تاریخ درج خبر : 1393/11/01
کد خبر : ۴۳۴۵۷۱
+ تغییر اندازه نوشته -

وای محمد، خوشا به سعادتت که نیستی!

سایت استان: غریب واحدی پور

در آغازین سال های نیمه اول دهه شصت  هنگامی که دانش آموز سال آخر دوره راهنمائی بودم، جوانی از خانواده ای مذهبی و با اصالت معلم پرورشی کلاس بود. صدا، سیما و رفتارش بسیار جذاب و دلنشین و بواسطه صداقت ،اعتقاد و باور قلبی به ایده ها و افکارش دارای کلامی سحر آمیز هم بود. به همین علت نه فقط من بلکه اکثریت قریب به اتفاق هم مدرسه ای ها علاوه بر کلاس های رسمی در تمام فعالیت های فوق برنامه او بویژه کلاس قرآنی که بعدازظهرها تدارک دیده بود،داوطلبانه و با طیب خاطر شرکت می کردند.

در یکی از همان کلاس های  قرآن بود که دمادم غروب روزی از روزها و درست  لحظاتی که درمان خستگی  قلوب تجدید دیدار نزدیکان است، پیکی از راه رسید و گفت برادرت احمد از جبهه برگشته است. در کمال ناباوری و خونسردی و در حالیکه اقیانوس عاطفه و محبت بود، همیشه نیز می گفت که احمد مکمل من است، اما در حرکتی  ماندگار به سوی کلاس برگشت و فرمود،: ” می گفتی شهید شده است، خوشحال تر می شدم.”

بگذارم و بگذرم که تحقق آرزویش مبنی بر شهادت برادر که با گذر قریب به سه دهه هنوز باور آن با معیارهای مادی و ملموس امکان پذیر نیست .دیری نپائید.زیرا احمد که جبهه رفتن های مکررش حرف و سخن روز مردم شهرو دیار بود.سرانجام به شهادت رسید.
اما ،مربی،امام جماعت و دوست مامحمد هم که شهد شیرین شهادت را نمی خواست از خوددریغ کند.جبهه و جنگ را رها نکرد تا جائیکه عاقبت در مصاف با اجنبی متجاوز یک پای خود را از دست داد.
اگرچه بعد از پایان آن سال تحصیلی دیگر فرصت دیدارش برایم حاصل نشد،لکن وقتی از دور می شنیدم که درد جانسوز امان از او ربوده و بر روح و روانش اثر گذاشته بود،ناخودآگاه به یاد دعا و ذکر همیشه او در مدرسه می افتادم که می گفت:”خدایا عاقبت به خیرمان کن.”هم زمان صدائی الهام بخش نیز می شنیدم که ندا می داد;”شاید آن آرزوی خارق العاده برای شهادت برادر هم برای عاقبت به خیری بدون تحمل رنج و مشقت بی پایان بود و دریافته بود که شهادت راه میان بری است که قابل قیاس با مسیر صعب العبوری که جانباز باید طی کند .نخواهد بود.”

تااینکه سال ها بعدروزی درمحفلی توفیق دیدار حاصل شد.  شنیدم که در جواب فردی هنگام سؤال از وضعیت درمان خود می گفت;”…اعزام جانباز به کشورهای پیشرفته برای مداوا همانند امتیاز توسط عده ای دلال معامله می شود.و…تومان پول حاج آقا می گیرد و درحداقل زمان ممکن تدابیر لازم برای اعزام بابهترین وضعیت ممکن اندیشیده می شود…..” بسیارمتعجب شدم.هنگامی که دریافتم .این سخنان را آن فردی می گوید.که اعتقاد،خوش بینی ،ایمان ، متانت ،رازداری و بردباری اش اگر نگویم ،بی نظیر واقعا” کم نظیر بود.

البته که متأثرشدم .وصد البته که مدتی بعد با شنیدن خبر شهادتش پس از تحمل مرارت های بسیار روحی و جسمی  و مشاهده ناراحتی فرزندش در حین سخن گفتن از بابا در مجلس ختم او بخاطر تردید عده ای در اعلام نامش بعنوان شهید وسد راه مدفون شدن پیکر ش در قطعه شهدا متأثرتر نیز شدم.

لذا، امروز پس از گذر سال ها بواسطه رؤیت وضعیتی بسیار متفاوت تر از آنچه که امثال او جهت تحقق آن مبارزه کرده و سرانجام مظلومانه جان دادندبه تقلید از سروده حماسی ” محمد نبودی،شهر آزاد گشت” صدایش می زنم.اما  می گویم .محمد نبودی ببینی ;اگر آن روز درد و اندوه رابطه بازی در ارگانی مقدس بیش از درد و رنج زخم بجای مانده از جنگ تحمیلی  عذابت می داد ،امروزبه سهولت ودر مقیاسی وسیع تر امتیازات که هیچ جایگاهها و موقعیت های مختلف نیزتوسط دلالانی که  متأسفانه اکثر اوقات از مقدسات و ارزش ها هزینه می کنند،معامله می شوند.

