تاریخ درج خبر : 1393/10/13
کد خبر : ۴۲۹۵۵۶
+ تغییر اندازه نوشته -

«طنز یارانه و لرز این نامه»

yaraneh.n

  سایت استانمحسن یزدانی                                          

خشت یارا چون نهد محمود خم                          قلب مردم  را  بگیرد ،   دود غم              روی سفره نیست جز نان و پیاز                         چاه نفت خشکیده جز یک قطره نم                 از گرانی تو چه پرسی هم وطن                          می رود  بالا  و  بالا  دم  به دم               چیست راه  مردم  از  یارانه ها                             طبل  بی عاری  به  راهش می زنم           روز وشب گشته معما این حدیث                       سیر  این اشکمبه گشته ،  هم و غم              گر تو را گیرند و پرسند وضع را         پاسخش  لا گو  ،  نگوئی  از نعم  (ضرب المثل نه گفتی رها شدی…..)

 یا چه بهتر ، هم تو« لا ادری» بگو                    دیگر از من  تو نپرس ، این را بفهم             حال این کشور عجب بی حالیست                       بهترینش ، سرزمین   و  شهر  بم                میخوریم  این زهر را   بی اختیار                      می خوریم بی اختیار  از روی  فهم              از  گرانی می دهند هی وعده ها                       وعده ائی آرام  و نرم ،  با  شیب   کم       محسن ار بد گفته ایی ، پایش بمان                   سر و پایت می شکنند، با ضرب و شتم      پوست خود را نرم کن ، با پیه چرب                 چون که پوستت را کَنَند ، با  تیغ نرم

وآنچه در پی می آید ، حکایت محمود بن احمدی نجات ،  که بنای این حکایت آغاز گشته بر شکایت ، شکایتی که در مدار این قوم ندار، سرگذاشت بر افق تار، در آن هنگام که ایشان بود رئیس جمهور مردم دار، وقرمز بود گونه های مردم چون نار، پیامد آن طلوع مطبوع آن بود که این ملت ندار که بعضی از آنها بواسطه نداری رفته اند تا پای داری ، و بعضی هم در منجلاب  بدهکاری نهاده اند سر به خاری ، وگروهی از انها دار و ندار گذاشته بر بار و بسوی دیگر دیار پا نهاده اند به فرار ، و انها که پای فرار نداشته ، شدند شاغل گریه وزار. و گروهی از این ملت بواسطه بیکاری ، از آبروی خویش گذشته و دست بردند به هر کاری ولو بیگاری ، و اهل قلم و عَلَم (پرچم داری و رهبری ) با هر کس و ناکس نهادند قراری، و گروهی مع الاسف ، زیست بوم خویش گوشه خیابان گُزیده و سر از مواد و افیون دراورده  از خطر آفرین گرفته تا نخ و سیگاری ، و بعضی از درد درون به خود پیچند چون ماری ، و چند درصد کوچکی که از فرع و اصل مشکلات برونند زنند بر این و آن نیش چون هاری ، هان ای عزیز ، این است سرنوشت این ملت آری ، و یا ایهاالناس بهتر آن باشد که دگر باز نکنیم این دکان سمساری ، که بدنبال دارد عواقب ناگواری ، پس تو بخوان ای دوست آنچه در پی ایدآری …                                                                                                                و لذا بر آن دیدم تا در مدحت محمود ، مدحی گفته باشم تا رأی برامده از رأیم را در ده سال پیش مکمل باشد ، تا ادای دین در این دنیای دنی کرده باشم ، مردی که از جلوه و پوشش مقدس شهرداری ، سر از جولان رییس جمهوری بدر آورد و خویش را به ملت و ملل ، بدون خلل مبدل نمود و با شعائرشاعرانه ، شهیر و شهره شهر گردید ، شهریار و شهسوار تک سوار دیار گشت و شهر آشوب شهرت ، و شیپور و شبیخونش ، شیوخ شام و شرکای شرق و شیران غرب و شاخ افریقا را به شیرجه و شیطنت و شیفتگی وا داشت و آنچه مزید بر این شکلها بود ، شیوائی شمایلش بود که این شیدائی در درون باعث شوریدگی و شورش شوم نیمی از ملت و شوک و شوربختی نیمی دیگر شد ، و از اختلالات و رویاهای آن مرد بزرگ ، غالب شدن شوونیسم ایرانی بر مصالح جامعه بشری بوده ، و در شکاف دنیا شق القمر نمود که اینها بخشی از این حمد نامه است .                                                                                                          بعضی از اقدامات امیرکبیر گونه اش ، طرح عدالت سهام بود که سهم ما همچنان بزاید و خود خبر نداریم ، و دیگر افزایش قیمت بنزین بود که بواسطه گرانی آن ، امارخودسوزی کاملا مهار گشت ، و دیگر طرح آن مهر مسکن بود که تاکنون روی مهربانی به صاحبان بی صاحب آن نشان نداده و سودای آن کاخها ، کوخ نشینان آن را در انتظاری بی پایان ، به مهربانی و التماس واداشته است تا که شاید روزی از ان چادر به این چادر انتقال یابند ؟؟؟ و آخرین آن ، طرح یارانه  که چون موریانه ، دل و جان و زندگی ۹۰% درصد این ملت را جویده ، کمرشان را خمیده ، تار پودشان را در هم تنیده و عواقب آن چون ماری در لای زندگی خزیده و هزاران مشکل آفریده ، که بیش از حد است و عدیده ، که در تاریخ این ملت کمتر کسی چنین بدبختی را بدیده  ، که قطعا برای این قوم عاقبت به خیر است و سعیده.!!!!!

