تاریخ درج خبر : 1393/10/15
کد خبر : ۴۲۹۷۷۵
+ تغییر اندازه نوشته -

« در گریز از اخلاق »

سایت استان: صیاد خردمند

آیا جامعه امروز یک جامعه اخلاقی است؟ برای پیدا کردن پاسخ این سوال کافی است چند قدمی بر سنگ فرش های خیابان های شهرمان بگذاریم تا واقعیت جامعه امروز راببینیم. بارها شاهد بوده ام که چند ماشین شاخ به شاخ هم شده اند و هیچ کدام راه را بر دیگری باز نمی کند، از همسایه فقط یک نام باقی مانده است ،رابطه استاد و شاگردی به قالب سرد و بی روح تبدیل گشته است،کالای درجه ۳ به قیمت جنس اعلی فروخته میشود ولی وجدانی به درد نمی آید! همه افراد خود را طلبکار جامعه می دانند ، آمار طلاق حقوقی کم نیست اما آمار طلاق عاطفی از آن فزونی گرفته است ،تیتر روزنامه ها و خروجی سایت ها مملو از افشاگری، بیانیه علیه دیگری و تهمت و… می باشد . این روزها به راحتی میتوان با عینکی آفتابی بر روی چشمان از کنار فتاده ای رد شد و به آن توجه نکرد . خدا نکند یک فیلم از رابطه خصوصی در بیرون درز کند همه دربلوتوث کردن و ایمیل کردن لحظه ای درنگ به خود راه نمی دهند و سر از پای نمی شناسند ، شاید خاطرتان باشد در نقطه ای از همین استان ما بر اثر تصادف ماشین ، افرادی که درون خودرو گیر افتاده بودند در انظار ناظران به تدریج در آتش سوختند، آنها آخرین لحظات عمر خود را عاجزانه از همشهری های خود امید کمک داشتند ولی ناظرین نه تنها امید آنان را تبدیل به یآس کردند بلکه فقط با گوشی های خود آن صحنه دردناک را درکمال بی تفاوتی فیلم برداری کردند. اینها گوشه ای از تصاویری است که چهره جامعه ما را وحشتناک تر و وحشی تر از انچه که هست نشان میدهد. امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی ” اخلاق را همبسته به جامعه خود بودن تعریف می کند” وی تبین می کند که حق قانون گذاری اخلاقی با جامعه می باشد و ما موجوداتی دربند آگاهی جمعی می باشیم و اگر میگوییم یک چیز ارزشمند است این ارزش فراورده وجدان جمعی می باشد. ولی آیا ما امروزه پایبند به وجدان جمعی جامعه خود می باشیم ؟ اگر نگوییم جامعه ما بی اخلاق هست ، دیگر نمی توان کتمان کرد که در جامعه ای بد اخلاق نفس میکشیم. البته نمیتوان بداخلاقی اجتماعی را محصور به زمان کنونی دانست بلکه شاعران و ادیبان ما در طول تاریخ همواره جامعه را بداخلاق ،چاپلوس ، متملق ، ریاکار، و در عین حال نصیحت گو معرفی کرده اند.(نگاهی به داستان حسنک وزیر در تاریخ بیهفی). و همچنین بسیاری از سفرنامه نویسان اروپایی در دوره قاجاریه و صفویه به ایران سفر کرده اند ،جامعه ما را با چنین ویژیگی های مذمومی توصیف کرده اند. اینکه ما معتقدیم جامعه ایران ، جامعه ای بد اخلاق است ، به دلیل سنجش آن با برخی میزان ها و معیارهای دینی می باشد . و بر پیشانی جامعه ما عنوان دینی می باشد پس انتظار میرود جامعه ما اخلاق مدار باشد. حال در ادامه به چند پاره از این نابسامانی اخلاقی و برخی از عوامل آنها می پردازیم.

۱) فرار از درون نگری و افراط در برون نگری: نظام اخلاقی ما نه بر تنبه نفس خودمان بلکه بر تزکیه دیگران بنا نهاده شده است. به این معنا که نظام اخلاقی در جامعه ما برروی دیگران جهت گیری شده است در صورتی که اخلاق در ابتدا باید در نفس خود فرد تثبیت شده است در مرحله بعدی به دیگری انتقال یابد . مردم دوست دارند در باب بی اخلاقی دیگران اظهار نظر کنند، و در نقد دیگران اهمالی نمی ورزند ولی بسیار مشاهده میشود که خود به این اصول وامدار نمی باشند.