خوب که نیستی زیرا، رابطه بازی و پرونده سازی به طمع برخورداری از مزایائی خاص خیلی از دلسوزان نسل شما را خانه نشین و در مقابل گاهی فرصت طلبانی را با اسناد جعلی خط شکن و رزمنده  جبهه و جنگی کرده است. که هرگز ندیده و یا تجربه نکرده اند.

محمد نیستی بنگری که برخی شهدا و خانواده آنها را علم کوبیدن و حذف رقیب کرده اند. و در بازی حراج عقیده و اندیشه ثابت قدمان ناچار به ترک میدان به نفع چاپلوسان آرمان فروش شده اند.

محمد ،دیگر نسل مردانی که به سختی مسئولیت ها بعنوان تکلیف شرعی به آنها محول می شد، رو به انقراض گذاشته است و از قضا آنانکه به دلایلی خود بدنبال سمت و مقام هستند موفق ترند. از آن دردناک تر نیز ژست های حق طلبانه،ارزشی و ظاهرالصلاح بودن این جماعت است.

محمد سوزناک تر اینکه دیگر سابقه هم سنگری شهیدان و جانفشانی در انقلاب و جنگ متاعی است که اگر اندک انحرافی با تمایلات و تفکرات عده ای داشته باشی اصلا” خریداری ندارد .زیرا از نظر آنان ملاک حال فعلی افراد است .

بی شک برخلاف سربازان گمنام آرمان و عقیده برای آنا نکه انقلاب،جنگ،شهدا و سایر آرمان های متعالی را به سهولت با منافع خود معامله می کنند، تزئین حال فعلی برای مقبول افتادن بسیار به سهولت صورت می گیرد.

وای محمد،خوشا به سعادتت که نیستی ،ببینی این وضعیت در برخی حوزه ها چه قماشی را بر ملک و میهن حاکم کرده است.چرا که متأسفانه انگار فیلترها که قرار بود سره را از ناسره جدا کن، همه نوع افراد باهر سوابق و عملکردی را از خود عبور می دهند، بجز آنانی را که صداقت و عدم تغییر چهره مطابق با شرایط خصوصیت برجسته آنها است.

محمد، نماز جمعه ای که آخرین ساعات هر هفته همواره  سفارش توأم با تأکیدت شرکت در  آن بود و خود نیز با حضورخالصانه ات در صفوف اول دکوراسیونش را تکمیل می کردی، دیگر حال و هوای قدیم را ندارد و بیش از آنکه عزای دشمن باشد، گاهی عامل حمله به خودی هایی است که حال فعلی آنها مطلوب برخی ها نیست.

محمد ،دیگر هیچ چیزی از مدرک، پست ،اخیرا” نیز تمدید بازنشستگی و….گرفته تا مواردی خارق العاده تر نیست که نشود با پول و رابطه به آن دست یافت و هر دوره ای هم مردم یکی را قهرمان رفع این معضلات اساسی می یابند،ولی زهی خیال باطل که اوضاع تغییر چندانی نمی کند.

اما محمد با همرزمان و همفکرانت آسوده بخواب که همان تحمل مرارت های طاقت سوز جانبازی جنگ شما را بس است و ما مانده ایم تا برای اینکه شرمنده دیدار نباشیم همچنان غصه دار ارزش ها و آرمانهایی بمانیم که برای آنها جان دادید.

به همه شهیدان هم بگو آسوده بخوابند.که بیداران نیز کم نیستند….

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • باسلام و تشکر از جناب آقای آرام که زمینه تبادل اندیشه را در فضای مجازی فراهم کرده است.اگرچه عادت به ملاحظه کامنت ها و جواب ندارم. زیرا بر این اعتقادم که جواب کامنت ها را نیز باید مخاطبان بدهند.
    لکن،دلم گرفت که در استان کهگلویه و بویراحمد دلنوشته ای درخصوص سرگذشت معلم شهید محمد نحوی که مظلوم زیست و مظلوم هم شهید شد. مخاطب درخوری نمی یابد .و تنها کامنت گذار هم گویا نخوانده فقط قصدطعنه زدن داشته است.
    ایام به کام باد
    غریب واحدی پورtotamnews.ir

  • x می‌گه:

    انسان دوستی وصله رحم وکمک به هم نوع و بستگان گرفتار خودت بکن شاید ارزش آن بیشتر از شهادت باشد.

200x208
200x208