تاریخ درج خبر : 1393/10/28
کد خبر : ۴۳۳۲۵۲
+ تغییر اندازه نوشته -

نویسنده کیست و چند نوع است؟

سایت استان: فریدون مجلسی

نویسنده کیست، چند نوع است، در جهان چگونه است، در ایران چه وضعی دارد، حرفه است، سرگرمی است، فصلی است، دائمی است، می شود روی آن به عنوان یک شغل جدی حساب کرد، یا شغل دوم و سوم است است و چندان جدی هم نیست. وقتی در ایران «نویسندگی» مطرح می شود، همه این پرسش ها به ذهن می رسد، و این نکته بارها تکرار شده است که وقتی هنرمند یا نویسنده ای در ایران خودش را با این عناوین معرفی می کند، اغلب به او پاسخ می دهند، «بله، بله، جالب است، اما شغلتان چیست؟» یعنی به طور کلی نویسندگی را به عنوان شغلی که برای زندگی بتوان روی آن حساب کرد به رسمیت نمی شناسند. شاید به همین دلیل باشد که یکی از بزرگترین گروه های نویسندگان بسیار حرفه ای صاحب تألیفات و تصحیحات و حواشی و تقریرات و غیره، استادان دانشگاه هستند که بسیاری از آنان در رشته تخصصی خود صاحب کتاب ها و مقالاتی هستند که با تکرار فروش سنواتی و در دانشکده های مختلف می تواند سود آور هم باشد. اما هرگز ندیده ام اینان که حقوقی دریافت می کنند، و متونی را بررسی می کنند و کتابش را می نویسند و درسش می دهند، خودشان را نویسنده معرفی کنند! حتی به بوعلی سینا و بیرونی هم نویسنده نمی گویند، یعنی نوشته های آنان بخشی مکتوب از شغل پزشکی و عنوان فیلسوفی و استادی آنان تلقی می شود. در واقع نویسنده کسی است که دانش ادبی و سواد اجتماعی خود را با تخیل ترکیب می کند و داستانی می نویسد، یا دیدگاه های تشریحی یا تحلیلی و یا انتقادی و تبلیغی و سیاسی و اجتماعی خود را در قالب داستان می نگارد. یعنی نویسنده بیشتر به کسی گفته می شود که داستان نویس باشد. حال ببینیم داستان نویس می تواند مانند هر شخص حرفه ای دیگری با داستان نویسی زندگی کند؟ این امر، به شرط آنکه نویسنده واجد شرایط ادبی و تخیلی و سواد لازم باشد، تازه به دو عامل دیگر بستگی دارد: یکی اینکه در ایران باشد یا در جای دیگر، و دیگر اینکه شانس با او یار باشد یا نباشد.
خانم رولینگ نویسنده انگلیسی کتاب های زنجیره ای هَری پاتر، در شمار این گونه نویسندگان حرفه ایست. او خانمی خانه دار بود که شبها برای خواباندن فرزندانشان برایشان قصه هایی به هم می بافت. وقتی شدت علاقه فرزندان را به داستان های به هم بافته اش دید، با خودش گفت که شاید دیگران نیز از آن داستان ها خوششان بیاید. قطعاً قریحه و قلمی جذاب داشت، اما قطعاً از تخیلی فوق العاده برخوردار بود که با قصه نویسی برای کودکان و نوجوانان در شمار میلیونرهای بزرگ جهان قرار گرفت. نویسندگان آمریکایی و اروپایی دیگری هم توانسته اند با درآمد نویسندگی میلیونر شوند. جک لندن کارگر فقیری که میلیونر شد در بیش از نیم قرن پیش میلیونر شد. نباید فراموش کرد که نویسندگان انگلیسی زبان با مخاطبینی صدها میلیونی و بلکه یکی دو میلیارد نفری شانس بیشتری برای این گونه موفقیت ها داشته اند و دارند. اما در آنجاها نیز عامل شانس را نمی توان فراموش کرد. بدیهی است که نویسنده بد یعنی کسی که نه قلم و نه تخیل و نه سواد داشته باشد نمی تواند انتظار موفقیت داشته باشد، اما نویسنده خوب هم ممکن است کارش بگیرد و اثری از آثارش برسر زبانها بیفتد و نخواندن اثرش در محافل اجتماعی مایه سرشکستگی شود و آنوقت کتاب های گوناگونش مقبول می شود. و ممکن است سر زبان ها نیفتد تا شاید پس از مرگ کشف شود. مترجمان را هم اگر صاحب قلم و سواد لازم باشند با وجود آنکه از تخیل خودشان که مایه اصلی کار نویسندگان است کمتر بهره می گیرند، باز هم می توان در جمع این گروه قرار می گیرند. روزنامه نگاران نیز، با سروکار داشتن روزانه با اخبار و تحلیل های سیاسی و اجتماعی وضعی مشابه مترجمان دارند. اینان با کسب تجربه و با به کارگیری تخیل خود می توانند به جرگه نویسندگان حرفه ای وارد شوند. بسیاری از نویسندگان مطرح در جهان سوابق روزنامه نگاری، مترجمی، ویراستاری، یا خدمات در سازمان هایی با تولیدات فرهنگی