تاریخ درج خبر : 1393/11/23
کد خبر : ۴۴۷۴۱۶
+ تغییر اندازه نوشته -

« دموکراسی برای همه »

سایت استان: اسماعیل منعقد

هر چند که قرن بیستم افزایش تمایل به سوی رژیم های متکی بر رضایت مردمی و تعهد به آزادی های انسانی را نشان می دهد،اما ویژگی اساسی قرن ما خونریزی های گسترده ای است که در اثر آنها بیش از ۱۷۰ میلیون انسان صرفاً توسط حکام خود به قتل رسیده اند.بنابراین،روهمرفته این ویژگی برجسته تر از تمایل به رژیم های متکی بر آزادی و رضایت مردمی بوده است.
حکومت دموکراتیک نمی تواند تنها به قانون اساسی نوشته شده متکی باشد. بسیاری از دولت های آمریکای لاتین مجبور شده اند که مشابه قوانین اساسی ایالات متحده را داشته باشند،اما عملکرد آنها نه بصورت دموکراسی،بلکه به صورت الیگارش بوده است.
از طرف دیگر،مذهب در صورتی ممکن است که به تساهل و مدارا کمک نماید که مردم،حکومت خدایی را بصورت جدی بپذیرند،اما برخی از مردم مذهبی متعصب هستند و برخی دیگر متساهل. همچنین می دانیم که در برخی از مذاهب ،هیچگونه تمایزی بین مذهب و قانون سکیولار وجود ندارد و فقدان این تمایز،رهبران مذهبی را به اعمال حکومت اقتدارگرا بر پیروان تحریض می نماید.
بر این اساس ظهور و بقای قدیمی ترین دموکراسی ها بر پایه چهاردسته عوامل زیر می باشد:

۱- جدایی(Isolation)

آزادترین دولتها به وسیله اقیانوسهای وسیع یا کوههای مرتفع از تهاجم بیگانگان و اشغالگران مصون مانده اند،مثل انگلیس،استرالیا،نیوزلند،ایالات متحده،سوییس. اهمیت عامل جدایی در این است که نیاز به یک ارتش بزرگ را به حداقل رسانده،و لذا از این طریق نیاز به وضع مالیات های سنگین برای ابقای ارتش و تفویض اقتدار زیاد حکام به حداقل می رسد.برعکس در دولت های بدون مرزهای امن مثل فرانسه،اتریش،مجارستان و پروس(آلمان) تقاضا برای حکومت مردمی و برای یک حکومت مرکزی ضعیف،تابع نیاز به یک ارتش قوی و مقتدر بوده است.

۲- مالکیت

به اعتقاد بسیاری از متفکران مدرن،مالکیت خصوصی دشمن برابری انسان و بنابراین دشمن دموکراسی است. پرودون مالکیت را دزدی تلقی می کرد. مانیفست کمونیست هم الغای حاکمیت خصوصی را خواستار می شد و طراحان اجتماعی برای تقلیل آن تلاش می کردند. اما در واقع مالکیت خصوصی نه دشمن که موافق و همسو با دموکراسی است. مالکیت خصوصی تنها زمانی که توسعه یابد دموکراسی را پیش می برد،اما اگر تنها یک نفر و یا عده قلیلی سرمایه دار و تعداد زیادی فقیر و فاقد مالکیت وجود داشته باشد،موجب مقاومت و تعارض میان مالکان ملک و فقیران خواهد شد. پس سوال اساسی این است که کدام یک از نیروهای تاریخی به توسعه مالکیت کمک کرده اند و کدام یک از آن جلوگیری به عمل آورده اند. این سوال را آلن مک فارلن در کتاب “ریشه های فردگرای انگلیس” پاسخ داده است:
در اغلب دوره های قرون وسطی زمین در مالکیت کلان هایا خانواده های گسترده قرار داشت که به مدیریت جمعی می پرداختند. محصولات کشاورزی عمدتاً برای خانواده ها تولید می شد تا بازار. بچه ها هم در مزارع کار می کردند و سن ازدواج پایین بود.
کنترل مالکیت توسط کلان ها به معنای دست به دست شدن زمین ها یود و قانون به سختی می توانست این انتقال را مدیریت نماید. از آنجایی که به ندرت تولیدات کشاورزی به فروش اختصاص داشت،لذا قانون فقط اندکی از تغییرات را مدیریت می کرد. در مورد ازدواج های درون خانوادگی هم جایی برای قانون وجود نداشت و نیاز به دادگاه برای اجرا و تفسیر قانون هم محدود می شد، در نتیجه حکومت کردن بازتاب تصمیم فردی یا فئودال اشراف بود.
اما در انگلستان و در سایر جاها مانند شمال غرب اروپا وضعیت کاملاً متفاوت بود و حداقل پس از قرن سیزدهم مالکیت فردی زمین رایج بود. بنابراین،پدران و مادران عمدتاً بر خانواده و زمین حاکمیت داشتند. اقتدار آنها فردی و نه بصورت کنترل جمعی،همچون کلان ها بود. در این مناطق زمین خرید و فروش می شد و ارث گذاشته می شد. بیشتر مردم هر چند فقیر بودند اما صاحب زمین بودند.

