تاریخ درج خبر : 1393/10/06
کد خبر : ۴۲۸۱۸۵
+ تغییر اندازه نوشته -

شعر / جهان گذران – خلیفه مبصری

شعر / جهان گذران – خلیفه مبصری

ای جهانی که شب و روز تو اندر گذری
تا به کی جمله ی اوقات به سیر و سفری

خسته ام خسته نگشتی تو خدایا مددی
فارغی از همه دوران و نداری تو حدی

گردشت گشت فزون تر ز هزاران میلیون
ای بنازم به مدیریت که خدای احدی

نه نیاز تو به سوخت است نه هم یارو کمک
آن خدائی است که مانند ندارد احدی

گردشت روز و شب و سال نماید تنظیم
همه حیران به کارند و ندانند حدی

سرعتت لرزه به اندام بشر اندازد
عوض لرزه تو گهواره صدها چو منی

شب اگر روز نگردید خدایا فرجی
روز را شب شمائی تو خدایا سببی

ای بشر سفسطه کم گوی تو اندر دوران
کین جان را نه اول بوده و نه آخر نه حدی

حدو اندازه آنرا نه تو دانی ونه من
چون ندانی تو بدان مانده را احدی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208