تاریخ درج خبر : 1393/10/01
کد خبر : ۴۲۶۰۵۰
+ تغییر اندازه نوشته -

بحران علمی در دانشگاه‌ها

سایت استان: جواد رضایی

روی در و دیوار دانشگاه ما پر از شعار نوشته هاست. بر روی کاغذ، پارچه، بنرها و از همه بیشتر بر روی دیوارها. میان آن همه نوشته و شعار- با ربط و بی ربط- روی دیوار پارکینگ دانشگاه جمله ای از حضرت امام (ره) خیلی به دلم نشست:
«از اسلام با هیچ نیرویی نمی توان پاسداری کرد جز با نیروی علم.»
به همین سادگی. کاملاً گویا و بدون نیاز به تفسیرات پیچیده و تحلیل های کارشناسی. حتی نیاز نیست برای پی بردن به ابعاد آن سمینار و همایش برگزار شود، کتاب و بولتن نوشته شود و در تیراژ ده¬ها هزار در کشور توزیع شود. جمله رسا و روشن است. تکلیف نیز روشن است. مسلح شدن به سلاح علم و خلاص!
در این سالها در باب اهمیت علم و نیاز جامعه به بها دادن به دانش و پژوهش، داستان¬ها و قصیده¬ها گفته شده و سخن¬ها رانده شده و نیکوترینشان را حضرت مصطفی (ص) فرموده اند که «اطلبو العلم و لو بالصین فان طلب العلم فریضهٌ علی کل مسلمٍ». کار به این نداریم که امروزه مدعیان، حدیث حضرت را منقلب کرده اند به «اطلبو المال فقط بالصین» و نیاز به این نیست که واژه «فریضه» را معنا کنم که همگان در این باب بسیار بیشتر از ما شنیده اند و می دانند. در حکومت اسلامی باید اسباب ادای فرایض و مهم¬تر از آن ادای صحیح «فریضه» هموار باشد. همان گونه که مسجد برای «فریضه» نماز بنا می شود، باید اصول صحت نماز نیز برایش در نظر گرفته شود. نمی شود مسجد ساخت ولی قبله اش رو به ترکستان باشد. همان گونه که نمی شود دانشگاه ساخت و قبله اش را به سمت سراب و وهم و گمان باطل بنیان نهاد.
نیک می دانید که با نگاهی منصفانه و همراه با واقع بینی به واقعیت علمی کشور و وضعیت نابسامان دانشگاه¬ها می توان دریافت که «ما»۱ در جهت ادای صحیح «فریضه علم اندوزی» درست رفتار نکرده ایم. از انصاف خارج نمی شوم که دانشگاه «زیاد» ساخته شده ولی این فدا ساختن کیفیت در آوردگاه کمیت است. شاید به قول سعدی « صد دشت مَرد» فراهم کرده ایم ولی دریغ و دریغ از «یک مرد کاری» . مملکت ما تنها با اتکا به ارقام میلیون¬ها لیسانسیه و هزاران فوق لیسانس و دکتر بی یال و دم پیشرفت نمی کند. پیشرفت و پویایی این نیست که مسؤولین بیایند و ذوق زده در پشت تریبون¬هایشان قرار بگیرند و بگویند از لحاظ «تعداد» دانشجوی کارشناسی و تحصیلات تکمیلی فلان آمار را داریم و در جهان فلان رشد علمی را داریم. آمارهایی دیده ام حتی از جاهای معتبر که «ما» در رشد علم رتبه اول۲ دنیا را داریم و چشمان جهانیان خیره به این رشد سرسام آور علم در ایران ماست. این آمار به احتمال نزدیک به یقین درست است ولی تا کی می توانیم دل خوش داریم به عبارت بی مصرف «رشد علم»؟ این عبارت بی مصرف است به این دلیل: شما کشور (الف) را در نظر بگیرید که سالانه ۱۰۰۰ مقاله علمی تولید می کند و در سال بعد این تعداد به ۱۱۰۰ مقاله می رسد. رشد علمی برای این کشور ۱۰ درصد است. اکنون کشور (ب) را در نظر بگیرید که سالانه ۱۰۰ مقاله علمی تولید می کند و در سال بعد ۱۵۰ مقاله. رشد علمی برای این کشور ۵۰ درصد خواهد بود و آنها می توانند به خود ببالند که ما در رشد علم از کشور (الف) پیشی گرفته ایم و آنها را درنوردیده ایم. آمار هم درست است و «رشد» آنها بیشتر است ولی آیا این عقلانیست یا چیزی نیست جز برای دل خوش داشتن و سرپوش گذاشتن به روی کم کاری ها؟
متأسفانه مشکل به این محدود نمی شود. صرف اتکا به آمار انتشار مقالات بین المللی به عنوان دلیل پیشرفت کشور خطرناک ترین دشمن دانشگاه هاست. به دلیل عدم نظارت علمی مؤثر بر روی اساتید دانشگاه، عملاً اکثر اساتید صرفاً دنبال چاپ مقالات علمی به هر ترتیب ممکن و صرفاً جهت ارتقای مرتبه علمی و مزایای ان هستند. درد اصلی چاپ انبوهی از مقالات غیر کاربردی و بی فایده است که هیچ دردی را با ان نمی توان دوا کرد. مقالات مضحکی که فقط و فقط در یک مجله چاپ می شوند و در همان جا می مانند، چون هیچ کاربرد عملی در صنعت و تکنولوژی ندارند. پیشرفت با مقاله نیست که با پتنت Patent است. این پتنت است که یک اختراع عملیست وکاربردیست نه مقاله. اگر معیار ارتقای شغلی اساتید از مقالات رنگارنگ بی سر و ته به چاپ پتنت تغییر یابد می توان انتظار تکان علمی کشور را داشت.
یک نگاه نقادانه و از سر دلسوزی – البته در خیال خودم- ما را به این نتیجه می رساند که در زمینه علم و دانش، روز به روز از جامعه جهانی عقب تر می مانیم و کاملاً به یک مصرف کننده پر و پا قرص برای کالاها، تولیدات و تکنولوژی آنها تبدیل می شویم۳ و تنها برای خالی نبودن عریضه دل خوش می داریم به خبر فرستادن میمون به فضا و پرتاب یک ماهواره و طراحی بیسیم جنگی و شبیه سازی تانک تی ۷۲ و الخ۴٫٫٫ همه این¬ها را گفتم تا بدانیم، بدانیم و باز هزار مرتبه بدانیم آن چنان که شایسته و درخور است برای علم و دانش و پژوهش، درست کار نشده است یا به قول بعضی بستر لازم فراهم نشده است و خیلی ساده بگویم: کم توجهی شده است و صد البته علت این کم توجهی چیزی نیست جز عدم درک اهمیت موضوع توسط «ما»! و من تأکید مجدانه دارم که باز از واژه «ما» استفاده کنم تا ناخواسته و به دور از انصاف، تنها گروه خاصی را مسؤول این کوتاهی و قصور در انجام درست وظیفه نکرده باشم.
قبول دارم که گله گزاری و شکایت کردن و کاستی ها را نشان دادن آسان است. به قولی تنها عیب مِی جمله بگفتم و فقط تقصیرات را یادآوری کردم. درد را گفتم. هر چند باور دارم شرح درد هزاران برابر بیش از این است۵ ولی صد البته که شایسته است که درمان را بجویم که خود طبیب نیستم که درمان را بگویم.
