تاریخ درج خبر : 1393/12/02
کد خبر : ۴۵۳۸۶۵
+ تغییر اندازه نوشته -

یک درد مشترک داریم به نام محرومیت/ گچساران روزی مثل انار آب گرفته می‌شود

روزنامه ابتکارجنوب گفتگویی را با حسن غفاری عکاس هم‌استانی انجام داده است که در پی می‌آید:
image
حسن غفاری هستم فرزند کهگیلویه و بویراحمد، عکاس مردم نگار با گرایش مردم شناسی خارج از فضاهای شهری و فارغ التحصیل از دانشگاه هنر تهران و هم اکنون ساکن تهران بوده اما بخاطر علاقه ای که به طبیعت و فرهنگ زادگاهم دارم، با مناطق مخلف استان مخصوصا مناطق محروم و دور افتاده در تردد هستم.
عضو انجمن عکاسان مطبوعات ایران در گفت و گو با ابتکار جنوب با بیان اینکه عکاسی مردم نگاری گرایشی از عکاسی است که نگاهی تصویری بر پایه عکس به زندگی یک گروه یا جمعی از انسانی دارد، گفت: این سبک از عکاسی معمولا نشان دهنده فضای جغرافیا، فرهنگ، آداب و رسوم ،پوشاک، خوراک و فعالیت های روزانه، روابط فردی و جمعی و موارد این چنینی است. وی تصریح کرد: به بیان ساده تر با دوربین عکاسی ما ناظر رفتار و حضور افراد دهه زمانی خودمان هستیم.
مشروح گفت و گوی ابتکارجنوب با وی را در زیر می خوانید:
فعالیت بنده عکاسی مستند اجتماعی با گرایش مردم شناسی خارج از فضاهای شهری(روستاها، ایلات و عشایر) است که در این سبک از عکاسی با زاویه دید فرهنگی برای آینده تصویر سازی می شود. با در اختیار گذاشتن این عکاس ها به انسان شناسان، جامعه شناسان و دولت مردان می توان به یک آسیب شناسی دست یافت. ما با عکاسی مردم نگاری میتوانیم معرف مردم زمان خود باشیم که چگونه زندگی می کنند اما متاسفانه در کشور ایران از این دانش به شایستگی استفاده نمی شود.

چرا بیشتر به مناطق محروم و دورافتاده گرایش دارید؟

بنا به تعریف ارایه شده از عکاسی مردم نگاری، گرایش به خارج از فضاهای شهری داشته، ضمن اینکه این روستاها در دهه زمانی ما واقع شده اند. از طرفی مناطق روستایی و فضای دور از شهرها بیشتر دچار تغییرات شده اند و فرهنگ و رسوم خود را بیشتر در اینجا می توانیم پیدا کنیم. عکاسی علمی کاربردی است که با دانش علوم اجتماعی پیوستگی دارد و وقتی تعریف پیدا می کند که کاربردش برای ما مشخص باشد. ما درواقع روستازادگانی هستیم که شهرنشین شده ایم و فرهنگ عشایری داریم. ما نیز این ادبیات را می دانیم چون در حوزه علوم اجتماعی مطالعه داریم و برای عکاسی، با دانستن علوم اجتماعی در نقاط  عشایری، این دو را به هم پیوند میدهیم و این زاویه مورد علاقه من است.

چقدر آگاهی داشتن عکاس از محیط می تواند در تاثیر گزاری عکس حایز اهمیت باشد؟

عکاسان بومی برای دسترسی به موضوع وقت کمتری را صرف می کنند زیرا با فرهنگ بومی منطقه آشناتر هستند و ارتباط موضوعی و محیطی سریع تری را  می توانند برقرار کنند ولی عکاسان غیربومی اگرچه با تعاریف کاربردی آشنایی داشته و با علوم اجتماعی نیز بیگانه نیست اما تا خود را با محیط و جغرافیای بومی سازگار کند و نکات ریز و درشت را که گاها در عکاسی بسیار مهم است، را بشناسد زمان می برد و ممکن است نکته های ریز را نادیده بگیرد. به همین خاطر است که کسانیکه دانش فنی وعلوم منطقه را بیشتر بشناسند، موفق تر عمل می کنند.

