعی خود دریافته و پذیرفته‌اند، نه شایستگی و توانایی و انتخاب اصلح را و این چیزی نیست جز انزوا و اضمحلال توانایی و استعدادهای شایسته.
علی‌ایحال آنچه از جمع بندی مقولات مذکور و مسائل مطروحه حاصل می شود آن‌است که تفکر قومی و نگرش قبیله‌ای حاکم بر جو منطقه و ترور شخصیتی نیروهای توانمند استان توسط مغرضان داخلی که پیامد معضل نامبرده است، مهمترین عامل پسرفت و واماندگی این سرزمین محروم و ثروتمند است و مادامیکه ریشه این نگرش مذموم و شجره زقوم خشکانده نشود، امید به توسعه این دیار، سرابی است که هرگز راهی به واقعیت نخواهد برد.
بدیهی است که علاج واقعه و نیل به این آرمان، مستلزم اصلاح نگرش مسئولین و عوامل اجرایی و جدیت ایشان در ایجاد عدالت اجتماعی و توازن منطقه‌ای و همچنین فرهنگ‌سازی و تغییر نگاه مردم از تعصبات موهوم و منسوخ قبیله‌ای و شخصی‌نگری به سمت مبانی ارزشی شایسته سالارانه و جامع‌نگری مصالح عمومی در اتخاذ مواضع و انتخاب افراد خواهد بود.
«یا حق»

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • مخرا می‌گه:

    سلام
    همون دو نفر اول که گفتی ………. و… بودن که گفتن استان ما محروم نیست اما چرا انکار کنیم آری استان ما محروم است محروم …

  • پاتاوه می‌گه:

    متاسفانه طایفه گرایی به شدت وجدیت دراستان ما وتاوپودوجود شخصیت اجتماعیوفرهنگی ما رخنه کرده وماراغرق کرده.این واقعیت رابایدپذیرفت وبرای حل ان باید چاره اندیشی جدیدقیق کرد درغیراین صورت ما به عقب تربرمی گردیم.

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    با عرض درود و تشکر از جناب کرمی به خاطر این نوشته.مطالب زیادی در مورد محرومیت استان نوشته شده است بطوریکه هر وقت کلمه محرومیت جایی میبینیم فورا استانمان برایمان تداعی میشود واین قضیه لوث شده است و هر چه نویسندگان عزیز انرا فریاد میزنند کمتر مورد توجه قرار میگرد.اما به عقیده اینحقیر علت اصلی محرومیت نداشتن افراد قدرتمند در حاکمیت است و انهاییکه هم در تهران بجایی رسیدند بخاطر نداشتن پشتوانه در حاکمیت از ترس بالادستیهاشان چیزی نمیگویند مبادا فردا جایگاهشان را از دست دهند .علتهای فرعی هم هست مانندمسایلی که شما اشاره کردید که مهمترینش قوم گرایی هست که این هم از مقامات بالا بما به ارث رسیده است وقتی رییس جمهور احمدی نژاد که شخص دوم مملکت بود تمام ایل وتبارش را وارد پستهای بالای دولتی کرد نتیجتا مقامات استانیش همین کار را میکنند

    • سعید کرمی می‌گه:

      سلام علیکم
      نکاتی که بیان فرمودید همه و همه واقعیات تلخی است که کام مردمان استان ما را آزار می دهد اما من و شما و دیگرانی که چشم به آینده این دیار دوخته ایم راهی جز اهتمام در اصلاح نگرش اول خود و دوم خانواده و اطرافیان و در نهایت جامعه شهرستان و استان نداریم.
      دلیل محرومیت و راهکار توسعه برای استان زیاد است اما تا وقتی که ما درگیر رقابت شهرستانی و طایفه ای هستیم مجالی برای ترقی نخواهیم داشت.
      اینک نسل جوان و تحصیلکرده ما باید برخیزند و اصطلاحات رایج و کل کل مرسوم دهدشتی و یاسوجی و گچسارانی را از ادبیات و محاورات ما بزدایند.
      انشاالله

  • علیقلی می‌گه:

    وزنه ادبی بر لنگه علمی کمی می چربد جناب کرمی کمی عامیانه بنویس ممنونم

    • سعید کرمی می‌گه:

      سلام
      بنده هم به ضعف و نواقص پیدا و پنهان خود معترف و رفع آن را آرزومندم
      به روی چشم، در حد توان سعی می کنیم انشاالله

  • دکتر می‌گه:

    ادبیات زیبا و فهم و دردمندی ودلسوزی منحصر به فردتان قابل ستایش و تقدیر هست. منتظر اسیبشناسی تان هستم .ببینم که علت این معضل را چه میدانید.موفق باشید.امیدوارمان کردید.

    • سعید کرمی می‌گه:

      سلام
      ممنون از لطف شما، بی شک زیبایی از نگاه شماست نه از قلم حقیر
      اما در مورد آسیب شناسی و علت این معضل یعنی همان قوم گرایی ، به نظر حقیر ساختار دیرینه قومی و همچنین قرابت و در نتیجه پیشینه رقابت اقوام و طوایف به مقتضای گذشته، عامل پیدایش این فضا بوده و متاسفانه امروز هم این تفکر و تعصب تیره و طایفه ای حتی در میان برخی تحصیل کردگان و صاحب منصبان ما نیز حاکم است و این نگرش، فضای سیاسی استان ما را منحصر بفرد و صدالبته متشنج کرده است.
      لذا راهکار برون رفت از این منجلاب محرومیت زا نیز چیزی نخواهد بود جز اینکه “چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید”

200x208
200x208