تاریخ درج خبر : 1393/10/14
کد خبر : ۴۲۹۶۹۵
+ تغییر اندازه نوشته -

باستان شناسی یک جاده جدید جاده سوق

سال۱۳۵۶ به مظور بررسی جاده های آسفالته استان ،قصد سفر به استان کهگیلویه و بویراحمد را داشتم. از تهران با یک بلیط اتوبوس ایران پیمای شیک از تهران را به سمت شیراز راه افتادم. اتوبان تهران قم بسیار چشم نواز بود . جاده های اروپایی و شیک و دوبانده. به سرعت آن را پشت سر گذاشتیم از قم به سمت اصفهان راننده مرتب غرولند می کرد..

از کیوسک روزنامه فروشی نقشه راهها را خردیم و به سمت گاراژ یاسوج حرکت کردم. سرویس یاسوج وجود ندارد . مینی بوسی است بعضی موقع میاد و بعضی موقع هم نمی آید.دلبخواهی است.

لندرور دولتی در جلوی پایم ترمز کرد. گفت ببخشید، جاده یاسوج از کدام سمت است؟ بسیار خوشحال و خندان و با کمال ادب کارت خویش را به وی نشان دادم. به او گفتم که برای تحقیق در خصوص راههای مواصلاتی به یاسوج می روم . اگر ممکن است بنده تا یاسوج مزاحم شما باشم.

با خوشرویی تمام قبول کرد.حرکت کردیم تا اردکان جاده بد نبود. چشمتان روز بد نبیند از اردکان که بیرون زدیم جاده خاکی خطرناکی را دیدم که خاک چسبناک آن از زیوارهای ماشین به داخل می آمد و ریه هایم را اذیت می کرد. راننده می گفت خدایا این جا کجاست. ؟آخر دنیاست ؟خلاصه جاده ای نبود آنچه ما را به شهر رساند لندرور بود .شهر بر خلاف جاده اش بسیار زیبا بود. خوش آب و هوا و خلوت و سرسبز.

به اداره متبوع رفتم و سریع اولین جلسه را گذاشتم.نقشه را جلو گرفتم. چه می بینم ؟یعنی تنها مسیر آسفالته استان شما همین جاده کوپن تا گچساران و گچساران تا خیرآباد است. گفتند نه ؟ یک ۲۵ کیلومتر دیگری هم آسفالته داریم. . گفتو کجاست . گفتند جاده دهدشت تا سوق است. بعلاوه این جاده تا لنده هم ادامه پیدا می کند.

نفس عمیقی کشیدم وبه مهمانسرای شهر رفتم. آنجا با دکتر احمد اقتداری روبرو شدم. استاد دانشگاه و محققی که داشت تحقیقات خود را در مورد کهگیلویه و بویراحمد کامل می کرد.

بحث بسیار می کردیم . وفتی در زمینه جاده های ارتباطی صحبت کردیم او هم با من هم آوا شد که اوج محرومیت این استان در همین راههای مواصلاتی است. ناگهان از او پرسیدیم به غیر از جاده شیراز به اهواز که از گچساران می گذزد و بخشهایی از این جاده آسفالته در این استان است به من اطلاع دادند که فقط یک جاده آسفالته دیگر وجود دارد .و آنهم جاده دهدشت به سوق وتا ایدنک است. آقای اقتداری این سوق کجاست ؟ چرا فقط اینجا را آسفالته کردند؟

اقتداری دست در توبره خویش کرد و یاد داشتهای خویش را در مورد سوق برایم خواند.البته گفت این ها دارد کتاب می شود.اقتداری چنین خواند:

من پس از دیدار از آثار لنده و دزکه به سوق بازگشتم آثار و بناهاى قدیمه در سوق ندیدم. روستائى بصورت شهرک درآمده است و مردمى از نواحى دور و نزدیک بدین روستاى سر راه آمده‌اند تا از برکت رونق کسب و کار مقاطعه‌کاران راهسازى و شرکت‌هاى عمرانى و نفت و پلسازى نان و آبى بدست آورند، خوانین قدیم و زمین‌داران کشاورز هم که در این روستا اراضى داشته‌اند باز پس آمده‌اند و باقامت و کار کشاورزى پرداخته‌اند. اما مردم سوق را زحمتکش و پر کار و تجدد طلب و پر همت دیدم، برق و آب و اسفالت و مدرسه فراهم کرده‌اند، خود در کار خود بصیرند و بیارى هم برمى‌خیزند. معلمین و آموزگاران از خود دارند، بکار خود قیام مى‌کنند و به نیاز همسایگان خود هم توجه دارند، باهوش و پراطلاعند و صداقت ذاتى مردم کهگیلویه را بسادگى و صفاى خاص خود نشان میدهند. گاوبه مؤلف کتاب ارجان و کهگیلویه از سوق وصفى بسیار مختصر نموده است: «آثارى از منازل مسکونى به سبک دهدشت دارد، کشفیات تکى موجود نمى‌باشد از آثار دورۀ صفوى باقى مانده ویرانه‌ها حکایت دارد.»

