تاریخ درج خبر : 1393/10/06
کد خبر : ۴۲۸۴۰۷
+ تغییر اندازه نوشته -

حاکم شهری که مرغابی بود …؟!!

سایت استان: سعید پرندوار

شب‌نشینی‌ها به راهه و سیاست های برره ای نقل محافل شبانه …
بعضی دریل تخریب را روشن و با چماق های لری از سر و گردن هم بالا می روند ، بعضی هم که الحمدلله عشق مصاحبه کورشون کرده .
دعوا و بحث های خاله زنکی بر سر اینکه کی شیره و کی پلنگ ، کی موشه و کی خرگوش.
بعضی هم با گرفتن گل لبخندی به دندان ، قصد دارند این فاصله را با چهره ای مهربان به سمت اجتماع ، طی کنند. بعضی هم دندان قروچه ی غضب و اعتراض خود را به سمت داورها و مسئولین گرفته و مشت لعنت به سمت دیگران گره کرده اند.
بعضی هم به قول بومی خودمان رحلت کرده اند که نکند طرف جا بماند و فردا میزها را از چنگ ریاستشان در بیاورند . بعضی مانده اند تا پاهای مقتدر کسی از خط پیروزی عبور کند و عکسش را بر سینه ی دیوار خانه اشان محکم و قاطع بکوبند و کنارش ژست پیروزی بگیرند . اندکی بر پهلوی بغل دستی های خود آرنج می کوبند که یواش ترحرف بزنند و اصلا چرا برای دیگری سووووت می زنند؟
حتما صدای بوی داغ شام های آنچنانی توی گوش دماغتان خورده است.ضیافت های باشکوهی که دهان سرد چند هزار نفر را به چربی یک شام گرم می کند، تنها به این خاطر که صاحب
شام ، خاطرخویش را در خاطره ی جناب نامزد زنده نگه داشته و پای لاغر تفکر چند هزار انسان را به میخ بذل و بخشش کریمانه ی خود ببندد و در نهایت
با تور دیگران ماهی بزرگ خود را شکار کند. بعضی از این شام های آنچنانی هم با کفکیر هزینه ی مستقیم خود نامزدهای گردن کلفت در بشقاب زخمی شکم ها ریخته می شوند.
حضرات جلیل القدر و مجاهد ،،، به چه بهانه و با چه هدفی دست به جیب گشاد بخشش برده اید؟
این مهمانی ها جز تطمیع که هسته ی ثابت و پایه ی اصلی این میدان است ، هدفی جز بیمه کردن موقعیت خود و اطرافیان نمی تواند زیر سرداشته باشد . از لا به لای این هدف ، هدف های دیگری سر از تخم بیرون می آورند . ازجمله رو کم کنی رقبای بازاری و انتخاباتی و هم ولایتی. دیگر، نشستن بر سکوی کدخداییِ تفکری خاص و به تعبیری ، جناحی خاص یا قبیله ای خاص. درصورت پیروزی نامزد مورد خاطر، نیمی ازهدف اول به گُل خواهد نشست در ضمن باید متذکر شد که دیگرکسی نمی تواند نماینده و سردمدار یک جریان یا قبیله باشد ، یعنی اینکه من بویراحمدی ام یا فلانی سید و اولاد پیغمبر… بلکه هرکس با هر لباس و قالبی تنها و تنها نماینده ی تفکرو تصمیم شخصی شخص شخیص خویش بیشتر نیست و نمی تواند نماینده ی چند متر دورتر از کفش های تصمیم خویش باشد و حالا سکه به روی شیر دیگرش افتاده و هرکس برای خودش گردن تصمیمی کلفت کرده است
امروز بعضی معتادها هم که دست نیاز مقابلت دراز می کنند ، مرد و مردانه می گویند : خمارم . کمکم کن. دیگر نمی توان برف کلاه آشنای دروغ را بر سر کبک زبان گذاشت که شانه ی تنومند هیچ باوری دیگر زیر بار نمی رود
تو پول داده ای و رای خریده ای .پس نمی توانی بدهکار خودکار آبی کسی باشی . وآیا کسی که با دادن شام های زودگذر بر صندلی
نمایندگی ملتی لم داده است چگونه می تواند از راه درست و منطقی، به فکر پروژه های عمرانی و پایدار باشد و بی کاری و فقر فرهنگی مردمش وجدان نداشته اش را زخم بزند؟
اگر با آینه و قیچی اصلاح و مرمت ، برخاسته ای تا چاره گر ژولیدگی های مردمت باشی ، پس چرا کاسه ی داغ آش تحمیل و تطمیع بر سر مردمت می ریزی که با هیچ بندی از اصول اصلاح به یک جو نمی رود. فکر نمی کنی با هزینه ی آن همه لقمه ی کوتاه ، می و دست اصلاح بر سر و سامان چند جوان بی کار و فقیر کشید و برایشان خانواده تشکیل داد؟ آیا تو که صدای شکم گرسنه ی مردمت امان ازآرامش خواب راحتت بریده و چنگ شکم جوان ها گلوی دغدغه ات را سفت چسبیده نمی توانستی پیش از رسیدن فصل انتخاب این خیرانه را انجام دهی.آن هم پنهانی؟
هر چند این جویدن های زودگذر و دقیقه ای گرهی از زلف آشفته ی کودکان ژار این دیار نخواهد گشود و رنگ سبزی بر چهره ی زرد دلخوشی شان نخواهد پاشید و دستِ خالیِ بسته ی جوان های بی کارش بر میله ی زانوی اندوه را در هوای شادابی نخواهد چرخاند .
این بشقاب ها تنها دانه دانه کلاه هایی ست که بر سر تک تکشان می گذاری و زیر لب به زیرکی نداشته ی خود لبخند می زنی…