پس بیش از این دنبال نکنیم این دنباله را که دنبالمان خواهند کرد دادستان و دادگاه ، و صد داد و بیداد و داد و قال ، در قالب دادنامه تحویل داروغه داده و داس دادستانی ، بر دست و گردن ما نهاده ، و داغ و داغدیده خواهند نمود که مگر داعش به دادمان برسد ….

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • جواد می‌گه:

    شعر زیباو طنز دلپزیر این مقاله ستودنی و قابل تحسین است درود که دغدغه های مردم و عملکرد مسولین را با زبان طنز به جامعه گوشزد می نمایی و برای لحظاتی هم که شده خنده را بر لبان مردم می اوری .

  • جواد می‌گه:

    ناشناس اشنا.کاخ آقای یزدانی را با مسکن مهر نمی شود ساخت .

  • معلم می‌گه:

    خوش به حال کوران که هیچ چیزی را نمی بینندمگر مسایل شخصی رکوکورانه را .من یک معلم هستم بیست سال اقای یزدانی را می شناسم .ادم با سوادی هستند پاک و بی غل وغش هستند .دارای مدارج علمی هستند ولی هیچگاه دنبال پست و موقعیت نرفتند همیشه دستش به دهانش می رسید و نیازی نداشت و از هیچ امتیازی در طول انقلاب استفاده نکرده است بر بازوی خود زندگی کرده است حالا ناشناس محترم خیلی زور به تو می اید در میان این همه بخور بخور ها ایشان بیست ملیون وام مسکن بگیرد این نشانه حسادت به زندگی پاک اقای یزدانی است.مطمءن باشید این حسادت قوم گرایی است که ممکن است کسی به پای ایشان نرسدکه چنین مسایلی را مطرح می کنید. مطمآن باشید تا جایی که ما سراغ داریم از زور بازویش خانه ساخته اند چون مسول و مدیر کل وووو نبوده اند .مگر ماشینش را هم از مسکن مهر گرفته اند .مگر مدارج علمی را هم از مسکن مهر گرفته اند مگر زنگی ابرومندانه اش راهم ….. و در ثانی ایشان یک طنز زیبای بی نظیر از واقعیتهای جامعه را نوشته اند مثل همان مسکن مهر که بعد از چند سال هنوز یک مخروبه اند ولی واقفم که شما یا بی سوادید یا از زندگی زیبا و مرفه اقای یزدانی زیاد غبطه می خورید چون ایشان از بیست سال پیش تا کنون که من می شناسم و با ایشان رفت و امد دارم یکی از ادم های مرفه بودند…خلاصه از این تنگنظریها وحسادت ها خیلی متاسفم

  • ابراهیم می‌گه:

    حرف مفت نزنید

  • گچسارانى می‌گه:

    اقای ناشناس اگه میشه بگید این مهری که اقای یزدانی از مسکن بی مهر دیدند چه بود بگو تاحداقل ماهم بدونیم واون روالو طی کنیم شایدمورد مهر مسکن قرارگرفتیم

  • ناشناس می‌گه:

    اقای یزدانی برای هرکس مسکن مهر بیمهری خودرا نشان دادبرای جنابعالی بی مهر نبود

  • دانشجو می‌گه:

    درود بر نویسنده مطلب اقای یزدانی .چه طنز زیبایی .انسانهای فرهیخته و اگاهی در این دیار وجود دارد که در گمنامی زندگی می کنند .کاش این استعدادها کشف می شد.

  • عیدی می‌گه:

    ها بله ها ایما هم نظراتش می بینیم، اما نظرات به جورین؟

  • م. می‌گه:

    درود بر استاد عزیز که دیگر ما فقط نظرات ایشان را می بینیم

  • م -ی می‌گه:

    سلام بر کیخسرو و بابای خوبش.از اینکه اعلام نظر نمودی ممنونم قطعا هیچ مطلبی بدون اشتباه نیست وما هم مشمول این اشتباهات .دست و پا شکسته درد دل مردم را از زبان خودشان بیان می کنیم در بعضی جاها بخاطر رعایت ادب کلمه ایی در جمله حذف می شود که به محتوا و جمله بندی اسیب می زند ولی چاره ایی نیست .مثل :(…….هاری )در مطلب بالا .ممنون از انتقاد شما .

  • كيخسرو تهران می‌گه:

    آقامحسن درمجموع خوب نوشتی میدونم که طبع شاعرانه ای هم داری اماگاه مفهوم رافدای وژگان مسجع خویش نکن
    دغدغه هایت ستودنی است اگرگوش شنوایی باشد

  • ارمیا گچساران می‌گه:

    سلام برنویسنده مطلب ..ادبیات بسیارجالب وبجایی بود فقط باید اون دست تکون دادنش که هرجا میرسید هم مینوشتی بخصوص برای گروه سرود نابینایان

  • جاسم می‌گه:

    بدترین مردم کسیت که دین خود رو به دنیای خو بفروشد و بدتراز این کسی است که دین خود رو به دنیایه دیگری بفروشد

  • ر می‌گه:

    آفرین بر این شعر زیبا دست مریزاد اوج فصاخت

  • استاد می‌گه:

    عالی عالی عالی.

  • ملی می‌گه:

    نکبت په سیچ متن منه چاپ نیکنی چون لری نوشتم خو چه کنم فارسی بلد نیسم نترس

  • قلی می‌گه:

    …… بنزین گرون نشد دوست نداشت مثل قبل …… بخوریت در ضمن ….. مگه دولت جدید با شیب ملایم …..بنزینو افزایش نداد کجا تورم ۱۴ درصد که مردم نمی بینن اگه یارانه بده چرا انصراف ندادی…..

  • دهدشت می‌گه:

    جالب نبود…

  • محمد می‌گه:

    عجب قاضی منصفی ………………………………………. ….

200x208
200x208