۲) بی اخلاقی نخبگان سیاسی: بداخلاقی سیاسیون نقش مهمی در ترویج بداخلاقی در جامعه دارد چناچه امروزه میبینیم چنین ویروس مسمومی در بین چهره های سیاسی اشاعه یافته است و منجر به بوجود آمدن فضای بی اعتمادی سیاسی در جامعه گشته است. متاسفانه نخبگان سیاسی ما سعی نکرده اند به شباهت های بین خودشان نظر اندازند و به تفاوت های عقیدتی همدیگر احترام بگذارند بلکه سعی در ایجاد ستیزه حل ناپذیر در روابط بین حذبی و گروهی خود شده اند.در حالی که دربسیاری از کشورها جدالهای سیاسی بر سر راه های مختلف رسیدن به توسعه باشد در کشورما جدال سیاسیون بر سر مبانی فکری می باشد بقول دکتر سریع القلم عده ای میخواهند مردم را زاهد کنند و عده ای دیگر میخواهند مردم را روشنفکر!

۳) در سرزنش صداقت: فضای جامعه ما بگونه ای میباشد که اگر افراد راست بگویند کارشان به پیش نمی رود ، واگر فردی بخوهد صادق باشد به او فشار میاورند و او را در تنگنا قرار می دهند، شاید بتوان گفت شیوع دروغگویی در بین افراد براساس عقلانیت دانست تا فقدان آن! وقتی در جامعه و محیط کار ، دروغگویی یکی از مهم ترین راه های دستیابی به اهداف و منافع می باشد، حال اگر درچنین فضای دروغگو نباشیم آیا متهم به ساده لوحی و کم عقلی نمی شویم! ؟

۴) مشکلات اقتصادی: به زبان ساده انسان گرسنه دغدغه عدالت ، صداقت، آزادی ،اخلاق ندارد و و فقر که از یک در آید اخلاق از در دیگری خارج میشود. البته نمی توان یک نسخه کلی برای همه افراد پیچاند و تعمیم کلی کرد زیرا که بسیارند کسانی که در مضیقه مالی هستند ولی زبان خود را به چاپلوسی و دروغ نمی آلایند و همواره آزاده و اخلاق مدارهستند.

۵) تحصیلات ناقص وجامعه پذیری ضعیف: بعد از افزایش ظرفیت دانشگاه ها و تکثر مراکز علمی (آزاد،پیام نور، غیره انتفاعی ، علمی کاربردی ) یک طبقه وسیع از جامعه یک تحصیلات نصف ونیمه انجام داد یعنی افراد دکتر و مهندس شدند بدون اینکه مدارج را به خوبی بگذر انند و حتی خیلی از این افراد در کلاس درسی ننشستند و غیره حضوری مدرک گرفتند و بدین تریب گروهی فاقد تخصص ولی دارای مدرک بوجود آمد در ادامه وقتی افراد بی تخصص بکار گمارده شوند و افراد دارای تخصص امکان دستیابی به کار را نمی یابند باید انتظار خشونت و بی اخلاقی را در جامعه داشت . در این شرایط هردو شخص(موفق و ناموفق) به بی اخلاقی پناه می برند ، فردا موفق و بی تخصص برای دفاع از عملکرد خود به پرخاشگری روی میآورد و فرد ناموفق متخصص به بدبینی و خشونت متوسل میشود.

۶) ناهمگونی گروهی: ابراهامیان در کتاب ایران بین دوانقلاب ساختار قومی ایران را شبیه موزاییک تعبیر می کند که اجزای تشکیل دهنده آن اندازه ورنگ های متفاوت دارند. زیرا از یک طرف بین شهریان وروستائیان و از طرف دیگر بین مسلمان و غیره مسلمان ، افزون براین تفاوت های زبانی و لهجه ای و… این موارد کافی می باشد بی اخلاقی ها وتضاد های گروهی دربین گروه های محلی و اجتماعی مختلف دور از ذهن نباشد و شاهد به سخره گرفتن قومیت ها و گروهای مختلف در جامعه باشیم.

*دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه یاسوج

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208