و چه زیبا سرود حسین پناهی :
دنیا را بغل گرفتیم
گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد ،
خوابمان برد
بیدار شدیم
دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم !!!

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    دست شما درد نکند با این شجاعت قلم

  • با عرض ادب و احترام ،
    بسیار سپاسگزارام از حسن توجه شما
    و ممنون از همه سروران که مرا مورد لطف و یا انتقاد قرار دادید.
    بازغریبانه کلک خورده ام
    بازکمی سم وکپک خورده ام
    وای که آتش شده ام پا به سر
    ازتوچه پنهان که درک خورده ام
    دست به زخمم نگذارید…آخ
    بند به بندم متلک خورده ام
    برگ به برگم همه با باد رفت
    باغ پریشان شتک خورده ام
    هرغزلم رااثرسنگ هست
    آینه ی گیج ترک خورده ام
    آه که از قلدر چشم شما
    دیرزمانی ست کتک خورده ام
    چشم تو با زخم دلم تانکرد
    من که ازآن سفره نمک خورده ام…

  • سهیل محمدی می‌گه:

    آنچه که باید گفته می‌شد رو آقای پرندوار گفتند،
    چیزی که باقی مونده الان زمزمه‌ی بی‌انتهای همین حرف‌هاست؛ همین آه‌ها؛ همین اعتراف‌ها.

    “حالا هم اتفاقی نیفتاده است ،فقط تو در پستی که شایسته اش هستی بمان و به طغیان و سر کشی شعله های آتش بیفزای حتی اگر سارینا هم بمیرد ، و بقیه هم تا آخر عمر دشمن آینه باشند و از خود بینی بگریزند ، توهمچنان نماد های ایمانت را حفظ کن ،یقه ی پیرهنت را سفت بچسب و مواظب بسته بودن دکمه ی سر آستینت باش و با همان ایمان و اعتقاد به کارت ادامه بده وپته ات را بریس …
    اینجا کسی هست که با صدای بلند فریادمی زند: سیران یگانه را من به آتش کشیدم…”

  • و حید می‌گه:

    باسلام وحیددکیا ازیاسوج واقعا دست شمادرد نکنه جناب آقای سعید پرندوار ماکه برامون فرقی نداره تلاش میکنیم فقط کسی باشه که کاربلد باشه

  • سیف السادات می‌گه:

    با سلام به جرات میتوان گفت همه این فرمایشات حضرات نشات گرفته از یک تفکر به شدت جریان گراوحزب گراست نه یک تفکر رئالیستی ومنطق پسند دیگه این حرفا و مکتوبات تکراری وخسته کننده است دولت گذشته خدماتی داشت ومشکلات فراوان عملکرد این دولت را هم باید در پایان کار ارزیابی کرد دوستان زود قضاوت نکنند اوایل دولت قبل هم به به وچه چه فراوان بود ولی …

    • محسن می‌گه:

      سلام هیچ ارتباطی بین مطلب آغای پرندوار و نوشته جناب سیف السادات وجود ندارد ، هرچه بیشتر گشتم کمتر بلکه اصلا نیافتم.