سخن من خطاب به مسؤولان و مدیران به عنوان یک دانشجوی مقطع دکتری در دانشگاه یاسوج و از همه مهم تر به عنوان یک ایرانی مسلمان که در این دیار، جوانیش را صرف تحصیل کرده و از این روی دستم از مال و دولت تهی گشته و پریشان خاطر از آن که در زمره آن دو کسی گردیده ام که به قول سعدی به خاطر آنچه آموختم و نکردم، رنج بیهوده برده و سعی بیفایده کرده۶ این است.
اجازه می خواهم به جمله آغازین نامه ام که از حضرت امام خمینی (ره) نقل کردم و ضرورت مسلح شدن به سلاح علم، باز برگردم. ما دانشجویان سربازان و پاسداران اسلام هستیم و سلاحمان نیروی علم و بالطبع میدان جنگ و آوردگاه ما دانشگاه است. در این میدان است که باید، باید و هزاران مرتبه باید کشورمان را از نظر علمی به سمت بالا سوق بدهیم. اصحاب پیامبر «جنگ بدر» را بردند با سلاح ایمان و استراتژی نظامی پیامبر و به کمک شمشیر و کمان. «احزاب» را بردند با سلاح ایمان و استراتژی نظامی سلمان. این درست نیست که ما از استراتژی دست بکشیم و فقط بخواهیم به خدا توکل کنید و ایمان داشته باشید و صبر پیش بگیرید. وضعیت دانشگاه های ما در حال حاضر – حداقل در زمینه علوم پایه و مهندسی- بی اغراق چنین است. دانشجویان یا بهتر بگویم سربازان در آزمایشگاه ها و پژوهشگاه های خالی از تجهیزات، امکانات و مواد اولیه مورد نیاز، ساعت ها برای تهیه بی ارزش ترین مواد اولیه وقتشان هدر می رود. من به عنوان یک دانشجوی شیمی، دانشجویانی را می بینم که از ساعت هشت صبح تا ساعت ده شب بی وقفه در آزمایشگاه تلاش می کنند و عمده این وقت صرف پیدا کردن ساده ترین مواد اولیه می شود که متأسفانه در آزمایشگاه ها وجود ندارد. بی شک این وقت، این انرژی و این سرمایه اگر در یک دانشگاه مجهز خارجی صرف شود می تواند برایشان بزرگ ترین دستاوردها را داشته باشد. دانشجویان فعال و پر تلاش ایرانی در حال حاضر در آزمایشگاه های فرسوده و تقریباً خالی از امکانات عمرشان را در واقع هدر می دهند و نهایت هنرشان این است که چند مقاله ISI کاملاً بی اهمیت و غیر کاربردی که هیچ چیزی به دانش دنیا افزون نمی کند منتشر کنند و دل به آن خوش دارند. تاکنون چند داروی کاربردی در کشور ما ساخته شده؟ چند کامپوزیت یا پلیمر که به درد نیازهای جامعه بخورد ساخته شده؟ در تولید کدام ترکیب شیمیایی حرفی برای گفتن داریم؟ کدام کارخانه است که بدون مواد اولیه وارداتی کار کند؟ وقتی این همه ادعای پیشرفت می کنیم، کجای واقعیت را نگاه می کنیم؟ چرا در صنایع خودروسازی، الکترونیکی، شیمیایی و حتی نفت این قدر وابسته ایم؟ مگر محققان ما خوابیده اند؟ مگر دانشگاه ها خوابیده اند؟ یا نه! مگر ضریب هوشی ما از غربی ها و ژاپنی ها کمتر است؟ بی اغراق آن ها در علم به نقاطی رسیده اند که مغز انسان از شنیدنش سوت می کشد ولی ما همچنان در الفبای خود دست و پا می زنیم و برای تهیه ابتدایی ترین امکانات در تنگنا هستیم. کافیست هر کسی متناسب با رشته اش، سطح علمی مقالات بین المللی دانشگاه های ما را با دانشگاهی غربی و حتی دانشگاه های کشورهای آسیای شرقی مقایسه کند. این ها خدای ناکرده سیاه نمایی نیست که عین حقیقت است. این درد باید شناخته شود و آن را پذیرفت و البته تا وجود مشکل پذیرفته نشود، ارائه راه حل بی معنیست. خلاصه کلام این که این سربازان به امکانات نیاز دارند و به حمایت های بی حد و حصر. کشور ما زمانی متحول خواهد شد که سرمایه ها و اموال ملی به جای مهدور شدن در مصارف کم اهمیت و حاشیه ای صرف تحقیق و پژوهش شود. سربازان به شمشیر و نیزه احتیاج دارند. با شعار و وعده و آمار بی ارزش کاری نمی توانند بکنند و باز خودتان خوب می دانید که به گفته استاد سخن:
«بزرگی سراسر به گفتار نیست دو صد گفته چون نیم کردار نیست»
شرط لازم برای تحقق چنین امری بسیار ساده است. حمایت، حمایت و حمایت مالی و معنوی از پژوهش. به دور از شعار ها و هیاهوهای تبلیغاتی و تو خالی. خلق «حماسه» با نشستن ممکن نیست. «حماسه» اراده حماسی می خواهد و شور و توکل بر ذات لایزال پروردگار. بالاخره باید از یک جا شروع کرد. خالی از لطف نیست که این را بدانیم که بعد از پایان جنگ جهانی دوم، در بندر کاونتری انگلیس حتی یک دیوار ایستاده وجود نداشت. پس اگر آنها توانستند، ما هم می توانیم. حماسه را به جای آن که در آسمان بجوییم، در همین دانشگاه ها و در دستان همین دانشجویان لاغر اندام و بعضاً رنگ پریده ولی سرشار از هوش و استعداد خدادادی بیابیم.
اسب لاغر میان به کار آید روز میدان نه گاو پرواری

پ.ن ۱: شاید عده ای معتقدند که مدیران بالادستی با حضور اساتید دانشگاهی نقشه های مدون و کلان علمی را ارائه می دهند ولی با اطمینان عرض می کنم که این گونه نقشه ها صرفاً روی کاغذ زیبا بوده و در عمل به زمین می خورد.
پ.ن ۲: اگر به دنبال بزرگداشت نمادین و سمبولیک پژوهش و دانش اندوزی هستیم که بحمدالله مدیران ما در این گونه نمایش ها و شوها ید طولایی دارند و همه چیز علی الظاهر رو به راه و در کمال درستیست.
پ.ن ۳: این گفتار هم دردنامه ایست همچون هزاران مورد مشابه که نوشته شده و گفته شده و به قطع آب در هاون کوبیدن را می ماند که دریغ از یک گوش شنوا!
پاورقی:
۱- منظور از «ما» هر کسی است که مشمول «ای که دستت می رسد کاری بکن» می شود.
۲- سایت مشرق نیوز: http://www.mashreghnews.ir/fa/news/36993/%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D9%85%D9%8A-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86
۳- چه یک مرد کاری چه صد دشت مرد- گلستان سعدی
۴- قابل توجه دوستانی که باید همه چیز را برایشان توضیح داد، این جمله معادل غربزدگی، از خود بیگانگی و خودباور نبودن نیست.
۵- این دستاوردها نیز مهمند و شایان تقدیر ولی به شدت هر چه تمام تر ناکافی
۶- این گفتار زمانی می تواند حتی به قدر دانه گندمی ارزش داشته باشد که به وجود این «درد» و «کوتاهی» معتقد بود وگرنه می توان با صد دلیل و مدرک و فرافکنی که تخصص بسیاری از مدیران است، دردها را نقض کرد و منکر وجود آن شد. شرط بلاغ به زعم خویش و عقل ناقص خویش گفته ام. به هر روی نمی دانم پند باشد یا مسبب ملال!
۷- دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بیفایده کردند یکی آنکه اندوخت و نخورد و دیگری ان که آموخت و نکرد.- گلستان سعدی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208