جمعیتش را پرسیدم. گفتند پس از گچساران و سی سخت سومین نقطه پرجمعیت استان است.گفتم پس بی حساب و کتاب نبود که تنها این مسیر را آسفالته کردند؟ هم مردمی یه قول شما متجددو درس خوان و هم پرجمعیت .

گوشی تلفن را برداشته و به خانمم در تهران زنگ زدم که من فردا برمی گردم. دکتر اقتداری گفت یعنی برای تحقیق نمی روی . گفتم تحقیق تمام شد. در این استان به غیر از جاده سوق و گچساران آسفالتی وجود ندارد. گزارش سوق را هم از گزارش شما خواهم گرفت.

گفتند چرا؟ گفتم چون ماشینی که بتواند من را تا دهدشت ببرد وجود ندارد ؟جاده یاسوج دهدشت می گویند بسیار بسیار خطرناک است. خاکی خاکی با شرایط سخت سخت….

………………………….

الان ۳۷سال از آن تاریخ می گذرد.شنیدم حسین پناهی اهل سوق که در آن شهر مدفون است هوس کردم برای زیارت آرامگاه او به سوق بروم. یاد داشتهای قدیمی خویش به استان برگردم. گفتم جادهای که درآن موقع آسفالته ابود لابد الان دوبانده است.با هواپیما به یاسوج آمدم و لکسوس یکی از دوستانم را قرض گرفته و پس از گشت و گذاری تا زیلایی از سمت جاده بابامیدان به گچساران رفته و جاده های آن خوب نبود ولی به مقیاس آن ۱۳۵۶ جا شکر بسیار داشت.صفر به ۶۰ ازدهدشت به سمت سوق که رفتم گریه ام گرفت. کو جاده آسفالته ؟ اینجا ۶۰به ۱۰ است.با خود گفتم که آن همه پیشرفت و این همه پسرفت؟ یادداشتهایم را برداشته و دوباره آنها را مطالعه کردم گفتم جناب اقتداری کجایی ؟ بیا و سفرنامه بنویس ؟ بنویس الان در مجلس ختم یکی از بزگان سوقی نشسته ایم که جاده متروکه جان آن را گرفت؟ قصد داریم به همراه بزرگان به مراسم عزیز دیگری برویم که یک روز پس از تشییع او جاده جانش را گرفت.

با خود گفتم اتفاقی است. فردی کنارم بود و گفت نه این جاده جان خیلی از دوستانمان و عزیزانمانمان را گرفت. اسماعیلی شاعر و همسرش، دانایی شاعر ومرحوم قدسی و چهار نفر از همراهان،غندی و………. به من این لسیت بسیار بلند و بالاست. برات تکمیلش خواهم نمود ومی فرستم.

باخود گفتم این سوق السنابل الان دارد به سمت همان فرضیه ریشه سوک حود گرایش پیدا می کند. از آن عزیز گفتم در این شهر وضعیت نیروی انسانی را پرسیدم. برایم ردیف کرد از دکترهای قلب و کلیه و داخلی و اطفال و چشم و زنان وارتوپد و…..وبعلاوه جامعه شناس و مورخ و جغرافیدان و روانشناس و حقوق دان و باستان شناس و عمران و شیمی و فیزیک و ریاضی و زبان و….. در زمینه سرمایه گزای ،کارخانه دار و تاجر و برج سازو پیمانکار ومدیر شبکه نت و….خلاصه هرچه بخواهید داریم.

گفت خدایش میانه تون با انقلاب چطوریه؟ گفتم که در سال ۵۷ قیام کردیم و استاندار را زدیم و به همراه باشت تنها نقطه ای است که زندانی سیاسی داریم . به نسبت جمعیت از همه مناطق بیشتر شهید دادیم. روحانیون بلندآوازهای از این شهر بلند شدند و حتی به مجلس رفتند.نه یکبار که پنج بار .

مکثی کردم و دم فرو نبردم . گفتم در این رازی است که من به سر آن آگاهی نتوانم یافت و شاید هم نتوانم گفت .