بعضا در استان شاهدیم که عکس از محرومیت، بیش از اینکه نشان دهنده ی محرومیت باشد نوستالژی قدیم را زنده می کند و باعث می شود عکس تاثیر گذاری خود را نداشته باشد،این واکنش از کجا نشات می گیرد؟

به نکته خوبی اشاره کردید متاسفانه این یکی از برخوردهای سطحی است که با عکس می شود. خیلی وقت ها مخاطبین در عکس ها به دنبال یافتن همین نشانه ها و دلخوشی های گذشته و نوستالژی قدیمی خودشان هستند درحالیکه قرار است با عکس انسان ها را مقابل وجدان خود قرار دهیم و متاثر کنیم نه به تاریخ  گویی و خاطره گویی بپردازیم. نمیدانم چرا این اتفاق در استان ما می افتد و به جای اینکه به عکس یک موضوعیت عمومی داده شود از این زاویه سطحی نگاه می کنند. به عنوان مثال وقتی به تیترهای روزنامه و عکس های استان نگاه می کنیم همه آدم ها را از انجام کارهایی نهی می کند، مثل نهی کردن از رفتارهای قومی و قوم گرایی یا نداشتن آب و مهاجرت از روستاها، ولی این تیتر فقط در حال تکرار در رسانه های ماست در حالیکه باید واکنشی چالشی در برداشته باشد، و در اینجا نیز برخورد و نگاه بسیاری از مردم و حتی مسئولان سطحی است. آیا وجدانشان در مقابل این معضلات به خواب رفته یا اصلاً نمی خوانند؟ شاید این مسایل عادی شده اما در هیچ دوره ای از زمان تا این حد شفاف سازی نسبت به مسائل استانی در نشریات نداشتیم، با این حال هنوز هم هیچ واکنشی را نمی بینیم. به نظرم بهتر است به یک گروه جامعه شناس مراجعه شود تا ریشه این بی تفاوتی یا سطحی نگری را شناسایی کرد.
می توان گفت مسئولان با این محیط ها زندگی کرده و شرایط را غیرعادی نمی دانند؟
بادیدن این عکس ها نه تنها به فکر شرایط کنونی بلکه باید نسل های بعدی را تجسم کنیم. حرف ما نسل بعدی است وگرنه نسل اکنون با بسیاری از این نداشته ها و محرومیت ها کنار آمده و قفل شده اند. مردم با دیدن این همه بی عدالتی اجتماعی نسبت به خود ناامید می شوند. با وجود این همه امکانات مدرن، هنوز شهرها و مناطق روستایی ما از حداقل ها هم محرومند. در این برهه زمانی دیدن این تیتر که آب، برق، تلفن و جاده نیاز یک منطقه است، تاسف آوراست چون این از اولین امکاناتی است که دولت یا حکومتی باید برای ملت خود فراهم کنند. واقعیتی دردناک برای مسئولین کهگیلویه و بویراحمد این است که بیش از ۶۰درصد از مسئولین ما تجربه زندگی روستایی و عشایری را دارند اما به درد آنها رسیدگی نمی کنند.

آیا این نادیده گرفتن ها سهوی است یا واقعاً عدم رسیدگی به مشکلات این قشر توجیح اقتصادی ندارد؟

