تاریخ درج خبر : 1393/10/05
کد خبر : ۴۲۸۱۱۱
+ تغییر اندازه نوشته -

«استانی شدن به دامان اندیشه»

سایت استان: بهاره حسینی

“… گیج می رفت سرم در تکاپوی سر گیج عقاب /  نور بودم در روز /  سایه بودم در شب / خود هستی بودم /  روشن و رنگی و مرموز و دوان / من عفریته مرا افسون کرد / مرا از هستی خود بیرون کرد …”

“زنده یاد حسین پناهی”

به راستی افسونگری ما از چیست؟ آیا من از عفریتگی خود میترسم و یا ترسم از سایه ام می باشد؟ سایه ای بی آغاز. آغاز سایه من از کجاست؟ آغاز سایه ام تولدم بود و یا آغاز شعور سیاسی و یا آغاز یک انتخابات، یک فراموشی، یک انتخابی دیگر و یا یک انتخاب جامع تر، یک انتخاب استانی؟

سر نمی چرخانم به پشت، بلکه پا میگذارم به پیش، نه از نیش میترسم و نه از ریش، که ریشه ام، پیشینه ام، خود هستی و مشی و مستی ام، انفجاری است شعله گرفته از فطرتی روشن و رنگی و مرموز و دوان! یعنی خدا! … وبس.

شناسنامه ام را تک برگ کردم تا تماما سند بزنم با فامیل و ایل و تبار و تمامی اهل دیار و هر رگ و ریشه و هر کوته ره نسبی و سببی به حتی ده کوره های استان، به فکری که شاید سمعا و طاعتا باشد و یا شاید سران فتنه و با عار و بی عیار!

حدیث ها ردیف شدند و وعده ها دارند بالا بلند به خوردم میرود، سیاستها گواراتر شدند، انتخابات از شهرستانی و منطقه ای به استانی رسیده اند، وعده هایی خوش بو از کل استان، و از طیف های سیاسی معنی می گیرند و فامیل ها از ده و تیره به خویشاوندان سببی و نسبی و حتی فرا استانی تبدیل می شوند.

آهای زیبا و زشت! من عفریته مرا مجنون کرد، با هزاران لیلی و لیلای خوش ابرو، صمد و احد و حتی کر خُمون، ممدو! به شیپورکی راضی، با سجاده ای پهن، هزاران تیر و ترکش و بمب بر سر شام، به پیازی بی بخار، معده ای هموار، چشمهایی سفید دندان، همه خوشیم و مست خوشی تا مه مرداد! به رای ایل و تبار. هق هق و غم و اندوه چهار ساله در سویی و هلهله و کل کله در سویی دیگر، انگشت،استامپ، صندوق، واقعیت، دروغ، بودن، نبودن، تهمت، آتش، پمپ بنزین، سطل آشغال، عکس پاره، … و … .

انتخابات تمام!

* بابا دِ بدو دِ بگو موبایلم کجاست؟ رینگ و درینگ و هزاران ونگ و دینگ و درنگِ پشت سرهم! حیفا اخی و حیف به اخا، لا تسمع الجواب! برداشت نردبان، رفت بالای بام، دید نه چمنی نه ماهی، نه آفتابه لگنی نه شامی، نه بویی از آنهمه وعده های واهی، نه افقی، راهی، سر به پایین، خجل از دختر و فرزند و پسر، شرمسار از آن همه نگاههای قشنگ، دست کشید بر سر داداش عزیز، لبخندی به زن و جاری زن، به عمو و هفت فرزند پسر، به ننه شاه گلی و صد و سی و سه نوه دختر، همه سایه شدند در شب، نور شدند در رویا، نوری در روز روشن، خنثی به عصایی بشکسته، تهی از هرچی شخصیت پسته!

بله، این بود ماوای ما، رویای ما، سرزمین آریاییها! مادها! سرزمین میهمان امام و زاده ها! ملاقباد و خداکرم خان! کی خسرو و میر غلوم! سرزمین عصاهای بشکسته.