داشته اند. در ایران کم نبوده است شمار نویسندگانی که کارمند بنگاه ترجمه و نشر کتاب، مؤسسه فرانکلین، کانون پرورش کودکان و نوجوانان و نظایر آن بوده اند، و محیط فرهنگی کار موجب شکوفایی استعدادهای نهفته آنان گردیده است و به نویسندگانی خوبی تبدیل شده اند. در حالی که اگر با حقوق بیشتر در مؤسسه ای مثلاً مانند بنز خاور یا ذوب آهن مشغول می شدند بعید بود که سر از نویسندگی در آورند. معدود نویسندگان و شاعرانی هم که در چنان مؤسساتی بوده اند در واقع نویسندگان یا شاعرانی بوده اند که از بد روزگار ناچار بوده اند خدمات بی ادبانه را در خدمت زندگی و خدمات ادبی خود قرار دهند! قطعاً خدمت در امور اداری و مالی شرکت سیمان تهران موجب شاعر شدن هوشنگ ابتهاج (سایه) نشده است! اما قطعاً اشتغال بعدی او در سرپرستی تولیدات برنامه هنری گل های رنگارنگ و جاویدان یا مشابه آن در رادیو فرصت های بهتری در آفرینش های هنری در اختیارش گذاشته بود.
ایرج پزشکزاد نویسنده ایست که زندگی خود را نه از نویسندگی که از خدمت در وزارت امور خارجه تأمین می کرد، که البته برای یک نویسنده خوش قریحه امکان کسب تجربه و دیدن و آموختن چیزهای بسیار فراهم می کرد. اما استقبال عمومی و تیراژهای صدهزاری قانونی و زیراکسی غیر قانونی از شاهکارش دایی جان ناپلئون به خاطر شاهکار بودن آن اثر نبود بلکه به خاط شهرتی بود که سریال دایی جان ناپلئون ناصر تقوایی نزد میلیون های بیننده کتاب خوان و کتاب نخوان به آن بخشید، که چه در زمان خود و چه در دوران ویدئویی و سی دی قاچاق میلیون ها بیننده داشته است! چون شمار مخاطبین سینما، موسیقی، و خصوصاً خوانندگی و در دوران های جدید فوتبال و پیش از آن کشتی بسیار بیش از مخاطبان کتاب است. به همین دلیل نویسنده شدن این گونه نامداران عرصه های غیر کتابی هرگاه مرتکب نویسندگی شوند نیز با بهره مندی از «برَند» خود و به شرط آنکه اثر خوبی پدید آورند می توانند موفقیت آمیز باشد.
خاصیت ظروف مرتبطه در دهکده جهانی دری به سوی هنرمندان ایرانی گشوده است که بتوانند آثار ارزنده و همسنگِ آثار برجسته جهانی را در سال های اخیر در بازارهای جهانی عرضه دارند و در نتیجه در بازار داخلی نیز به موفقیت دست یابند، اما چنان موفقیتی هنوز نصیب نویسندگان ایرانی نشده و موجب نشده است نویسنده ای در ایران بتواند فقط به عنوان نویسنده حرفه ای زندگی و رفاهی در شأن خود داشته باشد. در بخش روزنامه نگاری، که نویسندگانش در همه جای جهان از حرمت و احترام ویژه ای برخوردار اند، در ایران به اندازه هیچ صنفی از کاسبان از حرمت و حمایت برخوردار نیستند. هرگز کسی مزاحم اصناف گوناگون مانند روده و سالامبور، کله پاچه، میدان و تره بار، تا برسد به کسب های مرتبط با تولیدات پوشاکی و خوراکی، کفاشان و بقالان و فرش فروشان و پارچه و قماش، کوزه سفال، معاملات املاک، و صدها حرفه و کسب دیگر نمی شود، گاهی به دلیل خلاف هایی مانند فرار مالیاتی و بیمار شدن مشتری از خوردن اغذیه فاسد یا برق گرفتگی یا نظایر آن در کسب و کارشان حد اکثر با آنها برخورد شخصی می شود، اما هرگز دستگاهشان تعطیل نمی شود. هرگز دادگاهی را به دلیل احکام نادرست قاضی تعطیل نمی کنند یا به دلیل مرگ یک بیمار بیمارستانی را نمی بندند. اما به قول معروف «مورد داشتیم» که روزنامه ای را با ده ها پرسنل فرهنگی قلم به دست به اتهامی روانه کوچه کرده و در بنگاهشان را تخته کرداند! و کسی نپرسید که تکلیف اینان چه می شود. به این ترتیب نه فقط نویسنده حرفه ای نمی تواند روی درآمد نویسندگی برای زندگی معقول حساب کند، بلکه نویسنده شاغل در مطبوعات به عنوان روزنامه نگار نیز امنیت شغلی ندارد. و پس از اخراج از مقامش او را به شغلی با درآمد ماهانه پنجاه میلیون تومانی نمی گمارند. نه امروز که ششصد سال پیش عبید زاکانی فرمود:
“لولی به فرزند گفت: تا چند گویمت که رسن بازی بیاموز و سگ از چنبر پرانیدن، والا به مکتبت اندازم تا مرده ریگ اسلاف در یابی و حسرت نان بری

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208