مدیران برای اینکه کارشان پیش برود یا باید در مناطق باشند و یا در پایتخت، ماندن در اتاق و تلاش نکردن برای جذب اعتبار یک آفت است. متاسفانه این معضل را دو دهه اول انقلاب با مدیران غیربومی هم داشتیم. در این مدت حجم بسیار زیادی از بودجه استانها برگشت می خورد چون دلسوزی برای خرج کردن اعتبارات نداشتند، ضمن اینکه تلاشی هم برای جذب بیشتر نمی کردند. امروز نیز مدیران در اداره خود نشسته و برای جذب بودجه زحمتی به خود نمی دهند و نتیجه اینکه یاسوج به عنوان مرکز استان تنها یک پل ارتباطی دارد که هم برای تردد مردم و هم عبور و مرور وسایل نقلیه از آن استفاده می شود. تفکرات اشتباه عده ای باعث شد امروز از حداقل ها هم محروم باشیم اما خوشبختانه با توجه به پیشرفت فرزندان این استان و ارتباط با سایر نقاط، ظرفیت های خود را بشناسند و برای داشتن امکانات بیشتر و بهتر به مسئولان فشار بیاورند. شاید اگر همین تعداد افراد تحصیل کرده نبود که گزارشی از محیط خود داده یا خواسته هایشان را در قالب نامه به مسئولین به گوش دولت مردان برسانند هنوز هم در خواب بودیم.
ریشه این محرومیت ها را باید در تفکرات و رفتارهای حزبی مدیران پیدا کرد. هیچ کس نباید بگوید من یاسوجی، دهدشتی یا گچسارانی ام بلکه باید بگوید فرزند کهگیلویه و بویراحمدم، چون همین دیدگاه عامل بدبختی ماست. ما استانی چهارفصل با مردمی کوچ رو بودیم که با باد زندگی می کردیم و به جغرافیای خاصی محدود نمی شدیم اما چه بر ما گذشته است که امروز در همین جغرافیای کوچک خود را مالک می دانیم و همین عامل باعث ایجاد تفرقه بینمان شده است. این انشقاق و تفرقه مارا به عقب میبرد .می توان گفت متاسفانه به نوعی شهرهای ما از روستاها محروم ترند و حتی همین مرکز استان که می تواند قطب صنعت و پیشرفت استان باشد از همه جای استان محروم تر مانده. در حالیکه در یاسوج در خیابان ها راه می رویم و ساختمان های شیک و نو می بینیم، باید بدانیم با توان مالی شخصی احداث شده اند نه کار و تلاش مسئولان. کاری که باید مدیران می کردند این بود که صنعت را به استان بیاورند و امروز دارای کارخانه های مادر باشیم اما حتی از داشتن آسفالت و پیاده روی استاندارد، پارک محله ای مناسب، تندیس و یا حتی دیوار نوشته های فرهنگی محرومیم. اینجا شهری است که حتی جریان های فرهنگی وهنری رونق ندارند، این ها کارهایی بود که باید مسئولین می کردند اما نکردند. یا مثلا شهر گچساران با چنین بافت فرسوده ای اگر کوچکترین اتفاقی در محله ای رخ دهد چه کسی جوابگو خواهد بود و کدام ماشین امداد می تواند تردد کند؟! حتی اگر از فضای شهری فاصله بگیریم، اوج محرومیت را می توانید در ایلات و عشایر پیدا کنیم. در گچساران چاههای نفت می سوزند و باران اسیدی می بارد، نتیجه آن عدم رشد علوفه مناسب است، آیا این محرومیت سزاوار عشایر است؟ آیا عبور لوله ی گاز و فرسایش محیط زیست و پوشش گیاهی منطقه و محدود شدن و از بین رفتن فضا برای ییلاق عشایر سزاوار است؟ هرطور که نگاه کنیم یک درد مشترک داریم به نام محرومیت که مسبب آن خودمان هستیم. مسئولان، دولت مردان و سران احزاب در استان هستند. به جای خشک کردن ریشه ی اختلافات قبیله ای که همه به آن آگاهی دارند، به آن  دامن می زنند در حالیکه اینک تخصص فرد را باید حاکم کنیم و بگوییم ما فرزند کهگیلویه و بویراحمد هستیم تا بخش عظیمی از مشکلات را حل کنیم.
نقش مردم در این محرومیت چقدر بوده و آیا خود مردم می توانستند به این تفکرات پایان دهند؟
محرومیت ما بیشتر فرهنگی است تا مالی، واقعیت این است که مردم مثل موج عمل می کنند و به حرکت در می آیند، بعضی وقت ها آرام و بعضی وقت ها کسی جلودارشان نیست. شرایط جوی و آب و هوایی ست که این موج را تشکیل می دهد. ما باید آموزش ببینیم و تربیت شویم، تربیت ملی در کشور ما مشکل دارد. واقعا صدا و سیما چه نقشی در این تربیت داشته و چقدر از زیرنویس های تلویزیونی مربوط به جملات اخلاقی و تربیتی است؟ با توجه به اینکه کارشناسان عنوان می کنند داریم وارد دوره بحران کم آبی می شویم چه نقشی صدا و سیمای ما در آموزش استفاده اصولی از آب داشته است؟

