تاریخ درج خبر : 1393/11/16
کد خبر : ۴۴۲۵۳۶
+ تغییر اندازه نوشته -

«برگی از تاریخ ماندگار گچساران»

سایت استان: نرگس احمدپور

شهرخسته ومغموم، پیچیده در لفافه ی فقر، آنچنان سوز محرومیت بر چروک جاده هایش سنباده می زند که ترکهایش به لبهای خشکیده ودستان پینه بسته کارگران بومی کمپانی می ماند.شهر تن رنجورش را زیر انداز تن های خسته می کند که تنها خنکای به سرما نشسته شبهای آبان ماه تنها تجلی فرح بخش صورتکهای خسته است.آدمهایی آدمنما پوتین اجباری به پا، سکوت را باصدای قدمهایشان در هم می شکنند وباز از خستگی سکوتی غرق ناکامی های خودکامگان ایستاده زیر ستون دیوارهای کاهگلی کوچه ها وتن سنگفرش محله ها پاجفت می کنند وگوش تیز می دارند تا بدانند صدای تپش نبض زنده ی شهر از زیر کدام تیرچه ی چوبی سقف های کاهگلی به گوش می رسد. این بار اما شب در تب هوشیاری اندیشه ی آزاد مردانش در تنی پرالتهاب گُر گرفته است. گوش جوانان و دانش آموزان وکارگرانش شبهای زیادی است که تنها به پچ پچ های در تاریکی بسنده نمی کند وهمچنان اضطراب از پاسبان شب را در شکست سکوت می دانند .در این وادی صداها آشناتر می شوند از طاقچه ی خانه ها در دستان پینه بسته جای می گیرند ونور با نگاه پیوند می خورد وآیاتی اینچنین از دهان روشن ضمیران به گوش های تشنه ی حقیقت آشنا می شوند .این بار خطوط معنا می گیرد وسرلوحه ی جملات اولین مرد که فریادش فرود آمد برتن خسته ی شهر تبعیدی ماهشهری که ۱۲ سال را هم گام با مردان خسته ی شهر هور هور شعله های سرکش گاز را از دامنه های دیارش تا سرزمینی غریب که تبعیدگاهش بود شهری غرق در نعمت نفت وشرمسار از فقری که گریبانگیر مردمانش است.«محمدزیدبهبهانی» گناهش را در برنتافتن نامردمی در دیارش قلمداد کردند ودر همنشینی با عالمان دین.اصناف وفرهنگیان شهر همگی شبهای رمضان را بهانه ای برای شب نشینی هایشان می دانند.مسجدجامع شهر دلش پرازدلهای بیدار است.بهبهانی –ترک-لر-به مصداق مردان بیدارشان مناجات ومبارزه را باهم زمزمه می کنند واینگونه فریادها بهانه ای برای حماسه ی ۱۵ آبان می شود.مردی از تبار فرهنگیان شهر دلش ظلم را برنمی تابد.اعتراض به جمعه سیاه درتمامی ایران زمین اعتراض به بار می آورد وشهر نفتی گچساران نیز همپای فریادهای حاج بهرام تاجگردون وروشنگری هایش و در همصدایی اصناف شجاعی چون حاج شریعتی –حاج محامد-ودیگر عزیزان شبهای رمضان را در اعتراض به رفتارهای عمال رژیم با برنامه ریزی برای صبحی پرآشوب والتهاب برای ساواک به صبح می رسانند.کارکنان نفت اعتصاب می کنند وآیت الله شرعی از سوی فرزانه ی انقلاب امام خمینی (ره) حامل بودجه ای از نزولات پیکی رسیده از شهرستان قم برای رفع مایحتاج انقلابی هاست وبرای رفع نیاز کارگران اعتصابگر نفت-شهر در یک هوشیاری فرهنگی فریاد می زند ومریدان مردم هر کدام به نوعی طیف های خود را ارشاد می کنند اصناف وبازاریان وکارگران معتصب گوش به سخنانمردفرهیخته ی دیار وفرهنگیان ودانشجویان بیداردل شهر همکلام با حاج بهرام تاجگردون این بزرگمرد تاریخ انقلاب همه وهمه در یک روز بهانه ای برای فریاد دارند .