۳- همگونی

عمیق ترین و گسترده ترین منبع نزاع و تعارض انسانی،تعارض های نژادی-قومی می باشد. روسیه و بسیاری از کشورهای خاورمیانه و آفریقایی،یوگسلاوی و غیره در لبه خطوط نزاعهای قومی قرار گرفته اند. ولی در عین حال، برخی از ملت های دموکراتیک امروزی از نظر نژادی – قومی گوناگون هستند. اما همزمان دموکراسی هم در آنها برقرار شده است. به عنوان مثال انگلیس(آنگلو-ساکسون)،آمریکا،استرالیا،کانادا،نیوزلند و به ویژه سوییس که الگویی برای دولت های دیگر به شمار می آید.

۴- سنت

سیاست های دموکراتیک به طور نادر می توانند یک شبه ایجاد شوند و بعلاوه یک سنت طولانی لازم است تا آن را حفظ کند. قدیمی ترین کشور دموکراتیک –انگلیس- متکی به سنت حقوق بشر بوده که به آهستگی و تدریجی به حکومت دموکراتیک مدرن تغییر یافته است. این سنت هم به دوره امضای منشور “مگنا کارتا” در سال ۱۲۱۵ میلادی بر می گردد.
برای یک نمونه از اهمییت قاطع سنت دموکراتیک ،لازم است نگاهی به ژاپن بیفکنیم، ژاپن از نظر جغرافیایی جدا بود و مردم آن از حق مالکیت برخوردار بودند و نیز از نظر قومی –نژادی همگون هستند اما تا سال ۱۹۴۵ میلادی فاقد هرگونه سنت قومی راجع به آزادی های شخصی و حکومت دموکراتیک بوده اند و لذا دموکراسی خیلی دیر به ژاپن قدم گذاشت.

دو شیوه دیگر از دموکراسی نیز می تواند علی رغم فقدان نیروهای تاریخی فوق الذکر شیوع یابد:
۱- از طیق غلبه نظامی : مانند دموکراسی هند در قرن ۱۹ توسط انگلیس و در قرن بیستم متفقین پیروز، دموکراسی را برای آلمان به ارمغان آوردند.
۲- جهانگرایی اقتصادی: این طور نیست که هر دولتی که دارای بازار آزاد باشد دموکراتیک است اما برعکس،هر ملت دموکراتیک تقریباً دارای بازار آزاد است.
سنگاپور می تواند از نظر اقتصادی شکوفا باشد ولی غیر دموکراتیک است و تاکنون هم چنین بوده است و نیز چین.

اما آیا این گونه موفقیت ها پایدار خواهد ماند؟ بدیهی است که در بلند مدت،دموکراسی و آزادی بشر برای هر فرد انسانی مطلوب،جذاب و مورد پسند می باشد. اما مطلوبیت و جذابیتی که دموکراسی با خود به ارمغان می آورد تنها زمانی می تواند درک شود که مردم در آسایش باشند و تساهل و مدارا پذیرفته شود.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سید محمد باقر موسوی می‌گه:

    جناب منعقدخوب بود .البته کامل نبود که به احتمال به خاطر طولانی نشدن گفتار نسبت به تبیین دقیق و غیر تخصصی روی نیاوردید .کاش راجع به نسبت جوامع پیرامونی از جمله کشور ما با دموکراسی مقاله ای از شما ببینیم .با تشکر

200x208
200x208