دستگاههای فرهنگی چه نقشی در رفع محرومیت دارند؟

متاسفانه دستگاههای فرهنگی هم مخاطبین خاص خود را دارند، مثلا جشنواره های هنری فقط مخاطب هنری دارد، جشنواره های فجر و فیلم فقط مخاطب فیلمساز و بازیگر دارد، لذا لازم است روش های بیان دیگری پیدا کنیم که برای عامه مردم فراگیر باشد.
وقتی دولت مرد قوی، مسئول دلسوز و نهادهای قوی فرهنگی نداریم نباید انتظار معجزه داشته باشیم .ما همه چیز را خلاصه کردیم در مجلس و تمام آمال و آرزوهای خود را به نمایندگان گره زده ایم .درحالیکه این فکر اشتباه است ما باید در بدنه دولت نفوذ داشته باشیم تا بتوانیم بر وزرا تاثیر گذار باشیم .چرا ما وزیر نداریم ؟چرا معاون وزیر نداریم ؟
عکاسی چه نقشی در فرهنگ سازی و تربیت می تواند داشته باشد؟
عکس و رسانه می تواند یکی از عناصر تاثیرگذار باشد، در این برهه از زمان قدرت بزرگ آگاهی بخش در سالیان اخیر بوده و پیشتاز هستند با همه این عناصر بعضی وقت باید یک نسل قربانی شود تا اتفاقی بیفتد. فرهنگ سازی کار یک روز و دو روز نیست و نیاز به گذشت زمان و تکرار دارد. ما مردمی هستیم که کمترین سابقه یک جانشینی در کشور را داریم، کدام شهر دارای ۵۰ سال  قدمت را در استان داریم؟ البته از نظر تعاریف علوم اجتماعی نه قدمت تاریخی. روستای بالای ۱۰۰ سال قدمت یک جانشین نداریم ولی فرهنگ شفاهی زیادی داریم، با این حال نباید فراموش کنیم در این مدت ۵۰ سال رشد سریعی داشتیم.

به نظر شما عکاسی می تواند به کمک گردشگری بیاید و سهمی در اقتصاد استان ایفا کند؟

گردشگری صنعت پایداریست که می تواند موجب رونق اقتصاد استان شود. سهم استان ما در اقتصاد کل کشور به واسطه نعمت های نفت و گاز چشمگیر است اما لوله های نفت آنقدر از سرزمین ما دور می شوند که توان برگشت ندارند. گچساران ممکن است روزی به سرنوشت مسجد سلیمان گرفتار شود که مانند انار آب گرفته شده است. این شهر به واسطه ارتباط با جنوب شرق و جنوب غرب و همچنین وجود منابع نفت گاز باید توانمندی عظیم تری داشته باشد ولی می بینیم که اینطور نیست. به فاصله کمتری از گچساران، بویراحمد و دنا را داریم که آب و هوای کاملا متفاوتی دارند و این پتانسیل موهبتی است کهگیلویه و بویراحمد را به سرسبز ترین استان کشور تبدیل کرده است. متاسفانه در حوزه جنوبی خلیج فارس همسایگانی داریم که با کمترین پتانسیل طبیعی گردشگران ما را به سمت خود جذب کرده و سالانه میلیاردها تومان از این راه به جیب می زنند ولی ما قادر نیستیم از همین داشته های خود استفاده کنیم. در گردشگری روستایی نیز کمترین فعالیت را داشته ایم و از این نعمت خدادادی استفاده      نمی بریم. هر وقت خدماتی مهیا کردیم که گردشگر بتواند بیش از ۲۴ ساعت در استان اقامت کند، آنوقت می توان به رونق اقتصاد استان به واسطه گردشگری امیدوار بود نه اینکه نصف روز گردشگر پذیرا باشیم و زباله هایشان را باقی بگذارند و بروند. ما فضایی را به وجود نیاوردیم که موجب اشتیاق و شور گردشگر در استان شویم. می توانستیم پیاده روهای استاندارد، پارک های محله ای بانشاط و امکانات، شکار گاه تعریف شده و حتی پارک های آبی داشته باشیم اما هیچ نداریم.