این یادداشتهای خود را برای اقتداری ارسال کردم تا بی حساب باشیم. از پیشرفت استان نوشتم و از فرودگاه از لکسوس و آپارتمان و جکوزی و بیمارستان و…. ولی براش نوشتم خداییش سوق به غیر از همان مردم متجدد دیگر………؟

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ابراهیم رایگانی می‌گه:

    سلام فارغ از بحثهای سیاسی دوستان و کامنت ها جناب حسینی عزیز و دوستان لطف کنید به ما بگویید که عنوان “باستانشناسی” را چرا آوردین؟ من که نفهمیدم. اگر راهنمایی کنید سپاسگذارم.

  • حسینی سوق می‌گه:

    تارضایی عزیز :
    لطفا به وبلاگ خودم سری بزن و هرچه دوست دارید برایم ارسال نمایید. ممنون خواهم شد.tahavol42.blogfa.com

  • تارضایی می‌گه:

    حالا که صلاح نمیدونید برخی از کامنتها را منتشر کنید، پیشنهاد میشود اگر مقدور باشه از طریق تلفن یا ایمیل آنها را در اختیار میر نورمحمد قرار بدید تا شاید…….
    چون هدف اصلاح است ولی چشمم آب نمیخوره!

  • سید می‌گه:

    سلام بر آقای آرام عزیز! آقای آرام شما دیگه چرا!؟ انتظار نداشتم! کامنت “سید” مشکل خاصی نداشت، چرا منتشرش نکردید!؟ محمود جان هر چه میکشیم از همین محافظه‌کاریها و خودسانسوریهاست! از اینکه افراد متملق زیر ضربۀ محکم و کوبندۀ بیان حقایق خُرد بشوند ناراحت نباش. رضایت خدا و بندگان مظلوم او را در نظر بگیر و رسانه را در خدمت بیان حقایق قرار بده و گرنه تا هستیم همینیم و تکامل و پیشرمت هم فاتحه! مصیبت جامعه تنها قدرت طلبی سیاست بازان نیست. مصیبت بزرگتر، توجیه گری توجیه‌گرانی است که علاوه بر مردم، به علم و دانش و حقیقت نیز خیانت میکنند.

  • تارضایی می‌گه:

    سلام آقای آرام. کم لطفی نکن. لطفا کامنت تارضایی را هم منتشر بفرما. ممنون.

  • همشهری می‌گه:

    میر نورمحمد خوب نوشتی اما مقصر اصلی جنابعالی وامثال شماست که ۲۰سال از موحد حمایت کردید وباعث فرارنخبگان از شهرسوق شدین چرا درطول این ۲۰سال چنین درخواستی ازموحد نکردید شهری که نه جاده خوب داردنه دانشگاه دارد (به اندازه مارگون ولنده هم نیست که دانشگاه دارند)و…….اگر راست میگی با موحد برو پیش وزیر فکری به حال این جاده کنید

  • سوقی زاد می‌گه:

    انشاءالله در سایه توجه دولت وقت و پیگیری مجدانه شورا و شهردار محترم وقت سوق عزیز به اوج خود چه در عرصه امکانات و چه در عرصه علم و فرهنگ بر خواهد گشت.

  • جمال ت می‌گه:

    دست همون که به کمک همین سوق نه یک بار که پنج بار رفت مجلس درد نکنه با این همه………..

  • سوقی می‌گه:

    این بار فقط اصلاحات و منطقیان

  • مهر می‌گه:

    متن زیبایی بود…سوق واقعا مردم خاصی داره…حیف

  • سوقی اصیل -سید می‌گه:

    جناب آقای استاد حسینی عزیز – همشهری گرامی – سوق بدلیل حمایت از موحد محروم و مظلوم ماند – شما خودتون هنوز هم از آقای موحد حمایت می کنید – بیایید این بار فارغ از مسائل طایفه ای و سیاسی موحد را کنار بزنیم – موحد به سوق خیانت کرد شما ها هم هنوز طرفدار او هستید – کمی به خودتان بیایید

  • ..... می‌گه:

    جناب حسینی دلنوشته جالبی بود.البته ملاک تجدد شاخصه هایی که ما فرمودید نیست.همین مردم تجددگرای سوق فقط اسم سوق را به یدک میکند و تابحال هیچ تلاشی شایان ذکری برای عمران و آبادی شهرشان نکرده اند. همه از شهرخود فراری هستند حتی با وجود امکانات حاضر نیستند آنجا سکنی گزینند.با وجود پتانسیلهایی که نام بردید گذشته از همه چیز چرا یکبارهمچین موضوع مهمی از طرف آنها به مقامات و یا حتی با بودجه خودتان پیگیری نشده است. فکر نمیکنید بیاناتتون اندکی غلو آمیز است.هیچ کجا به اندازه این استان بهره مند از انقلاب نشده است لطف کنید نگاهی به مناطق به تبع پیشرفته تر از این استان بیندازید و مقایسه بفرمایید.

200x208
200x208