  • غریب می‌گه:

    بسیار زیبا مثل همیشه، موفق و موید باشید در پناه خداوند منان

  • بهنام می‌گه:

    مثل همیشه زیبا و پر از حقایقی که چشمامان را بر روی انان بسته ایم.مرسی

  • سوقی می‌گه:

    بنازمت کر بیراحمیی

  • غریب پور می‌گه:

    ضمن تشکر از جناب مهندس عزیز بخاطر مطالب خوبی که فرموده بودند در تایید فرمایشات ایشان بایستی گفت از مجموع تحرکات اجتماعی می توان چنین نتیجه گرفت که این تحرکات بر اساس “رهیافت های سیاسی” نشان از یک نوع پختگی ویلوغ فکری شهروندان ،علی الخصوص نخبگان سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی دارد .اجماع بر سر مطالبات جمعی واصرار بر حقوق عمومی از شاخص ها وپارامترهای توسعه ی سیاسی است .لذا چنین حرکات مدنی مسالمت آمیز ی را بایستی نوید بخش حرکت بسوی تحقق جامعه ی مدنی دانست . جامعه مدنی که از آن بعنوان حوزه ا ی عمومی حد واسط بین شهر وندان و وحاکمیت رسمی یاد کرده اند ، از یک طرف خواسته ها ، انتطارات ومطالبات شهروندان را بصورت منطقی ومنسجم به حاکمیت منعکس می نماید و از طرف دیگر موانع , معذورات و انتظارات حاکمیت را به شهروندان منتقل خواهد کرد .بنابراین اگرچه در یک نگاه ابتدایی و ساده انگارانه وجود جامعه مدنی ممکن است به تضعیف ساختار رسمی قدرت انجامد اما در یک فراگرد منطقی یه تقویت و پویایی آن خواهد انجامید.

  • عصر دنا می‌گه:

    باسلام ودورود برشماوهمه ی کسانی که دغدغه ها ،دردها وآرمان های زیبای انسانی واجتماعی دارند .بی تردید همانگونه که اشاره نموده اید ؛همدلی،همراهی وهمگامی از بنیادی ترین وگرانسنگ ترین ارزش های اجتماعی است که کمتر نیاز مادی میتواند با آن برابری وهماوردی نماید؛اما از سویی بی سفره نان ،بی نان زندگی،وبی آب آبرو وارزویی نخواهد بود.در آموزها ی بلند وپر مغز دینی از جمله از سرور وکاروان سالار عالم وآدم حضرت محمد(ص) آمده است :اگر نان نبود ما نماز وروزه نمی گزاردیم.از سویی نیاز های آدمی آن قدر درهم تنیده وبه هم پیوسته اند که نمی توان به آسانی آن ها را از یکدیگر جدا وارزیابی نمود.؛بنابر این دنیای آباد بر پایه برآوردن نیازهای ضروری واولیه استوار والبته دنیای آباد میتواند نماد وگویای سیر وسلوک به سوی آخرت پر بار ونیک فرجام باشد .آب ،امروز دیگر کالا ومقوله کم بها (دربیان مردمان زاگرس نشین ونرخ آو)نیست .اهمیت آن در این مختصر نمی گنجد. آنچه شما ودیگر اندیشه ورزان گران مایه باید بدانید که می دانید بیش وپیش از وحدت وحتی آب اعتماد عمومی وآبرویی است که در گفتار،رفتاروعملکرد نهاد های حاکمیتی جاریست.هر گفتار یا رویکردی که اعتماد وانسجام عمومی را به هراندازه ولو اندک خدشه دار سازد از دیدگاه امنیت ملی و نگرش دین مدارانه گناهی نابخشودنی وعملی نابخردانه وناستودنیست؛از این رو نباید تاکید برمقوله ی مهم وحدت ما را به بی عملی،مسئولیت گریزی ،حاشیه نشینی ودم فروبستن از پیگیری عالمانه،دلسوزانه وحق مدارانه مطالبات توسعه ای باز دارد.از سویی اگر مهار ومدیریت بهینه ی منابع آب ضرورتی بسیار بسیار مهم تر از گذشته یافته است ؛عدالت علوی،توزان منطقه ای و وضعیت تاسف بار توسعه نیافتگی استان بویژه سرزمین مرد پرور ،فرهنگ مدار وپاره ی تن ایران عزیز یعنی دهدشت نیازمند دقت وتوجه هر چه بیشتر همه ی آحاد مردم ،مسئولان وکنش گران اجتماعی است.پس بایستی آستین همت بالا زد وهمه ی ظرفیت های قانونی وکار ساز را به کاربست تا وجدان عمومی راضی نیز متناسب با طرح آمایش سرزمین کمترین انتظارات ونیاز های اجتماعی واقتصادی مردم جامه عمل پوشانده شودکه این مولفه ها میتواند مایه ی امید اجتماعی ووحدت وامنیت پایدار منطقه و نشاط ورونق روز افزون گردد.

  • lili می‌گه:

    یکی بود یکی نبود. چهار نفر به نامهای «همه»، «کسی»، «هرکسی» و «هیچ کس» بودند. یک کار مهم بایستی انجام می‌شد و از «همه» خواسته شد تا آن را انجام دهد. «همه» مطمئن بود که «کسی» آن را انجام خواهد داد. «هر کسی» می توانست آنرا انجام دهد ولی «هیچ کس» آنرا انجام نداد. «کسی» در این مورد عصبانی شد زیرا آن وظیفه «همه» بود. «همه» فکر کرد که «هرکسی» می تواند آنرا انجام دهد. اما «هیچ کس» نفهمید که «همه» آنرا انجام نخواهد داد. نتیجه این شد زمانی که «هیچ کس» آنچه را که «هر کسی» می‌توانست انجام دهد، انجام نداد «همه»، «کسی» را سرزنش نمود.