تاکنون چه اقداماتی برای جذب گردشگر انجام شده است؟

با اقداماتی که صورت گرفته حداقل استان را به گردشگران معرفی کرده و مسیر و هدف و گردشگری بسیاری از مردم شده است ولی ما در داخل استان نتوانسته ایم خدماتی که برای اقامت گردشگر و رونق بازار و اقتصاد استان مهیا کنیم. با شرایط کنونی اگر خیری از نفت و گاز دیدیم از گردشگری هم خواهیم دید. در هیچ کدام از شهرستان های استان قادر نیستیم مسافران را بیش از ۲۴ ساعت نگه داریم چون هیچ جاذبه ای جز طبیعت بکر ایجاد نکردیم. امروزه نیاز گردشگر طبیعت تنها نیست، بلکه در این طبیعت باید حداقل امکانات رفاهی شامل آب و برق و استراحتگاه فراهم باشد. امروزه هزاران ماشین در شهرستان های استان توقف می کنند ولی نمی توانیم آنها را نگه داریم. تپه های سرسبز ، کوههای سربه فلک کشیده، جاده های پرپیچ و خم و رودخانه های خروشانی داریم که همه این ها می توانست با بهره برداری درست مورد استفاده گردشگر قرار گیرد. ما امروز فرهنگ قومی و عشایری غنی ای داریم که گردشگران دنبال این لذت های زندگی هستند، همین ها را هم نتوانسته ایم استفاده صحیحی داشته باشیم.  تمام جاده های استان کوهستانی بوده و با داشتن مناظر طبیعی می توانند مناسب ترین مسیر برای رالی باشد که گردشگران زیادی را می توانیم از این طریق جذب کنیم. رود خانه های پر آبی داریم که ضمن پراکندگی روستایی در مسیرهای مختلف، برای مردم بومی هم جذابیت دارد، همین مناظر خوراک گردشگران خواهد بود و اما اینکه چرا ما نمی توانیم استفاده کنیم جای سوال دارد! چه چیزی مانع استفاده از این موهبت ها و پتانسیل های بالقوه شده است! چطور می توانیم آدم های زیاده خواه را توجیح کنیم! گردشگری که کمتر از ۲۴ ساعت در استان اقامت دارد جز ضرر به فضای شهری و پارکها و آسیب زدن به محیط زیست هیچ سودی برای استان ندارد.تلاش ما باید این باشد که گردشگر  اقامت طولانی تری داشته باشد تا از فضاهای اقامتی و خدماتی استفاده کند از هتل ، مهمانسرا ،رستوران و  فروشگاهها تاچرخ  اقتصاد گردشگری به حرکت درآید

مدیران از این پتانسیل ها اطلاع کامل دارند، چرا استفاده نمی کنند؟

باید به این باور برسیم ، استان کهگیلویه و بویراحمد مملو از نفت و گاز است ولی پتروشیمی ندارد. نفت ما باید کیلومتر ها راه را طی کند تا به پتروشیمی برسد در حالیکه با داشتن پتروشیمی هزاران موقعیت شغلی ایحاد می شود و رونق بخش استان خواهد بود ولی متاسفانه همان نگاه غیر بومی که در دو دهه اول پس از انقلاب بر استان حاکم بود، امروز نیز مانع پیشرفت استان شده است. از طرف دیگر مردم ما غریب دوست و مهمان نواز هستند و ذاتا این حس را دارند، چرا از این موقعیت استفاده نمی شود؟ همه جای دنیا به مردم آموزش می دهند تا پذیرای گردشگران باشند ولی ما حتی به آموزش در این زمینه هم نیاز نداریم.
سرمایه گذارانی آمدند که برنامه های اساسی داشتند ولی مورد بی مهری واقع شدند و رفتند. حتی سرمایه گذاران داخلی هم داریم که حمایت نمی شوند چون تفکر غلطی حاکم است که اجاره نمی دهند سرمایه گذاران در استان دوام بیاورند. اگر امکانات مهیا باشد امکان ندارد که سرمایه گذاران استقبال نکنند. مشکل این است که مدیران ما نمی توانند جذب اعتبار کنند و طرح های گردشگر پذیر اجرا کنند و این مشکل باید اصلاح شود. زمانی این اندیشه در کهگیلویه و بویراحمد رشد کرده بود که می گفتندگسترش فضای گردشگری موجب افزایش فساد می شود، این دیدگاه که دیدن فضاهای باز انسان را فاسد می کند دور از منطق است و برچیده شد اما هنوز عواملی هستند که مانع از این مهم می شود.
منبع:ابتکارجنوب

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208