به امیدی به تلنگر، به بزنگاهی همین حالا، بگو علی یا مولا، بپر به دامان اندیشه، آنچه حق و اصل و نسبه به ریشه، به راستی، به کردار، به گفتار، به وحدانیت اوجب الواجبات، به سرزمین پاک و زلال، انتخابی کن نه از سر قومیت، جیب پر، سفره گشاده، بلکه به اندیشه و فکرت و اجابت دل. یا علی.

با فکر و اندیشه مسیر را هموار کنیم برای هر چه اندیشه زلال است تا شاید ناپاکان قرآن به نیزه، نیزه بر سینه مان فرو نبرند! احزاب را حس کنیم و به وعده های دو کیسه آرد و استخدام دروغین و تقسیم غنائم دلخوش نباشیم. با تقسیم افکار راه را بر مسیر پیشرفت، تجدد، نوآوری، بهره وری، آراستگی، تقویت زیرساخت و پیشرفت فراهم سازیم حتی اگر از پشت بام ما بوی چمنی نیاید، اما حداقل صدای کلنگ و بوی کود زیر چمن را حس کنیم.

تا نظر شما چه باشد…

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • عارف یزدانی می‌گه:

    درود بر شما
    مطلب خوبی بود ولی به شما نمیاد اهل پخت و پز و جاروب کردن باشید
    بگذریم
    این شیوه نگارش برای من جدید بوده که به وفور از شما در این سایت انتشاره پیدا میکنه
    موفق و سربلند باشید

  • بهاره حسینی می‌گه:

    علیکم سلام حاج آقا عین
    حالا عین الله یا عینعلی بگذریم اصلا فتح الله.
    من دبیر هستم، از اینکه می بینم یکی هم گیر اومده که نتش قوی یه و هر لحظه کامنت ها را میخواند خوشحال میباشم.
    وانگهی چشم.
    برنج پخته شده، جاها جاروب، فرشها تمیز، خداییش درس هم میخوانیم حاج آقا.
    مزاح بود ببخشید؛
    ولی خداییش یه فکری کنید استان از این تفکرهای راکد و کسل کننده رها بشه و زن و مرد دوش به دوش هم گام بردارند شاید از سی ام به بیست و نهم برسیم.

  • ع. می‌گه:

    سلام خانم حسینی
    خدا وکیلی شغلت چیه!؟؟!
    کجایی که نت قوی داری و وقت فراوان که نشستی به تک به تک کامنت ها جواب میدی
    من کار ندارم مطلبت خوبه یا بد
    اما اگه در مقام خدمت به این مملکتی یکم بیشتر وقت بزار برا کارات
    چه کاریه به تک تک کامنت ها جواب میدی
    البته من شماره تو یه جایی دیدم و از خط ۹۱۲ بروید که تهران نشین باشی..
    ولی بیشتر وقت بزار برا خدمت….
    باشد که رستگار شوی

  • فردین جعفرزاده می‌گه:

    درودخانم حسینی، کاش یادی از بانوان بزرگ بویراحمد هم میگردید نقش دو بی بی درصلح بین بویراحمد بالا وبویراحمد پایان، وقتش رسیده یک بانو سره بویراحمد بشه، چه نماینده مجلس باشه چه استاندار، به پایان مرد سالاری در گهکیلویه وبویراحمد رسیدیم

    • بهاره حسینی می‌گه:

      سپاس از نقد بجا و به موقعی که داشتید.
      مرد در کنار زن و زن در کنار مرد اصل مکملیت بوهم را تشکیل میدهند.

  • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

    مسوولیت عقب ماندگی هر مملکتی به گردن کسانی است که ، هر چیزی را که نمی دانند به آن می تازند . نه تنها پژوهش نمی کنند تا کشور راهی به سوی پیشرفت یابد و سهم خود را در تعالی کشور بپردازند ، همیشه به دنبال فرا فکنی هستند . بدون اینکه در پی یافتن علت عقب ماندگی بر آیند همچنین چاره ای برای پیشرفت بیابد .
    حجم بزرگی از زمان در جهان سوم به مسخره بازی ، لجبازی و …. تلف می شود

    • بهاره حسینی می‌گه:

      سپاس؛
      ما جامعه را از بازدارنده ها باید رها سازیم برادر ایاسه، و تا خود بخواهیم پیش برنده شویم باید هزینه ها بدهیم.

  • علی می‌گه:

    من متعحبم از عزیزان و سرورانی معظمی که از بیان واقعیات اجتماعی جامعه عشیره ای و قبیله ای و طایفه ای ما در زمان انتخابات در قالب صنایع ادبی و فصاحت و بلاغت موجود در متن برداشتهای دیگری دارند و به جای تشویق و تقدیر از چنین سبکی به نقد غیر منصفانه می پردازند

  • محمد می‌گه:

    اردوان خان آخه تو نه چون فیزیک خوندی لابد این کلمات به قول خودت علیل رو هضم نمیکنی پس پیشنهادت به نظر منطقی اومد برو تا به ۷۰نرسیدی یه فکری کن شاید آخرعمری به یه جایی رسیدی!خانم حسیینی دست مریضاد عالی بود.

  • علی می‌گه:

    ضمن تقدیر و تشکر از همه افرادی که وقتی کسی احساس مسولیت می کند و تراوشات فکری خود را در قالب کلماتی با بیانی زیبا وشگردی نو بیان می کند در صدد اظهار نظر و یا تجزیه و تحلیل ویا نقد آن نوشه برمی آیندیعنی اینان به این طریق احساس مسولیت کرده و ادا دین می نمایند ولی عزیزان همانطوری که سرکار خانم دکتر فرمودند با زلال اندیشه مسیر را هموار کنیم و به روشنگری بپردازیم همدیگر را درک کرده شاید قدم در این ره به پیشرفت و توسعه همه جانبه و تقویت زیر ساختها بیانجامد و اگر نیک بنگریم و خوب عمل کنیم استانی شدن انتخابات و تقسیم افکار و تعامل افراد کار سازتر و به پیشرفت نزدیکتر خوهد بود

    • بهاره حسینی می‌گه:

      ممنونم از اینکه بالاخره نشون داده شد که متنه همچی هم قابل فهمه.
      دقیقا درست فرمودین؛ عدم حضور در صحنه به مثابه خودسانسوری است.

  • رنجیده از وعده های پوچ می‌گه:

    متن بسیار زیبا و نقادی بود ! منتها با اواخر متن زیاد موافق نیستم
    فرقی نمی کنه که کی بیاد و کی بره، تجربه نشون داده هر فردی که
    انتخاب می شود تنها به فکر خود و اقوام و ستاد تبلیغاتی خود می باشد و بقیه مردم تنها برای سیاهی لشکری در روز انتخابات ایفای نقش می کنند.
    خلاصه رای دادن یه کار پوچ و بی ارزشه!

    • بهاره حسینی می‌گه:

      “مسیر پیشرفت، تجدد، نوآوری، بهره وری، آراستگی، تقویت زیرساخت و پیشرفت فراهم سازیم حتی اگر از پشت بام ما بوی چمنی نیاید، اما حداقل صدای کلنگ و بوی کود زیر چمن را حس کنیم.”
      .
      همین تفکر باعث شد هشت سال از عمر را به هیچ برسانیم.
      درود بر نگاه و قلم زیبایتان

  • اردوان قرائتی می‌گه:

    دکتر کمالی سپاس از حضورتون،ولی باور بفرمایید من هیچی سر درنیاوردم،وقتی یک دکتر تایید میکنه این مطلبو حتما یه چیزی هست!تا دیر نشده برم انصراف بدم،دوباره شروع کنم از کلاس/اول دبستان بخونم

  • دکتر کمالی مقدم می‌گه:

    این اثر فوق العاده بود. باور بفرمایید این قلم پهلو به پهلوی بزرگترین ادیبان پست مدرن میزند. قدرش را بدانید

  • ناهید،م می‌گه:

    خانم دکتر،شما به نوعی نماینده بانوانی،دوستان درست می گن،آخه من خواننده که عنوانو میخونم باید توی متن منتظر یک نوشته اینطوری باشم مثلا
    ….مجلس در حال تصویب طرحی است که طی آن انتخابات بصورت استانی برگزار شود،از جمله محاسن طرح می تواند این باشد که،،،،،،
    اما این معایب هم قطعا در پی خواهد بود،،،،،
    حالا اینکه چه اصراری بر آوردن لیلی و لیلا و این نثر سوررءیالستی دارید که فقط خودت ازش سر در میاری خدا میدونه،
    اما یک پیشهاد،بیا یک کتاب چاپ کن،هرچه دلت خواست اینطوری توش بنویس،خودتو که قانع کردی بعد بیا مسایل سیاسی اجتماعی رو به زبان ساده عامیانه در سایت بنویس، و مطمن باش این کامنت های به قول ،،،به به ،،،جز گمراه کردن شما نتیجه ای نداره،از ما هم گفتن

    • بهاره حسینی می‌گه:

      ممنونم که اینباره با عنوان یک بانوی بزرگوار تشریف آوردید. حتی جمله بندی و حتی از ما گفتن:
      ما در این سایت و سایتهای مختلف دوستان زیادی داریم که با زبانی شیوا و ساده مقاله می نویسند و امیدوارم که بزرگوارانی مثل شما از آن مقالات بهره کافی را ببرید.
      ما در جامعه مشکلی داریم به نام سطحی نگری به کام غارتگران عمیق جامعه. چون عده ای از این سطحی نویسی و سطحی نگری سود می برند بنابراین نخواهی توانست که همه حرفهایت را بزنی و یک جامعه مون و تون یکدستی را خواهیم داشت.
      به همین خاطر هم هست که موسیقی تعمق نگر ما به یک موسیقی سطحی نزدیک می شود، صنعت ما از یک صنعت تقوی تحول جو به صنعتی روتین سطحی تبدیل می شود، مدیریت ما به دور از تفکر و تعقل می شود و … .
      شما اهل دانش هستید و میدانید ساختارشکنان ادبی که مکاتب مختلفی را خلق کردند از جمله سورئالیستی که شما نام بردید باعث تحول در صنعت تولیدی، توریستی، هنری و … شده است.
      بگذریم.
      اگر کمی به نوشته ها دقت شود و نگاه را از سطح جمله به عمق آن نزدیک کنید لاجرم جواب سوالتان را خواهید یافت.
      «استانی شدن به دامان اندیشه»
      ما در سطح استان جدیدا متوجه شدیم که سیاسیون نگاهشان از شهرستانی به استانی تبدیل شده است و در این گفتار سعی شده تا خواننده به وعده هایی که نیاز به پاسخ تلفن بعد ار انتخابات باشد را نداشته و مسیر و سیر تحول انتخابات دامن جدیدی را تجربه کند به نام اندیشه، اندیشه ای توسعه گرا در قالب کاری گروهی، گروهی هم اندیش در کنار هم.
      فارغ از ایل و طایفه و … .
      امیدوارم با زبانی ساده جوابی داده باشم.
      ممنون از کامنت زیبایت.

  • نگهدار می‌گه:

    درود بر خانم دکتر اردوان جان از خودت مایه بذار، متن جالبی بود. بقول سهراب، اردوان چشمهارا باید شست،

  • مالک پرندوار می‌گه:

    درود بر شما سرکار خانم ، ارادت بنده رو پذیرا باشید ، ایشالا که شما در تمام مراحل زندگیتون خصوصا سیاست و علم شاهد موفقیت های بیشتری باشیم .
    ارزومند بهترینها هستیم براتون.