جوانی از بهبهانی های مقیم شهر در حین انجام وظیفه در خوزستان کشته می شود ومردم بهانه ای برای فریاد دارند .مراسم تشییع از مسجدصاحب زمان است .زمزمه ها حاکی از آغاز انفجاری فرهنگی است شهر یکپارچه همصدا وهم رأی برای روز تشییع می شوند.تابهانه ای باشد برای آغاز فریاد مرگ بر شاه هنوز هم خنکای شبانگاه بهانه ی خوابیدن مردم در حیاط خانه هاست وگوش ها در غربت شنیدن شعار دیرتر از چشم ها می خوابند .روز موعود فرا می رسد اما عمال رژیم از خانواده متوفی می خواهند مراسم در خاموشی صورت بگیرد.جوانان پرشور آماده اند سیدنجف بلادیان کودکش را به همراه دارد وکیامرثی با همشاگردان مدرسه همپای معلمشان –اینجا نبض انقلاب به تپش می افتد همه یکپارچه فریاد می زنند سخنرانی وهیجان یکصدا شدن با ملتی که کشتار جمعه ی سیاه تهران مبدا حرکت وفریادشان است.سرهنگ رحمانی وسرگردافشین با نیروهای اعزامی بهبهان از اعتصاب نفت تا کنون به دنبال بهانه ای برای کشتارند.اعتصاب جمعیت با دخالت نیروها در هم می شکند آن سوتر مردمانی فریبکار واندک سوار بروانتباری حامل زنان مفسده با شعار جاویدشاه به سرکردگی افرادی دون صفت سنگپراکنی وچماق زنی می کنند وفریادها یکپارچه تر «مرگ بر شاه » ومسجد حریم امن می شود.مردم با صدای تیر به یکباره به سمت مسجدیورش می برند .این همان فریادی است که شب ها گوش مردمان خسته ی شهر در سکوت مرگباربه گوش خویش از حلقوم جوانمردان دیار آشنا کردند.وتنها هیجان قرارهای انقلابی برای دانش آموزان همان فریاد شعار مرگ بر شاه بود.غریو فریاد مبارزین وصدای تیر افراد نظامی ساواک در هم گره می خورد.وجمعیت در هم در خروجی مسجد می پیچند و دستشان به تن خونین جوان همشهری «شهیدکیامرثی» آشنا می شود.آنسوتر کودک هراسان سید بهببهانی سیدنجف بلادیان این بازاری خوش غیرت به فریاد تن نیمه جان پدر را به آغوش می کشد .شهر یکپارچه آتش وخشم است وآغاز راهی که با خون بلادیان وکیامرثی گلگون شد وبا خون شهیدامینی و پارسی به بار نشست.اینها برگی از تاریخ ماندگار گچساران است شهر حماسه وخون –شهری که نام مردانش همواره سرلوحه ی برترینهای سرزمین خورشید است…..

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • پایگاه بسیج شهیدباهنرگچساران می‌گه:

    درود به روان پاک شهدای انقلاب

  • ناشناس می‌گه:

    سرکار خانم احمد پور ضمن تشکر از مطالب درج شده در این سایت
    لطفاً این غلط رایج را اصلاح بفرمایید
    شهر دوگنبدان
    شهر گچساران
    گچساران شهرستانه
    مثل اینکه بگویم شهر بویراحمد یا شهر کهگیلویه

  • ناشناس می‌گه:

    منظورتون شهر دوگنبدانه یا شهرستان گچساران

  • سید می‌گه:

    هزاران درود بر سرکار خانم احمدپور…..

  • بهزاد كاظمي می‌گه:

    سرکار خانم احمد پور چقدر خوبه که ادامه این داستان رو هم از کتاب خاطرات محمد زید بهبهانی نقل بفرمایید تا مخاطب بیشتر با بازیگران اصلی این داستان تاریخی ماندگار آشنا گردد.
    بخصوص جناب زید و جناب تاج گردون.

200x208
200x208