    بنظر شما چکسی باید برای این استان که از همه کس مینالد کار انجام دهد

  • رضااحمدي می‌گه:

    آقای پرندوار عزیز
    از این قلم شیوا مسرورم
    موفق باشی برادر

  • بختیاری می‌گه:

    سلام. روز به خیر
    در جامعه ای که بسان جامعه ما ناهنجاری در آن گسترده است، هنجارمندی و تقید به هنجارها نوعی بی هنجاری و عدم تعادل محسوب می شود.
    مردم و جامعه ما در یک چرخه و سیکل معیوب علت معلولی گرفتار آمده اند که به این زودی گویی کورسوی امیدی به برون رفت از آن نیست. جامعه و فرد دارند همدیگر را له و تباه می کنند. از یکسو هنجارهای سخت گیرانه ی جامعه، آزادی و فردیت را به تباهی کشانده است . همزمان افراد پذیرای این جبر شده اند……….
    تا چشم کار می کند غبار است و دود………..
    متن خوبی بود. تشکر.

    [پاسخ]

    • طاس احمدی می‌گه:

      نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشند که چشمهایتان ندیده،

      نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده،

      صادقانه زندگی کنید…

      حسین پناهی…

  • جناب پرندوار عزیز گفتن نظر بر حقیقت مبین را نیازی به واگویی نیست.اما پرسش این است:براستی خود نیز ایمان داریم؟هروجدان سلیمی نیک میداند نخست باید پاسخگوی محکمه وجدان بود که آیا سیاهه برگ انتخاب من در تعارض با سپیدی متن اعتقاد من نخواهدبود؟آیا بدین باور خواهیم رسید((خودم کردم که لعنت بر خودم باد))؟سروران پاسخ دهند چرا سراسر به انتقاد از مردم نعره میکشیم که این تذهبون؟ولی نجوایی بر گوش خود نمی آویزیم که انا اذهب؟درته دره عمیق پسرفت ماندن شهرمان نتیجه عملکرد یکایک ما مردمان است که تک رای خود را فاقد تاثیر در نتیجه میدانیم پس انتخاب را بر اساس منافع شخصی نه شهری بنا نهاده و کلاهی از توجیه برسر وجدان مینهیم اما به دیگران که میرسیم دندانهای آسیا را بیرون انداخته و رگباری از انتقاد وافترا بر سر خلق خدا گرفته که چرا انتخاب اصلح در ذهنتان نقش نبسته؟براستی انتخاب خودمان انتخابی اصلح بوده؟عیب کسان منگر واحسان خویش…………..

  • .گل نرگس. می‌گه:

    خسته نباشید آقای پرندوار. اینا واقعیت های جامعه ی ما بودن که همه میدوننشون اما شاید دیگران شجاعت یا قلم زیبایی شمارو ندارن که بیان کنن.من ازتون میخوام تو وبلاگتون یه شرح حال از کاندیداها یا کاندید محبوبتون بنویسید تا ماهم از اطلاعاتتون بهره ببریم و درست انتخاب کنیم.
    موفق باشین/

  • نگین تاج می‌گه:

    دروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود بر سعید جان.به هرکی رای میدی نوش اون جانت.

  • .دهدشتی. می‌گه:

    آقای پرندوار عزیز وگل از این قلم شیوا وبیان رسا فیض بردیم . بسیاری از ما اخلاق انتخاباتی نداریم خیلی ها تخریب می کنند متوسل به کارهای میشن که بردن اسمش آدم رو میترسونه حتی بیانیه میدن (در حد ناموس فروشی ) کدوم رو باور کنیم کدوم رو نکنیم . ایمان داریم که خوب مینویسی از اینکه مردم رو آگاه میکنی ممنونم.

  • دهدشتی می‌گه:

    آقای پرندوار عزیز وگل از این قلم شیوا وبیان رسا فیض بردیم . بسیاری از ما اخلاق انتخاباتی نداریم خیلی ها تخریب می کنند متوسل به کارهای میشن که بردن اسمش آدم رو میترسونه حتی بیانیه میدن (در حد …… فروشی ) کدوم رو باور کنیم کدوم رو نکنیم . ایمان داریم که خوب مینویسی از اینکه مردم رو آگاه میکنی ممنونم

  • "صابر" می‌گه:

    دستتان توانا قلمتان همیشه گرم دوست عزیز …..

200x208
200x208