  • اردوان قرائتی می‌گه:

    انگار دس کردین تو یه دله ۱۷ کیلوئی مشت مشت واژه علیل(به قول نگهدار)دراوردین و ریختین رو گاغذ! جدا از نوشته هاتون خودتون چیزی سر در میارین؟به شاه قاسم نه ادبیه نه فلسفیه نه سیاسی….فقط عرض خود میبری و زحمت ما میداری!داری دکترای فلسفه میخونی درست!دوست داری بنویسی درست!دوست داری تعریفت بدن درست!ولی این راهش نیس،بشین بیشتر تمرین کن،بیشتر بنویس،مطلبت در حد همین سایت های دره پیت استان یشه لااقل!والا بالله انقد اصرار به نوشتن وقتی در تواننون نیست،اصلا کار معقولانه ای نیست! اینایی که میان به به و چه چه می کنن را هم جدی نگیرید!بهرحال از ما گفتن بود!

    • بهاره حسینی می‌گه:

      به احترام اینکه دو دقیقه سعی کردی تراوشات ذهنی ات را با جیغ زدن بیان کنی جوابت را میدهم با ( ) و هیچ!
      نقد را از آقای شهرام خادم بصورت علمی یاد بگیرید.
      ممنون.

  • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

    دبی فورد ؛
    برای ارتقا هر چیز ، لازم است تصوری را که از آن چیز داریم ، تغییر دهیم و و این بدان معنی است که آنچه را تا کنون حقیقت پنداشته ایم ، تغییر دهیم .

    • بهاره حسینی می‌گه:

      دبی فورد:
      “هنگامی که کسی را تحسین می کنیم این فرصت در ما پیش می آید که یکی دیگر از جنبه های مثبت خود را پیدا کنیم.”
      سپاس

  • ر.شریفی گچسارانی می‌گه:

    بادرودوسپاس
    درپی تحقیق روانشناسانه ای درباب نگرشهای درمان های روانشناختی دراستان معتبروتاریخی ام به ناگاه مطالعه دست نوشته های بزرگوارانی چون شما، نصیبم گشت!
    دانستم کم نیستند،کسانی که دغدغه ی تاسف بار بربادرفتن ارزشهای اخلاقی، درذهن وکلامشان زنده مانده!
    باشد، که با امید به خداوهمت دلسوزانه ی فکری وعملی ی هم استانی هایمان چه چوپان وچه غیرچوپان! درآینده ای نزدیک شاهدنام آوریهای بیش از پیش مردمان غیورومهربان استانمان باشیم.یاحق

    • بهاره حسینی می‌گه:

      سپاس. درود.
      حضورتان و قلمتان دلگرمی بود. امیدوارم تجقیقتان کاربردی باشد که قطعا همینطور خواهد بود و بتوانیم از آن استفاده کنیم.
      به یقین باید گفت ارزشهای ما با حضور مستمر قلم شیوایتان آشکار و اثرگذار خواهند شد.

  • نقادی می‌گه:

    حقیقتا من زیاد به این سایت نسیم دنا سر میزنم و تحلیل های گاه به جا و بعضا بیجایی را میبینم!! ..بگذریم….
    خانم حسینی شما خیلی خوب قلم میزنید و خیلی قشنگ تحلیل میکنید و متاسفانه به نظر میرسه خیلی ارمان گرا هستین و این تفکر و ارمان گرایی برای من چوپان و خیلی از سیاسیون قابل هزم نیست……………..

    • بهاره حسینی می‌گه:

      متشکر. ممنون.
      متوجه منظورتان از سایت نسیم دنا نشدم.
      آرمان در واقع بنهفته در نگاه ما چوپانان است.

  • شهرام خادم می‌گه:

    خانم حسینی سلام و خسته نباشید؛احتراما میشه خواهش بکنم عنوان یادداشتتون دقیقن یعنی چه?این قالب نوشتن اگر دلنوشته نیست یعنی ذیل یادداشت های اخباری(تفسیر وقایع روز در قالب های سرمقاله_نگاه روز_نگاه ویژه…) /توصیفی_اظهاری/تحلیلی/ادبی_هنری/تحقیقی گنجانده میشه؛دقیقن اگر ذیل یکی از موارد بالا گنجاده میشه چرا هیچ یک از فاکت های این قالب ها رعایت نشده؛چرا اصرار دارین در ستونی و جایگاهی بنویسید که جایش نیست.

    • بهاره حسینی می‌گه:

      ممنون .
      * بسترسازی در استان را به سوی فکر، اندیشه و در قالب کار گروهی ببریم.
      * تبیین نگاهی خاص.
      * به دلیل زیاده خواهی بوجود آمده در عصر بشریت!

      • شهرام خادم می‌گه:

        ممنونم بابت پاسخگویی تان؛اما مستحضرید “عنوان” یا “تیتر” یک یادداشت در یک سایت خبری استانی نباید نیاز به تحلیل داشته باشد و ۳معنی از آن برداشت شود؛چراکه آنگونه که از جایگاهش پیداست چه از منظر محتوا و چه شان یادداشت باید کاملا روشن و مشخص باشد؛اما پاسخ نفرمودین ادامه سوال حقیر پیرامون جایگاه یادداشت و شان نزولش و ارتباطش با مخاطب و هدف از انتشارش بدین صورت

        • بهاره حسینی می‌گه:

          سپاس از دغدغه ای که دارید و ایمان به جصول نتیجه؛
          مشخص است که دلنوشته ها به قول شما مختص این سایت نیست هر چند سایت استان خاصه تنها محل نوشتاری علمی استان است، از کامنت هایش نیز مشخص است که خواننده هایش با بقیه همکارانش متفاوت است و یک سایت خبری تحلیلی است.
          البته پراکندگی های ذهنی بنده از تراکنش های دروغ و ذهن راست پذیر جامعه است، از بایدهای سیاسی و خلاء آن و باورپذیری غلط و سطحی مردمانش است، از قلم زدنهای سطحی است برای ایجاد موقعیت شخص، از موقعیت های ناسالم است برای ادامه غلط، و … .
          من بنا به تفکر ناقص خودم بر این دیدم که نه فالب تحلیلی جوابگوست و نه تفسیری و نه خبری، هر چند ناپیداست اما سقفی که روشن است و دیوارش تیره تر، بلندای دیگری دارد و الا سقف همان سقف است.
          ممنون

          • شهرام خادم می‌گه:

            به هر ترتیب آنچه باید گفته می شد؛گفته شد؛حال شما به عقل ناقص “منطق” کار رسانه ای و بن مایه ی علم ارتباطات که از اسمش پیداست چه کارکردی دارد؛رجوع کنید و گردن بگذارید و به جای قالب خودتان مطابق قالب و شیوه ی درست و عرفی شده ی نوشتارهای روز را به روی کاغذ آورید؛باشد که ما و سایر خوانندگان یا همان “جامعه ی هدف” اندک فیضی و چراغ راهی از دست نوشته ی شما به دست آرد. سپاس

  • م.ش می‌گه:

    تو که استان فارسی هستی نمیخواد برا استان ما نظر بدی خانم دکتر!!! برو برا سپیدانتون نظر بده .

    • بهاره حسینی می‌گه:

      سلام دوست عزیز
      والله نمیدونستم شاهزاده قاسم جدیدا به استان فارس نقل مکان کرده و گرنه اساعه ادب نمیشد…

  • یک اندیشه می‌گه:

    دست مریزاد خانم دکتر. یک شروع از تولد یک فکر بود. زیبا و جذاب مثل همیشه. کاش اصولرذایان و اصلاح طلبان درک میکردند که میتوان حزبی برخورد کرد و تحمل همدیگر در ابراز رای و افکارشان را مغتنم شمرد.
    چه موحد باشد و چه بزرگواری و چه سید باقر و هدایتخواه و چه تاجگردون و تاجگردون

200x208
200x208